آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

مجله تابلو
گوزدار و قدم‌های هفت‌گانه‌اش | ویدیو

گروه رقص فلکلور «گوزدار» در شمال کشور اسلوونی در نزدیکی مرز اتریش فعالیت می‌کند و بسیار شناخته شده است. رقص این گروه سنتی «کوتولکا» نام دارد که از روستایی به همین نام گرفته شده است. حرکت پایه‌ای این رقص بر مبنای هفت قدم است. رقصنده‌های مرد و […]

نفیسه مطلق
تانگو در استانبول | ویدیو
امید کشتکار
قر کمر، حرکات دست و عشوه شاخصه‌های رقص ایرانی هستند | گفت‌وگو با فرشته نصر
مجله تابلو
رقص مذهبی و حاشیه‌های آن
امین بزرگیان
نوشتن با بدن | قطعاتی درباره‌ی رقص

من باور به خدایی خواهم داشت که بتواند برقصد نیچه     ژان لوک نانسی استاد بازنشسته‌ی فلسفه‌ی دانشگاه استراسبورگ فرانسه در سرآغاز کتابی مشترک با متیلدا مونی‌یر طراح رقص برجسته‌ی فرانسوی، می‌نویسد که یک بدن همیشه در وهله‌ی نخست متصل به بدن دیگری ‐ […]


سپیده جدیری
مثل یک کرم، بر سر قلاب

نگاهی به فلسفه‌ی عشق در شعرهای سید مهدی موسوی، به بهانه‌ی خلق جدیدترین سروده‌اش     سید مهدی موسوی از معدود شاعرانی است که گاه به‌ مانند یک داستان‌نویس و گاه حتی مثل یک نمایش‌نامه‌/سناریونویس در شعرهایش به شخصیت‌پردازی و بعضا دیالوگ‌نویسی دست می‌زند. شعر […]


امین بزرگیان
فروپاشی کودکی و درک دانه‌های برف

  خبرهایی سهمگین از آسیب زدن به کودکان، از قتل گرفته تا تجاوز و تنبیه‌های شدید بدنی هر از چندگاهی فضای جامعه را در آمیزه‌ای از غم و عصبانیت فرو می‌برد. کودکان، همواره گرفتار عصیان بزرگ‌سالان بوده‌اند. جنگ، فقر و بحران‌های خانوادگی در بدن و […]


امین بزرگیان
در ستایش کودکی و هردم نو شدن | گفت وگو با بهروز صفدری

  در واژه‌نامه‌های فارسی مفهوم کودکی و مترادف‌هایش به‌طور کلی عبارتند از: کودک، بچه، فرزند، رود (زاد و رود)، نوباوه، طفل، صبی و ولید. بنابر لغت‌نامه‌های دهخدا و معین، ریشه‌ی واژه‌های مترادف کودک و بچه به ترتیب «کوتک» و «وَچَک» به معنی کوچک، خرد و […]


مجله تابلو
ما سال‌هاست در پیاژه فریز شده‌ایم

گفت‌وگو با شهرام اقبال‌‌زاده، نویسنده‌ و مترجم کتاب‌های کودک و نوجوان     شهرام اقبال‌زاده، نویسنده، ویراستار، کارشناس و منتقد در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان است. او در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه تهران تحصیل کرد و فعالیت ادبی خود را با […]


رضیه انصاری
جاده‌ی قدیم

    شبیه مورچه‌هایی که لانه‌شان آتش گرفته باشد و یک باره بریزند بیرون، گر و گر آدم از دهانه‌ی مترو بیرون می‌زد. تجریش ایستگاه آخر بود و جنوبی‌ها می‌آمدند تا در عصری خنک به شمالی‌ها و دربند و سرپل وصل شوند. آن‌هایی هم که […]