آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب
Bannerside


۱۲ بهمن ۱۳۹۷

لادن سلامی

سیاست


انقلاب و رسانه‌ها: از بنگ­‌بنگ تا کلیک‌کلیک


گفت‌وگو با حسین قاضیان

 

 

 

 

رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی چه تاثیری بر ایجاد شرایط انقلابی در ایران کنونی می‌توانند بگذارند؟ آیا کنش خیابانی مردم تابعی از تاثیرپذیری آن‌ها از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی است؟ گذشته و حال جامعه‌ی ایران درباره‌ی رابطه‌ی انقلاب و رسانه‌ها چه وضعیتی داشته و دارد؟ این‌ها سوالاتی است که با حسین قاضیان جامعه‌شناسدر میان گذاشته‌ایم. این جامعه‌شناس ایرانی مقیم آمریکا ابعاد مختلف رابط‌‌ی این دو موضوع را تشریح می‌کند.

 

از مقاله‌اى به قلم «احمد رشیدى مطلق» که دى ماه سال ١٣۵۶ در روزنامه اطلاعات چاپ شد، به عنوان عامل شتاب‌زا براى بروز انقلاب سال ١٣۵٧ نام برده مى‌شود.فکر مى‌کنید در حال حاضر چاپ چنین مقاله‌اى در یک روزنامه و یایک نوشته در رسانه‌هاى جدید، مى‌تواند یک چنین تاثیرى بر جامعه بگذارد؟

ببینید، درست است که از نظر تاریخی بسیاری آن مقاله را با شروع اعتراضاتی که به موج انقلاب انجامید مرتبط می‌دانند اما به لحاظ واقعی این مقاله آن مقدار که امروز تصور یا ادعا می‌شود «برد رسانه‌ای» نداشت چون گذشته از تیراژ پایین روزنامه‌‌ها، از جمله روزنامه‌‌ی اطلاعات آن روزها، شبکه‌ی ارتباطی میان مردم هم مثل امروز نبود که یک مطلب مهجور که در گوشه‌ای از یک رسانه‌ی نه چندان مهم درج شده باشد بتواند روی موج شبکه‌‌های اجتماعی و به مدد اینترنت و موبایل به شکلی نسبتا وسیع منتشر شود و موجی بیش و کم «عمومی» بیافریند.

بعدها بود که این تصویر رسانه‌ای امروزی از آن جریان ساخته شد. یعنی حتا بسیاری از مردمی هم که بعضا در اعتراضات شرکت می‌کردند از منشا رسانه‌ای اولیه‌ی ماجرا باخبر نبودند. در واقع تاثیر این مقاله در آن زمان، ابتدا فقط در میان جمع کوچکی از روحانیون مرتبط با آیت‌الله خمینی در قم بود. به عبارتی آنان بهانه‌ی خوبی برای اعتراض پیدا کردند. سپس سرکوب این اعتراضات در قم، کار را با برگزاری مراسم چهلم کشته‌شدگان اعتراضات به شهر تبریز کشاند و بعد یزد و سایر شهرها به مرور به شهرهای برگزارکننده‌ی «چله‌»های بعدی اضافه شدند.

بنابراین خود آن مقاله در واقعیت تاثیر گسترده‌ای نداشت. چیزی که باعث گسترش اعتراضات و تبدیل‌اش به انقلاب شد به ویژگی‌های جهان ارتباطی آن زمان مربوط می‌شد و البته حوادث ناشی از سرکوب اعتراضات و بهانه‌‌های خونین به دست معترضان دادن، بهانه‌ای که روی انباشتی از گفتمان رو به رشد نسبتا مسلط و فراگیر معترض و انقلابی سوار شده بود و قدرت بسیج‌گری سیاسی و اجتماعی داشت.

 

 

شما می‌گویید ویژگی‌های ارتباطی آن زمان. ولی پیش از آن اجازه بدهید برگردیم به همان سوال اول، فکر مى‌کنید در حال حاضر انتشار مطالبی از آن نوع در رسانه‌هاى جدید مى‌تواند یک چنین تاثیرى بر جامعه بگذارد؟

اگر فرصت باشد به دو سه ویژگی مهم در ادامه اشاره می‌کنم. چون امروز با توجه به گسترش رسانه‌های اجتماعی، دسترسی بیشتر مردم به انواع و اقسام رسانه‌های همگانی، حضور پررنگ نیروهای اپوزیسیون در رسانه‌های بیرون از کنترل دولت، افشاگری‌های فراوانی که بر ضد فسادها، تباهی‌ها و ستمگری‌های نظام سیاسی مستقر می‌شود، این تصور نسبتا گسترده شایع شده است که گویی زمینه‌ی تاثیر رسانه‌ای برای خیزش‌های انقلابی مانند سال ۵۷ آماده و حتی بسی آماده‌تر باشد.

اما حضور گسترده رسانه‌ای، به‌ویژه در شکل رسانه‌های اجتماعی، پیامدهای متفاوتی با خودش به همراه آورده که برخلاف تصور عمومی ممکن است تاثیری خنثی کننده داشته باشد. چون دوران انقلاب در سلطه‌ی چند «رسانه‌های همگانی» نسبتا معدود بود در حالی که اکنون ما زیر ضرب رسانه‌هایMass)(Media هستیم. این دو شکل مسلط ارتباطات، ویژگی‌های(Social Media) اجتماعی متفاوتی دارند و اثرهای متفاوتی بر جا می‌گذارند.

اولین اثر مهم‌اش این است که در عین این‌که هر موضوعی به سرعت عمومی می‌شود، اما اثر عاطفی-هیجانی‌اش که برانگیختن باشد، کمتر شده است. در گذشته اگر خبر سیاسی هیجان‌انگیزی در کار بود، اعم از ساختگییا واقعی، به خاطر پخش یواشکی و درگوشی برای فردی که از آن اطلاع پیدا کرده بود نوعی سرمایه‌ی فرهنگی و نمادین به حساب می‌آمد و او با مبادله‌ی آن می‌توانست از منزلت سیاسی بیشتری برخوردار شود. به علاوه درگیری او با این خبر و انتشارش  برای او گویی نوعی تعهد هم ایجاد می‌کرد چون او را به آن جماعتی که از نظر عاطفی قسمت برانگیزاننده‌ی خبر تشکیل می‌دادند (مثلا مبارزانی که شکنجه یا تیرباران شده بودند) پیوند می‌زد و او را با آن‌ها هم‌هویت می‌ساخت.

اما امروز همه از آن خبرها خبر دارند و به همین علت اطلاع از آن موجب تمایز و تشخص افراد نمی‌شود مگر برای مدت کوتاهی که سیلاب خبری رسانه‌‌های همگانی و اجتماعی همه‌جا را فرانگرفته باشد. در این حال برای فردی که هر روز زیر آوار این پیام‌ها از خواب بلند می‌شود، خبر هرقدر هم که سر مگویی باشد، دیگر آن برانگیزانندگی گذشته‌ها را ندارد. چون او نه تنها یکی از هزاران و یا میلیون‌ها نفری است که از آن اطلاع پیدا کرده، بلکه او از این واقعیت که هزاران یا میلیون‌‌ها نفر دیگر هم از آن مطلع هستند، اطلاع دارد و این اطلاع ارزش خبر یا پیام دریافتی را برای او کاهش می‌دهد.

به علاوه اگر این آوار شدن حجم عظیمی از خبرها تبدیل به پدیده‌ای هر روزی شود دیگر اثر مهیب آن تک خبری را ندارد که در برهوت ترس و سکوت، پژواکش در دل‌ها و ذهن‌ها می‌پیچید و فرد را از جا می‌کند. به همین دلیل می‌بینیم انبوه چیزهایی که این سال‌ها با عنوان فسادها، قساوت‌ها و جنایت‌های رژیم مطرح می‌شود،‌ از فرط تکرار هر روزه‌ی آن بی‌اثر شده و به صورت یک خبر عادی روزانه، مثل اخبار هواشناسی درآمده و اثری برانگیزاننده و  بسیج‌گرانه ندارد. در حالی که در گذشته صرف استفاده از کلمه‌ی «رژیم» در یک گفتار‌، شما را از دیگران متمایزمی‌کرد و در چشم دیگران به شما جایگاهی متفاوت (اعم از این‌که با فرد موافق بودند یا نبودند) می‌داد.

تازه از این واقعیت هم صرف‌نظر می‌کنم که «فوروارد کردن» یا در شکل مبارزاتی‌ترش تولید رسانه‌ای انبوه کردن٬ انگیزه‌ی کنش اجتماعی فعال در خیابان را در افراد کاهش داده است. یعنی «کلیک‌کلیک»، جای «بنگ‌بنگ» نشسته. وقتی انبوهی از آدم‌ها در فکر کلیک‌زنی باشند، در خیابان انبوهی از آدم‌ها مشاهده نخواهند شد. در سال ۵۷ خیلی‌ها فکر می‌کردند اگر به خیابان نیایند از جریان‌ها عقب می‌افتند، در حالی که امروز خیلی‌ها فکر می‌کنند اگر فلان پست یا عکس یا ویدیو را ندیده باشند از اوضاع و احوال بی‌خبرند و به اصطلاح توی باغ نیستند.

 

 

با توجه به ساختار رسانه‌ها٬ از نظر اجتماعی چقدر امکان تکرار بسیج انقلابی گسترده‌ای مثل آن زمان وجود دارد؟

در آن زمان رادیو و تلویزیون رسمی ایران دو شبکه‌ی اصلی تلویزیونی داشت، کانال هفت و کانال ۹،یک تلویزیون آموزشی هم وجود داشت و یک کانال پنج که برای آمریکایی‌های مقیم ایران برنامه پخش می‌کرد. هیچ‌کدام از این شبکه‌ها ۲۴ ساعته برنامه نداشتند. رادیو عمدتا متکی به پخش سراسری «رادیو ایران» بود. «رادیو تهران» به عنوان رادیویی نوآور، در اواخر دهه‌ی پنجاه روی موج اف. ام. شکل گرفته بود و رادیوهای موسمی مثل رادیو دریا هم هرازگاهی به مناسبت فصل برنامه داشتند.از تلویزیون‌های ماهواره‌ای و اینترنت هم که طبیعتاخبری نبود.

در حال حاضر نه تنها خود رادیو و تلویزیون رسمی ایران هفت – هشت کانال اصلی دارد که بیشترشان۲۴ ساعته برنامه پخش می‌کنند، نه تنها شبکه‌های استانی تلویزیونی مشغول به کارند، ده‌ها تلویزیون ماهواره‌ای به زبان فارسی برنامه پخش می‌کنند. پس از همگانی شدن اینترنت و به میان آمدن رسانه‌های اجتماعی، به‌ویژه تحول موبایل‌ها، میزان پیام‌هایی که هر فرد به‌ طور بالقوه می‌تواند در معرض آن قرار بگیرد به شکلی باور نکردنی افزایشیافته است. اما از دید جامعه‌شناختی، مساله‌ی مهم فقط تعداد و ترکیب رسانه‌‌ها نیست، بلکه پیامدهای اجتماعی تغییرات ارتباطی و رسانه‌ای بر زندگی معمولی به طور کلی و بر زندگی سیاسی به طور خاص است. اگر بخواهیم به سوال شما از این زاویه پاسخ بدهیم، باید گفت فضای رسانه‌ای جدید هر پیامد مثبتی هم که داشته یک اثر مهم در ارتباط با بسیج گسترده‌ی انقلابی دارد.

مارشال مک لوهان٬ یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان علوم ارتباطی تصور می‌کرد با تحولات رسانه‌ای ما وارد عصر «دهکده‌ی جهانی» خواهیم شد. اما به دلیل تنوع فراوان رسانه‌ای و مهم‌تر از آن، به دلیل خصلت شبکه‌ای شدن فزاینده‌ی جهان رسانه‌ای٬ ما به جای دهکده‌ی جهانی به عصر «جهان دهکده‌ای» وارد شده‌ایم. به این معنی که تا حد زیادی مصارف رسانه‌ای ما وابسته شده است به «شبکه‌ای از رسانه‌ها» که از آن استفاده می‌کنیم و فراموش نکنیم که رسانه‌ها امروز یکی از مهم‌ترین منابع شناخت‌های ما شده‌اند. بنابراین شناخت‌های ما هم بیش از همیشه خصلت شبکه‌ای پیدا کرده‌اند. از طرف دیگر استفاده‌ای که پلتفرم‌های آنلاین از «یادگیری ماشینی» می‌کنند نیز این شبکه‌ای شدن مصرف رسانه‌ای ما و به تبعِ آن، شناخت‌های ما را تشدید کرده است.

حاصل نهایی این وضعیت به اختصار این شده است که گویی ما در دهکده‌هایی مجزا از هم زندگی می‌کنیم و با آن‌که خبر از سر و کول‌مان بالا می‌رود اما گاهی حتی از جریان‌ها، آدم‌ها، ارزش‌ها و اولویت‌ها و گفت‌وگوهای دهکده‌های همجوار خودمان بی‌خبر می‌مانیم. در نتیجهما درگیر گفتمان‌هایی هستیم که صرفا در چند شبکه‌ی معدودی که به آن تعلق داریم جریان دارد و زمانى که از بیرون به همه‌ی این شبکه‌ها نگاه می‌کنیم می‌بینیم همه درگیر خرده گفتمان‌ها شده‌اند. به این ترتیب، بخت پدید آمدن یکیا چند گفتمان نسبتا فراگیر و مشترک کمرنگ‌تر از همیشه شده است. اگر به یاد داشته باشیم که وجود یکیا چند گفتمان مسلط و نسبتا فراگیر است که می‌تواند موجب برانگیختن و بسیج گسترده شود٬ خواهیم دید که ساختار مصارف رسانه‌ای و ظهور «جهان دهکده‌ای» به گونه‌ای است که ایجاد چنان گفتمان‌هایی را سخت کرده است. به همین ترتیب است که می‌بینید عده‌ای در یکی از دهکده‌های توییتری دارند انقلاب می‌کنند و عده‌ای دیگر در دهکده‌ی همجوارش مشغول به مسخره کردن هرچیز جدی از جمله همان انقلاب کردن هستند و در دهکده‌های دیگر در اینستاگرامیا تلگرام هم عده‌ی دیگر به کارهایی دیگر و بی‌ارتباط با هم مشغول‌اند.

 

پس با این حساب٬ یعنی انقلاب توییتری و فیسبوکی‌ را باید فراموش کرد؟

خب، رسانه‌ها همیشه با تحولات اجتماعی از جمله انقلاب‌ها، ارتباط داشته‌اند و خواهند داشت. می‌دانید که انقلاب ایران را انقلاب نواری (نوار کاست)‌ نام داده‌اند، چنانکه برافتادن نظام شوروی را نوعی انقلاب ویدیویی (نوارهای ویدیویی) نامید‌ه‌اند. بعدها با ظهور رسانه‌‌های اجتماعی شاهد جنبش‌ها و تحولات سیاسی – اجتماعی‌ای بوده‌ایم (مانند جنبش سبز و بهار عربی) که از آن‌ها با تعابیری همچون «انقلاب فیسبوکی»یا «انقلاب توییتری»یاد کرده‌اند.

از زاویه رسانه‌ای کماکان امکان برانگیختگی و بسیج‌گری موضعی و موقت گروه‌هایی از مردم وجود دارد. این برانگیختگی توانسته نظم‌های سیاسی موجود را تکان دهد (مانند مصر یا ایران) و حتی آن بربیاندازد (مانند تونس یا شوروی سابق). و باز هم می‌تواند.

اما و هزار «اما» در این‌جاست، چون این بسیج‌گری در جامعه‌های از هم گسیخته که نظم اجتماعی عملا فروریخته و فقط ظاهرش با زور سیاسی  برقرار مانده، ممکن است بتواند موجب برهم ریختن نظم سیاسی شود، اما از تولید نظم سیاسی و اجتماعی جدید ناتوان خواهد ماند. به عبارت دیگر فقط از عهده‌ی «انقلاب‌های ناتمام» برخواهد آمد، یعنی در بهترین حالت، می‌تواند ساختمان سیاسی موجود را بکوبد و پایین بیاورد ولی بعید است بتواند ساختمان دیگری را جایش بسازد. در نتیجه افراد همان شبکه‌های جداگانه در جامعه‌ی از هم گسیختهیا روی آن ویرانه‌ها باید برای بنا کردن ساختمان‌های متفاوت و متضاد بجنگند یا حداکثر با هم کنار بیایند و روی همان آوارها به زندگی ادامه دهند.

ولی اگر بعد رسانه‌ای را موقتا کنار بگذاریم، از نظر اجتماعی، در حال حاضر، امکان وقوع اعتراضات گسترده یا رو به گسترش و پیش‌بینی نشده وجود دارد. چون جامعه‌‌ی ما فاقد ساختارهایی است که یک جامعه را نهادینه می‌کند. در نتیجه، رفتارش را نمی‌توان درست پیش‌بینی کرد. در واقع، وقتی آن ساختارهای نهادی نباشند، این عاملان فردی و رفتارهای غیرنهادمند آن‌هاست که به جریان‌‌ها و رویدادها شکل می‌دهد. در غیاب آن تصلب نهادی، جامعه مثل یک رودخانه در حال شکل گیری عمل می‌کند که مسیر و شدت جریان آن در هر لحظه متغییر و در سیلان است و نامعلوم. جامعه‌ی ما در چنین وضعیتی است و بنابراین هر لحظه جرقه‌ای می‌تواند وضعیت را در چشم به‌هم‌زدنی عوض کند یا باوجود آن جرقه‌ها – که در این سال‌ها خیلی هم زده شده – وضعیت کنونی برای مدت‌ها به همین شکل با فراز و فرودهایی بیش و کم برقرار بماند.