آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب
Bannerside


۱۸ دی ۱۳۹۷

پژمان تهوری

اجتماع


جمهوری اسلامی نه می‌تواند همه را خفه کند و نه همه را آزاد بگذارد


گفت‌و‌گو با دکتر هادی سمتی

 

دکتر میمنت حسینی چاوشی

 

دکتر میمنت حسینی چاوشی وقتی کتاب «تحولات باروری در ایران» را می‌نوشت خیلی بعید است که فکر کرده باشد دارد سند نفوذ‌ش را امضا می‌کند. او احتمالا با دریافت جایزه‌ی جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی و همکاری با مرکز پژوهش‌های مجلس و مرکز پژوهش‌های نهاد ریاست جمهوری، فکر کرده می‌تواند تصویری علمی از تبعات رشد جمعیت در ایران به تصمیم‌گیران و پژوهشگران این حوزه ارائه کند ولی ظاهرا این تفکر خیلی خوشبینانه بوده است. او در حال حاضر در زندان و اتاق‌های بازجویی باید به سوالات بازجو پاسخ بدهد که چگونه تصمیم داشته با نفوذ میان مقام‌های تصمیم‌گیر در جمهوری اسلامی، جلوی رشد جمعیت در ایران را بگیرد. همانگونه که فعالان محیط زیست سال‌هاست در تلاش برای اثبات این مساله هستند که جاسوس نیستند بلکه عاشق طبیعت‌اند.

دستگیری و حبس چهره‌های علمی و دانشگاهی و در یک کلام «نقض آزادی آکادمیک در ایران» موضوع گفت‌و‌گو با دکتر هادی سمتی، استاد و مدیر گروه سابق دانشکده‌ی علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه تهران و مشاور محمد خاتمی، رییس جمهور اسبق ایران است. دکتر سمتی بر این اعتقاد است که «ترس، نگرانی و تزلزل، ریشه‌ی اصلی برخورد با پژوهشگران و دانشگاهیان است.»

 

دکتر هادی سمتی

 

همان‌طور که مطلع هستید اخیرا خانم پژوهشگری به نام میمنت حسینی چاوشی به اتهام «نفوذ» از طریق مقاله‌ی پژوهشی‌اش در حوزه‌ی جمعیت‌شناسی دستگیر شده است. پیش از این جمعی از اساتید و فعالان حوزه‌ی محیط زیست با همین اتهام دستگیر شدند و اگر به عقب‌تر برویم می‌بینیم که اینگونه دستگیری‌ها سابقه دارد، از دستگیری فعالان حوزه‌ی ایدز تا علوم سیاسی و نظرسنجی و … مایل‌ام گفت‌وگوی‌مان را با تحلیل کلی شما از اینگونه برخوردها با متخصصان و چهره‌های دانشگاهی شروع کنیم. چه تفکری در نهادهای امنیتی، آ‌ن‌ها را به دستگیری پژوهشگران و متخصصان علمی وا می‌دارد؟

مستقل از این مواردی که اشاره کردید یک تفکر در نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ریشه دارد و آن این‌که هرکس در غرب تحصیل‌کرده، بی‌جیره و مواجیب یا با جیره و مواجیب، در خدمت ایدئولوژی غربی است. یعنی نگاه نهادهای امنیتی به تحصیل‌کردگان غرب همیشه متوهمانه و با شک و تردید همراه بوده است. این تفکر در نهادهای امنیتی نهادینه شده، بنابراین برخورد با چهره‌های علمی و دانشگاهی تحصیل‌کرده در غرب مساله‌ی جدیدی نیست. این نگاه متوهمانه به آکادمیسین‌های ایرانی، در حفاظت اطلاعات سپاه شدیدتر از وزارت اطلاعات است چراکه بچه‌های سپاه کمتر با مجامع اروپایی- آمریکایی در ارتباط بوده‌اند، ضمن این‌که از نسیم اصلاحات که تاثیرات مهمی در وزارت امور خارجه و وزارت اطلاعات داشت هم بی‌نصیب بوده‌اند. از این رو این توهم در سپاه به مراتب بیشتر از دیگر نهادهای امنیتی است. نکته‌ی دیگر این‌که توان تحلیلی نیروهای اطلاعاتی سپاه به مراتب پایین‌تر از نیروهای وزارت اطلاعات است. از این رو می‌بینیم این برخوردها توسط اطلاعات سپاه بیشتر رخ می‌دهد.

از همان دهه‌ی ۷۰ و ۸۰ همیشه به پژوهشگرانی که از دانشگاه‌های غربی به ایران می‌آمدند و می‌خواستند روی موضوعی کار کنند، این توصیه را می‌کردیم که به برخی موضوعات حساس وارد نشوند تا مشکلی برای‌شان پیش نیاید چون سیستم از ورود تحصیل‌کردگان ایرانی دانشگاه‌های غربی روی برخی موضوعات به شدت حساس بود و با دیده‌ی ظن به آن‌ها می‌نگریست و برای‌شان مشکل ایجاد می‌کرد. خوب در حال حاضر با موجی که آقای خامنه‌ای تحت‌عنوان نفوذ ایجاد کرده، مجوز برخورد را به نهادهای امنیتی داده تا راحت‌تر با هر دانشمندی به نام نفوذ برخورد کنند.

ولی این بار یک اتفاق تازه رخ داده یعنی یک چهره‌ی دانشگاهی به دلیل پژوهش‌اش روی موضوع جمعیت دستگیر شده، حال آن‌که به دیگر چهره‌های دانشگاهی دستگیر شده اتهاماتی عموما خارج از حوزه‌ی تخصصی‌شان وارد می‌کردند. برای نمونه دکتر احمدرضا جلالی پژوهشگر موسسه‌ی کارولینسکا سوئد یک پزشک است ولی به اتهام ارائه‌ی اطلاعات به نهادهای امنیتی اسراییل به جاسوسی محکوم شده است. موضوع پژوهشی خانم حسینی، جمعیت‌شناسی بوده و یافته‌های علمی او آنگونه که در رسانه‌ها آمده حمایت از سیاست کنترل جمعیت بوده و حالا به نفوذ در میان مقامات از طریق ارائه‌ی اطلاعات علمی جهت‌دار متهم شده است.

موضوع کنترل جمعیت از موضوعاتی است که آقای خامنه‌ای شخصا روی آن حساس است. طبیعی است که وقتی رهبری روی مساله‌ای به طور ویژه حساسیت دارد تمام نهادهای اطلاعاتی و امنیتی نیز تمرکز خود را روی آن مساله می‌گذارند تا متهمی پیدا کنند و حالا پیدا کرده‌اند.

 

یعنی اول سناریو را نوشته‌اند بعد برایش بازیگری پیدا کرده‌اند؟

بله، در مساله‌ی محیط زیست هم همین بوده است. یعنی دنبال شواهد میدانی برای اثبات یک ادعا بودند. در مجموع می‌توان گفت از یک طرف ظن و گمان همیشگی نسبت به تحصیل‌کردگان غرب و رفت و آمد‌های‌شان وجود دارد و از سوی دیگر شرایط سیاسی و موضوعی که روی آن حساسیت ایجاد شده همگی سبب می‌شود تا یک برخورد به این شکل صورت بگیرد. پس این برخوردها یک حرکت سیستماتیک نیست که بشود آن را تحلیل کرد بلکه تصور این است که همیشه غرب دنبال نفوذ است پس باید سناریو و بازیگری پیدا شود تا برخوردی صورت گیرد.

 

 

آیا می‌توان نتیجه گرفت که اصولا در این سیستم،‌ «آزادی آکادمیک» به رسمیت شناخته نشده، پس هرگونه فعالیت علمی تا زمانی آزاد است که از حیطه‌ی سلایق شخصی حکومت خارج نشده باشد؟

قطعا این برخوردها روی آزادی آکادمیک تاثیر می‌گذارد و نمی‌توان با وجود این رفتارها ادعا کرد که در ایران آزادی آکادمیک رعایت می‌شود. ولی واقعیت این است که در حوزه‌ی علوم اجتماعی هر پژوهشی می‌تواند برای پژوهشگر ریسک داشته باشد اما این ریسک زمانی بیشتر می‌شود که پژوهشگر ارتباطات بین‌المللی داشته باشد، با غرب در رفت و آمد باشد یا تحصیل‌کرده‌ی غرب باشد. اگر هیچ‌کدام از این پیش‌زمینه‌ها وجود نداشته باشد، ریسک فعالیت علمی خیلی زیاد نیست. خیلی از مقالاتی که این روزها از دانشگاه‌های ایران بیرون می‌آید به لحاظ محتوایی نسبتی با ایدئولوژی جمهوری اسلامی ندارد و کسی هم با نویسندگان آن برخورد نمی‌کند. بنابراین باز باید تاکید کنم که نگاه متوهمانه‌ی ریشه‌دار در نهادهای امنیتی و اطلاعاتی، کار را برای پژوهشگران ایرانی تحصیل‌کرده در غرب دشوار می‌کند.

مساله‌ی بعدی خود موضوع پژوهش است. اخیرا نشستی در خانه‌ی سینما با حضور چند منتقد سینمایی آمریکایی برگزار شد و مشکلی هم برای کسی ایجاد نشد یعنی در آن حوزه حساسیتی ظاهرا وجود ندارد ولی وقتی همین اقدام قرار باشد در علوم اجتماعی و برخی موضوعات حساس مثل جمعیت‌شناسی مطرح شود، مشکل‌زا می‌شود.

موضوع بعدی پژوهش میدانی است. پژوهش‌هایی که نیاز به تحقیقات میدانی داشته باشد برای تحصیل‌کردگان دانشگاه‌های غربی می‌تواند با ریسک بالا همراه باشد چون جمع‌آوری اطلاعات میدانی می‌تواند توهم نفوذ را تشدید کند. فرقی هم نمی‌کند که تحقیقات میدانی در یک روستا در حال انجام است یا در گستره‌ی ملی. جمع‌آوری اطلاعات ریسک پژوهش را بالا می‌برد.

اما به نظر من مهم‌تر از دستگیری پژوهشگران که نمونه‌هایی از آن ذکر شد، مساله گزینشی است که برای جذب اساتید علوم اجتماعی اعمال می‌شود. طی ۱۰-۱۲ سال گذشته با گزینشی که اعمال کرده‌اند افرادی بدون صلاحیت علمی وارد گروه‌های علوم اجتماعی دانشگاه‌ها شده‌اند که حتی امروز در رای‌گیری‌ها دست بالا را دارند. آن‌ها بافت علمی دانشکده‌های علوم اجتماعی را عوض کرده‌اند.

 

ریشه‌ی این برخوردها را در چه می‌دانید؟

ترس، نگرانی و تزلزل ریشه‌ی اصلی است. حکومت پایه‌های خود را متزلزل می‌بیند. حکومت احساس می‌کند که یک جریان اطلاعاتی قوی دنبال آن‌هاست و می‌کوشد از هر راهی برای ضربه‌زدن استفاده کند به همین خاطر دچار توهم شدید شده است. وقتی اطلاعاتی بیرون می‌آید که دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی غرب دنبال شنود و ردیابی اطلاعات در داخل ایران بوده مثل مقاله‌ای که اخیرا نیویورک‌تایمز منتشر کرد نیز ترس حکومت را بیشتر می‌کند. یعنی اینگونه مدارک و مستندات نیز به شدیدتر شدن توهم جمهوری اسلامی منجر شده و می‌شود. این زاویه را هم نباید از نظر دور داشت. با این وجود این نکته را نباید فراموش کرد که حکومت با این برخوردها نمی‌تواند با علم و دانش مقابله کند.

 

آیا اینگونه برخوردها با چهره‌های علمی و دانشگاهی و نقض آزادی آکادمیک در جاهای دیگر دنیا نیز مشاهده می‌شود؟

نمونه‌ی مشابه خیلی کم می‌توانیم پیدا کنیم. روسیه یکی از نمونه‌های مشابه است. عربستان سعودی نمونه‌ی دیگری است. امروزه در اکثر کنفرانس‌های علمی‌ای که برگزار می‌شود مقالاتی که از عربستان می‌رسد همگی دولتی است یعنی از این حیث وضع‌شان از ایران هم خراب‌تر است. هنوز از ایران مقالاتی بیرون می‌آید که دولت در آن‌ها هیچ نقشی ندارد و پژوهشگران حرف خودشان را نوشته‌اند و بیان می‌کنند.

یک زمانی در اروپای شرقی فشارها حتی از چیزی که الان در ایران اتفاق می‌افتد هم خیلی بیشتر بود ولی دوره‌ی آن برخوردها به سر آمده و حکومت‌ها نمی توانند اینگونه جلوی نشر علم را بگیرند. دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی دیگر نمی‌توانند مثل سابق جلوی روابط انسان‌ها با یکدیگر و تبادل دانش و اطلاعات‌شان را بگیرند.

 

آیا فکر می‌کنید با توسل به کنوانسیون‌های بین‌المللی بشود با نقض آزادی آکادمیک در ایران مقابله کرد؟

متاسفانه کنوانسیون بین‌المللی بازدارنده‌ای وجود ندارد. حکومت ایران برای حقوق بشر که یک کنوانسیونی است که در نظام بین‌الملل کاملا پذیرفته شده و مورد احترام خاص است، اهمیتی نمی‌دهد. خیلی وقت‌ها انجمن‌های علمی مثلا در مورد دستگیری دکتر جهانبگلو بیانیه دادند و تلاش کرده و می‌کنند که به حکومت فشار بیاورند که دانشمندی را آزاد کنند ولی این حمایت‌ها تاثیر زیادی ندارد.

 

رهبر ایران شخصا اگر اشتباه نکنم نزدیک بیست سال است که علیه علوم انسانی شوریده است. در سخنرانی‌های متعدد از ضرورت اسلامی شدن علوم انسانی صحبت کرده و حتی به موسسات پژوهشی حوزه‌ی علمیه از جمله موسسه‌ی پژوهشی امام خمینی به مدیریت آیت‌الله مصباح یزدی بودجه‌های میلیاردی داده تا دانشمندانی برای مقابله با علوم انسانی تربیت کند. ده‌ها پژوهشگر را از حوزه به دانشگاه‌های آمریکایی و کانادایی و انگلیسی اعزام کرده‌اند تا با آموختن مبانی تئوری فلسفه‌ی غرب، پاسخی اسلامی به آن‌ها بدهند. چرا با وجود بیست سال تلاش و صرف میلیاردها تومان از بودجه‌ی عمومی کشور هنوز در خصوص مسایل حساس علوم اجتماعی مجبور به بگیر و ببند هستند؟

سه مساله وجود دارد: اول این‌که کاری که انجام می‌دهند شدنی نیست. یعنی دست روی کاری نشدنی گذاشته‌اند. خروجی این موسسات نیز جز یک سری شعار ایدئولوژیک بیشتر نبوده است. خیلی از همین دانشجوهایی که این‌ها به مک گیل و برخی دانشگاه‌های آمریکایی اعزام کرده‌اند تفکرشان تغییر کرده یعنی خودشان دستخوش تغییر شده‌اند. کانسپت علوم اجتماعی یا محتوای این علوم با تفکر و ایدئولوژی این‌ها هم‌خوانی ندارد، با شعار هم نمی‌شود این محتوا را تغییر داد. به همین خاطر هیچ گفت‌وگو یا مباحثه‌ای جدی نیز حول این علوم در میان پژوهشگران‌شان شکل نمی‌گیرد.

دوم این‌که، نقد فلسفه‌ی غرب را حکومتی کرده‌اند و این کار را خراب‌تر کرده است یعنی اگر آزادی آکادمیک را به رسمیت می‌شناختند ممکن بود نقدهای خیلی بهتری به فلسفه‌ی غرب و علوم انسانی از درون مجامع علمی ایران بیرون می‌آمد. همان‌طور که بهترین نقدها به لیبرالیسم تاکنون از میان همین فیلسوف‌های غربی بیرون آمده است.

سوم این‌که توانایی علمای حوزه و پژوهشگران موسسات وابسته در حدی نبوده و نیست که بتوانند دانشی جایگزین ارائه کنند. علوم قدیم و مباحثی کم‌ارزشی که در حوزه‌ی علمیه بحث می‌شود قادر به رقابت علمی با دنیای غرب نیست. آن‌ها تاکنون نتوانسته‌اند، بعد از این هم نمی‌توانند یک آلترناتیو علمی در برابر علوم اجتماعی برآمده از مجامع علمی غرب عرضه کنند. بنابراین باید بنیاد فکری این‌ها تغییر کند ولی چون قادر به تحول درونی نیستند الزاما به قوه‌ی قهریه باز می‌گردند و فکر می‌کنند حداقل با برخوردهای قضایی محدودیت ایجاد کنند.

 

با این اوصاف گروه بعدی که باید منتظر برخورد باشد کدام است؟

به نظر کسی نمانده است. این ها با همه حتی با خودی‌ها برخورد کرده‌اند. جمهوری اسلامی دچار یک مشکل جدی است که نه می‌تواند همه را خفه کند و نه می‌تواند همه را آزاد بگذارد.

جامعه‌ی علمی نیز مثل بقیه‌ی بخش‌های جامعه با تحمل این فشارها راه خود را می‌رود و تسلیم نمی‌شود. شاید در علوم اجتماعی فشارها بیشتر و خروجی کمتر باشد ولی در بقیه‌ی شاخه‌های علمی پیشرفت‌هایی حاصل شده و جای امیدواری وجود دارد.