آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۶ آذر ۱۳۹۷

پژمان تهوری

سیاست


پیروزی‌های کوچک کارگران نیاز به جشن بزرگ دارد


گفت‌وگو با رامین احمدی

 

 

«هفت‌تپه» نامی که در طول یکی، دو ماه گذشته زیاد شنیدیم، پس از این روزها شاید با تحقق برخی خواسته‌های کارگران کمتر تکرار شود اما اعتراض کارگران هفت‌تپه در کارنامه‌ی جنبش کارگری ایران ثبت شد. کارگران معترض به بی‌عدالتی مدیران در اداره‌ی کارخانه و عدم پرداخت به موقع حقوق و دستمزدها، با همبستگی و بلند کردن صدای‌شان، جنبشی را به حرکت در آوردند که آثار آن برای مدت‌ها باقی خواهد ماند. جنبشی که اعتراض دانشجویان و جمعی دیگر از کارگران از جمله کارگران فولاد اهواز را نیز به همراه داشت.

آیا جنبش کارگری با اعتراضات فصلی و مقطعی به پیروزی نهایی دست می‌یابد؟ آیا این حرکت‌ها می‌تواند اعتراضی فراگیر را رقم بزند؟ رمز پیروزی در یک مبارزه‌ی بی‌خشونت چیست؟ این سوال‌ها را با دکتر رامین احمدی، کارشناس مبارزات بی‌خشونت در میان گذاشتیم. رامین احمدی فارغ‌التحصیل رشته‌ی پزشکی از دانشگاه ییل آمریکاست ولی سال‌ها در حوزه‌ی حقوق بشر و مبارزات بی‌خشونت فعالیت کرده است. همکاری با موسسه‌ی بی‌خشونت بین‌الملل در آموزش مبارزات بی‌خشونت به فعالان مدنی در ایران و نگارش بیش از بیست کتاب و مقاله درباره‌ی حقوق بشر و مبارزه‌ی بی‌خشونت از جمله فعالیت‌های اوست.

رامین احمدی معتقد است نقطه‌ی قوت جنبش کارگری تا امروز تلاش آن برای ساختن صداهای افقی است. دستی که به سوی قربانیان دیگر رژیم و دیگر مخالفان دراز می‌شود، صدایی که هدفش حمله و محکوم کردن و جنگ و افشاگری نیست بلکه هدف‌اش تفهیم و تفاهم است. می‌خواهد به دیگری گوش دهد،‌ می‌خواهد حضور دیگری را مغتنم شمرد چون به این آگاهی رسیده که اگر آن دیگری حذف شود‌ یا ما هم حذف می‌شویم و یا اگر بمانیم در صحنه‌ای که از دیگری خبری نیست دوباره استبدادی از نوع دیگر حاکم می‌شود.

 

هراز گاهی کارگران در گوشه‌ای از ایران دست به تجمع و تحصن می‌زنند و آخرین آن، که تا حدودی سر و صدای بلندی هم داشت مربوط به تجمع کارگران هفت‌تپه و فولاد اهواز بود. در آغاز مایلم ارزیابی کلی‌تان را از اینگونه اعتراضات و تجمع‌ها بدانم و این‌که آیا اساسا نام این اعتراضات را می‌توان مبارزه گذاشت یا خیر؟

ورشکستگی اقتصادی، سیاسی و مدیریت مافیایی کشور دیر یا زود به اعتراضات وسیع، به‌خصوص اعتراضات کارگری منجر می‌شد. من منشا آن را تحریم‌های خارجی نمی‌دانم. نزدیک به سه سال پیش در مصاحبه‌ای با مجله‌ی تایم که خبرنگار آن «جو کلاین» آن را در مقاله‌ای به نام «خداحافظ شیطان بزرگ» منتشر کرد از «برجام» با همین منطق دفاع کردم. وقتی حکومت مافیایی همه‌ی رسوایی‌ها و غارت‌های خود را به گردن «شیطان بزرگ» می‌اندازد، بعد از برجام ناگهان انتظارات را بالا می‌برد و سلاح «شیطان بزرگ» از دست‌اش گرفته می‌شود، مردم انتظار دارند وضع‌شان بهتر شود، وقتی چنین نمی‌شود، دیر یا زود عصیان می‌کنند. حالا می‌بینیم که مردم دیگر باور نمی‌کنند که همه‌چیز تقصیر خارجی است. می‌گویند «دشمن ما همین‌جاست» یعنی جان‌شان به لب‌شان رسیده است. این عصیان البته مبارزه برای رسیدن به حقوق مسلم آن‌هاست و به مرور زمان گسترده‌تر هم خواهد شد.

 

رامین احمدی

 

«مسالمت‌آمیز بودن» اعتراضات کارگران وجه بارز حرکت اعتراضی آنان است، اگر از منظر مبارزات بی‌خشونت به این اعتراضات بنگریم، مهم‌ترین نقطه‌ی قوت و ضعف آن را در چه می‌بینید؟

از نظر من به خاطر اعتقادم به مبارزه بی‌خشونت، مهم‌ترین نقطه‌ی قدرت این مبارزه پرهیز آن از خشونت است. در روزها و هفته‌های آینده‌ی رژیم، با رسوخ عوامل خود سعی خواهد کرد که آن را به خشونت بکشد تا به سرکوب بعدی مشروعیت ببخشد. این تنها تاکتیک رژیم در رویارویی با مبارزه‌ی بی‌خشونت مردم ما بوده است. پس برای این‌که این نقطه‌ی قوت حفظ شود باید مقررات مبارزه بی‌خشونت رعایت شود؛ آموزش کادرهای جوان جدی گرفته شود تا جوانانی که ممکن است زودتر از مبارزان باتجربه تحریک شوند با رفتارهای احساساتی کار رژیم را برای سرکوب آسان نکنند. باید مانع از رفتارهایی شد که خواست حکومت است و نهایتا مدیریت مبارزه یکی از نقاط قوت دیگر است که به نظر می‌رسد تا به حال فعالان کارگری در آن موفق بوده‌اند.

نقطه قوت دیگر این جنبش انتخاب اهداف حداقلی است که بیشترین تعداد افراد جامعه را با آن‌ها متحد می‌کند. آن‌ها برخلاف خواست «اپوزسیون خارج از کشور» و یا روشنفکران مارکسیست مقیم نیویورک و لندن و پاریس، خواهان براندازی جمهوری اسلامی و یا نظام سرمایه‌داری نیستند، آن‌ها حقوق‌شان را می‌خواهند و از دولت می‌خواهند که باند مافیایی حاکم بر کارخانه را خلع ید کند و مدیریت کارخانه را برعهده بگیرد.

این خواسته البته راه‌حل دراز مدت بحران اقتصادی ایران نیست چون دولت و مافیای حاکم درهم تنیده هستند اما در کوتاه‌مدت هدف درستی برای جنبش کارگری است و به نظر من هویت حاکمان را به روشنی در برابر هواداران باقی مانده‌ی آن‌ها قرار می‌دهد.

نقاط ضعف آن به نظر من نداشتن شبکه‌ی حمایت مالی نیرومند؛ خاک‌ریزهای دفاعی در برابر حملات قابل پیش‌بینی رژیم در آینده‌ی نزدیک؛ و پیوند نیرومند و در حال گسترش سریع با جنبش‌های دیگر موجود در جامعه است.

 

یعنی شما فکر می‌کنید این جنبش یک پیام مشخص دارد؟ پیامی که بتواند بقیه‌ی جنبش‌ها را با خود همراه کند؟ فکر نمی‌کنید داشتن پیام کم‌هزینه‌ برای فراگیر کردن جنبش کلیدی باشد؟

هر جنبشی یک پیام مشخص دارد. تقریبا همه‌ی جنبش‌های کارگری دنیا خواسته‌های مشابه ابراز می‌کنند. در خود پیام هیچ‌چیز معجزه‌آسایی نیست که بقیه‌ی جنبش‌ها را با خود همراه کند. همراهی جنبش‌ها از حس همبستگی، از حس داشتن سرنوشت مشترک و هدف مشترک برمی‌خیزد. وظیفه‌ی فعالان جنبش‌های سیاسی، اجتماعی جامعه ایجاد حس همبستگی و مبارزه برای خواسته‌های یکدیگر است تا به جنبش خود عمق و گستردگی بدهند. کارگران می‌گویند «دست مافیا را کوتاه کنید». این خواسته باید در جنبش‌های دیگر ایران برد داشته باشد. مافیای اقتصادی یا مافیای سیاسی و دستگاه سرکوب درهم تنیده هستند و از یکدیگر حفاظت می‌کنند. کسانی که در حمایت از مافیای اقتصادی اسماعیل بخشی و سپیده قلیان را زندانی و شکنجه می‌کنند همان‌ها هستند که رضا شهابی و حسن سعیدی و امیرعباس آزرم‌وند و فعالان کارگری دیگر را بازداشت می‌کنند. همان‌ها که فعالان دانشجویی و حقوق زنان و محیط زیست را زندانی و شکنجه می‌کنند.

پایه‌ی اقتصادی دستگاه سرکوب مافیای اقتصادی است و تکیه‌ی مافیای اقتصادی بر دستگاه سرکوب است و کار مافیای سیاسی این است که به همه‌ی این‌ها صورت قانونی و مشروع بدهد. هر پیامی که در جهت گسترده کردن و تعمیق جنبش باشد کم‌هزینه نیست. هزینه‌ی تظاهرات و اعتراض‌شان را فعالان با زندگی و خون خود و خانواده‌شان می‌پردازند. فراگیر‌شدن جنبش کارگری هم تنها وابسته به پیام‌های جنبش کارگری نیست به عملکرد و استراتژی مبارزه‌ی آنان و جنبش‌های دیگر جامعه برمی‌گردد.

 

 

استراتژی و رهبری دو رکن مهم جنبش‌های بی‌خشونت در این اعتراضات چگونه قابل توصیف است. آیا استراتژی کلان در این مبارزات دیده می‌شود؟ آیا رهبران کارگران قادر به ایفای نقش رهبری هستند؟

استراتژی کلان را شما معمولا در لحظه‌ی خاص رویارویی جنبش با حاکمان نمی‌بینید. آن‌چه در رویارویی می‌بینید و می‌توانید تحلیل کنید، استراتژی و تاکتیک است.‌ در این مورد جنبش کارگری کارگران فولاد و یا هفت‌تپه تلاش برای رسیدن به خواسته‌های مطرح شده است.

اگر سوال این است که آیا رهبران و استراتژیست‌های جنبش کارگری نقشه‌ی استراتژیک بزرگ‌تری دارند یا نه و آیا این مبارزه‌ی خاص را چون حلقه‌ای به حلقه‌ی مبارزات بعدی متصل می‌کنند یا نه؟ برای من جواب به این پرسش دشوار است. نشانه‌های مثبتی وجود دارد مانند دعوت از زنان به جمع معترضان، دعوت از دانشجویان برای پیوستن به اعتراض،‌ نگاه تکثرگرا و دموکراتیک رهبران جنبش از خلال سخنرانی‌ها و حمله نکردن به دیگر مخالفان رژیم که لزوما فعال کارگری و یا موافق آن‌ها نیستند، خودداری از حمله به غرب و آمریکا‌ و به دام استراتژی حاکمان نیافتادن،‌ همه نشان‌دهنده‌ی داشتن درکی از استراتژی کلان است. درکی که مثلا در اغلب روشنفکران جامعه‌ی سیاسی ایران نمی‌بینیم.

آیا رهبران فعلی جنبش کارگری قادرند این استراتژی را با موفقیت به پیش ببرند؟ به نظر من جواب به این سوال بستگی به رهبران جنبش‌های دیگر موجود در جامعه نیز دارد. آیا جنبش زنان،‌ معلمان، دانشجویان،‌ بازار و محیط زیست نیز به این استراتژی کلان اندیشده‌اند و در حال ساختن پل‌های همبستگی هستند یا نه؟ جنبش کارگری بخش مهم و به نظر من اغلب ستون فقرات جنبش دموکراسی است اما تمام بار مبارزه را نمی‌توان و نباید بر دوش آسیب‌پذیرترین و فقیرترین بخش جامعه گذاشت.

 

آیا تاکتیک‌هایی که کارگران در اعتراض از آن استفاده می‌کنند کافی برای تحقق خواست‌ها هست؟ آیا قدرت تغییر بازی از طریق تغییر تاکتیک‌ها را در این اعتراضات مشاهده می‌کنید؟

فعلا تاکتیک‌های زیاد و متنوعی در صحنه ندیده‌ایم که بتوانیم چنین قضاوتی داشته باشیم. تظاهرات و سخنرانی‌های اعتراضی در جمع تنها تاکتیک‌هایی است که تا به حال دیده‌ایم. اگر منظور از تغییر بازی، تغییر عمده در معادلات قدرت است، فکر می‌کنم هنوز خیلی زود است. انتظارات بزرگ و شتابان به یک جنبش جوان آسیب می‌رساند. اگر همان روزهای دی ماه را مبدا و آغاز قرار دهیم‌ هنوز یک سال از عمر این جنبش نمی‌گذرد و تازه اول بازی‌ست. جنبش در این چند ماه نیرومندتر شده و به نظر من هم گستردگی و هم عمق بیشتری پیدا کرده است. زمانی می‌توانیم از تغییر بازی صحبت کنیم که جنبش با مرکزی هماهنگ‌کننده  و صدایی مشخص مبارزه را در سراسر کشور مدیریت کند.

 

همین که از تاکتیک‌های متنوع استفاده نمی‌کنند به نظرتان ضعف جنبش کارگری نیست؟

به نظر من این انتقاد کمی زود است. تاکتیک‌های متنوع در طول جنبش و با خلاقیت فعالان شکل می‌گیرد. همین اعتراضات و تظاهرات روزانه دارد متنوع می‌شود. مثلا دعوت از فعالان دیگر برای سخنرانی، پوشیدن کفن،‌ استفاده از طنز در بنری که نوشته بودند: «دولت در حال ادرار کردن به زندگی ماست اما رسانه می‌نویسد باران می‌آید» طنز سلاح برنده‌ی مبارزه بی‌خشونت است. ولی فراموش نکنید که همین تنوع و یا استفاده از نمادهای مذهبی برای رساندن پیام جنبش به جامعه را جامعه‌ی روشنفکران خارج از کشور برنمی‌تابند. روشنفکران کمونیستی که در خارج به کفن پوشیدن کارگران محبوب‌شان نگاه می‌کنند کهیر می‌زنند. نمی‌فهمند چرا کارگری که شجاعانه از آخوند انتقاد می‌کند و آخوند را به میمون تشبیه می‌کند، از کربلایی بودن منبر و مقدس بودن منبر برای گفتن حقیقت دفاع می‌کند. یعنی روشنفکرانی که باید با نیروی خلاقیت خود تاکتیک‌های جنبش را تنوع ببخشند از کارگران و مردم عادی عقب هستند. اما این هم خیلی مهم نیست. کارگران و مردم عادی امروز آن‌ها را هدایت خواهند کرد.

 

البته اعتراضات محدود به کارگران نیست، همزمان که کارگران در گوشه‌ای تجمع می‌کنند ما شاهد اعتراض معلمان در گوشه دیگری هم هستیم و گاهی این اعتراضات صدایی را در دانشگاه‌ها بلند می‌کند. برای این‌که شاهد یک اعتراض جمعی فراگیر باشیم ائتلاف چگونه باید شکل بگیرد؟ چه نهادها و افرادی می‌توانند این ائتلاف را شکل دهند؟

در دوران گذار از استبداد به دموکراسی ما شاهد دو جور صدا هستیم. یک صدا را می‌توان صدای «عمودی» نام گذاشت. صدایی که شما در تمام تظاهرات اعتراضی اغلب می‌شنوید و به خصوص روشنفکران مخالف حکومت با آن احساس آشنایی و راحتی دارند. صدای اعتراض فرودستان به حاکمان. صدایی از پایین، از اعماق، از طبقه‌ی تهی‌دست و محروم و سرکوب‌شده به سوی حاکمان غارت‌گر و سرکوب‌گر. وقتی مثلا یک روشنفکر ما نامه‌ی سرگشاده به روحانی یا خامنه‌ای می‌نویسد و یا وقتی جمع معترض علیه اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان هر دو شعار می‌دهند، همه دارند از این صدای عمودی استفاده می‌کنند. این صدا اهمیت خودش را دارد اما نه‌تنها کافی نیست بلکه برای پیروزی مهم‌ترین صدا و امکان جنبش نیست. مهم‌ترین صدا، صدایی است که این‌‌جا آن را «افقی» نام می‌گذارم و در ادبیات دوران گذار سابقه دارد.

در صدای افقی فرودستان یکدیگر را مخاطب قرار می‌دهند. مخالفان حکومت با هم صحبت می‌کنند. دموکراسی آینده در میدان مبارزه با دیکتاتوری ساخته می‌شود و نه بعد از سقوط آن. در این شکل جنبش ما ضعیف است و حکومت و دستگاه‌های اطلاعاتی روی این ضعف کار و سرمایه‌گذاری می‌کنند. وقتی به این صدای افقی می‌رسیم، می‌بینیم اغلب روشنفکران ما در یک دوران کودکی سیر می‌کنند. از کنار هم ایستادن، با هم صحبت کردن،‌ با هم مشارکت کردن، برغم تفاوت‌ها و اختلاف‌های سیاسی بنیادی وحشت دارند. وقتی مثلا مسیح علی‌نژاد در کنار رضا پهلوی عکس می‌گیرد روشنفکران چپ ما تیغ می‌کشند. وقتی یک عده روشنفکر داخل و خارج دور هم جمع می‌شوند و خواستار رفراندوم می‌شوند، روشنفکران راست و چپ، به‌خصوص در خارج از کشور تیغ‌های‌شان را می‌کشند.

بخشی از این واکنش‌ها با مدیریت دستگاه اطلاعاتی رژیم شکل می‌گیرد. بخشی به خاطر نداشتن اعتماد به نفس و تجربه است و بخشی به خاطر تفکر بسته‌ی کودکی که فکر می‌کند قرار است جنبش را به تنهایی رهبری کند و در آینده حکومت خودش را داشته باشد. خوب کسی که وقتی در قدرت نیست چنین رفتار می‌کند و مخالفش را به خاطر یک عکس متهم به همسویی با امپریالیسم و صهیونیسم و غیره می‌کند و خارج از دایره‌ی ایدئولوژیک خودش برای کسی مشروعیت و حق حیات سیاسی قائل نیست، وقتی به قدرت برسد چه کار می‌کند؟

 

گربه مسکین اگر پر داشتی/ تخم گنجشک از زمین برداشتی. از نقاط قدرت رهبری جنبش کارگری در داخل تا امروز تلاش آن برای ساختن این صداهای افقی است. دستی که به سوی قربانیان دیگر رژیم، دیگر مخالفان دراز می‌شود، صدایی که هدفش حمله و محکوم کردن و جنگ و افشاگری نیست، آنگونه که صدای عمودی هست، بلکه هدف‌اش تفهیم و تفاهم است. می‌خواهد به دیگری گوش دهد،‌ می‌خواهد حضور دیگری را مغتنم شمرد چون به این آگاهی رسیده که اگر آن دیگری حذف شود یا ما هم حذف می‌شویم و یا اگر بمانیم در صحنه‌ای که از دیگری خبری نیست دوباره استبدادی از نوع دیگر حاکم می‌شود. استبدادی که باز با خود عقب‌ماندگی و فساد از نوعی دیگر می‌آورد.

 

خواست‌های کوچک مثل پرداخت حقوق‌های معوقه، تغییر مدیریت و … آیا در تناقض با ائتلاف بزرگ است یا می‌تواند گروه‌ها را بیشتر به هم نزدیک کند؟ نقش مطالبات در ایجاد ائتلاف چیست؟

رسیدن به خواست‌های کوچک نیازمند گرفتن جشن پیروزی‌های بزرگ است و در این جشن همه‌ی مخالفان حکومت باید خود را سهیم بدانند. چون رسیدن به خواست‌های بزرگ، از رسیدن به خواست‌های کوچک آغاز می‌شود. مشکلات اقتصادی ایران و ورشکستگی جمهوری اسلامی‌ به خاطر نپرداختن حقوق‌های معوقه و یا مدیریت نادرست در هفت‌تپه و یا کارخانه فولاد نیست. این مشکلات ورشکستگی ساختاری هستند و نپرداختن حقوق و سرکوب کارگران عوارض آن ساختارند.

من فکر نمی‌کنم ما در شرایطی هستیم که بتوانیم در خارج از ائتلاف بزرگ یا ائتلاف کوچک حرف بزنیم. ما در خارج در شرایطی هستیم که عکس گرفتن دو نفر از دو طیف متفاوت باعث موج حملات مسموم و تیرهای زهرآلود خشم و کینه می‌شود اما در داخل هرچه که جنبش رشد می‌کند و تجربه بیشتری می‌یابد امکان همبستگی را نیز گسترش می‌دهد. نشانه‌های آن را هم همان‌طور که گفتم باید در صداهای افقی ببینید. با رسیدن به مطالبات اولیه، اگر حکومت قادر به واگذار کردن آن باشد، جنبش کارگری اعتماد به نفس و قدرت بیشتری می‌یابد. پیروزی‌های کوچک همیشه زنجیره‌ای را تشکیل می‌دهند که به پیروزی‌های بزرگ می‌انجامند.

 

به نظر شما رمز پیروزی جنبش کارگری چیست؟ چه اقدامی جنبش را به تحقق پیروزی نهایی نائل می‌سازد؟

اگر جنبش رمزی برای پیروزی داشته باشد شاید آن رمز همبستگی است. مبارزه‌ی بی‌خشونت اگر استراتژیک باشد شانس بیشتری برای پیروزی دارد. من درباره‌ی مبارزه‌ی بی‌خشونت استراتژیک در بیست سال گذشته زیاد نوشته‌ام. این‌جا به اختصار دو عنصر مهم که مبارزه را استراتژیک می‌کند بیان می‌کنم: نقشه و سازماندهی. نقشه یا برنامه‌ریزی شاید یکی از نقاط قدرت فرهنگی ما نباشد اما حیاتی است، لذا باید بر بی‌برنامه‌گی سنتی فائق آییم. برنامه‌ریزی نه‌تنها به ما درباره‌ی تاکتیک‌ها و اهداف کوتاه‌مدت و میان‌مدت،‌ بلکه درباره‌ی واکنش‌های احتمالی حاکمان و چگونگی مقابله با آن‌ها می‌گوید و فعالان را برای مقاومت و مقابله آماده می‌کند. سازماندهی از یک سو، گسترش جنبش، بالا بردن تعداد فعالان،‌ پیوند دادن جنبش با دیگر جنبش‌ها و فعالان جامعه، توسعه کادرهای رهبری، حفظ رهبران از حمله و سرکوب رژیم، داشتن گروه رهبران ذخیره، برای ادامه‌ی جنبش و هماهنگ کردن سراسری جنبش نیاز است. بدون این دو مبارزه استراتژیک نیست و پیروزی شانس کمی دارد.