آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷

سمیه خواجوندی

سیاست


چهل سال پس از انقلاب: نقش زندگی حسانی در خودبازسازی اجتماعی


 

 

هنوز و پس از گذشت چهل سال از انقلاب اسلامی ایران، بر سر نام‌گذاری و توصیف سرشت رژیم جمهوری اسلامی مناقشه‌های فراوانی وجود دارد. آن را با صفت‌هایی چون دیکتاتور، دین‌سالار، اقتدارگرا و توتالیتر مشخص کرده‌اند.

برخی از پژوهش‌گران بر این نظراند که هر سیستم توتالیتری یک دیکتاتوری است اما هر دیکتاتوری الزاما توتالیتر نیست. هانا آرنت معتقد بود که حاکمیت توتالیتر خواهان از میان ‌بردن هرگونه خودانگیختگی انسانی است و به دنبال حذف هر نوع آزادی است. حکومت توتالیتر می‌کوشد با به انقیاد درآوردن انسان او را عمیقا تغییر دهد و او را به قالب انسان نوینی درآورد. برای نمونه رایش سوم بر مبنای نازیسم، استالینیسم بر محور مارکسیسم و انقلاب اسلامی ایران بر پایه‌ی اسلامیسم بنیان نهاده شد. تمامی این حکومت‌های توتالیتر سودای تغییر سرشت انسان را در سر داشتند. اساسی‌ترین موضوع در تحلیل هانا آرنت از توتالیتاریسم این است که ماهیت توتالیتری یک رژیم را نه توفیق آن در تحقق پروژه‌ی توتالیتری بلکه قصد و نیت اجرای آن تعیین می‌کند.

جمهوری اسلامی به دنبال ساختن «انسان جدید اسلامی» بود و در این راه از تمام سازوکارهایش استفاده کرد تا ذهن و زبان همگان را اسلامی کند. اگر فقط به اسامی نهادهای حکومت نیم‌نگاهی بیندازیم، خواهیم دید تا چه حد مساله‌ی رژیم، اسلامی کردن تمام عرصه‌ها بوده است: دادگاه انقلاب اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، شورای انقلاب اسلامی، بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، ستاد امر به معروف و نهای از منکر و … . اما حکومت‌های دیکتاتوری رسالت خود را تغییر انسان نمی‌دانند. این حکومت‌ها به دنبال حفظ قدرت یک الیگارشی یا یک فرد هستند و همین که جایگاه خود را محکم ‌کنند، در زمینه‌ی تفکر و حرکت برای انسان فقط آزادی نسبی‌ای باقی می‌گذارند.

 

 

انقلاب ۱۳۵۷ یک حکومت دیکتاتوری مدرن، از لحاظ اجتماعی و سیاسی را برداشت و به جای آن دیکتاتوری دیگری نشاند که وجه تمایز ویژه‌‌اش، گستراندن ممنوعیت‌ها تا کوچک‌ترین وجوه زندگی اجتماعی و خصوصی شهروندان است. قوانین جدید اسلامی، برمحور فانتسم‌ها یا اوهام کهن، علیه هرگونه لذت یا کشش نامنطبق با خوانش ایده‌ئولوژیک حاکم، اعلام جنگ کرد. این ممنوعیت‌ها فراتر از امور سیاسی رفت و تمام جنبه‌های زندگی روزمره‌ی شخصی و حسانی جامعه را دربرگرفت. نه‌تنها از این پس نمی‌توان آزادانه اندیشید، بلکه دیگر نمی‌توان آزادانه نگاه، گوش، لمس و احساس کرد یا چشید مگر براساس قوانین سخت‌گیرانه‌ای که تعالیم اسلامی تعریف کرده است. به این ترتیب تمام دنیای محسوس در جامعه تحت کنترل قرار گرفت و علیه تمامی اشکال لذت یا کشش‌های غیراسلامی انگاشته ‌شده، جنگی تمام‌عیار اعلام شد. در مرکز این سازوکار و خشونت مرگ‌بار، زن‌ستیزی آشکار و ریاضت‌کشی کژدیسه‌‌ای به راه افتاد. لذت‌های این دنیا خطرناک محسوب شدند و می‌بایست به نام دنیایی دیگر (آخرت) به پیکارشان رفت. هرگونه فاصله‌ گرفتن از شریعت به شدت سرکوب شد: از شلاق و اعدام تا زندان. اگر شاخصه‌ی دیکتاتوری کلاسیک قرن بیستمی ممنوعیت‌هایی از سرشت سیاسی است (مانند منع آزادی بیان، آزادی تجمع و تظاهرات و …)، دیکتاتوری دین‌سالار در ایران با تسری دادن ممنوعیت‌ها به جزیی‌ترین وجوه زندگی اجتماعی و فردی شهروندان متمایز می‌شود. به‌ این ترتیب، برشمردن آن‌چه در ایران ممنوع نیست ساده‌تر از ارائه‌ی فهرست جامعی از ممنوع‌‌شده‌ها است.

با گذشت حدود چهل سال از استقرار دین‌سالاری در ایران، برخی تحقیقات، شکست پروژه‌ی اسلامی کردن مدارس در ایران را نشان می‌دهند اما به‌نظر می‌رسد که این شکست از چارچوب نظام آموزشی و تحصیلی فراتر رفته و می‌توان آن‌را به مجموعه‌ی جامعه بسط داد. ناکامی پروژه‌ی توتالیتر در اسلامی کردن جامعه را می‌توان با بررسی شکست قدرت حاکم در «اسلامی کردن» ذائقه‌ها و جهان حسانی و روانی افراد در ایران توضیح داد.

اما چه اشکالی از مقاومت از سوی جامعه‌ی مدنی ایران این پروژه‌ی اسلامی کردن را مختل یا از آن جلوگیری کرده‌اند؟ به گمان من با ترکیبی از دو مفهوم رزیلیانس (resilience) و زندگی حسانی می‌توان به این پرسش پاسخ داد. مفهوم رزیلیانس را (که می‌توان برایش معادل خودبازسازی یا ایستادگی درونی به کار برد)، روان‌شناسی از دانش اجسام مادی وام گرفته است. هرزمان ماده‌ای پس از تغییر شکل بر اثر ضربه و شوک دوباره شکل نخست خود را بازیابد، آن ماده از رزیلیانس، مقاومت در برابر ضربه، واگشت‌پذیری و خودبازسازی برخوردار است. بنابر ساده‌ترین تعریف از سوی بوریس سیرولنیک (روان‌پزشک وعصب‌شناس فرانسوی)، رزیلیانس یا خودبازسازی «یک فرآیند بیولوژیک، روانی ـ عاطفی، اجتماعی و فرهنگی است که به فرد امکان می‌دهد پس از یک تروما (روان‌زخم)، از نو رشد و توسعه‌ یابد». آن‌چه در این‌جا برای ما مهم است کاربست اجتماعی مفهوم خودبازسازی است. از ابتدای به‌روی کارآمدن جمهوری اسلامی، جامعه‌ی مدنی در ایران با رفتارهای حاکی از رد کردن و نپذیرفتن، دور زدن، فاصله ‌گرفتن، به تمسخر گرفتن و شکل‌های متنوعی از مخالفت و مقابله و دگراندیشی، همزمان نسبت به ضربه‌های سهمگینی که بر آن‌ها وارد می‌شود واکنش نشان می‌دهد و نیز به بازسازی خویش حتا در شرایط  نامساعد و خفقان‌آور می‌پردازد. این مقاومت‌ها دربرگیرنده‌ی کثرتی از رفتارهای جامعه و افراد است و فقط مختص جنبش‌های سازماندهی‌شده نیست. این واکنش‌ها در زندگی روزمره‌ی هر فرد خود را آشکارتر و فراگیرتر نشان می‌دهد. آشکارترین نمونه‌ی این سرپیچی‌ها، مقاومت هر روزه‌ی زنان دربرابر حجاب اجباری بوده است.

چنین سرپیچی‌هایی در سایر زمینه‌ها نیز دیده می‌شود: ورزش (به‌ویژه ورزش زنان یا برای مثال دوچرخه‌سواری زنان)، شنای کنار ساحل، کارهای هنری از جمله رقص، موسیقی، تئاتر و نمایشگاه‌های هنری (که اغلب زیرزمینی اجرا و برگزار می‌شوند)، کتاب (افست و بدون مجوز یا دور زدن سانسور)، طنز و لطیفه‌گویی (تقدس‌زدایی از آداب و رسوم مذهبی و روحانیت)، جشن‌های مختلط ، مصرف نوشابه‌های الکلی و حتا شیوه‌ی راه‌ رفتن، حرف ‌زدن، خندیدن و در نهایت روابط خارج از چارچوب خانواده. زنان و مردان ایرانی به صورت روزمره با ترفندها و شیوه‌های مختلف تلاش کرده‌اند تا خود را از گفتمان دین‌سالارحاکم متمایز کنند، گفتمانی که در جستجوی سرکوب هرگونه لذت و زندگی حسانی‌ است.