آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۰ فروردین ۱۳۹۷

مهتاب مومنی

اجتماع


مهاجرت برنامه خیلی‌ها برای سال آینده، کندن و رفتن


 

اول فروردین هم روزی است مثل همه‌ی روزهای سال. عقربه‌ها در همان جهت همیشگی می‌چرخد و آدم‌ها همان آدم‌های همیشگی هستند. اما همین روز معمولی و تکراری یک دنیا با روز آخر اسفند متفاوت است و تنها یک دلیل پشت این تفاوت قرار دارد؛ نو شدن.

موضوع کاملا به حس و حال آدم‌ها برمی‌گردد. درکی که از معنای عید دارند و میلی که برای نو کردن و تازه شدن در سرشان است. صحبت از آرزوها و برنامه‌ها و خوش‌بینی‌ها است. شاید حتی زیادی رمانتیک به نظر برسد ولی عید برای بعضی‌ها یک تولد تازه است.

 

نوبت دلخوشی

بعید است کسی درباره‌ی حال و هوای ایرانی‌ها در شب عید نظرسنجی کرده‌ باشد ولی همین جنب و جوشی که در خیابان‌ها هست خود‌به‌خود گویا این نکته است که خوش‌بینی مردم در شب عید بیشتر است.

دل‌شان می‌خواهد در عین همه‌ی تلخی‌ها و سختی‌ها٬ رنگ امید به زندگی خود بپاشند. برای صاحب آن مکانیکی در حوالی میدان خراسان که با دست‌های روغنی‌اش با مشتری‌ها سر قیمت چانه می‌زند امید داشتن به سال آینده به معنی بالا نرفتن قیمت اجازه محل کسب و پس‌انداز بیشتر است. صاحب انتشاراتی خیابان انقلاب که کتاب‌های کمک‌درسی چاپ می‌کند و خوش‌برخورد و اهل شوخی است از امید خود برای دانشجو شدن تنها دخترش در سال آینده می‌گوید و وقتی می‌گوید که «‌ان‌شاالله مهسا جان دانشگاه تهران قبول می‌شود» برق شوق از چشم‌هایش پیداست. البته هم که مهسا با پدری شاغل در انتشاراتی کتاب‌های کمک درسی باید در دانشگاه تهران قبول شود.

صاحب کافه‌ نه چندان شلوغ ولی دنج خیابان آبان هدف‌های خاص خود را دارد و امیدش این است که سال آینده تتو کردن یاد بگیرد. امیرمسعود همین حالا هم یک تتو روی کتف راست و یکی دیگر هم روی ساق پایش دارد. می‌گوید که تتوها اغلب بازاری و بی‌خلاقیت است. خودش دوست دارد تتوهای هنری برای مردم بزند و یک عالمه هم صفحه‌های تتوکارهای حرفه‌ای را در اینستاگرام دنبال می‌کند. قرار است اگر همه‌ چیز به خوبی بگذرد حتی کار کافه را ول کند و برود دنبال تتو کردن. آرام می‌گوید که تتو کردن برای معاشرت بیشتر با دخترها هم فرصت خوب و معرکه‌ای است.

 

آرزوی دیدار

برای امیریحیی که راننده‌ی اسنپ است هیچ‌ چیز هیجان‌انگیز از این نیست که سال آینده راهی ترکیه یا دبی شود و خواهر و خواهرزده‌اش را بعد از هفت سال ببیند. امیریحیی دختر خواهرش را فقط وقتی یک‌سال بوده دیده و دلخوشی‌اش به سال ۹۷ همین است. سال ۹۶ برای او سال بدی نبوده و موفق شده که نزدیک ۲۰ میلیون پس‌انداز کند. پس‌اندازش را نگه داشته برای همان سفر سال آینده. امیریحیی تا شهریور ماه با دوست دخترش زندگی می‌کرده و به قول خودش تا وقتی دو نفری بودند هیچ پس‌اندازی نداشت و همیشه به این و آن بدهکار هم بود. چند ماهی است که از هم جدا شده‌اند و این ۲۰ میلیون پس انداز هم حاصل همین پنج، شش ماه است. اصلا هم تصمیم ندارد که سال آینده وارد رابطه‌ای جدی شود و می‌گوید پشت دست‌اش را داغ کرده. ترجیح می‌دهد پولش را خرج خوش‌گذرانی خودش کند به جای این‌که با آدم رابطه‌اش هر روز سر مسایل ریز و درشت دعوا کند.

 

وقتشه٬ وقتشه رفتن وقشته

بله؛ مهاجرت. عبارتی که شما هرروز در تاکسی٬ محل کار٬ مهمانی‌ و موقع خرید می‌شنوید. برنامه‌ی خیلی‌ها برای سال تازه همین مهاجرت است. امید و دلخوشی‌شان هم همین است. کافی است در مهمانی با آدم‌هایی باشید که تازه فارغ‌التحصیل شده‌اند. اغلب‌شان یا دارند دنبال بورس‌های تحصیلی می‌گردند یا درباره‌ی آیتلس حرف می‌زنند. خلاصه حرف فقط از رفتن و پشت سر را نگاه نکردن است. درست همان ‌چیزی که فرنوش با جدیت درباره‌اش حرف می‌زند و می‌گوید که به مرز بیزاری از زندگی کردن در این «‌خراب‌شده» رسیده است. عبارتی که دوستان دور و برش را هم دلخور می‌کند ولی تاثیری در نظر فرنوش ندارد.

او یک بار، دو سال پیش چند ماهی را مالزی گذارنده و پس‌اندازش را هم تمام کرده و بدون هیچ موفقیتی برگشته است. هنوز هم شانسی برای مهاجرت به اروپا ندارد ولی می‌گوید اگر یک سال دیگر این‌جا بماند دیوانه می‌شود. خودش خوشبین است به این که زبان ترکی بلد است و حتی اگر هیچ راه جدی هم برایش باز نشود لااقل می‌تواند در ترکیه تور لیدر شود. برای دختر ۲۳ ساله‌ای مثل او با علاقه‌اش به رقص و موسیقی لابد راه از همین مهاجرت می‌گذرد. او آرزوهای ساده‌ای دارد و حس‌اش از اولین مستی بی‌دغدغه در سفر قبلی‌اش به مالزی‌ این قدر خوشایند بوده که با آب و تاب از امیدش به مستی و سیگار بعد از آن در سفر بعدی به هر کجایی در خارج می‌گوید. آرزو و امید اصلی‌اش پیدا کردن یک پارتنر پولدار خارجی است و می‌گوید وضعیت طوری است که هرکس دنبال بیرون کشیدن گلیم خودش است و به کس دیگری هم فکر نمی‌کند. فرنوش خودش هم از این عبارت پارتنر پولدار خارجی خنده‌اش می‌گیرد ولی در نهایت با نگاه کاملا جدی می‌پرسد چرا که نه؟