آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۲ بهمن ۱۳۹۶

علی رنجی‌پور

اجتماع


معجون فساد و نوکیسگی


آقازاده‌ها جمع‌تر بنشینند ما هم جا شویم

 

عکس از حسن سربخشیان

 

پیش نسل ما ‌واژه‌ی آقازادگی مترادف خانواده‌ی اکبر هاشمی ‌رفسنجانی، است. نسل ما داستآن‌های زیادی درباره‌ی این خانواده شنیده که بعضی به افسانه پهلو می‌زنند.
آن‌ها به نسبت سایر ایرانیان هم‌‌عصر خود از مواهب بیش‌تری برخوردار بودند و به دلیل همین مواهب و چه بسا رانت صاحب ثروت و قدرت و شهرت شدند. اما آن‌چه روزگاری درباره‌ی ثروت افسانه‌‌ای آن‌ها دهان به دهان می‌چرخید، بیش از آن‌که در چارچوب ادبیات انتقادی و ذیل سرفصل فساد بگنجد، در ادبیات عامیانه قابل دسته‌بندی بود.
داستان خانواده‌ی «رفسنجانی»، یکی داستان بود پر آب چشم. از باغ‌های معلق پسته گرفته تا اتوبان‌های پهن ینگه‌ی دنیا، روزگاری نه چندان دور، نقل دورهمی‌ها و شب‌نشینی‌های غیررسمی بود که اگرجه در میانه‌‌های دهه‌ی ۸۰ و با ظهور پدیده‌ی احمدی‌نژاد رسمیت نیم‌بندی هم پیدا کرد، اما هیچ‌گاه جدی نشد.
زودتر از آن‌که داستان به جای باریک کشیده شود، ورق در ایران برگشت. «رفسنجانی» پدر همین که از اسب سیاست افتاد، در ادبیات عمومی تبدیل به «هاشمی» شد. روزی که فرزندان او را به اوین می‌بردند، کسی به عاقبت رانت‌خواری آقازاده‌گان «رفسنجانی» فکر نمی‌کرد، بلکه مشخص بود این بار نوبت فرزندان «هاشمی» است تا قربانی تسویه حساب‌های سیاسی شوند.
افسانه‌ها، به مرور زمان و با رمزگشایی از معماهای سیاسی و اجتماعی رنگ می‌بازند و بعد از چند سال اثری از آن، مگر در حافظه‌ی جمعی دو، سه سل باقی نمی‌ماند. داستان آقازاد‌گی «رفسنجانی‌ها» هم از همین جنس بود. بیش از آن‌که نشان‌های جدی از رویارویی جامعه در برابر فساد باشد، واکنشی عام به صلبیت فضای سیاسی کشور بود. وقتی مناسبات نهاد قدرت، غیرشفاف است، جامعه جواب سوالات خود را در جایی خارج از فضای عمومی رسمی پیدا می‌کند.
آقازاده‌های امروزی اما، نه داستان و قصه و راست و دروغ، بلکه واقعیت‌هایی صریح و ملموس‌اند که در مقیاس انبوه تکثیر شده‌اند.
هویت آقازادگی معاصر، متفاوت از مفهوم کلاسیک آن است. ماهیت آن نیز، گسترش یافته و متفاوت از گذشته شده است. آقازاده‌های امروزی نه پشت پرده که مقابل چشم مردم عرض‌اندام می‌کنند. اعتقادی به پنهان‌کاری ندارند و در عرصه‌ی عمومی فعالیت آشکار می‌کنند.
اغلب دستی در سیاست و مدیریت دارند، اما حوزه‌ی عمل‌شان محدود به سیاست و اقتصاد نیست. در عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی هم حضوری فعال دارند. بعضی‌های‌شان مجله منتشر می‌کنند، بعضی فیلم می‌سازند و بعضی در محافل فرهنگی حضور فعال دارند.
اگر در قدیم آقازاده‌ها یواشکی برای زندگی یا درس خواندن سفر می‌رفتند، امروز کم‌تر مراعات می‌کنند. به راحتی سفر می‌روند و بعضا مقیم کشورهای غربی می‌شوند، هیچ یک ابایی از آشکار شدن وضعیت زندگی خود ندارند و برای‌شان مهم نیست که همه بدانند کجا زندگی می‌کنند، چه ماشینی سوار می‌شوند، وضع ظاهری‌شان چگونه است، چه می‌پوشند، با چه کسانی ازدواج می‌کنند، چند فرزند دارند و فرزندان‌شان را کجا به دنیا می‌آورند و… و البته با اطمینان به‌نفس کافی موقعیت‌شان را مستقل از رابطه با پدران خویش تعریف می‌کنند.
این نوع سبک زندگی البته به خودی خود ایرادی ندارد، اما به شدت در مظان اتهام آلودگی به فساد است.
در حال حاضر در ایران تعداد آقازاده‌ها خارج از حد شمار است. حداقل به تعداد مدیران عالی‌‌رتبه‌ی ادوار دولت در ایران آقازاده وجود دارد که باید به آن‌ها آمار فرزندان نمایندگان ادوار مجلس، اعضای شورای نگهبان و مجلس خبرگان، قضات و دادستآن‌ها و مقام‌های عالی‌رتبه‌ی قوه قضاییه، فرزندان فرماندهان عالی نظامی، شهرداران و اعضای شوراهای شهر و غیره را اضافه کنیم که بالقوه در معرض برخورداری از رانت مستقیم قرار داشته‌ و اغلب به فعل رسانده‌اند.
چنین بدنه‌ی سنگینی از نظام دیوان‌سالار، حتی در شرایط عادی هم آسیب‌پذیری یک جامعه را در برابر فساد بیش‌تر می‌کند، چه برسد به شرایط روز ایران که فساد در همه‌ی سطوح و لایه‌ها، حتی لایه‌های زیرین جامعه نفوذ کرده است، جامعه‌ای که به نقد تجربه آموخته باید هر کس کلاه خود را بچسبد و در بزنگاه‌ها از هر رانت و فرصتی ـولو ناهنجار و غیرقانونیـ بهره برده و خود را بالا بکشد.
جامعه‌‌ی ایرانی ۱۰ سال گذشته را در بیم و امید گذرانده‌‌ و همراه با تکآن‌های شدید اقتصادی یا بحران‌های سیاسی، بالا و پایین رفته است. ایرانیان زیادی در این ۱۰ ساله از طریق سفته‌بازی به نان و نوا رسیده‌اند و بسیار بیش‌تر نیز دارایی‌های‌شان را در نوسان‌های قیمت ارز از دست رفته دیدند. بسیاری به اعتبار تحول قیمت خانه و زمین، یک شبه ره صد ساله رفته‌اند و بسیار بیش‌تر نیز با خروج کامل بازار مسکن از بطن خود، به شکل رقت‌انگیزی دچار سقوط طبقاتی شدند.
رانت‌خواران نه چندان کمی به برکت نظام شلخته و فاسد بانکی، صاحب عنوان و اعتبار کارآفرینی شدند، اما بسیار بیش از آن‌ها کسانی که پوچی را در اجتماع دانش‌آموختگان بی‌کار و سرگردانی تجربه کرده‌ که نقد زندگی‌شان را به «برنامه‌ریزی‌ برای تاخیر بحران» باخته‌اند.
این‌ها همه ناپایداری‌ّ جامعه‌ی ایرانی نیست، بلکه باید به آن آسیب‌پذیری جامعه در برابر انواع و اقسام بحران را هم اضافه کرد؛ از بحران‌های طبیعی گرفتهـ مثل سیل و زلزله و بحران آب و خشکسالی و آلودگی هوا و ریزگردها تا بحران‌های غیرطبیعی که کاقی است یک نمونه نسبتا بزرگ آن از راه برسد تا هر آن‌چه باقی مانده را مانند سیل با خود ببرد.
طبیعی است در چنین جامعه‌ای فساد فراگیر می‌شود و از بالا به پایین همه‌ی اجزای جامعه را گرفتار خود می‌کند. طبیعی است که میان اعضای چنین جامعه‌ای ناپایداری مسابقه دربگیرد.
طبیعی است در چنین جامعه‌ای آقازاده‌ها ـبه دلیل بهره‌مندی بیش‌تر از فرصت و رانتـ جلودار طبقه‌ی تازه به دوران رسیده باشند و تجلی حضورشان در عرصه‌ی عمومی، از جنس خودنمایی‌ها و تظارات نوکیسگان باشد.

فساد و ابتذال سرنوشت محتوم دولت‌های ایدئولوژیک است. وقتی از یک‌سو فلسفه‌ی وجودی یک نظام سیاسی و شاکله‌ی اعتقادی آن در اصطکاک با واقعیت‌، پوسیده می‌شود و از سوی دیگر جامعه سازوکارهای کارآمد برای حل و فصل مسایل خود ندارد، آن وقت عرصه برای جولان کسانی فراهم می‌شود که هم آلوده به فسادند و هم تازه به دوران رسیده‌؛ درست مثل خیل آقازاده‌‌گان مدعی که در این زمانه عسرت، همه‌جا را اشغال کرده و فرصت‌های موجود را تصاحب کرده‌اند.•