آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۱ بهمن ۱۳۹۶

سپیده جدیری

اجتماع


مدنیتی که آرام آرام جایگزین خشونت می شود


مقایسه‌ی شعارهای اعتراضات دی ۹۶ و انقلاب ۵۷

 

 

حدود هفت سال پیش که هنوز بحث جنبش سبز در جای خود داغ بود و جنبش هنوز به تمامی سرکوب و خاموش نشده بود، در یادداشتی برای وب‌سایت «تهران ریویو»، به مقایسه‌ی شعارهای آن جنبش با شعارهای انقلاب ۵۷ پرداختم. متاسفانه آن وب‌سایت، هم‌اکنون از کار افتاده و دسترسی من به آن یادداشت از بین رفته است اما یادم می‌آید که در مقدمه‌ی آن به این موضوع اشاره کرده بودم که از منظر اتیمولوژی (ریشه‌شناسی)، ریشه‌ی لغوی شعار و شعر یکی است و بنابراین از منظر مفهومی نیز شاید بتوانند یک خاستگاه داشته باشند. حال این را اضافه می‌کنم که یک وجه مشترک دیگر این دو، این است که کلام باید احساس‌انگیزی داشته باشد چه برای شعر شدن و چه برای تبدیل شدن به شعار. از کلامی که نتواند احساسی اعم از خشم، نفرت و عشق را در شنونده برانگیزد، نه شعر و نه شعار قدرتمندی ساخته نخواهد شد. در باب شعر ایستادگی و این‌که در دسته‌ی شعر سیاسی می‌گنجد اما هر شعر سیاسی لزوما شعر ایستادگی به شمار نمی‌آید نیز پیش‌تر در یادداشت‌ها، سخنرانی‌ها و گفت‌وگوهای متعددی توضیح داده بودم؛ این‌که: شعر ایستادگی بی‌تردید یک مولفه دارد که تمام شعرهایی که مضمون سیاسی_اجتماعی دارند، لزوما از آن برخوردار نیستند و آن، خاصیت تهییج‌کنندگی‌ست، حال چه به طرفداری از جنبشی اعتراضی باشد، چه در جهت دفاع از میهن به هنگام جنگ و چه در جهت روحیه‌بخشی به فعالان سیاسی، فرقی نمی‌کند؛ چرا که این نوع شعر قاعدتا باید مردم را به ایستادگی ترغیب کند. وجه مشترک شعر ایستادگی با شعار سیاسی همین خاصیت تهییج‌کنندگی آن است. و به نظرم، راهکاری که برای رسیدن به شعاری هر چه تهییج‌کننده‌تر وجود دارد این است که بار احساسی آن را بیش‌تر کنیم. یک شعار موفق در عین حال، معمولا بیان‌گر مطالبات جمع شعاردهنده است. در آن یادداشت قدیمی تهران ریویو، پس از مقایسه‌ی شعارهای دو رویداد فوق‌الذکر به این نتیجه رسیده بودم که چقدر جامعه‌ی ایرانی از منظر مطالباتش به یک جامعه‌ی مدنی نزدیک شده و شعارهایش نیز اغلب از سطح تمسخر و توهین عبور کرده است و بیش‌تر رویکرد مطالباتی دارد. تفاوت دیگر این بود که در شعارهای جنبش سبز، کم‌کم آرزوی مرگ برای اشخاص جای خود را به آرزوی نابودی برای یک سیستم (دیکتاتوری) می‌داد و این باز حکایت از رشد حسی_فرهنگی جامعه‌ی شعاردهنده داشت.
شعارهایی که در قیام‌های دی ماه امسال در اقصی نقاط ایران شنیده شد نیز اگر نگوییم عینا با شعارهای جنبش سبز مطابقت داشت، به جرات می‌توان اذعان کرد که چه از منظر مدنیت و چه از منظر مطالباتی، تکمله‌ای بر شعارهای جنبش سبز محسوب می‌شد. خواست مردم در شعارها از «رای من کو» به «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا»؛ «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» و «جمهوری اسلامی، نمی‌خوایم نمی‌خوایم» رسید که خود دال بر پیش‌روی جامعه در سطح مطالبات بود. از منظری دیگر، رشد فرهنگی جامعه نیز به نسبت جامعه‌ی هفت، هشت سال پیش، باز در شعارها نمود پیدا کرد؛ آن‌جا که شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» جنبش سبز، کم‌کم اما نه به تمامی جای خود را به شعار «چه غزه، چه ایران، مرگ بر ظالمان» در قیام‌های اخیر داد و حکایت از این داشت که این بار علاوه بر ظلم به ایرانیان، ظلم به انسان در مفهوم کلی‌اش نیز به دغدغه‌ی تظاهرکنندگان تبدیل شده است یا می‌شود. بنابراین شعارها از هر دو منظر مطالباتی و نگرش حسی_انسانی، به نسبت جنبش سبز یک گام به جلو برداشته بود. حال، در نظر بگیرید که شعارهای جنبش سبز خود از نظر عبور از توهین‌آمیز بودن، بیان نفرت از اشخاص و مضحکه ساختن آن‌ها، چقدر به نسبت شعارهای انقلاب ۵۷ رشدیافته‌تر بود تا به این باور برسید که قیام‌های دی ماه ۹۶ با وجود الگوبرداریِ مشهود از انقلاب ۵۷ در بسیاری از سطوح خود، در سطح شعارهای عمده‌ای که در آن شنیده می‌شد (از «ملت گدایی می‌کنه، آقا خدایی می‌کنه» گرفته تا «نان، کار، آزادی» و «سید علی، ببخشید، دیگه باید بلند شید!») از خشونت‌خواهی کم‌تر و مدنیت به مراتب بیش‌تری به نسبت عمده شعارهای دوران انقلاب (از «ما می‌گیم خر نمی‌خوایم، پالون خر عوض می‌شه» گرفته تا «ازهـاری بیـچـاره، ای سگ چار ستاره، بازم بـگـو نـواره» و «وای اگر خمینی حکم جهادم دهد!») برخوردار بوده است و بنابراین می‌توان امید داشت که با وجود تمام نقدهایی که از مخالفان این اعتراض‌ها در مورد عملکرد تظاهرکنندگان شنیدیم، این قیام‌ها و شاید قیام‌های متعاقب آن به نسبت انقلاب ۵۷، خشونت کم‌تری را نمایندگی کرده باشند یا بکنند.
از نظر زیبایی‌شناسی و خلاقیت نیز در شعارهای قیام دی ماه ۹۶ به نسبت دو رویداد پیشین (جنبش سبز ۸۸ و انقلاب ۵۷)، اگر نگوییم با رشد چشم‌گیر، دست کم با شاعرانگی بیش‌تری مواجه‌ بوده‌ایم. نکته‌ی جالب توجه‌ای که در شعارهای جنبش سبز نیز شاید تا حدودی تجربه شده بود اما در مورد شعارهای قیام اخیر به‌طور چشم‌گیر اتفاق افتاد، تبدیل شعارهای حکومتی به شعارهای انقلابی، تنها با تغییر یک یا چند کلمه در آن‌ها بود که حکایت از خلاقیت ذهن سازندگان شعارهای این قیام داشت؛ به‌طور مثال، شعار «این همه لشکر آمده، به عشق رهبر آمده» تنها با تغییر یک کلمه، به شعار خلاقانه و انقلابیِ «این همه لشکر آمده، علیه رهبر آمده» تبدیل شد و از این مثال‌ها در قیام اخیر کم نبود؛ حتی شاهد تغییر کلمات شعارهایی از انقلاب ۵۷ و تبدیل آن‌ها به شعارهایی تازه و اصلاح‌شده بودیم که شاید بتوان گفت حکایت از اصلاح شدن مطالبات مردم به نسبت مطالبات آن انقلاب داشت؛ نظیر شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» که جایگزین «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و شعار «توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه» که جایگزین «توپ تانک فشفشه، این شاه باید کشته شه» شد.
یک نکته‌ی مهم دیگر که بیش از هر چیز به چشم می‌آید، کاهش جنسیت‌زدگی شعارهای این قیام به نسبت شعارهای انقلاب ۵۷ بوده است؛ متاسفانه و بدون استثنا تمام شعارهایی که در آن انقلاب علیه فرح دیبا، همسر شاه سابق ایران سر داده شد، زنانگی او را به قبیح‌ترین شکل نشانه گرفته بود. اما شاید تنها شعار جنسیت‌محور و زن‌ستیزی که در قیام اخیر، آن هم با تقلید مستقیم از شعاری در انقلاب ۵۷ شنیده شد، شعار «زن‌ها به ما پیوستند، بی‌غیرت‌ها نشستند» بود.
در مجموع، با توجه به این نکته ‌که جنبش ۸۸ و انقلاب ۵۷ بیش‌تر از سوی طبقه‌ی متوسط هدایت شده بود اما گفته می‌شود که قیام اخیر را بیش‌تر طبقه‌ی کارگر و محروم ایران پیش برده است، خلاقیت و مدنیت شعارهای این قیام شاید حتی جای تقدیر بیش از این‌ها را داشته باشد. وقتی طبقات فرودست اجتماع حتی در سطح شعارهای‌شان به این نتیجه برسند که از جنسیت‌زدگی، تمسخر، توهین و خشونت‌خواهی باید پرهیز کرد و در عوض، مطالبات پیش‌روتر و قاطعانه‌تری را به واسطه‌ی آن‌ها مطرح کرد، آن زمان است که می‌توان به شکل‌گیری جامعه‌ای مدنی که عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی را در تمام سطوح دنبال می‌کند امید داشت. شعارهای قیام دی ماه ۹۶ این «امید» را در من و مایی که ادبیات جاری در کوچه و خیابان‌های آن سرزمین را به نسبت ادبیات جنسیت‌زده و سلطه‌جویانه‌ای که اصحاب قدرت به جامعه تحمیل می‌کنند بسیار حائز اهمیت‌تر می‌دانیم، از خلال سال‌ها سرکوب تمام اقشار، اقلیت‌ها و جنس‌ها، دوباره دمیده است و می‌دمد. کاش این جامعه در مطالبات واقع‌گرایانه‌تر از شعارهایش نیز ناامیدمان نکند.•