آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۲ بهمن ۱۳۹۶

توکا نیستانی

اجتماع


حالا که آقازاده نیستیم، چگونه آقا شویم؟


 

این روزها همه می‌دانند که آقازادگی شغل پرفایده‌ای است و در بدترین حالت، یعنی وقتی که ژن خوب برای اختلاس به ارث نبرده‌اید، می‌تواند از شما یک چشم پزشک کم‌سواد یا یک ناشر کتاب ورشکسته بسازد. در بسیاری موارد مزایای آقازاده بودن حتی از آقا بودن بیش‌تر است، آقازاده ها کم‌تر به چشم می‌آیند و آزادی عمل بیش‌تری دارند، اما رسیدن به مرتبه‌ی آقازادگی به واقع دشوار است مخصوصا الان که کار از کار گذشته و پدر شما هم مثل بقیه‌ی مردم رعیتی است که انتظار می‌رود بصیرت خود را فقط با رای دادن به کاندیدای مورد نظر آقا اثبات کند و به جز شرکت در تجمعات خودجوش حکومتی کاری با سیاست نداشته باشد. اگر می‌توانید زمان را به عقب برگردانید و در انتخاب پدر تجدیدنظر بکنید که هیچ، اما اگر نمی‌توانید، باید سعی کنید خودتان به مرتبه‌ی آقایی برسید تا لااقل فرزندان‌تانـ اگر خیال ندارید بچه‌دار شوید، گربه‌های‌تانـ به مرتبه‌ی آقازادگی برسند و از مزایای قدرت پدر بهره‌مند شوند… که از قدیم گفته‌اند جلوی ضرر را از هرجا بگیرید منفعت است.

***

خوب که نگاه می‌کنم می‌بینم تا همین صد و اندی سال پیش بزرگ‌ترین برتری آقا بر مردم روستای ما کوره‌ سوادی بود که او داشت و ما نداشتیم… همین توانایی خواندن و نوشتن بود که کم‌کم از او دانشمند ساخت و به او قدرت داد… آقا برای ما نامه و عریضه و وصیت می‌نوشت. آقا حساب و کتاب معاملات ما را ثبت می‌کرد، آقا از اسرار ما خبر داشت و در همه حال می‌دانست که ما چه می‌کنیم، چه افکاری در سر و چقدر پول در جیب داریم و حتی به چه کسانی در روستاهای دور سلام گرم می‌رسانیم. وقتی برای زیارت یا تجارت مجبور به ترک وطن می‌شدیم و بسیار احتمال داشت از این سفر پرخطر در جاده‌های ناامن بازنگردیم، خانه و دارایی و نوامیس خود را پیش آقا به امانت می‌گذاشتیم که هم به نیابت از خدا در روستای ما انجام وظیفه می‌کرد و هم به عدالت اعتقاد داشت، گرچه آقای ما مصداق عدالت را در نصف کردن دقیق کفار می‌دانست، جوری که دو نیمه یک گرم با هم مو نزند، باری به هر جهت بهتر از دیگرانی بود که همین اندازه هم به عدالت باور نداشتند… به تدریج آقا جامع‌ جمیع علوم شد چون به منابعی دسترسی داشت که ما سواد خواندنش را نداشتیم. در روستای ما فقط آقا بای لینگوال بود… آقا هواشناس بود و می‌دانست چه باید کرد وقتی ابرها نمی‌بارند. آقا زمین‌شناس بود و می‌توانست علت وقوع زلزله را با زبانی ساده توضیح دهد. آقای ما حتی فرشته‌ای را که مامور جنباندن رگ زمین است با اسم و ارتفاع از سطح آب‌های آزاد و فاصله‌ی بین دو بال می‌شناخت. آقا بر تاریخ جهان از لحظه‌ی آفرینش آدم و حوا تا وقایع کربلا در ظهر عاشورا تسلط داشت و به طریقی مرموز از گفت‌وگوهای خصوصی دو نفر در خیمه‌ای آتش گرفته تا دعاهایی که هفتاد و دو تن قبل از شهادت زیر لب زمزمه کرده بودند خبر داشت. آقا با علم جغرافیا آشنا بود و می‌دانست نماز کجاها شکسته است و نام تمام دریاهای شیعه و سنی را از بر بود. آقا علم طب می‌دانست و همه‌ی بیماری‌ها را با خرما و عسل یا تربت و توف مداوا می‌کرد. آقا نه تنها از علم تغذیه و خواص جادویی بادمجان بلکه از گرایشات فکری بادمجان هم خبر داشت. آقا در فقدان آزمایشگاه تشخیص طبی با ادرار پای دو گلدان گل علوم آزمایشگاهی را شرمنده می‌کرد و تشخیص می‌داد که کدام یک، زوج یا زوجه، قدرت باروری ندارد. تبحر آقا در علم اسطرلا ب و نجوم زبان‌زد بود به حدی که دب اکبر و اصغر، ستاره‌ی قطبی و هلال ماه شوال را با چشم غیرمسلح تشخیص می‌داد. آقا قبل از هر زیست‌شناس کافری فلس را در ماهی ازون برون کشف کرد. آقای ما بود که علیرغم شایعه‌ی رفاقت شطرنج با یزید حال افراد را ملاک قضاوت قرار داد و شطرنج را آزاد کرد. آقای ما حتی ارسطو را می‌شناخت و با برتراند راسل و ژان ژاک روسو مکاتبه می‌کرد. آقای ما بود که ناپلیٔون را مجبور به اقرار به حقیقت کرد و آقای ما بود که انیش را در خفا ختنه نمود. آقای ما با این که نمی‌دانست، و شاید هنوز هم نمی‌داند، چرا بادکنک به هوا می‌رود یا قایق روی آب می‌ماند اما برای تمام سوال‌های مهم‌تر جواب و برای مشکلات جهان راه‌حل داشت و تمام سوال و جواب‌های شب اول قبر را به بهایی اندک به ما می‌فروخت. شاید باور کردنش سخت باشد اما یک قرن قبل از اختراع اینستاگرام و توییتر آقای ما بیشتر از تتلو فالوور داشت…آقا عالم به همه‌ی علوم بود و ما جاهل به همه چیز، طبیعی بود که فقط او بگوید و ما بشنویم و همین آقا را بدعادت کرد تا «گفت‌وشنود» را به «گفت‌وگو» با ما ترجیح بدهد.
آقا که روی چشم ما جا داشت از همان بالا با هر فکر یا پدیده نویی که وارد روستا شد مخالفت کرد… آقا با تحصیل دخترها مخالفت کرد، با مدرسه‌ی دولتی مخالفت کرد، با دادگستری مخالفت کرد، با دوش حمام مخالفت کرد، با گوش دادن به رادیو مخالفت کرد، با تماشای تلویزیون مخالفت کرد، با تدریس علوم انسانی مخالفت کرد، با حضور زنان در ورزشگاه و رقابت‌های ریاست جمهوری مخالفت کرد، با اجرای کنسرت مخالفت کرد… تا سرانجام روستای ما شهر نشد اما جهان تبدیل به روستای کوچکی شد که همه از اخبار خانه‌ی همسایه مطلع می‌شدند و برای پاسخ به هر سوالی منابع متعددی در دسترس مردم قرار گرفت. در دهکده‌ای به وسعت جهان دیگر کسی دانای کل نبود و میلیون‌ها متخصص در جواب دادن به سوا لات ما با آقا رقابت کردند و گاه جواب‌هایی عقل پسندتر دادند و همین موقعیت معنوی آقا را تا جایی متزلزل کرد که بجز نفت و آقازاده ثروت دیگری نداشته باشد…

***

امروز همه‌ی ما بالقوه یک آقا هستیم! چرا؟ چون اولا خواندن و نوشتن می‌دانیم و به لطف مخالفت آقا با آموزش زبان مثل بلبل انگلیسی حرف می‌زنیم و ثانیا بیش‌تر از آقا فالوور داریم! سایر مهارت‌های ایشان هم به لطف دانشگاه و اینترنت بی‌فایده شده‌اند… ما هم می‌توانیم قبل از نماز باران اخبار هواشناسی را چک کنیم و بدانیم شنبه باران می‌آید و ما هم ترجیح می‌دهیم به جای بغل کردن ضریح و مالیدن تربت به پروستات سرطانی به کلینیک پروفسور سمیعی در آلمان مراجعه کنیم. برای سفر به آنتالیا و ارمنستان هم نیازی به آقای امانت‌دار نداریم، فقط یکی به گلدان‌ها آب بدهد و مراقب گربه باشد کافی است، الباقی‌ کارها را صندوق امانات بانک و اداره‌ی بیمه انجام می‌دهند… پس ای بسا در انقلاب بعدی هرکسی که به وقت توییت فرق «دست من» را با «دسته من» بداند، باسوادتر از بقیه حساب شود و اگر بیش‌تر از رقبا از اسرار مردم اسکرین‌‌شات گرفته باشد بتواند کنترل منابع نفت و گاز را هم به دست بگیرد، به قدرت برسد و یک عالمه آقازاده تولید کند… انشالله.•