آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۲ بهمن ۱۳۹۶

شهرنوش پارسی‌پور

اجتماع


آقازاده‌هایی که خود بزرگترین دشمن حکومت هستند


 

اصطلاح آقازاده‌ها با جمهورى اسلامى متولد شده است. پس از به قدرت رسیدن روحانیون قشر جدید نوکیسه‌ها شکل گرفتند که فرزندا‌ن‌شان اصطلاحا به آقازاده معروف شدند. باید توجه داشت که جمهورى اسلامى نخستین حکومت دینى در ایران نیست. بنیان‌گذار سلسله‌ی ساسانى هم یک روحانى است او مى‌آید تا به دوران چهارصد ساله‌ی حکومت غرب‌زده اشکانى پایان بدهد. اشکانیان در روى سکه‌ها‌ی‌شان اصطلاح پان هلن، یعنى دوست‌دار یونان را حک مى‌کردند. مى‌شود گفت که شاید تاریخ با یک فاصله‌ی زیاد دوباره تکرار شده باشد. البته آقازاده‌هاى ساسانى را شاهزاده خطاب مى‌کردند اما آقازاده‌هاى‌ جمهورى اسلامى از این لقب محروم‌اند. در دوران قاجار فرزندان سه طایفه، آقازاده پرورش مى‌دادند. دو دسته از این آقازاده‌ها موقعیت والایى کسب مى‌کردند. شاهزاده‌هاى قاجار آقازاده‌هاى اصلى بودند. فتحعلی‌شاه چهل پسر داشت. روشن است که تخم و ترکه‌ی او در طول زمان رشد کردند. مردم برحسب یک سنت قدیمى به این شاهزاده‌ها احترام مى‌گذاشتند و خواهان وصلت با آن‌ها بودند. آن‌ها هم از هر فرصتى براى زاد و ولد استفاده مى‌کردند. نمى‌شود گفت که تمام این شاهزاده‌ها ثروتمند بودند. بسیارى از آن‌ها با سیلى صورت خود را سرخ نگه مى‌داشتند. دلیل این امر کمبود منابع بود. برخى از آن‌ها روستاهایى را به ارث مى‌بردند و آویزان کشاورزان مى‌شدند. برخى دیگر به یمن شاهزاده بودن شغلى پیدا مى‌کردند. اما بسیارى از آن‌ها طفیلى مردم مى‌شدند.
در کنار این آقازاده‌ها فرزندان خان‌هاى عشایر بودند. در غیبت علم و صنعت و طبقه‌ی متوسط فرزندان خوانین نیز در منطقه‌ی خود کیا و بیایى داشتند. بعدتر که مهاجرت به تهران سرعت گرفت بخشى از این خان‌زاده‌ها نیز راهى پایتخت شدند و به دلیل وابستگى‌هاى طبقاتى خود در حوزه پدران‌شان امکاناتى به دست آوردند.
هنگامى که سریال «شهرزاد» را نگاه مى‌کردم به این فکر مى‌کردم که بزرگ‌آقا وابسته به کدام دسته‌ی اجتماعى است. ایران در آن زمان فاقد گروه‌هاى مافیایى بود چون کشور در مقطع صنعتى شدن قرار نداشت که نظام قدیمى در برابر نظام جدید صنعتى مقاومت کند. من هرچه فکر مى‌کردم نمى‌توانستم جاى بزرگ‌آقا را در سیستم دوره‌ی پهلوى پیدا کنم. او نه شاهزاده و نه خان‌زاده بود. بازار نیز آن چنان قدرتى نداشت که بتواند یک پدرسالارى همانند اورا به‌وجود بیاورد. البته بیش از هرچیز به گروه‌هاى بازارى نزدیک مى‌شد. فرش‌فروشى داشت و چلوکبابى و روزنامه‌هایى نیز در اختیار داشت اما تصور مى‌کنم که این نقص سریال شهرزاد بود. بزرگ‌آقا هویت روشنى نداشت و در نتیجه آقازاده‌اى که در دستگاه او رشد کرده بود بى‌هویت بود. در دوره‌ی قاجار در کنار شاهزاده‌ها و پسران خوانین نیروى سومى هم شکل مى‌گرفت و آن فرزندان روحانیون بودند. این گروه نیز براى خود اقتدارى داشتند و در میان کشاورزان و مردم کوچه و بازار از هویتى برخوردار بودند. اما به نظر مى‌رسد که در آن عصر فقر نمایش‌گر وضعیت این گروه بود. فقیر‌نمایى نقشى بود که بازى کردن آن بر عهده‌ی گروه روحانى بود. از این طریق بود که به میان مردم نفوذ مى‌کردند. در اوایل شکل‌گیرى جمهورى اسلامى مقاله‌اى در روزنامه‌‌ خواندم که بسیار جالب بود. نویسنده که یک آخوند بود مى‌پرسید آیا باز لازم است به طلبه‌ها گرسنگى داده شود. من به فکر فرو رفتم. متوجه مى‌شدم که در طول تاریخ گروه روحانى بچه‌هاى بااستعداد روستاها و شهرهاى کوچک را جلب مدرسه‌هاى علمیه مى‌کرده است. این بچه‌ها که متعلق به کشاورزان و مردم فقیر شهرها بودند در حوزه‌هاى علمیه‌ درس مى‌خواندند اما همیشه گرسنه بودند و لابد همانند زنان بى‌شمار پادشاهان روزى یک من نان جیره‌ى آن‌ها بود. در مورد این بچه‌ها مطمئن هستم که جیره‌ی روزانه از این هم کم‌تر بوده است. در نتیجه‌ی سیستم حکومتى و طبقه‌ی روحانى شمار قابل ملاحظه‌اى افراد تحصیل کرده اما گرسنه را مى‌پروریده و به میان مردم مى‌فرستاده. این افراد به دلیل گرسنگى و نداشتن امکانات همیشه به طبقه‌ی روحانى وابسته مى‌ماندند، اما به دلیل سواد داشتن با غرور و تفرعن به میان مردم مى‌رفتند و حرف روحانیون را به گوش آن‌ها مى‌رساندند و از گوشه‌ی سفره‌ى مردم تغذیه مى‌کردند. سواد داشتن آن‌ها را مغرور کرده بود و پشیزى براى مردم ارزش قائل نبودند اما گرسنگى آن‌ها را به مردم وابسته کرده بود. به این شکل چرخ مى‌چرخید.
نکته دیگرى که قابل ذکر است رابطه‌ی مساله‌ی جنسى با روحانیت است. در شاهنامه‌ی فردوسى مى‌خوانیم که شاه به موبد دستور مى‌دهد که فلان تعداد زن را حاضر کند. چنین به نظر مى‌رسد که روحانیون افسار زنان بى‌سرپرست و تنها را به دست داشته‌اند و این شغل در طول تاریخ به آن‌ها تعلق داشته است. این مساله از این نظر مهم است که در دوره‌ی جمهورى اسلامى نیز مساله‌ی صیغه کردن و فحشاى مقدس در دست روحانیون است و این یکى از منابع درآمد آن‌هاست که به نوعى با مساله‌ی آقازاده‌ها در هم مى‌پیچد. آقازاده در دوران جمهورى اسلامى مشکلى از نظر جنسى ندارد چراکه همیشه زنانى در اختیار او قرار می‌گیرد.
شاید بتوان گفت که در دوره‌ی قاجار یک گروه دیگر نیز آقازاده‌پرور بودند و آن باید طایفه‌ی لوطیان و اشرارى باشد که شهرها را به عنوان تیول خود اداره مى‌کردند و کیا و بیایى داشتند. این گروه در دوره‌ی پهلوى نیز از قدرت برخوردار بودند. روشن است که ارثیه‌ی دوره‌ی قاجار به دوره‌ی پهلوى مى‌رسد. تتمه‌ى از شاهزادگان قاجار در دوره‌ی پهلوى نیز اسم و رسمى داشتند اما طبقات نوکیسه‌اى که با سیستم پهلوى رشد کرده بودند جاى شاهزاده‌هاى قاجار را گرفتند.
در این مقطع به فرنگ رفتن و در فرنگ تحصیل ‌کردن کم‌کم باب روز مى‌شود. آقازاده‌ها از کشور خارج مى‌شوند تا در فرنگ تحصیل کنند و با اهن و تلب برگردند. البته هنوز مهاجرت کردن و براى همیشه رفتن باب نشده بود. فرزندان خوانین همانند دوره‌ی قاجار کیا و بیایى دارند. در این دوره رشد و شکل‌گیرى جریان‌هاى چپ‌گرا به صورت ترمزى در مقابل آقازاده‌ها قد علم مى‌کند. در این عصر آقازاده بودن کار شرم‌آورى است و انتقاد چپ از ارزش روانى آن‌ها مى کاهد. اما در مجموع همان ساختار عصر قاجار در این دوره نیز ادامه دارد. جابه‌جایى طبقاتى مهمى میان دو سلسله‌ی حکومتى وجود ندارد. اما این‌جا با گروهى آقازاده مواجه هستیم که به جاى ماشین آخرین سیستم خریدن سیاسى شده‌اند و علم گروه‌هاى چپ‌گرا را به دست گرفته‌اند. آن‌ها که فرزندان افراد پول‌دار هستند به نام کمونیسم با شاه ایران در مى‌افتند و خیال دارند حکومت را از آن خود کنند. این گروه از آقازاده‌هاى انقلابى صدمه‌ی شدیدى به حکومت پهلوى زدند.
در حقیقت با جمهورى اسلامى است که یک جابه‌جایى جدى انجام مى‌گیرد. بخش قابل ملاحظه‌اى از نیروهاى وابسته به سلسله‌ی پهلوى از ایران خارج مى‌شوند. آن‌ها پیوندهاى محکمى با آمریکا و اروپا دارند و به موقع توانستند از کشور خارج ‌می‌شوند و نیروهاى نوین اجتماعى وارد معرکه مى‌شوند. روحانیون تمامى ابزار قدرت را تصرف مى‌کنند و در تمامى عرصه‌هاى اجتماعى نقش بازى مى‌کنند. آن‌ها یک تنه مى‌خواهند به جاى تمام نیروها بازى کنند. به استثناى نیروهاى نظامى و به ویژه سپاه پاسداران که از عناصر جنگى شکل گرفته‌اند و البته به دقت از میان افراد مذهبى برگزیده شده‌اند، در بقیه گروه‌بندى‌هاى اجتماعى روحانیون حرف اول را مى‌زنند و چنین است که آقازاده‌ها شکل مى‌گیرند. آن‌ها بچه‌هایى هستند که در دامن فقر به دنیا آمده‌اند و در دامن ثروت رشد کرده‌اند. این بچه‌ها چهار نعل مى‌تازند که در دنیا حرف اول را بزنند و همانند اسلاف خود چاره‌اى ندارند جز آن که غرب‌زده بشوند چون به هرحال باید آیفون خود را مرتب به روز کنند و کامپیوتر خود را با روح زمان عوض کنند. بسیارى از آن‌ها با استفاده از امکانات شغلى پدر و مادر خود راهى اروپا و آمریکا مى‌شوند و با سرعت نور از پدران و مادران خود فاصله مى‌گیرند. آن‌ها به خوبى واقفند که نمى‌توان به یک پدر و مادر سنتى تکیه زد. چنین است که این آقازاده‌ها با سرعت برق به همتاهاى خود در دوره‌ی پهلوى شبیه مى‌شوند. ماشین‌هاى مدل بالا مى‌خرند. دخترهاى مد روز را کنار خود سوار مى‌کنند و در اعماق دل خود باباى آخوند خود را مسخره مى‌کنند.
آقازاده‌هاى جمهورى اسلامى با آقازاده‌هاى دوران قبل تفاوت عمده‌اى دارند. در دوران قاجار و پهلوى آقازاده‌ها وابسته به پدر و مادرشان بودند و به آن‌ها افتخار مى‌کردند. آقازاده‌هاى جدید از پستان مادر خود مى‌نوشند اما آن‌ها را انکار مى‌کنند. بر این باورم که در آینده این آقازاده‌ها برگ‌ترین صدمه را به نیروى مذهبى وارد خواهند کرد. آن‌ها که باید راه پدران‌شان را ادامه بدهند درست با صد و هشتاد درجه تفاوت در جهت عکس قرار مى‌گیرند و مردم هم که روزبه‌روز بیش‌تر از فشار مذهبى دل‌زده مى‌شوند نگاه‌شان به آقازاده‌هاست که تمام امکانات را درو مى‌کنند. در نتیجه همان‌طور که آقازاده‌هاى کمونیست به شاه صدمه زدند، این بار آقازاده‌هاى غرب‌زده که تا گلو در پول فرو رفته‌اند مردم را از حکومت متنفر مى‌کنند. البته دلیل نفرت مردم از حکومت فعلى بسیار گسترده‌تر از این حرف‌هاست اما وجود آقازاده‌ها یکى از دلایل اصلى این نفرت است.•