آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲ دی ۱۳۹۶

فرهاد مرادیان

اجتماع


شراب و نقش آن در خانواده‌های یهودی


 

 

روزهای تابستان گاهی که صبح‌ها نور ملایمی از پشت پرده‌های اتاق نمایان می‌شد، صدای کلون در حیاط از حالت نیمه‌بیداری بیرونم می‌آورد. همیشه می‌دانستم که این موقع روز یکی از دوستان پدرم از محصولات روستای خودش به سفارش پدرم برایمان چیزی آورده: بارهندوانه یا طالبی، کیسه‌ای نخود، لوبیا یا لپه، پنیر یا چند سبوی ماست یا سرشیر، آلوی خشک، دسته‌دسته سبزی‌های تازه برای خشک کردن یا سبدهای انگور که با گذشت روزهای تابستان گونه‌ی دیگری از آن می‌رسید و به بازار می‌آمد. گاهی هم سطلی پر از ماهی‌های رودخانه که روی خاک‌ها غلت زده بودند و تن‌شان یکپارچه گل بود.
کنجکاوی‌ام که حالا این بار چه آورده‌اند مرا از رختخواب بیرون می‌کشید. کنار پنجره می‌رفتم و پدر را که به سوی در می‌رفت نگاه می‌کردم. از صدای سلام و علیک پشت در تشخیص می‌دادم کیست و چه محصولی برایمان آورده است.
نزدیک‌های آخر تابستان این صدای مشدی شمس‌الله بود که صبح‌های زود در حال احوالپرسی با پدر می‌شنیدم‌اش. او با وانت کوچکش که به ‌سختی می‌شد رنگش را تشخیص داد، سبد‌های بزرگ پر از انگور کشمشی را حمل می‌کرد. این‌ها انگورهای مخصوص تهیه‌ی شراب بودند.
سبدهای انگور می‌رفتند به اتاقی مخصوص در زیرزمین که خمی بزرگ در گوشه‌ی آن بود. زیرزمین کاملا خشک بود و سقف آن بلند. روشن بود و پنجره‌های کوچکش به طرف حیاط، هوای تازه را در آن به جریان می‌انداخت.
پدر خوشه‌ای از انگور را جلوی نور می‌گرفت و به دانه‌هایش نگاه می‌کرد. بعد حبه‌ای از آن را می‌چشید تا تشخیص دهد کیفیت شراب آن ‌سال چگونه خواهد بود. واکنشش اغلب یکی از این دو بود: «به چه انگوری! شراب عالی می‌شود» یا «بد نیست اما شراب به خوبی سال گذشته نمی‌شود.»
برای این‌که کیفیت شراب بهتر شود، انگورها را به بند آویزان می‌کردیم تا کمی خشک شوند. خوشه‌های انگور را با فاصله از همدیگر به بندی محکم گره می‌زدیم و بند را به میخ‌هایی که در دو دیوار روبه‌رو نزدیک سقف کوبیده شده بودند به ترتیب از یک طرف ‌به ‌طرف دیگر وصل می‌کردیم؛ طوری که در آخر سقفی از انگور بالای سرمان درست می‌شد.
کار تهیه‌ی شراب در یکی از روزهای اواسط پاییز که انگورها کمی خشک شده بودند آغاز می‌شد. بچه‌ها منتظر آن روز بودند؛ روزی که یک تفریح دسته‌جمعی و خانوادگی محسوب می‌شد. مادر‌بزرگ مسوولیت نظارت بر پاکیزگی ظروف و دست‌های ما بچه‌ها را بر عهده می‌گرفت تا شراب «کاشر» باشد و مناسب نیایش مخصوص «قیدوش» در شب‌های شنبه «شبات»، عید پسح و دیگر اعیاد.
انگورها را از بندها جدا می‌کردیم، دانه‌ها را از شاخه‌ها جدا می‌کردیم و در ظرف سفالی بزرگی که با لعاب فیروزه پوشیده شده بود می‌ریختیم. به زبان محلی به این ظرف‌ها «لانجین» می‌گفتند. وقتی تا نیمه‌ی آن پر می‌شد همگی دورتا‌دور آن می‌نشستیم و دانه‌های انگور را با دست‌هایمان له می‌کردیم. وقتی دانه‌ها کاملا له می‌شدند آن‌ها را در خم می‌ریختیم و دوباره و دوباره و دوباره.
یادم هست که در سال‌هایی که مادر حامله بود، مادربزرگ می‌گفت این شراب را به نیت برگزاری ختنه‌سوران او درست می‌کنیم. ما بچه‌ها می‌خندیدیم و می‌گفتیم: اگر نوزاد دختر بود؟ ومادر بزرگ با لبخندی جواب می‌داد: در هر صورت چند بطری برای مراسم عقدش نگه می‌داریم. این‌طوری بود که در گوشه‌های مختلف زیرزمین همیشه روی طاقچه‌ها چند بطری شراب خاک‌خورده به چشم می‌خورد که هرکدام نشانه‌ی سال تولد یکی از بچه‌های خانه بود.
بعد از این‌که انگورهای له‌شده در خم بزرگ جای می‌گرفتند پدر با پارچه‌ای تمیز رویش را می‌پوشاند و در چوبی آن را می‌گذاشت. بعد از مدتی هر روز که از کار باز می‌گشت، سری به خم می‌زد تا ببیند آیا انگورهای له‌شده به جوش آمده‌اند. از وقتی که انگورها به جوش می‌افتادند، هر روز چند دقیقه‌ای محتوای خم را با چوب بلندی به هم می‌زد و این کار تا هفتاد روز ادامه داشت.
مرحله‌ی آخر صاف کردن شراب از تفاله‌های انگور و نگه‌داری آن در خمی دیگر بود.
علاوه بر استفاده برای نیایش‌های مذهبی، شراب برای نوشیدن در مهمانی‌ها هم سر میز آورده می‌شد. برخی از دوستان مسلمان پدر که دوست داشتند لبی تر کنند پنهان از خانواده‌شان و دیگران، در اعیاد مختلف به خانه‌ی ما می‌آمدند و چند گیلاسی از شراب پدر می‌نوشیدند. گاهی فکر می‌کردم که همین هم‌پیاله‌گی باعث دوستی و نزدیک‌تر شدنشان می‌شود.
با این‌که در کودکی از نوشیدن شراب لذت نمی‌بردم، بوی شراب را که در مراحل مختلف تهیه‌ی آن از زیرزمین بالا می‌آمد را دوست داشتم و برایم جزو خاطره‌هایی از رنگ‌ها و بوهاست. امروز هم به یاد آن ‌روزها بعد از نوشیدن شراب آن‌چه را که در گیلاس‌ها باقی می‌ماند در بشقابی می‌ریزم و در آشپرخانه می‌گذارم تا چندین ساعت بوی شراب فضای خانه را پر کند.

از وقتی که ایران را ترک کردم دیگر فقط خاطره‌ی خوش این مراسم برایم باقی مانده است. اما در ایران هم با تغییر سبک زندگی مردم و زندگی‌های آپارتمانی دیگر تهیه‌ی شراب در خانه‌ها مشکل شده و از همه مهم‌تر این‌که دیگر از شور و حال گذشته خبری نیست؛ گرچه هنوز تعداد کمی از یهودیان در خانه‌هایشان برای قیدوش شراب درست می‌کنند و بین آشنایان و فامیل هم تقسیم می‌کنند.•