آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲ دی ۱۳۹۶

سپیده جدیری

فرهنگ


ده هزارسال بعد چه بر سر شعر خواهد آمد؟


نوشته‌ی: چارلز برنشتاین

ترجمه‌ی: سپیده جدیری

 

غار د لاس مانوس، سانتا کروز، آرژانتین، تاریخ نقش‌برجسته‌ها به ۷۳۰۰ سال پیش از میلاد مسیح برمی‌گردد

 

سوال این است که، اگر بدانید یکی از اشعاری که نوشته‌اید، تا ده هزار سال بعد نیز ماندگار خواهد بود، این موضوع چه تاثیری بر نوشتن شما خواهد گذاشت؟ از چارلز برنشتاین به عنوان مطرح‌ترین چهره‌ی «شعر زبان»(Poetry Language) در آمریکا یاد می‌کنند. برنشتاین دیدگاه خاص خودش را در پاسخ به سوال فوق شرح داده است که جذاب و خواندنی است. یادداشت زیر، با کسب اجازه‌ی مترجم از شخص برنشتاین، ترجمه شده و جهت انتشار در اختیار مجله‌ی تابلو قرار گرفته است.

 

 

اگر شعری در یک جنگل با شکست مواجه شود چون در واقع کسی در جنگل وجود نداشته است که آن را بشنود، باز می‌توانیم آن را شعر بنامیم؟ اگر شعری زمان را انکار کند، این موضوع باعث می‌شود کم‌تر متناسب با زمانه‌ی خودش باشد؟ آیا ممکن است که ما نه تنها درباره‌ی شعرهای متناسب با زمانه‌شان، که از شعرهایی که جلوتر از زمانه‌ی خود بوده‌اند نیز سخن بگوییم؟ هرچقدر شعری با زمانه‌ی خود متناسب‌تر باشد، بیش‌تر مشمول «تا خوردگی» و «مستور شدن» در اعماق تاریخ می‌شود. به عبارت دیگر، شعر همیشه در زمان حاضر حضور دارد در حالی ‌که یک پایش در گذشته است، یک پایش در آینده، و پای دیگرش در هیچ‌یک از این‌ها. کهن‌ترین اثر هنری ساخته‌ی دست بشر که من به چشم خود دیده‌ام، نقش‌برجسته‌هایی بر دیواره‌ و صخره‌های غاری است که تاریخش به بیست هزار تا چهل هزار سال قبل برمی‌گردد. این اثر، بیست هزار سال و چهل هزار سال بعد از این نیز همچنان «هنر» باقی خواهد ماند.
زمان، خواب و خیالی است که به سوی آن می‌گریزیم. معنا در این وسط، پیچ و تاب می‌خورد؛ با وساطت واسطه‌هایی در زمان حال. حال که هنر برای اغلب مردم، تاریخ مصرفی ندارد، من نیز طالب شعری‌ام که در این «بی‌زمانی» سکونت گزیند.
اغلب روزها از این‌که شعری توانسته است در طول شب نیز دوام بیاورد و شعر باقی بماند خوشحال می‌شوم.

ماقبلِ تاریخ
در دوران ماقبل تاریخ، چکامه‌های شاعران، زبان کائنات را منعکس می‌کرد و کائنات نیز اوراد شاعران را. شعر و کائنات به اندازه‌ی رعد و برق در هم تنیده شده بود. اعصار متمادی گذشت تا چکامه‌های شاعران به گوش‌های ناشنوا رسید. اما هنوز هم شاعران در چکامه‌های خود از عهد دقیانوس سخن به میان می‌آوردند؛ از زمانه‌ای که واژگان آن‌ها جهان احساس را به زندگی فرامی‌خواند. و این اوراد جدید نیز به اندازه‌ی چکامه‌های باشکوه عهد دقیانوسی که آن‌ها بزرگ می‌داشتند، اعجاب‌انگیز بود. چند نسل بعد، شاعران دیگر چکامه‌ای نخواندند. اما هنوز هم با شور و شکوهمندیِ بسیار، خاطرات آن چکامه‌های باستانی را دستمایه‌ی اشعارشان قرار می‌دادند. عصرها از آن تاریخ گذشت: شاعران دیگر چکامه‌های باستانی و راز و رمز آن‌ها را به خاطر نیاوردند. اما همچنان فقدانش را درک می‌کردند و اوهامِ خیال‌انگیزی می‌ساختند که درهم می‌شکست و فرو می‌ریخت؛ این اوج مسخ‌شدگی بود در آن خالیِ خیره‌کننده. این اشعار جدید از چنان ابهام تیره و تار و در عین حال، جذاب و گیرایی برخوردار بودند که به هنگام اجرای‌شان، تمام عوالم مرئی و نامرئی به خود می‌لرزیدند. و اکنون که قرن‌های بی‌شماری از دوران خالقان اسطوره‌ای آن اوهام تیره و تار می‌گذرد، شاعران حتی فقدان چکامه‌های باستانی را به خاطر نمی‌آورند؛ واژگان‌شان پیش رویِ جهانی که به آن‌ها بی‌اعتنا است، دروغ و کذب محض به نظر می‌رسد؛ نه تصویری در آن‌ها هست، نه روایتی، نه خیال و وهمی. در زمانه‌ی ما، اشعار تنها از مجموعه‌ای از واژگان بی‌شمار ساخته شده‌اند. این اشعار با این‌که از هر شکوهی عاری‌اند، به اندازه‌ی باستانی‌ترین چکامه‌های دوران ماقبلِ تاریخ، اهریمنی‌اند – چه در شرحِ جهان، چه در مقابله با جهان – و به همان اندازه اعجاب‌انگیز.

منبع: نشریه‌ی Jacket 2