آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۸ مهر ۱۳۹۶

سپیده جدیری

فرهنگ


سرپیچی، خروج و بیرون‌زدگی از یک محیط معین | گفت‌وگو با سولماز نراقی


پرفورمنس شعر در ایران در گفت‌وگو با سولماز نراقی

 

 

سولماز نراقی متولد ۱۳۵۷، فارغ‌التحصیل رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه علامه‌طباطبایی، شاعر، موسیقی‌دان، خطاط، و نویسنده‌ی دو کتاب «میرزاده عشقی» (نشر ثالث، ۱۳۸۸) و مجموعه شعر کانکریت «شاخ نبات» (نشر دیبایه، ۱۳۹۳) است. او در سال‌های اخیر کوشیده است با تکیه بر سنت‌های شفاهی و اجراییِ شعر فارسی، جنبه‌های بصری، موسیقایی و ادبی کلام را با یکدیگر ترکیب کند. اجراهای او در ایران اغلب به صورت خصوصی و در فضاهایی مثل گالری‌ها و کافه‌ها انجام می‌شود. در کارنامه‌ی فعالیت موسیقایی‌اش، آواز تیتراژ پایانی فیلم «شیرین» ساخته‌ی عباس کیارستمی (۱۳۸۶) و نیز فیلم «ناصرالدین شاه و ٨۴ زنش» ساخته‌ی بئاته پترسون (۱۳۸۹) و آلبوم در دست انتشار «تاتی تاتی» به چشم می‌خورد که سروده و اجرای خود اوست.
سولماز نراقی شش سال سابقه‌ی تدریس در انجمن خوشنویسان ایران را دارد و از جمله فعالیت‌های تجسمی او نگارش کتاب «شاخ نبات» برپایی چندین نمایشگاه انفرادی خط، و شرکت در نمایشگاه‌های گروهی داخل و خارج از ایران است. او حالا مدتی‌ست به ساخت «ویدیوشعر» رو آورده که در دنیا رسانه‌ای نوظهور به شمار می‌رود.
سولماز نراقی سابقه‌ی فعالیت مطبوعاتی و پژوهشی هم دارد و تاکنون یادداشت‌ها و مقالات فراوانی در حوزه‌ی ادبیات، موسیقی، هنرهای تجسمی (به‌ویژه خوشنویسی) و هنر زنان منتشر کرده است.
در ادامه، گفت‌وگوی مجله‌ی تابلو با او را درباره‌ی پروفورمنس شعرهایش که در آن‌ها بعضا از حرکات موزون و رقص نیز بهره گرفته است، می‌خوانید.

 

 

شما از معدود شاعرانی هستید که در ایران، شعرهای‌تان را به شکل پرفورمنس‐شعر اجرا می‌کنید. با توجه به این‌که پرفورمنس‐شعر در دیگر نقاط جهان بسیار مرسوم است، برای‌مان از ایده‌های خاص خودتان بگویید. آیا از ایده‌های پرفورمنس‐شعر در سایر نقاط جهان تاثیری نیز گرفته‌اید یا تمام اجراهایی که تاکنون داشته‌اید ایده‌ی خودتان بوده است؟
بله درست است، تعداد شاعرانی که در ایران پرفورمنس کار می‌کنند واقعا کم است. دلیلش را نمی‌دانم چیست اما حدس می‌زنم تا حدی به محدودیت‌هایی برگردد که شاعران برای حضور در عرصه‌ی عمومی و حتی گردهم‌آیی‌های محفلی ایمن و بی‌واهمه دارند.
دلیل دیگرش شاید برخورد ناب‌گرایانه با شعر باشد و این تلقی که علاوه شدن عناصر اجرایی و نمایشی، نوعی خیانت به ساحت جدی شعر همچون یک فرآورده‌ی زبانی محض است.
اما گرایش من بدوا ریشه در نیازهای کاملا شخصی خودم به‌عنوان یک آدم چند رسانه‌ای داشت. من از خیلی بچگی سه رشته را به شکل موازی دنبال کرده بودم و هرگز نتوانسته بودم (و هنوز هم نتوانسته‌ام) بین هیچ‌کدام از آن‌ها دست به انتخاب بزنم. تداوم این وضعیت باعث شد که کم‌کم حس کنم خط، شعر و موسیقی به نحو جدایی ناپذیری با سرشت من گره خورده‌اند. البته ما همیشه هنرمندان و شاعران چند رشته‌ای داشته‌ایم. چه در قدیم و چه در دوران معاصر. اما به نظر می‌رسد که ندرتا علاقه‌ای به ترکیب رشته‌های مورد علاقه‌شان با هم داشته‌اند و یا اصلا ضرورتش را احساس کرده‌اند. مدل تخیل هنری من ولی، اصولا ترکیبی و منشوروار بود. بعدها فکر کردم شاید دلیلش وجود یک عنصر مشترک بین سه حوزه‌ی کاری من باشد. آن‌چه در شعر، خط و آواز مشترک است، کلمه است. در عین حال برداشتم این بود که وقتی در یک اثر واحد سه وجه زبانی، دیداری و شنیداری کلمه با یکدیگر ملاقات می‌کنند به صورتی پارادوکسیکال، هم باعث تقویت تاثیر یکدیگر می‌شوند، هم این‌که از اقتدار، یکه‌تازی و تک‌صدایی هم می‌کاهند.
خلاصه این‌که یک جایی تصمیم گرفتم رسانه‌ی شخصی خودم را پدید بیاورم. مثل بچه‌ای که مقداری آب‌نبات و حبوبات و کاسه و بشقاب دارد و می‌خواهد با آن‌ها شهر بازی بسازد. بعدها فهمیدم کاری که می‌کنم یک تعریفی هم دارد. یعنی یک کشویی به این نام هست که تجربه‌های مشابه من را داخل آن می‌گذارند.
لازم است یادآوری کنم که پیش‌تر، از رهگذر آشنایی با هنر معاصر، رسانه‌های نسبتا نوپدیدی مانند پرفورمنس و اینستالیشن و ویدیوآرت و همین‌طور کانکریت پوئتری یا شعر دیداری را می‌شناختم اما پرفورمنس پوئتری (شعر اجرا یا شعر صحنه) را بعد از اولین تجربه‌های عملی خودم شناختم. بنابراین در کارهایم بیش‌تر از آن‌که متاثر از مدل غربی شعر اجرایی باشم، متوجه عقبه‌ای بوده‌ام که در ادبیات شفاهی خودمان و سنت‌هایی مثل بخشی‌گری و خنیاگری و عاشیقی داشته‌ایم. خب طبیعی‌ست؛ ساز ایرانی زده بودم، در دانشگاه، ادبیات کلاسیک خوانده بودم، در نوزده سالگی مدرس انجمن خوشنویسان شده بودم و به همین علت شناختم از سنت‌های تصویری، نمایشی و موسیقایی ایران به مراتب بیش‌تر و دقیق‌تر بود. در دوران دانشجویی با فضای هنر معاصر جهان و نظریه‌ی ادبی معاصر آشنا شدم و شروع کردم به تجربه‌های آوانگارد با متریالی که از سنت در اختیار داشتم. حوالی سال ٨۵ بود که اولین اتودهای اجرایی‌ام را زدم. رویایم آفرینش یک اثر ادبی مدرن بر پایه‌ی فرم نقالی و پرده‌خوانی بود. البته هرگز فرصت اجرای آن را پیدا نکردم. چون شرایطش وجود نداشت. خب من سه‌تار می‌زدم و آواز می‌خواندم. حضورم، صدایم، کلامم، همه‌ش یا به کل ممنوع بود یا اساسا بحران‌زا.
نتیجه‌اش این شد که از آن به بعد عمده کارهایم را در مهمانی‌ها و محافل خصوصی هنرمندان ارائه می‌کردم. از سال ٨۶ که همکاری‌ام با عباس کیارستمی در فیلم شیرین شروع شد فرصت‌های دیگری هم برای حضور در جمع‌های سینمایی، تجسمی و تئاتری پیدا کردم که بسیار مغتنم بود. سال ٨٧ برای اولین بار تعدادی از این شعرها را در استودیو ضبط کردم که مدت‌ها بعد، دوستی در آمریکا، یکی از آن‌ها را که برای قمرالملوک وزیری سروده بودم گذاشت در یوتیوب. آن کار خیلی مورد استقبال قرار گرفت.
یک کار دیگر هم برای گوگوش نوشتم که بسیار زیاد دیده و شنیده شده اما هرگز ضبط و پخش نشده است. چون این شعر یک سیر تاریخی را دنبال می‌کند که در قسمت‌هایی حساسیت‌برانگیز ممکن است باشد.

 

دیدگاه‌تان در مورد اجرای شعر با حرکات موزون و رقص چیست؟ آیا تاکنون میان پرفورمنس‌های‌تان، چنین تجربه‌ای هم داشته‌اید؟
بله آخرین اجرای من در گالری نگر، یک چیزی بود بین رقص و پانتومیم. من متن را جدا توی استودیو ضبط کرده بودم و آوازش را خوانده بودم. و برای اولین بار صدای زنده‌ام را از صحنه حذف کردم. صدا برای همه و از جمله خود من پخش می‌شد و من با آن‌چه می‌شنیدم از طریق بدنم مکالمه می‌کردم. البته محدودیت فضا را خیلی احساس کردم. چون موضوع، احوالات ماهی بعد از بلعیدن یونس بود و من تبدیل شده بودم به ماهی با یک شکم برآمده و توی فضا باید مدام می‌چرخیدم و حرکات نمایشی می‌کردم. گالری اصلا مناسب نبود چون احساس می‌کردم دست و پایم بسته است.
ضمنا توی این اجرا، «خط» یک پتانسیلی بود که به طور کامل فعال نشد. چون من با حرف نون (به معنی ماهی یا نهنگ) و الف و لام و ر، که حروف مقطعه سوره‌ی یونس‌اند خیلی بازی کرده بودم و حتی در پایان اجرا دو تا رول پارچه‌ی سه متری از هر جیبم بیرون می‌آمد که دو نفر گوشه‌اش را می‌گرفتند و می‌بردند تا آخرین نقطه‌ای که ممکن بود، و روی این پارچه‌ها چیزهایی نوشته شده بود که خود بخشی از آن اجرا را کامل می‌کرد. اما آن‌چه هرگز فعال نشد ظرفیت فیگوراتیو حروف بود که دلم می‌خواست با بدنم آن را نشان بدهم. یعنی بدن و حرف بر هم منطبق بشوند. چرا که ماهی سرانجام یونس را به صورت حروف مقطعه می‌زایید.
من سال‌هاست دارم پژوهش مفصلی را دنبال می‌کنم، درباره‌ی ظرفیت‌های فیگوراتیو خط فارسی و بخصوص نستعلیق. همیشه هم مترصد یک کوریوگرافی بر مبنای این خط بوده‌ام. الان مدتی ست که راهش را پیدا کرده‌ام. موانع گاهی آدم را خلاق‌تر می‌کنند. اصلا ایده‌ی «ویدیوشعر» برخاسته از محدودیت‌هایی بود که در زمینه‌ی اجرا حس می‌کردم. حالا مدتی‌ست که دارم ویدیوشعر می‌سازم. سابقه‌ای هم در ایران ندارد. من هم نمونه‌های غربی را ندیدم وقتی اولین ویدیوهایم را با گوشی خودم ساختم. بی‌شک در آن‌جا با آزادی عمل بیش‌تری خواهم توانست ایده‌ی طراحی حرکت بر اساس شکل حروف را اجرایی کنم. مشکل من این است که هیچ‌کس نمی‌تواند محتوای ذهنم را بهتر از خودم اجرا کند. برای همین همیشه باید هرچیزی را که لازم دارم یادش بگیرم. همین الان هم مشغول یادگیری نرم افزار تدوین هستم.

 

 

اجرای شعر به صورت پرفورمنس‐شعر، چه مزیتی بر شعرخوانی معمول دارد؟
من این دو تا را با هم قیاس نمی‌کنم که یکی را بر دیگری مزیت بدهم. چون دو چیز متفاوت‌اند. به کل متفاوت. بحث سر انتخاب است. اما اگر اجرا را انتخاب کردید باید در درجه‌ی اول بدانید که اقتضائات صحنه با صفحه متفاوت است. شما در مواجهه با متن مکتوب فرصت و مجال بیش‌تری برای درنگ و بازخوانی دارید تا هنگام تماشای یک اجرا. بسیاری از مواقع توجه مخاطب از روی متن برداشته می‌شود و به حرکات راوی، لحن صدایش یا حتی عوامل محیطی پرت می‌شود. بنابراین متنی که برای صحنه نوشته می‌شود باید با لحاظ کردن کل این مجموعه خلق شده باشد. اجرا به مثابه‌ی یک مولفه متنی، دیده شده باشد نه یک مولفه‌ی بیرون از متن. یعنی ما یک متنی ننوشته باشیم بعد بکوشیم آن را به زیور اجرا آراسته کنیم. یا به نحوی رفتار بازنمایانه با متن را در پیش بگیریم. در شعر صحنه، اجرا بخشی از متن است. به این معنا که ما با متنی مواجهیم که تنها با کلمات ساخته نشده. با حرکات بدن، صداها، نورها، اشیا و خلاصه همه‌ی آن‌چه در جهان واقع می‌تواند وجود داشته باشد تحقق یافته. دست شما مکمل سخن شما نیست. «جمله» در یک اثر اجرایی، ممکن است «نهاد»ش از جنس کلمه باشد و «گزاره»اش از جنس بدن یا تصویر یا صوت. به این ترتیب، سکوت نقش مهمی در شعر اجرا دارد. سکوت به معنی تحویل دادن مسوولیت کلام به یک چیز دیگر. مثلا به یک نگاه یا یک شی یا یک صدا. این شعری‌ست که روی کاغذ نوشته نمی‌شود یا اگر بشود کامل نمی‌شود.

 

فکر می‌کنید یک شعر را بتوان نه فقط به صورت انفرادی، بلکه به صورت گروهی، یعنی با همراهی گروهی از رقصندگان و بازیگران، اجرا کرد؟ تا به حال، تجربه‌ی چنین اجرایی را داشته‌اید؟
بله البته. من همین الان دو تا پروژه‌ی گروهی طراحی کرده‌ام که زمان می‌برد تا به مرحله‌ی اجرا برسند. اتفاقا من از شاعران و شعرهای خودشان استفاده خواهم کرد. کسانی که ممکن است هیچ تجربه‌ای در اجرا نداشته باشند و لازم هم نیست که داشته باشند. چون موقعیت جوری طراحی شده که هرکس کافی‌ست خودش باشد. سناریو متکی به توانمندی‌های اجرایی افراد نیست. اما طبیعی است که اجرای انفرادی آسان‌تر است. به‌خصوص در ایران که ما خیلی تجربه‌ی کار جمعی نداریم. من هم از آن‌جایی که اصولا چند رشته‌ای هستم بسیاری از کارها را خودم تنها می‌توانم انجام دهم.

 

واکنش مخاطب به پرفورمنس‌های شما چگونه بوده است و آیا آن را متفاوت از واکنش به شعرخوانی معمول دیده‌اید؟
خیلی خوب. از همان اول من واکنش‌های مثبت زیادی گرفتم. البته آدم‌ها به‌خصوص در ایران، معمولا چیزهایی که روبه‌رویت می‌گویند با پشت سر فرق دارد. ولی من هر چه دیده و شنیده‌ام مثبت بوده تا حالا. البته یاران شفیق آن‌هایی هستند که نقد سالم خود را بیان می‌کنند و همیشه هم من استقبال می‌کنم اگر کسی نقدی جدی بنویسد و کارم را به چالش بکشد.
اما تندترین و بدترین واکنش را سال ٨٧ روز هشتم مارس در یک جلسه‌ی شعر گرفتم از طرف مرحوم سیمین بهبهانی عزیز. خدا رحمت کند سیمین عزیز را، درست متوجه کلام من نشده بودند به خاطر ضعف شنوایی. شعر من یک ترجیع‌بند داشت که مرتب تکرار می‌شد: زن باید خوشگل باشه. که خب کاملا جنبه‌ی کنایی و انتقادی داشت. اما ایشان نتوانستند وجود این جمله را تحمل کنند و بلافاصله تا اجرای من تمام شد چند فحش آب‌دار نثار من کردند که در خاطره همه‌ی شاعران آن جمع مانده است. بعد من رفتم بوسیدم ایشان را و نشستم سازی زدم و دل خانم بهبهانی نرم شد. گفت تو که آواز به این خوبی می‌خوانی چرا از این مزخرف‌ها می‌گویی توی شعرت؟
بعد هم عده‌ای از نزدیکان‌شان توضیح دادند به ایشان که منظور خانم این نبود که زن باید خوشگل باشه و البته مساله ختم به خیر شد. یادش گرامی و روحش شاد. آمد مرا بغل کرد و بوسید. دریغ که با رفتن سیمین و سپانلوی نازنین و کیارستمی و دیگران چقدر تنها شدیم ناگهان…

 

 

با توجه به این‌که شعرهای شما بیش‌تر زبان‌محور و ساختارگرا است، این پرفورمنس‌ها در ارتباط گرفتن بیش‌تر مخاطب با شعرهایتان نیز موثر بوده است؟
وقتی از اجرای شعر روی صحنه حرف می‌زنیم باید بدانیم که فاکتور مهم غیر از حضور فیزیکی و زنده‌ی راوی، حضور زنده‌ی مخاطب است که می‌تواند سرنوشت یک اجرا را رقم بزند. نکته‌ی اصلی در شیوه‌ها و اهداف برقراری ارتباط است. ممکن است هدف شما رساندن یک پیام مشخص باشد، و در آن صورت مخاطب را به صورت یک گیرنده خواهید دید و خود را فرستنده و سعی خواهید کرد از تمامی امکانات خود برای اثرگذاری بیش‌تر استفاده کنید. اما یک وقتی هست که شما نفس ارتباط را هدف می‌گیرید و از آن به صورت یک مولفه‌ی جمال‌شناختی استفاده می‌کنید. خودتان و مخاطب‌تان را دعوت به بازی می‌کنید و موقعیتی را خلق می‌کنید که ممکن است نتایج پیش‌بینی نشده‌ای در بر داشته باشد.
در این‌جا شما یک رخدادی را تدارک می‌بینید که ممکن است در خلال آن کدهای بیشماری رد و بدل شوند. اما دیگر نه دهان مقتدری هست و نه سخن واحدی. من هر دو را تجربه کرده‌ام و گاهی هر دو تجربه را با هم آمیخته‌ام. یعنی تکنیک‌های حرف زدن را با تکنیک‌های حرف نزدن یک کاسه کرده‌ام. در واقع می‌توانم بگویم که از ذخیره‌ی تاریخی پشت سرم استفاده کرده‌ام. هر بار به یک صورت.
اگر به پشت سرمان نگاه کنیم می‌بینیم بسیاری از اولین شعرهای صحنه‌ای که در غرب ساخته و اجرا می‌شدند ماهیت و کارکرد انتقادی، اجتماعی و سیاسی داشتند، هنوز هم تا جایی که من می‌دانم دارند. مثل بخشی از پرفورمنس‌های زنان که دغدغه‌شان ترویج ایده‌ی تساوی و تهییج مردم علیه پدرسالاری حاکم بود و توی خیابان و در انظار عموم ناگهان شروع به اجرای شعرشان می‌کردند.
حتی در سنت‌های شفاهی خودمان هم که نگاه کنید، ژانرهایی مثل نقالی و پیش‌پرده‌خوانی و پرده‌خوانی و بعدتر نمایش‌های منظوم و موزیکال عصر مشروطه، خارج از چارچوب استتیک ادبیات یا نمایش، به دنبال درگیر کردن مخاطب با رشته‌ای از مضامین و مفاهیم وطنی، اجتماعی، سیاسی یا مذهبی بوده‌اند.

 

شاعران اجرایی معاصر چطور؟ تجربه‌های آن‌ها از چه جنسی است؟
در ایران، شاعران مدرنیستی که به پرفورمنس رو آوردند، اغلب همان شاعران تجربه‌گرایی بودند که شعر زبان می‌سرودند و ممکن بود از بیرون این‌طور به نظر برسد که مترصد شفاهی کردن و مجسم ساختن همان تکنیک‌های چند صدایی شعر زبان، و بردن آن از صفحه به روی صحنه هستند. اغلب دغدغه آن‌ها بیان محتوا یا مضمون سیاسی و اجتماعی خاصی نیست و چندان هم درگیر کمیت مخاطب خود نیستند. خیلی‌ها انتقاد می‌کنند به این وضعیت. واقعیت هم این است که یک گرایش الیت بر این تجربه‌ها حاکم است که حتی از انتخاب مکان ارائه‌ی آن، یعنی گالری هم می‌شود این را فهمید. بگذریم که بخشی از این انتخاب، ناگزیر است و به محدودیت‌های موجود برمی‌گردد. اما در هر حال مکان ارائه، خودش به جنس کار جهت می‌دهد. مکان فقط یک نقطه برای حضور فیزیکی نیست، با انتخاب مکان انگار نصف راه را رفته‌ای چون آن «جا» به مثابه‌ی کانتکست عمل می‌کند. یک پیش‌فرض‌هایی از مخاطب به تو می‌دهد. فرق دارد با کافه یا خیابان یا مترو.
اما یک نکته‌ای که باید به آن توجه کرد تفاوت جنس تجربه‌های این چند نفری‌ست که اجرا را در ایران به طور جدی دنبال کرده‌اند. از نظر من یک کاسه کردن تجربه‌های این افراد به هیچ عنوان صحیح و حرفه‌ای نیست. بعضی از دوستان کارشان به پرفورمنس آرت شبیه‌تر است که بیش‌تر در دایره‌ی هنرهای مفهومی قابل ارزیابی و طبقه‌بندی‌ست. این جنس تجربه‌ها در مکان‌های مختلفی از گالری و موزه گرفته تا خیابان و کافه قابل ارائه‌‌اند. اما بعضی دیگر نزدیک‌ترند به شاخه‌هایی از تئاتر پست دراماتیک و چه مقدور بشود چه نشود، کارشان خودبه‌خود میل می‌کند به مکان‌هایی مشابه صحنه‌های تئاتر تجربی. صحنه‌هایی که اگرچه در آن‌ها مرز بین مخاطب و اجرا کننده شکسته شده اما در صورت لزوم از امکانات نورپردازی و پخش کنترل شده‌ی صدا بهره‌مند هستند. برخی از شعر اجراها هم نزدیک است به تجربه‌هایی در موسیقی یا ترانه‌سرایی معاصر که عموما گره خورده‌اند با یک سری بازی‌های آوایی و ریتمیک در شعر موسوم به زبان.
اما همه‌ی این‌ها اگر در یک نقطه به نام شعر اجرایی به هم برسند حاصل یک چیز بوده‌اند و آن هم سرپیچی، خروج و بیرون زدگی از یک حیطه‌ی معین است، خواه این حیطه‌ی تئاتر باشد، خواه موسیقی، خواه هنرهای تجسمی، خواه شعر. از نظر من تفاوت سبک‌های شعر اجرا هم ریشه در همین دارد و دانستن این موضوع جدا حائز اهمیت است. این‌که ما کدام را بیش‌تر می‌پسندیم بحث دیگری‌ست. اما باید قبول کرد که گستره‌ی تجربه‌ورزی در این حوزه می‌تواند خیلی وسیع باشد اگر آن را در ذهن‌مان به دکلمه کردن شعر تقلیل ندهیم که متاسفانه بعضی‌ها داده‌اند و خیلی راحت اسمش را می‌گذارند اجرا.

This slideshow requires JavaScript.