آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۸ مهر ۱۳۹۶

مجله تابلو

اجتماع


رقص مذهبی و حاشیه‌های آن


 

«رویکرد جدید به مطالعه‌ی مذهب» عنوان کتابی است که به‌ صورت متنی مقایسه‌ای و جامعه‌شناختی زیر نظر پیتر آدنتس، آرمین گریتز و رندی آر وارن در سال ۲۰۰۴ در برلین منتشر شده و در جلد دوم این کتاب مقاله‌ای با عنوان «رقص مذهبی» توسط هلگا باربارا گوندلاچ، متخصص مطالعات مذهبی نوشته شده است. خلاصه‌ای از ترجمه‌ی این مقاله را می‌خوانید.

 

 

در ابتدای مقاله‌اش خانم گوندلاچ می‌نویسد: قبل از این‌که بشر توانایی ابراز احساسات خود را با کلمات داشته باشد، این کار را با تقلید از حرکات در محیط زیست پیرامون خود انجام می‌داد تا همان معانی مورد نظر را برای بیان همان احساس خاص به کار ببرد. رقص با بهره‌گیری از ریتم طبیعی به وجود آمد، هرچند این کار و تمایز بین رقص و حرکات شبیه به رقص مشکل بود. یک معنای واحد جهانی برای رقص قائل شدن دشوار است، زیرا رقص در فرهنگ‌های مختلف تعابیر و معانی متفاوتی دارد. همچنین رقص به‌عنوان یکی از اولین اشکال بیان احساسات بشر، به‌عنوان بخش مهمی از مذهب نیز قلمداد می‌شد.
در دنیای غرب، کلیساهای مسیحی شروع به تجربه‌ی جدیدی در این زمینه کردند و از شکل صرفا عرفانی رقص صرف‌نظر کرده و آن را به شکلی بدون حرکت در بیان احساسات بدل نمودند.
از زمان تضعیف موقعیت مذهب، هر یک از مذاهب، رقص سنتی خود را حفظ کردند. این‌جا بود که رقص‌های محلی را ممنوع کردند و صرفا به تمرین رقص‌های مخصوص مسیحیان مذهبی پرداختند.
گسترش گردش‌گری و مهاجرت‌هایی که از کشورهای غیرغربی به دنیای غرب انجام می‌شد نیز در معرفی و گسترش رقص‌های مذهبی شرقی و آفریقایی به دنیای غرب بسیار موثر بود.
در مستعمرات سابق در آسیا، آفریقا و آمریکا، سنت‌های رقص به شکلی بسیار جدی در زندگی اجتماعی و مذهبی ریشه دوانیده بود، این روند متکی بر احیای فرهنگ بومی بود که مجددا رقص را به خط مقدم بیان احساسات در چنین فرهنگ‌هایی می‌آورد. رشد مبادلات فرهنگی در سطح جهانی هم تاثیر منفی برهمه‌ی جوانب را بر جا می‌گذارد که در ارایه‌ی رقص و محتوی آن نیز موثر واقع می‌شود.
رقص مذهبی به‌عنوان عامل اصلی و موثر در فرهنگ‌ها و حتی در دنیای غرب قلمداد می‌شود و یکی از چالش‌های دنیای مدرن در حوزه‌ی مطالعات مذهبی به شمار می‌رود.
وقتی این موارد در برابر یکدیگر و فرهنگ‌های مختلف و رقص‌های مذهبی مختلف قرار می‌گیرند، آن وقت پژوهش‌گران به دنبال استانداردهای مشخص از هر مذهب و پس‌زمینه‌های آن در جوامع هستند که این امر می‌تواند به تفسیر نادرست بیانجامد. برداشت غربی از مفهوم خود رقص، می‌تواند به محدودیت‌های موجود در این زمینه در فرهنگ‌های دیگر مربوط شود.
پژوهش‌گران با مفاهیم مختلفی از مفهوم رقص مواجهند که این مفاهیم در رابطه با مکانی که رقص در آن رخ می‌دهد و همچنین نسبت به هر جامعه‌ای که رقص در آن واقع می‌شود، مرتبط است.
می‌توان گفت این دقیقا همانند دستور زبان است که برای هر گویشی مورد استفاده قرار می‌گیرد و به خارج از محدوده‌ی آن زبان صدق نمی‌کند. همچنین نمی‌توان یک رقص مشخص را به‌عنوان پدیده‌ای جهانی در نظر گرفت. برای مثال، کلمه‌ی باله را که در غرب کاملا معنی مشخص و کلاسیکی دارد، نمی‌توان در توصیف رقص‌های مربوط به منطقه‌ی هاوایی به کار برد.
می‌توان درک کرد که رقص توسط خدایان به انسان هدیه شده است، تنها برای رقصیدن عده‌ای به صورت فردی و همین‌طور توسط گروه‌های مشخص یا یک جمع معینی. این مساله ممکن است به صورت امری جدایی‌ناپذیر از زندگی فرهنگ آفریقایی محسوب شود یا به‌عنوان یک رقص مصنوعی مانند باله‌ی کلاسیک به دنیا معرفی شده باشد.
هر رقصی انواع مختلفی دارد درست مانند رقاصان آن رقص، همانند این که هر مذهبی به صورت مشخص بر اساس تجربیات فردی هر فرد که پیرو آن مذهب است تعریف می‌شود. به زبانی دیگر، یک رقص ممکن است اهمیت خاصی برای رقصنده‌ها و تماشاگران آن داشته باشد.
در همین حال یک رقص که به‌ صورت عمومی تلقی یک معنی سکولار از آن در نظر است، می‌تواند یک نشان عمیقی برای رقاصان و تماشاگران آن باشد که برای آنان به مانند یک تجربه‌‌ی مذهبی نمود پیدا می‌کند.
در عین حال هر تعریفی از رقص مذهبی بایستی در برگیرندگی وسیعی را تا حد ممکن داشته باشد که منطبق با فرهنگ مورد سوال در آن زمینه بوده همچنین محیط مورد نظر و پس‌زمینه‌ی آن رقص را نیز در برگیرد.
رقص یک پدیده‌ی حرکتی است، و این پدیده را تنها می‌توان با تکیه بر شکل خارجی آن درک کرد. رقص یک عنصر ثابت نیست، رقص در تغییر مداوم معنی پیدا می‌کند.
برخی از رقص‌ها مانند رقص ززورو در آفریقای جنوبی، یک ظرفیت عجیب برای نمایش سازگاری با تغییرات بیرونی در طبیعت را دارد. رقص بومی یکی از جاذبه‌های توریستی به شمار می‌رود و در نتیجه خیلی از رقص‌ها در هاییتی و تونگا تغییر شکل داده‌اند تا محتوای مذهبی آن‌ها برای نظاره‌کنندگان نشان داده نشوند. این نظاره‌کنندگان خارجی همچنین پژوهش‌گران را نیز در بر می‌گیرند که به سختی با چنین موانعی آشنا می‌شوند.
با توجه به نوع بینش رقص کلاسیک هندی، سال‌هاست که آموزش، همراه با دانش عمیقی از اساطیر هند و سطح بالایی از همدلی و احترام به رقصندگان آن ارایه می‌شود. «کاپیلا واتسایان» از مرکز ملی هنرهای گاندی هند توضیح می‌دهد: «یک بدن منضبط هدف آموزش نیست، بلکه صرفا یک ابزاری برای رسیدن به آزادی در طول رقص است.»
مالاویکا ساریکای، رقصنده‌ی مشهور می‌گوید:«رقص چیزی بیش از خود آن‌ست، رقاص تنها ابزار است. باید بدن و افکار را تمیز کرد و اجازه داد روح این انرژی زیبا را از طریق یک جریان حرکت دهد.»
در پایان این مقاله نوشته شده است: تحقیقات در مورد رقص مذهبی تاکنون، محدود به محور مطالعات مذهبی بوده است. لازم است نگاه دقیق‌تری به رقص انجام گیرد که تنها رشد فعلی رقص مذهبی را شامل نشود. مطالعات مذهبی می‌تواند از تحقیق مقدماتی دیگر زمینه‌ها هم بهره‌مند شود؛ زیرا موضوع نیاز به مهارت‌ها و تخصص‌های خاصی دارد که بخشی از آموزش‌های معمول مذاهب را تشکیل نمی‌دهند.
رقص مذهبی تنوع زیادی دارد. اجزا یک رقص که آن را به یک رقص مذهبی تبدیل می‌کنند، به همان اندازه متفاوت هستند. روش‌های تحقیق باید با این واقعیت تعیین شوند، درست همان‌قدر که منشا مهارت‌های رقص و دانش یک محقق لازمه‌‌ی آن‌ است.
مهارت‌ها و دانش‌هایی را که می‌توان از تحقیق رقص مذهبی به دست آورد، به هیچ‌وجه نمی‌توان به توصیف رسمی رقص، اهمیت آن در رقصنده و یا عملکرد آن در یک دین محدود کرد. رقص را می‌توان به عنوان یک عامل موثر و زنده از شرایط اجتماعی کلی و توسعه تاریخی یک جامعه شناخت.•