آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۱ مرداد ۱۳۹۶

سپیده جدیری

اجتماع


عروسان داعش از خلافت اسلامی فرار می‌کنند


گزارشی از: نیک پیتون والش، سلما عبدالعزیز، مارک فیلیپس و محمد حسن
ترجمه: سپیده جدیری

 

 

عین عیسی، سوریه: عروس‌های سابق داعش داستان‌هایی را روایت می‌کنند که زندگی‌شان به آن بسته است. همگی به‌طور متفق‌القول تاکید می‌کنند هنگامی که فهمیده‌اند واقعیت داعش چیست، شوکه و وحشت‌زده شده‌اند. آنان ‌که زمانی فریفته‌ی زندگی در قلمرو خلافت داعش بودند، اکنون مابین استحکامات در هم شکسته‌ی داعش و سرزمین‌های مادری‌شان که به احتمال زیاد دیگر آن‌ها را نمی‌پذیرند گیر افتاده‌اند.

 

بیوه‌ی فرانسوی یکی از اعضای داعش که رویای حمام گرفتن در آفتاب با بیکینی در سواحل دریای مدیترانه را در سر می‌پروراند؛ زنی سوری اهل حمص که معلم زبان انگلیسی بوده و مرتب می‌گوید در مسیر رفتن به ترکیه، در شهر رقه دستگیر شده و در دام عشق یک شبه نظامی مراکشی افتاده است؛ و سه خواهر اندونزیایی که می‌گویند با وعده‌ی خدمات بهداشتی_درمانی و تحصیل رایگان وسوسه شده‌اند که به رقه، یعنی شهری که داعش آن را مرکز خلافت خود می‌داند بیایند، از جمله‌ی این زنان‌اند.
ده‌ها عروس فراری داعش، وسط گرمای طاقت‌فرسای بیابانی در سوریه همراه با فرزندان‌شان در زندانی شلوغ و سیمانی به انتظار نشسته‌اند. این زنان را از مابقی ساکنان اردوگاه پرجمعیتی در عین عیسی که تقریبا در سی مایلی (پنجاه کیلومتری) شمال رقه، پایتخت داعش واقع شده است، جدا کرده‌اند.
سعیده که اصالتش به مون‌پلیه‌ از شهرهای جنوب فرانسه برمی‌گردد، از جمله همسران نیروهای داعش است که پس از این‌که نیروهای تحت حمایت آمریکا رقه را محاصره کردند از آن شهر گریخته‌اند. بسیاری از این زنان می‌گویند که به قاچاقچیان پول داده‌اند تا آن‌ها را به نواحی اطراف رقه ببرند و در همان نواحی بوده که نیروهای کرد آن‌ها را پیدا کرده و به این‌جا آورده‌اند.
سعیده که روسری گلداری به سر دارد می‎گوید: «من عاشق زندگی‌‌ام، عاشق کار کردن‌ام، عاشق شلوار جینم، آرایشم و والدینم هستم. تنها چیزی که می‌خواهم این است که برگردم، ماشینم را بردارم و برگردم.»
او کنار پسر چهارده ماهه‌اش نشسته است که صورتش پر از جای پشه‌گزیدگی است. این یادگار آن یک ماهی است که پس از فرار با پای پیاده از رقه، در بیابان به سر بردند. سعیده می‌گوید که او و همسرش که یکی از نیروهای داعش است و یاسین نام دارد، به قاچاقچیان شش هزار دلار پرداختند تا آن‌ها را به خارج شهر هدایت کنند. یاسین در این سفر می‌میرد و سعیده را با پسر خردسال‌شان تنها می‌گذارد.
سعیده و دیگر زنان خارجی مشابه او، با وعده‌ی این‌که می‌توانند زندگی جدیدی را با مردان قوی و مومن آغاز کنند به سمت قلمرو «خلافت اسلامی» کشیده شده‌اند. آن‌ها می‌گویند چیزی که در آن‌جا شاهدش بوده‌اند، کاملا با آن وعده‌ها فرق داشته است. به طور مثال، مجبور بوده‌اند در خوابگاه‌هایی سر کنند که زنان مدام در آن‌ها در جنگ و جدال بوده‌اند و رزمندگان داعش با عقده‌های جنسی با آن‌ها رابطه جنسی داشته باشند، طلاق بگیرند و گاهی تا شش بار تن به ازدواج مجدد بدهند.
زن فرانسوی به یاد می‌آورد که پس از ورودش به رقه فورا در خوابگاه زنان اسکان داده شده است. او از آن مکان که زنان تازه وارد در آن منتظر می‌ماندند تا نیروهای داعش انتخاب‌شان کنند، با عنوان « madafa» یاد می‌کند و می‌گوید که قوانین آن خوابگاه و قرار ملاقات‌های بی‌وقفه‌ای که برای رابطه‌ی جنسی‌ِ سریع می‌گذاشتند، شوکه‌اش کرده بود.
سعیده می‌گوید: «هر زنی که به این مداف پا می‌گذارد باید چیزی مثل رزومه در مورد خودش بنویسد. مثلا علاوه بر سن و اسمش، باید بنویسد چه جور شخصیتی دارد و دنبال مردی با چه ویژگی‌هایی است. مردها هم رزومه‌هایشان را پست می‌کنند و به این صورت قرار می‌گذارند.» او ادامه می‌دهد: «به این ترتیب قرار ملاقات می‌گذارید، حدود پانزده تا بیست دقیقه با یکدیگر صحبت می‌کنید، و بعد باید دید جواب، بله است یا نه. اگر هر دو طرف موافق باشند، با یکدیگر ازدواج می‌کنند. به همین سرعت.»
«می» که یک معلم زبان انگلیسی سوری و اهل حمص است، می‌گوید که در پی عشق به رقه پا نگذاشته است. او ادعا می‌کند که فقط داشته از رقه عبور می‌کرده تا به ترکیه برود، چون همسر اولش را یک تک ‌تیرانداز به قتل رسانده بود و او تصمیم گرفته بود که از سوریه مهاجرت کند. او و فرزندانش در خانه‌ی یکی از دوستانش مستقر شده بودند که بلال را ملاقات می‌کنند که در همسایگی دوستش زندگی می‌کرده است.
می نیز مانند بسیاری از زنانی که در این زندان به سر می‌برند و همسران داعشی‌شان را انسان‌های خوبی می‌دانند، از بلال به عنوان مرد خوبی یاد می‌کند که اهل جنگیدن نبوده و طرفدار صلح بوده است. اما بر این باور است که زنان دیگری که در رقه زندگی می‌کرده‌اند به این اندازه خوش‌اقبال نبوده‌اند.
او می‌گوید: «زنان اروپایی در این‌جا مردان اروپایی را می‌بینند که عضو داعش شده‌اند و مردانی قوی و مسلح هستند و می‌توانند از آن‌ها محافظت کنند. درست مثل فیلم‌ها. اما اغلب این زنان در نهایت بسیار شوکه می‌شوند چون تنها بعد از سه چهار روز یا یک ماه که از ازدواج‌شان با این مردان می‌گذرد طلاق داده می‌شوند.»

 

 

او از زنی نام می‌برد که دست کم شش بار ازدواج کرده و طلاق گرفته است تا این‌که قاضی دادگاه طلاق خلافت، او را به شلاق و حبس تهدید می‌کند.»
می هنوز برای همسرش سوگواری می‌کند که از قرار معلوم در شهر مرزی کوبانی زندانی شده است. او حروف اول نام و نام خانوادگی همسرش را با رنگ آبی روی دیوار زندان نوشته و دور آن‌ را یک قلب کشیده است. می اعتراف می‌کند که نمی‎‌داند چه خواهد کرد اگر دیگر هرگز بلال را نبیند.
او با اطمینان کامل می‌گوید: «می‌خواهم مرا بکشند. چون خودم نمی‌توانم خودم را بکشم، چون نمی‌خواهم خودکشی کرده باشم.»
چند تازه وارد نیز در چادری خارج از زندان مستقر شده‌اند. سه خواهر اندونزیایی به نام‌های رحمه، فینه و نور، که می‌گویند هیچ‌وقت با نیروهای داعش ازدواج نکرده‌اند.
زنی که مبلغ هنگفتی برای سفر خودش و خانواده‌اش از جاکارتا به رقه هزینه کرده است می‌گوید هنگامی‌ که فهمیده‌اند نیروهای داعش آن «مسلمانان نابی» نیستند که آن‌ها تصور کرده بودند، ناامید شده‌اند.
رحمه می‌گوید: «آن‌ها می‌گویند که می‌خواهند در راه الله جهاد کنند اما در واقع فقط زن و سکس می‌خواهند. تهوع‌آور است.»
فینه سخنان خواهرش را این‌طور ادامه می‌دهد: «من شنیده‌ام که اگر آن‌ها با زنی بیوه ازدواج کنند هزار دلار نصیب‌شان می‌شود. آن‌ها از من می‌خواستند که صبح با آن‌ها ازدواج کنم و با این حال، جواب را از شب می‌خواستند.»
نور می‌گوید که بیشترین چیزی که شوکه‌اش کرده، جدال‌های داخل خوابگاه‌های زنان بوده است: «رفتار زنان در آن خوابگاه‌ها بسیار متفاوت است و با اسلام فاصله‌ی زیادی دارد. رفتار بسیار زننده‌ای دارند، مدام شایعه‌پراکنی می‌کنند، بر سر هم فریاد می‌کشند، پشت سر یکدیگر بدگویی می‌کنند و با هم دعوا می‌کنند. آه، واقعا حیرت‌آور بود.»
این زنان که ادعا می‌کنند در پی خدمات درمانی رایگان برای رحمه که دچار سرطان است و تحصیل فینه در رشته‌ی کامپیوتر به رقه آمده‌اند، هم‌اکنون خواهان تماس با سفارت اندونزی و بازگشت به وطن‌شان هستند.
اما هنوز مشخص نیست که هیچ‌یک از این زنان بتوانند از سوریه خارج شوند چه رسد به این‌که به وطنشان بازگردند. و هر چه نیروهای تحت حمایت آمریکا حلقه‌ی محاصره‌ی رقه را تنگ‌تر می‌کنند، تعداد بیشتری از زنانی که با داعش پیمان وفاداری بسته بودند، تصمیم به فرار می‌گیرند. پراکنده شدن نیروهای داعش و خانواده‌هایشان تنها یکی از چالش‌های متعددی است که با از هم پاشیدن خلافت داعش، مسوولان امر با آن مواجه خواهند بود
منبع سی ان ان.