آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۱ مرداد ۱۳۹۶

امین بزرگیان

سیاست


داعش آخرین ساخته‌ی نوع بشر


 

رولان گوری، روان‌کاو و استاد افتخاری در رشته‌ی روان‌بیماری درمانگاهی در دانشگاه اکس مارسی فرانسه است. او در سال ۲۰۰۹ کارزاری به نام «فراخوان فراخوان‌ها» را پایه‌‌ریزی کرد که نوعی سازمان برای هماهنگ‌سازی جنبش‌های برآمده از بخش‌های بهداشت و درمان، پژوهش، آموزش و پرورش، مددکاری اجتماعی و فرهنگ بود. با هدف ایجاد پیوند میان انبوه کنش‌گرانی که ایدئولوژی نئولیبرال و پیامدهایش بر خدمات عمومی را به نقد می‌کشند. رولان گوری تاکنون چندین کتاب نوشته که به کتاب‌های مرجع در عرصه‌ی این گونه فعالیت‌ها تبدیل شده‌اند. از ‌جمله: «برای خیزش وجدان‌ها»، «شیادسازی» و «فرد حکومت ناپذیر».
متن زیر چکیده‌ی از مصاحبه‌ی او با مجله‌ی پولیتیس در تاریخ ۲۱ ژوییه ۲۰۱۶ در فرانسه است. مصاحبه پس از حمله‌ی تروریستی سال گذشته در شهر نیس فرانسه انجام شده است.

 

وقایعِ هفته‌ی گذشته در شهر نیس را چگونه واکاوی می‌کنید؟
احتیاط حکم می‌کند که بگوییم فعلا نمی‌دانیم و به زمان بیشتری نیاز داریم تا بتوانیم با بسیجِ اندیشه به واکاوی چند‌بعدی این موضوع بپردازیم. به زمان نیاز داریم تا به این موضوع بیندیشیم که چه بر سرمان آمده و چگونه به این‌جا رسیده‌ایم. ما نیازمند درک این موضوع هستیم که این آدم‌کشی‌های انبوه چه شباهت‌ها و چه تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند. ما به‌طور کلی شتاب‌زده واکنش نشان می‌دهیم. این شتاب‌زدگی می‌تواند در زمینه‌ی حفاظت، امنیت یا امداد موجه باشد، اما از لحاظ اطلاع‌رسانی و تحلیل موجه نیست. آن‌ هم در شرایطی که ساز و برگ‌های اطلاع‌رسانی و تحلیل خود مبتلا و آلوده به انحرافات «جامعه‌ی نمایش» و «اخبار حوادث»اند که به کالایی‌شدن عواطف و مفاهیم دامن می‌زند. چنین وضعیتی از نظر اخلاقی و سیاسی پذیرفتنی نیست زیرا پایه‌های جوامع ما را ویران می‌کند و در ساختنِ تراژدی‌هایی که گرفتارشان هستیم کمک می‌کند. کسب و کارِ دشمنانِ ما، متحدان عملی‌شان و نیز همدستانِ ناخواسته‌ی آن‌ها، از همین راه تامین می‌شود.

 

مسوولیت رسانه‌ها چیست؟
رسانه‌ها مسوولیت بزرگی در این امر دارند: آن‌ها در تبدیلِ این جنایت‌ها به شیوه‌ی «مسابقه‌ی تلویزیونیِ ستارگان» سهیم‌اند. برخی از این جنایت‌ها را می‌توان «بی‌انگیزه» _در معنای تقریبا روان‌پزشکانه‌ی کلمه_ نامید که به دست شخصیت‌هایی کم‌ و بیش بیمار انجام می‌شود که با قربانیان خود هیچِ رابطه‌ی شخصی‌ای ندارند. این بدین معنا نیست که همه‌ی این آدم‌کشی‌ها از چنین سازوکاری برخوردارند و همه‌ی آن‌ها را آد‌م‌هایی روان‌نژند یا روان‌پریش مرتکب می‌شوند. برخی از این قتل‌ها واقعا سیاسی‌اند، برخی دیگر به تعصب‌ورزیِ «مذهبی» تعلق دارند، برخی نیز به شبکه‌های «مافیایی» تعلق دارند که تروریسم را به فرصت جدیدی برای معاملات سودآور تبدیل کرده است.
پوششِ ایدئولوژیک یا دینی در هر کدام از این آدم‌کشی‌ها بسته به مورد، اهمیت بیشتر یا کمتری دارد: کشتارها در دفتر نشریه‌ی شارلی، در فروشگاه یهودیان، در سالنِ باتاکلان، در شهر نیس، یا تهاجم به مسافران یک قطار در استان باویر در آلمان، همه یک انگیزه‌ی مشترک نداشته‌اند. داعش همه را «به جیب می‌زند» و از آن‌ها در جهت بی‌ثبات‌سازی غرب استفاده می‌کند، یعنی با هدف گرفتن «شکم نرم» اروپا قصد دارد به تنش‌های میان‌ همدارگانی۱ دامن بزند. این همان فراخوانی است که ابوموسی السوری در سال ۲۰۰۵ منتشر کرد: فراخوان به مقاومت اسلامیِ جهانی برای بسیجِ همه‌ی مسلمانان به منظور ضربه زدن به یهودی‌ها، غربی‌ها، از دین‌برگشته‌ها، در هر کجا که باشند.
از آن لحظه به بعد، هر جنایتی که بتواند با علامتی از تعلق همدارگانی «تعلق به قوم و تبار خاصی» برچسب زده شود، همچون «یک ماده‌ی سوخت» بازیافتی و ساخت داعش به کار می‌رود. این بخشی از استراتژی و پروپاگاندای این گروه است. ما چه بسا با وحدت و انسجام قائل شدن برای اعمال بی‌شماری که کم‌وبیش از تروریسم جهادی الهام می‌گیرند، به کارزار تبلیغات تروریستی‌شان اعتبار می‌بخشیم.
داعش از سلاح‌های طرف مقابل استفاده می‌کند: رسانه‌ها، ویدیوها، سایت‌های جوانان و امکانات دیگر، این نقطه‌ی قوت آن است، اما نقطه‌ی ضعف‌اش هم هست، زیرا این کار تروریست‌ها را به جایی می‌رساند که اعمال انجام‌‌ شده به دست شخصیت‌هایی نه چندان «مکتبی» را برعهده بگیرند، اعمالی که با ارزش‌های اعلام‌شده‌ی جهادی در تضاد و تناقض قرار می‌گیرد.
این مجمع‌الجزایرِ تروریست نیرویش را از پراکندگی‌، تحرک و ویژگی تغییر شکل‌دهی و فرصت‌طلبی‌اش کسب می‌کند، اما در عین حال این ویژگی‌ها می‌تواند به نقطه‌ ‌ضعف‌اش تبدیل شود. این مجمع‌الجزایر نیز مانند بقیه در معرض متفرق‌شدن، قطعه‌قطعه‌شدن و فرسوده‌شدن است. چگونه می‌توان به جمعیت‌های داغدارشده به دست داعش ــ که گاهی با دقت و مهارت، و همواره با فرصت‌طلبیِ معامله‌گرانه و قساوت مفرط اداره‌ی امورشان را به دست گرفته است ــ توضیح داد که در موصل همجنس‌گراها را از بام خانه‌ها به پایین پرت می‌کنند و در شهر نیس آن‌ها را به «سربازان خلافت» بدل می‌سازند. یا این‌که چگونه شنیدنِ موسیقی در رقه حرام اما برای تدارک تبلیغاتی در سربازگیری از میان جوانان ضروری است.
همه‌ی ایدئولوژی‌ها سرانجام بی‌اعتبار می‌شوند چرا که مسوولان دوآتشه‌ی آن‌ها چنان که می‌گویند عمل نمی‌کنند و آنچه می‌کنند را نمی‌گویند. بنابراین ندای عقلانیت سر دادن برای «رادیکالیته‌زدایی» (از این کلمه‌ و ترکیبِ گول‌زننده‌اش بیزارم!) بیهوده است. آنچه باید مدام نشان داده شود تضادها و تناقض‌هاست و فراموش نشود که، چنانکه مارکس می‌گفت «رادیکال بودن یعنی به ریشه‌ی امور پرداختن، و ریشه همان انسان است.» پس چه بهتر که رادیکال باشیم!

 

 

 

شما از کلمه‌ی «تئوفاشیسم» ( فاشیسمِ دینی ) برای نامیدنِ داعش استفاده می‌کنید، منظورتان چیست؟
بله من با تمام توان از این تئوری دفاع می‌کنم: به گمان من فاشیسم‌های دینی هیولاهایی هستند که خودمان ساخته‌ایم. الگوی تمدنیِ ما امروزه از کار افتاده است. خبر خوب این است که نگرشِ نئولیبرالی نسبت به انسان در حال احتضار است، از لحاظ اخلاقی ورشکسته شده و دیگر اعتباری ندارد. اما خبر بد این است که زمان احتضارش طول می‌کشد. این همان تعریفی است که گرامشی از «بحران» می‌دهد: «هنگامی که جهان کهنه در حال مردن است و جهان نو هنوز زاده نشده است. در چنین سایه ‌روشنی هیولاها زاده می‌شوند.» و ما در چنین وضعیتی به سر می‌بریم.
ایدئولوژی نئولیبرال بر پایه‌ی انسان «بازرگان» جهان‌شمولی که با عقل تکنیکی و منفعت اقتصادیش هدایت‌‌، و با بازار و نظام حقوقیِ غربی جهانی‌شده قاعده‌مند می‌شود، دیگر در نزد توده‌ها خریداری ندارد. این جهان کهنه‌ توده‌ها را روز به روز فقیرتر ساخته و بر رنج و محنت‌شان افزوده است. این نئولیبرالیسم فقط از طریق ساختارهای نهادینه‌شده‌ی قدرت، معامله‌گری‌های نظام‌مند به‌هم‌پیوسته، سیاست‌های دولت‌های سرسپرده به این سازوکار حفظ می‌شود. اما مردمان جهان دیگر آن را نمی‌خواهند.
امروز نیز همانند اواخر سده‌ی نوزدهم و نیز همانند دوران بین دو جنگ جهانی، جنبش‌های توده‌ای، ناسیونالیستی، پوپولیستی، نژادپرستانه سر برآورده‌اند که نومیدانه در جست‌وجوی راه‌چاره و آلترناتیوی در برابر جهان «لیبرال، جهان‌شمولِ با حقوق بشر پیشرفته» هستند. یعنی در برابر جهانی که «دین_بازار» است و شهروندان و مردمان را به انقیاد مناسک خود کشیده است. اما شهروندان و مردمان دیگر چنین جهانی نمی‌خواهند.
ما امروزه به قول کامو، تحت حکومت ماشین‌ها و اشباح هستیم. در این فضای سایه ‌روشن انواع اضطراب‌ها پدید می‌آید. اضطراب از هرج و مرج، از نابودیِ متقابل و از آتش‌سوزی‌های جهان‌شمول. در این فضا انواع فقر و فلاکت‌ها نیز پدید می‌آید: اقتصادی، نمادی، برخاسته از طردشدگی‌ها، نادیده‌ گرفته شده‌ها و نیز انواعِ شورهای زاده از نفرت و ترس. از دل این گسل‌های زلزله‌خیز است که داعش‌ها، ملت‌پرستی‌‌ها، نژادپرستی‌ها، جبهه‌های ملی و گروه‌هایی از این قماش سر برمی‌آورند.

 

آیا همه‌ی این‌ها را در یک رده می‌گذارید؟
ما شاهد پدید آمدنِ جنبش‌های خشنی هستیم که لباس مذهب یا نشانه‌های همدارگانی و قومی بر تن کرده‌اند. این جنبش‌ها نیروی خشم و نومیدی توده‌ها در برابرِ بحران نئولیبرال جهان را به خود جذب می‌کنند. این بحران هم بحران عملکرد‌های نئولیبرال است که از اقتصاد «ساب‌پرایم۲» تغذیه می‌کند، و هم بحران ارزش‌های سقوط‌‌کرده‌ی سرمایه‌داری خوش‌بخت. مردم دیگر به این «دین بازار» ایمان و اعتقاد ندارند اما از آن‌ها می‌خواهند که همچنان «مومن» بمانند و دستورات این دین را اجرا کنند، ریاضت اقتصادی را تاب آورند تا سزاوار بهشت موعود تکنوکراسی باشند.
من همواره گفته‌ام که پیدایشِ این فاشیسم‌های دینی شبیه وقایعِ اواخر قرن نوزده و سال‌های ۱۹۲۰_۱۹۳۰ و پیدایشِ فاشیسم‌ها، نازیسم و توتالیتاریسم‌هاست. آن‌گاه که توده‌ها در برابر بحران ارزش‌ها و عملکردهای لیبرال در معرض موقعیتی سیاسی اما بدون راه‌حلِ سیاسی قرار گرفتند. یعنی در وضعیتی که هانا آرنت آن را «بیابان برهوت» می‌نامد، جایی که هر آنچه انسان‌ها را به هم می‌پیوندد مانند دین، سیاست، فرهنگ و دوستی در معرض بحران‌های اقتصادی و نمادین قرار می‌گیرند.

 

پی‌نوشت‌ها:
۱ بهروز صفدری به جای واژه‌ی Intercommunautaire در زبان فرانسه یا همان Intercommunity در زبان انگلیسی این واژه را جایگزین کرده است.
۲ Subprimeاشاره به بحران بانکی غرب و ناتوانی مشتریان در پرداخت قسط‌های خود به بانک‌هاست (وام‌های رهنی)