آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۱ مرداد ۱۳۹۶

علی رنجی‌پور

سیاست


داعش؛ آرمان‌شهر یا آخرالزمان


جهانی که نبود و نیست

 

 

 

وقاس حسن گفته بود اگر به عقب بازمی‌گشت هرگز عضو داعش نمی‌شد، اما حقیقت آن بود که اگر ۱۰ بار هم به عقب بازمی‌‌گشت، باز به همان جا می‌رسید که رسید. او کارگر ساده‌ای بود اهل روستای دوار، اطراف تکریت. همان‌جایی که صدام حسین را از پناه‌گاهش بیرون کشیدند. ۱۱ سال بعد، او کم‌کار، بی‌پول، سردرگم و بی‌آینده، سر چهارراهی در تکریت ایستاده بود که داعش از راه رسید. او شیعه نبود و آن روز عمرش به دنیا باقی بود. چند روز بعد به همراه برادرش با مقرری ۴۰۰ دلار در ماه قرادادی یک ساله امضا کرد و به داعش پیوست. هم فال بود و هم تماشا. اگرچه آن اوایل کشتن برایش خوشایند نبود، اما چه می‌کرد؟ حسن یک سال بعد قراردادش که سررسید از داعش جدا شد و دنبال زندگی آرام و بی‌سروصدا راهی کردستان عراق شد. آن‌جا گیر افتاد و راهی زندان شد، تا بعد که کسی نمی‌داند چه بر سرش آمد یا خواهد آمد.

مثل وقاس حسن کم نیستند کسانی که در محدوده‌ی «هیچ مطلق» زندگی می‌کنند. یک بهانه‌ی مذهبی یا یک داعش بی‌موقع کافی است تا فکر کنند نوبت‌شان رسیده تا دمی به خمره بزنند. ۴۰۰، ۵۰۰ دلاری حقوق بگیرند، دل‌شان برای یک جهاد نکاح غنج بزند، احساس قدرت و سرمستی کنند، سلاح به دست بگیرند، بزنند و بکشند و ویران کنند، هرچه را که دم دست‌شان رسید منفجر کنند. لابد به خیال‌شان از جهان پیرامون و از خود انتقام بگیرند.
گذشته و سرنوشت همه‌ی‌شان شبیه یکدیگر است. چه آن‌ها که ماشه‌ی کمربند انفجاری‌شان را می‌کشند و چه آن‌ها که مثل حسن بازنشسته می‌شوند. از همان‌جا که آمده‌اند به همان‌جا بازمی‌گردند. جایی که هیچ‌کس و هیچ‌ چیزی در انتظارشان نیست.
برای جنگجویان دولت اسلامی عراق و شام فرقی نمی‌کند، در عراق یا سوریه، درقلب اروپا یا هر کجای دیگر در چه وضعیتی به سر می‌برند. هر کجا که باشند، چیزی –جز فرصت کامروایی در قلمرو دولت اسلامی_ برای از دست دادن ندارند. به قول اولیویه روا «انتحارشان بیان دیگری است از این‌که هیچ آینده‌ای وجود ندارد. جهادی‌ها هیچ آینده‌ای ندارند. تنها آینده‌ی پیش روی آن‌ها بهشت است. آن‌ها به حیات اعتقاد ندارند و به آرمان‌شهر نیز. جامعه‌ی اسلامی برای آن‌ها هیچ اهمیتی ندارد. آن‌ها برای اینکه سوری‌ها یا عراقی‌ها مسلمانان خوبی شوند، تره هم خرد نمی‌کنند. برایشان هیچ اهمیتی ندارد. آن‌ها می‌خواهند بجنگند. مطلقا به هدف فکر نمی‌کنند. آن‌ها نگاهی آخرالزمانی دارند: تصور می‌کنند دنیا دارد به پایان خویش نزدیک می‌شود. هیچ آینده‌ای پیش روی آن‌ها نیست؛ حتی آینده‌ای اسلامی.» و می‌توان اضافه کرد که هیچ گذشته‌ای هم پشت سرشان وجود ندارد.
آن‌ها از جمله طردشدگان جهان در قرن بیست و یکم‌اند. محصول نابسامانی‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی جغرافیایی در جهان متمدن. کسانی که از قافله‌ی تمدن جامانده‌اند. از اسب افتاده‌اند و کسی اصل‌شان را هم به یاد ندارد. کسانی که یا محصول مشترک خشکسالی، جنگ‌های فرسایشی و انقلاب‌های نافرجام در خاورمیانه‌اند، یا دست‌پروده‌ی حاشیه‌نشینی در شهرهای امروزی‌اند. فرقی نمی‌کند در همه حال با فقر و نگرانی و تحقیر دست و پنجه نرم کرده و می‌کنند. تنها دارایی‌شان از این جهان شناسنامه‌ای است در دست که روی آن فقط اسم‌شان را نوشته و مذهب‌شان را. و همین برای‌شان کافی است تا هویت‌‌شان را در قلمرو دولت اسلامی بازسازی کنند.
پیکارجویان داعش فقط بخشی از این قافله‌ی سرخورده و جامانده‌ هستند. حداکثر ۸۰ هزار نفر از چند ده میلیون حاشیه‌نشین و جامانده که اتفاقی و به بهانه‌های مذهبی با داعش تلاقی پیدا کرده‌ و عضو آن شده‌اند.‌ معلوم نیست سرنوشت بقیه‌ چه خواهد شد و آن‌ها کی و کجا و با چه دار و دسته‌‌ای و چگونه، هویت‌شان را با تخریب جهان متمدن بازسازی کنند.

 

جان گراهام در مقاله‌ای در هافینگتون‌پست، پیکارجویان داعش را به چند گروه دسته‌بندی می‌کند:
دسته‌ی اول نیروهای امنیتی و نظامی وابسته به رژیم بعث عراق‌اند که بعد از سقوط صدام، تقریبا با همه‌ی گروه‌های تروریستی همکاری داشته‌اند.
دسته‌ی دوم، برخی از اعضای گروه‌های مخالف دولت سوریه که تحت تاثیر جنگ فرسایشی هفت ساله، به قوای داعش پیوسته‌اند.
دسته‌ی سوم، برخی از جوانان عراقی و سوری که به استخدام داعش درآمده‌اند (مانند وقاس حسن)
دسته‌ی چهارم مسلمانان تندرو کشورهای عربی مثل عربستان و مصر و تونس که درگیر بحران‌های سیاسی و اجتماعی و مذهبی‌اند.
دسته‌ی پنجم، مهاجران مسلمان جوان ساکن و متولد کشورهای غربی که با انگیزه‌های مذهبی یا برای ماجراجویی به داعش پیوسته‌اند. کسانی که نویسنده آن‌ها را به میوه‌های رسیده‌ای تشبیه می‌کند که در غرب پرورش پیدا کرده‌اند و دست‌چین‌ شکارچیان داعش در شبکه‌های مجازی می‌شوند؛ کسانی که تحت فشارهای اجتماعی و اقتصادی، و تحت تاثیر انواع بحران‌های فرهنگی و مذهبی دچار خطای دید می‌شوند، چنانکه داعش را نجات‌دهنده و پشتیبان هویت‌شان می‌بینند.
نمایه‌ی ترورسیم بین‌المللی در سال ۲۰۱۵، سهم مهم‌ترین صادرکنندگان تروریست به عراق و سوریه را مشخص کرده، به این ترتیب تونس ۵۰۰۰، عربستان سعودی ۲۵۰۰، روسیه ۲۴۰۰، فرانسه ۲۰۰۰، مراکش ۱۵۰۰، اردن۲۰۰۰، ترکیه ۱۴۰۰، لبنان ۹۰۰، آلمان ۷۰۰، لیبی ۶۰۰، بریتانیا ۶۰۰، اندونزی ۵۰۰، ازبکستان ۵۰۰ و پاکستان۵۰۰ پیکارجو به قلمروهای دولت اسلامی فرستاده‌اند. مناطقی که هرکدام یا درگیر نابسامانی‌های سیاسی و نظامی‌اند یا در کشورهای غربی نتوانسته‌اند برای مشکل حاشیه‌نشینی و طرد گروه‌هایی از جامعه کاری کنند.
همین نمایه‌ی تروریسم بین‌المللی در سال ۲۰۱۶ درباره‌ی وضعیت جنگجویان خارجی عضو داعش می‌نویسد: اغلب این جوانان تحصیلات خوب، ولی درآمد کمی داشته‌ و در محرومیت قرار داشته‌اند و موفق نشده‌اند مانند سایر هم‌سن و سالان خود با فرهنگ غربی خو بگیرند. متوسط سنی آن‌ها ۲۶ سال و بیشتر مرد بوده‌اند، حال آن‌که کسانی که در خود عراق و سوریه به استخدام درآمده‌اند، بعضا کمتر از ۱۵ سال سن داشته‌اند. ۱۲ درصدشان برای انجام عملیات‌های انتحاری به داعش پیوسته‌اند. دسته‌ی آخر و یا دسته‌ی ششم ماجراجویان جوانی هستند که داعش برای‌شان حکم گیم‌های هیجان‌انگیز در جهان واقعی را دارد.

هر‌کدام از این شش دسته از یک دنیای متفاوت آمده‌اند. اما آنچه میان همه‌شان مشترک است، موقعیت و وضعیت‌شان در دنیای پیرامون‌شان است؛ دنیایی که بی‌رحمانه کنارشان گذاشته و به مدد نابسامانی و فقر و آوارگی و حاشیه‌نشینی و تحقیر به پوچی مطلق گرفتارشان کرده است. هر شش دسته این گروه چیزی برای از دست دادن ندارند. تنها دارایی‌شان عضویت در داعش است که به آن‌ها اعتبار می‌بخشد. دولت اسلامی برای آن‌ها آرمان‌شهر نیست و پیکارجویان آن هم در جست‌وجوی آرمان‌شهر نیستند. در ناچیزی مطلق دنبال دو روز خوش پیش از مرگ می‌گردند. دو روز با توهم، پول، هویت، قدرت و شهوت و لذت انتقام. داعش این چیزها را به آن‌ها می‌بخشد و در آن جان‌شان را و جان دیگران را که تقریبا هر دو برای‌شان اهمیتی ندارد طلب می‌کند.
طی همین ۱۷ سال هزاره‌ی سوم، جهان کم از این دار و دسته‌های آنارشیستی بی‌مایه ندیده است. انگار که این سبکی از زندگی در دنیای شگفت‌انگیز تازه‌ی ما است؛ دنیایی با پوسته‌ای حساس و مدرن و درونی نابسامان، عقب‌مانده و به هم‌ریخته. دیروز طالبان و القاعده، امروز داعش و فردا لابد یک چیز دیگر.