آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۰ تیر ۱۳۹۶

امین بزرگیان

اجتماع


یوتوپیای تابعیت دوگانه


بازی دوسر برد:

شش ماه در وطن عزیز، شش ماه در بهشت برین

 

از سال‌ها پیش که به خارج از ایران سفر کردم، پس از غلبه بر موج‌های اولیه‌ی غربت و دستپاچگی‌های مهاجرت، گرفتن تابعیت از فرانسه یکی از وسوسه‌های همیشگی‌ام بوده ‌است. این‌که بتوانم در آینده بدون دغدغه‌ی ویزا به اروپا بازگردم انگیزه‌ی اصلی این میل بوده است. این نوشته‌ی کوتاه ریشه در این تجربه‌ی شخصی و مجادلات درونی دارد هرچند که می‌تواند به گونه‌ای پدیدارشناسانه، شرحی مختصر باشد برای توضیح ریشه‌های این میل. بی‌شک یکی از مهمترین امتیازها یا منزلت‌های اجتماعی در جامعه‌ی ایران مدرن، داشتن تابعیت از یک کشور پیشرفته‌ی غربی است چیزی که کمتر در میان اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها امتیاز حساب می‌شود.

 

مساله‌ی تابعیت را در ارتباط با «آرمان‌شهر» می‌توان بهتر درک کرد. واژه‌ی آرمان‌شهر «Utopia» را توماس مور انگلیسی وضع کرد. ریشه‌ی این کلمه به دو واژه‌ی یونانی ou به معنای (نه) و topos به معنای (مکان) باز می‌گردد که روی هم می‌شود (ناکجا) یا همان آرمان‌شهر. می‌دانیم که به سبب بکارگیری بی‌جا از این واژه در زبان عامیانه و حتی روشنفکری، معنای آن در هاله‌ای از ابهام فرو افتاده و چه بسا که به بیراهه رفته است. اتفاق اصلی که بر سر واژه‌ی آرمان‌شهر افتاده فقط یک موضوع زبان‌شناختی یا لغوی نیست بلکه تبارکاوی این واژه، نمایان‌گر موضوعاتی مهم در ساحت حیات فکری و واقعی انسان معاصر در جهان مدرن است.
از اواسط قرن نوزدهم یوتوپیا در ذهن عموم مردم یک وضعیت مطلوب سیاسی و اجتماعی بود که امکان تحقق در بیرون را نداشت، زیرا که واقعیت‌ها در آن لحاظ نشده بود. جدا شدن رابطه‌ی یوتوپیا و واقعیت از میانه‌‌ی آغاز عصر صنعتی شدن و سرمایه‌داری و تحقق‌ناپذیری کمال مطلوب بیش از آن‌که به عقلانیت مدرن و اسطوره‌زدایی از ذهن آدمی وابسته بوده باشد، به وضعیت واقعی و اجتماعی زندگی آدمی برمی‌گشت. دورانی که با افزایش روزافزون کارخانه‌های صنعتی و رونق تولید و کار طاقت‌فرسای کارگران و استثمار آن‌ها در اروپای مدرن شناخته می‌شود. هر نوع ایده‌ای که یوتوپیا را قابل تحقق فرض کند، پروژه‌ای خطرناک برای صنعتی‌سازی است چون بدیهی‌ترین نتیجه‌ی اندیشیدن به وضعیت مطلوب، دست کشیدن از کار و نفی شرایط حاکم است. به محض وسوسه‌ی ساختن جهانی متفاوت و سعادتمندانه که لزوما از مسیر تولید بیشتر کالای مصرفی نمی‌گذرد، نزاع با شرایط موجود (واقعیت) آغاز می‌شود و طبیعتا این مهلک‌ترین سم برای نظام کارخانه‌داری و رقابت اقتصادی است.
معنای یوتوپیا در سده‌ی بعد، ته مانده‌ی سیاسی خود را نیز از دست داد و به‌طور مطلق آرمان‌شهر با خیال واهی مترادف شد. آنچه از معنای نخستین یوتوپیا باقی مانده، با ریشه‌های ابتدایی آن به‌ کلی متفاوت است. در نمای کلی می‌توان با تبارکاوی یوتوپیا به جنبه‌هایی از فرایندهای حاکم بر جهان هستی و اجتماعی پی برد. رابطه‌ی زبان و معانی واژگان با امر اجتماعی رابطه‌ای به هم‌ تنیده و دیالکتیکی است. زبان، همان مناسبات حاکم بر اندیشه است که در فرآیندهای اجتماعی ساخته می‌شود؛ بنابراین اگر در معنای آرمان‌شهر چنین شکاف عمیقی افتاده و در واقع سویه‌های سیاسی و آرمانی آن به تخیل‌های واهی مبدل شده باید به چهره‌ی وضعیت واقعی نگریست. از ماتریالیسم علمی مارکسیسم تا علمی‌گرایی پوزیتیویست‌ها و نیز برنامه‌های اجرایی نظام سرمایه‌داری، همه در این انحراف سهیم بودند. کارل مانهایم، جامعه‌شناس مجارستانی، با اشاره به این همدستی در کتاب «ایدئولوژی و آرمان‌شهر»، به توانِ یوتوپیا در برهم زدن نظام ایدئولوژی‌ها اندیشید. او این مساله را مطرح کرد که یوتوپیا یا همان شورش خلاقه، نظام واقعی موجود را بحرانی می‌کند و برخلاف ایدئولوژی‌ها که به تحکیم وضعیت موجود می‌پردازند، محرک تاریخ‌ است؛ نیروی پیش‌برنده‌ی حیات.
برای درک رابطه‌ی مفهوم یوتوپیا و مساله‌ی تابعیت باید به واضع آن، تامس مور بازگشت. آرمان‌شهر بخشی از کتابی از مور است که در آن او از جزیره‌ای سخن می‌گوید که مسافری از آن بازدید کرده است؛ یک ناکجاآباد که همه‌ی امورات برای خوشبختی همگان تنظیم یافته است. در واقع یوتوپیا نظامی است سیاسی که بر پایه‌ی اراده‌ی نیک ساکنانش سامان یافته است: یک خوشبختی دارای مکان و تجسد یافته. اهمیت ایده‌ی آرمان‌شهر در تاریخ فلسفه و نظریه روشن است. در واقع هر طرح کلی، هر نظریه‌ی‌ جامع اجتماعی و سیاسی‌ توصیفی است از آرمان‌شهر. یوتوپیاست که رابطه با واقعیت را همواره تنش‌آمیز نگه می‌دارد و امکان اندیشیدن را اساسا فراهم می‌سازد؛ زیرا که هر اندیشه‌ای متضمن بیرون رفتن از واقعیت است، حتی واقع‌گرایانه‌ترین نظریات.

مساله‌ی تابعیت در عصر جدید، برای شهروندان حاشیه‌ای آن، در نسبت روشن با یوتوپیاست. مواجهه‌ی صد ساله‌ی حاجی واشنگتنی ما با سرزمین‌های غربی، ممالک پیشرفته و آزاد، یوتوپیا را در قامت یک عینیت داستانی، همچون همان جزیره‌ی تامس موری، محقق ساخته است. ناکجاآبادی که متضمن خوشبختی و رهایی ما از فلاکت همیشگی است. این ناکجاآّباد بر خلاف فلسفه، یک مکان عینی است که پیچیدگی‌های نظری را در خود ندارد و در واقع تحقق مکانمند یافته است. به همان میزان که این نوع نگرش به یوتوپیا از واقعیت موجود، به روایت ساکنان غربی، به دور است به همان میزان امکان اندیشیدن به آرمان‌شهر به مثابه‌ی یک ترم فلسفی را در میان کشورهای پیرامونی مشکل کرده است. به همین دلیل است که در ذهن قاطبه آن‌ها از عامی گرفته تا درس خوانده، خوشبختی یعنی غربی شدن و یا اگر ممکن نیست، شهروند غرب شدن. تابعیت در خود بازتاب دهنده‌ی یک تفکر آرمان‌شهری عقیم و افسون‌زده است که دقیقا همچون خود معنای آرمان‌شهر در چند سده‌ی اخیر به چیزی خیالی و غیرسیاسی تبدیل شده است.
بیراه نیست که در این نسبت، تابعیت دوگانه داشتن در وضعیتی ژئوس‌وار برای ساکنان این جامعه‌‌ی افسون‌زده هم یک امتیاز رویایی است و هم یک ناسزا و کنایه. در کنار این عبارات که طرف آقازاده و از ما بهتران و پولدار است، داشتن تابعیت کانادا هم به گوش می‌خورد. نامیدن‌ها و نامگذاری‌ها، رویاهای محقق نشده‌ی گویندگان آن‌ها هستند؛ معشوقه‌هایی که از دست‌رفته و تنفرآمیز شده‌اند.
غرب رویایی، یوتوپیای ماست و پاسپورت‌اش تحقق عینی آرمان‌ها. و روشن است در این وضعیت تا چه میزان هر نوع اندیشه‌ورزی انتقادی، هر نوع کار نظری و روشنفکرانه و اساسا علوم انسانی در معنای کل‌اش زایده‌هایی تمسخرآمیز و به زبان کوچه و بازاری «سرکاری» است.

میل به تابعیت غربی داشتن، هم تحقق یوتوپیاست و هم جدا نشدن از مادر- مام میهن. یک بازی دو سر برد. شش ماه در وطن عزیز و شش ماه در بهشت برین. و به‌طور سمبلیک تحقق یک رویای اسطوره‌ای- دینی: آدمی که از بهشت به زمین افتاده بتواند به بهشت بازگردد.▪