آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶

بهروز صمدبیگی

سیاست


شترسواری دولا‌دولا یا مینی‌ژوپی که خوب است اما نه برای خواهرم!


نگاهی به رد صلاحیت احمدی‌نژاد از منظر اخلاقی

 

 

شاید کسی فکرش را نمی‌کرد حضور صاعقه‌وار محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری که قرار بود حامی حمید بقایی و «بهار» باشد مثل یک رگبار بهاری زود بیاید و زود هم فراموش شود. رد صلاحیت احمدی‌نژاد و بقایی خیلی زود در سایه‌ی منازعه‌های مدافعان و مخالفان دولت بی‌رنگ شد و گله و شکایت حامیان جریان بهار در شبکه‌های اجتماعی هم چندان به چشم نیامد.
اما آیا حسن روحانی که در مناظره‌ی اول نگران زیادتر شدن «گناه» محمدباقر قالیباف به دلیل دروغگویی بود و یا قالیباف و مصطفی میرسلیم که در مناظره‌ی دوم از رفتار غیراخلاقی دولت با منتقدان گلایه کردند، هیچ نگرانی بابت ضایع شدن حق و حقوق احمدی‌نژاد و بقایی نداشتند؟ آیا اسحاق جهانگیری که شاکله‌ی اصلی سخنانش نقد دولت گذشته است، حذف رییس جمهوری سابق را به دست شورای نگهبان درست و صحیح می‌داند؟ ابراهیم رئیسی که وزرای کابینه‌ی احمدی‌نژاد را در ستاد انتخاباتی خود گرد آورده در این باره چه موضعی دارد؟
آن چه ما می‌دانیم هیچ است چون هر شش نامزد گذشته از فیلتر شورای نگهبان، در این باره سکوت کرده‌اند. شاید نباید از آن‌ها انتظار داشت که در برابر زیر سوال رفتن بدیهیات یک انتخابات موضع بگیرند اما آیا اضافه شدن یک رییس جمهور دیگر به جمع حذف‌ شده‌های نظام جمهوری اسلامی هم تبدیل به روالی معمولی شده است؟
خیلی‌ها از حذف احمدی‌نژاد اظهار خوشحالی کردند؛ این خوشحالی از نظر اخلاقی آیا رواست؟

 

 

پرده‌ی اول – اخلاق و انتخابات ایران: شدنی است
شاید قبل از هرچیز باید بپرسیم اخلاقیات کجای فرآیند انتخابات به سبک ایرانی قرار می‌گیرد؟ اساسا می‌شود در چنین سازوکاری انتظار سیاست‌ورزی اخلاق‌مدارانه و منصفانه داشت؟
دکتر میثم بادامچی، پژوهشگر فلسفه‌ی سیاسی در ترکیه، در پاسخ به این سوال به مجله‌ی تابلو گفت که ساختار حقوقی هر کشوری در اخلاقی یا غیراخلاقی بودن فعالیت کنشگران سیاسی موثر است؛ پس این قول ناروا نیست که یک نظام لیبرال – دموکراتیک زمینه‌های بیشتری برای اخلاق‌مدار بودن کنشگران سیاسی خود فراهم می‌کند. اما نیاز به یادآوری نیست که در کشورهای دموکراتیک هم انواع و اقسام سیاست‌ورزی‌های غیراخلاقی صورت می‌گیرد. بر این اساس کارل اشمیت، نظریه پرداز و فیلسوف محافظه‌کار آلمانی، لیبرالیسم را از این منظر زیر سوال برده و گفته:«حکومت‌های لیبرال با وجود ادعای اخلاق، ریاکار هستند و شیوه‌ی سیاست‌ورزی‌شان اخلاقی نیست».
پس تکلیف ایران و سیاستمداران ایرانی این وسط چه می‌شود؟
بادامچی برای رفع این مشکل پیشنهاد می‌کند توافق کنیم اخلاق در سیاست یعنی «اولویت دادن خیر جامعه بر منفعت شخصی». حالا با این معیار می‌توانیم به سراغ سیاست و انتخابات در ایران برویم.
او توضیح می‌دهد که با این معیار محمد خاتمی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی را می‌توان سیاستمدارانی اخلاق‌مدار دانست؛ چرا که برای منفعت شخصی خود حاضر به کوتاه آمدن از روش‌ها و اصولی که به سود و صلاح عمومی است، نشدند؛ بسیاری از زندانیان سیاسی هم همین‌طور.
اما خیلی زود به یک مشکل تازه برمی‌خوریم که به قول میثم بادامچی یک پارادوکس است! این سیاستمداران اخلاق‌مداری که نام بردیم عملا از حوزه‌ی ‌سیاست حذف شده‌اند؛ یعنی سیاست ایران به نوعی عرصه را بر اخلاق‌گرایی تنگ کرده است.

 

 

پرده‌ی دوم – واکنش اصلاح‌طلبان اخلاقی بود؟
حالا که فضا کمی روشن‌تر شد و صحبت از خاتمی و موسوی و کروبی و زندانیان سیاسی به میان آمد؛ چه بهتر که از همان طیف موسوم به اصلاح‌طلب شروع کنیم و بپرسیم سکوت اصلاح‌طلبان در برابر رد صلاحیت احمدی‌نژاد اخلاقی است؟ همان‌ها که سال ۸۴ شعارشان این بود: ایران برای همه‌ی ایرانیان.
پاسخ میثم بادامچی منفی است. او البته توضیح می‌دهد که باید وضعیت ویژه‌ی احمدی‌نژاد در سیاست ایران را درنظر گرفت؛ سیاستمداری که با خاطره‌ی سرکوب‌های سال ۸۸ و ۸۹ پیوند خورده است: «آقای احمدی‌نژاد هرچند حالا پیوند و ارتباط خوبی با رهبری و مقام‌های ارشد نظام ندارد اما زمانی همه‌ی قدرت در تلاش بود تا او را در ریاست جمهوری حفظ کند. تازه حالا هم که با بخشی از قدرت زاویه پیدا کرده تکلیفش با ولایت فقیه مشخص نیست، تکلیفش با آسیب‌دیدگان انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ و زندانیان سیاسی و عقیدتی هم مشخص نیست. اصلا انگار تکلیفش با خودش روشن نیست.»

 

 

 

پرده‌ی سوم – باز هم یک پارادکس دیگر
همان روزهای بررسی صلاحیت‌ها توسط شورای نگهبان، میثم، یک کاربر توییتر نوشت: «می‌گفتند مینی‌ژوپ خوبه اگه برای خواهر من نباشه. حالا حکایت اصلاح‌طلبانی است که خواستار رد صلاحیت احمدی‌نژاد و بقایی می‌شن.»
واکنش عمومی اصلاح‌طلبان هم پس از رد صلاحیت این دو سکوت بود؛ جز معدودی مثل مصطفی تاجزاده که توییت کرد: «شورای ‌نگهبانی ‌که صلاحیت فلاحیان را تایید می‌کند حق ندارد صلاحیت احمدی‌نژاد را رد کند مادام که دادگاه صالحه او را محکوم نکرده باشد.»
اما این صداها در تریبون‌های رسمی جایی نداشتند. اصلاح‌طلبان که زمانی در سال ۸۴ طعم رد صلاحیت کاندیدای‌شان مصطفی معین را چشیده بودند و بعد با حکم حکومتی رهبر جمهوری اسلامی دوباره او را در عرصه‌ی انتخابات دیدند، این بار گویا از تکرار ماجرا برای رقیب چندان ناراحت نبودند؛ یا اگر هم بودند به زبان نیاوردند.
این همان وضعیتی است که میثم بادامچی آن را «شترسواری دولا‌دولا» توصیف می‌کند و البته «پارادوکس ناگزیر کنشگری سیاسی در ایران.» به اعتقاد او قانون اساسی موجود که به شورای نگهبان اجازه‌ی دخالت در انتخابات را می‌دهد زیر سوال است و رد صلاحیت‌های سلیقه‌ای این شورا باید مورد اعتراض قرار بگیرد. اما اگر اصلاح‌طلبان و کاندیداهای‌شان اعتراض کنند آن وقت خود را با خطر «عدم التزام به قانون اساسی و ولایت فقیه» مواجه کرده‌اند.
بادامچی در عین حال می‌گوید که اگر اعتراض‌ها فراگیر و رسا باشد، آن وقت ساکت کردن این صداها برای حاکمیت آسان نخواهد بود. مهم این است که مدعیان عمل به قانون وقتی بی‌قانونی در قبال رقیب هم اتفاق می‌افتد، واکنش نشان بدهند.

پرده‌ی آخر – ایراد از احمدی‌نژاد بود یا از جای دیگری؟
از فضای شبکه‌های اجتماعی پس از رد‌ صلاحیت احمدی‌نژاد می‌شد فهمید که بعضی‌ها دلشان خنک شده؛ خیلی‌ها هم یاد میرحسین موسوی و مهدی کروبی کرده بودند. همان دو کاندیدایی که کوشیدند به ریاست جمهوری احمدی‌نژاد پایان بدهند اما گویا حاکمیت این را نمی‌خواست و به قیمت سرکوب خونین اعتراض‌های مردمی و حبس و حصر کاندیداهای مخالف و فعالان سیاسی، چهار سال دیگر حضور احمدی‌نژاد را تمدید کرد. هرچند حالا دیگر حتی اجازه‌ی حضور در جمع کاندیداهای ریاست جمهوری را هم به او نمی‌دهد.
همان موقع فیض‌الله عرب سرخی، سیاستمدار اصلاح‌طلب و از زندانیان سیاسی پس از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ در توییتر خود نوشت: «به نظر میرسه کسانی که تازه فهمیدن احمدی‌نژاد صلاحیت نداره باید برن در حصر، چون کسانی‌که سال‌ها قبل این مطلب رو فهمیدن از همون زمان تو حصرن.»
اما آیا آن عدم صلاحیتی که موسوی و کروبی می‌گفتند با این عدم صلاحیتی که توسط شورای نگهبان اعلام شده یکی است؟ آیا چنین تفسیرهایی اعلام رضایت از تصمیم مقامات ارشد نظام در اصلاح تصمیم هشت سال قبل‌شان است؟
میثم بادامچی هشدار می‌دهد که آنچه را در سال ۸۸ و پس از آن اتفاق افتاد نباید به محمود احمدی‌نژاد تقلیل داد تا این «پیام ساده اندیشانه» مخابره شود که نظام با رد صلاحیت احمدی‌نژاد اشتباه خود را جبران کرد.
به گفته‌ی او ماهیت نظام ولایت فقیه مبتنی بر تبعیض است، یک بار بر خلاف نظر عمومی فردی را بر قدرت می‌نشاند و یک بار تشخیص می‌دهد همان فرد نباید در معرض رای قرار بگیرد.
بادامچی معتقد است: «اگرچه احمدی‌نژاد سمبل نظام تبعیض‌آمیز ولایت فقیه و سرکوب خواست عمومی شد اما نباید فراموش کرد که ایراد از ساختار است و با حذف احمدی‌نژاد به روش‌های همیشگی آن نظام مبتنی بر تبعیض (مشخصا متبلور در نابرابری فقیه و غیرفقیه)، عادلانه نبودن ساختار قدرت و سیاست در ایران علاج نخواهد شد.»

شاید حذف و رد صلاحیت احمدی‌نژاد همان بزنگاه حساس اخلاقی بود که می‌توانست به فعالان مدنی و سیاسی و آن‌ها که در جست‌وجوی آزادی و حقوق شهروندی در ایران هستند، فرصتی برای دفاع از حق برابر شهروندان -همه‌ی شهروندان- بدهد؛ فرصتی که بگویند آزادی یعنی آزادی مخالف من!