آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶

پژمان تهوری

سیاست


سیاست خارجی تنها به اراده‌ی رهبر ایران نیست


 

 

«سیاست خارجی ایران را رهبر تعیین می‌کند و کس دیگری تصمیم‌گیر نیست.» این ادعا بارها از زبان شخصیت‌های سیاسی شنیده شده ولی وقتی محمدباقر قالیباف در سال ۱۳۹۲ در مقدمه‌ی بخش سیاست خارجی برنامه‌های انتخاباتی‌اش مطرح کرد، نه بیت رهبری بر او خرده گرفت نه رییس جمهور وقت، تا سکوت‌شان تاییدی بر این حقیقت باشد. این گزاره حقیقت است ولی تمام واقعیت نیست. علتش را می‌توان در چگونگی اجرای سیاست‌های رهبر ایران در سیاست خارجی جستجو کرد.

 

 

پرده‌ی اول
تا روی کار آمدن دولت سید محمد خاتمی، علی اکبر ولایتی که به دست راست رهبر ایران در حوزه‌ی سیاست خارجی معروف بود، به مدت ۱۶ سال اداره‌ی وزارت امور خارجه را برعهده داشت. هماهنگی منحصر به فرد ولایتی و خامنه‌ای باعث شده بود تا کمتر چهره‌ی فرد تصمیم‌گیر در حوزه‌ی سیاست خارجی برجسته شود اما وقتی خاتمی با شعار «تنش زدایی و عادی سازی روابط بین‌الملل» فرمان سیاست خارجی را پس از ۱۶ سال از ولایتی گرفت و به یارانش یعنی کمال خرازی، محسن امین‌زاده و محمد صدر واگذار کرد، انتظار این بود که سیاست خارجی مشمول دگرگونی تاریخی شود. همه‌ی نگاه‌ها به عادی سازی رابطه‌ی ایران و آمریکا و کاهش تنش‌های بین‌المللی و رونق تجارت بین‌المللی و (…) دوخته شد، اما سفر اول خاتمی به نیویورک برای شرکت در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل و پرهیز خاتمی از شرکت در عکس سالیانه‌ی رهبران جهان برای فرار از رویارویی با بیل کلینتون رییس جمهور وقت آمریکا، ناظران سیاسی را با یک علامت سوال بزرگ روبرو کرد. چه کسی خاتمی را از دیدار با رییس جمهور آمریکا منع کرده است؟

دخالت در حوزه‌ی سیاست خارجی محدود به مانع شدن در برقراری رابطه ایران و آمریکا نشد. هر سفر خارجی خاتمی با یک بحران داخلی همراه شد تا او این واقعیت را بپذیرد که تصمیم‌گیری در حوزه‌ی سیاست خارجی در حیطه‌ی اختیارات رییس جمهور نیست.

 

 

پرده‌‌ی دوم
با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری که نظراتش به نظر رهبر ایران نزدیک‌تر بود بار دیگر تفاوت دیدگاه رییس جمهور و رهبر در حوزه‌ی سیاست خارجی در سایه قرار گرفت و گویی احمدی نژاد بر سیاست خارجی اشراف لازم را دارد. او نه تنها خط استکبار‌ ستیزی و حمایت از مقاومت در پشت خاک‌ریزهای اسرائیل را با جدیت دنبال می‌کرد بلکه با تهدید اسرائیل به نابودی و کاغذ پاره خواندن قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران، سیاست تنش‌زایی در عرصه‌ی بین‌الملل را تا جایی پیش برد که رهبر مجبور شد برای جلوگیری از بازکردن پای ایران در یک درگیری مسلحانه با غرب علنا احمدی نژاد را از پروسه‌ی تصمیم‌گیری در پرونده هسته‌ای کنار زند و سعید جلیلی را بعنوان نماینده‌ی خود پای میز مذاکرات اعزام کند تا شاید او بتواند در عین مقاومت، به شکل آبرومندانه‌ای با دنیا به تفاهمی هرچند ظاهری برسد. این اتفاق سبب شد تا احمدی نژاد با ناخشنودی و برای اعلام برائت از آنچه در این حوزه به مدیریت رهبر ایران در حال وقوع بود، اعلام کند: «رییس جمهور نقشی در تصمیم‌گیری در خصوص پرونده‌ی هسته‌ای ندارد.» تا بار دیگر این گزاره به ذهن‌ها خطور کند که تصمیم‌گیری در حوزه‌ی سیاست خارجی در حیطه‌ی اختیارات رییس جمهور نیست.

 

 

 

 

پرده‌‌ی سوم
سعید جلیلی که کارت سبز را از آیت الله خامنه‌ای برای پیشبرد مذاکرات هسته‌ای گرفته بود، همکلاسی‌هایش را جمع کرد تا شال و کلاه کرده عازم ژنو شود. او برای به سرانجام رساندن مذاکرات هسته‌ای به کشورهای مختلف سفر کرد. پای برزیل، ترکیه و عمان را نیز به این پرونده گشود تا با میانجی‌گری آن‌ها بتواند امتیازی کسب کند ولی هر چه از عمر مذاکرات می‌گذشت، گره‌ها کورتر و اختلاف‌نظرها عمق بیشتری می‌یافت. شدت تحریم‌های هسته‌ای به اوج رسید اما گامی مانده به انفجار، حسن روحانی سکان‌دار پاستور شد و رشته‌ی کار را در دست گرفت. این بار این نماینده‌ی رهبری نبود که رودروی اتحادیه‌ی اروپا می نشست بلکه محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه جدید ایران شخصا رهبری مذاکرات را در دست گرفت. از اینجا ورق برگشت و رفته‌رفته چرایی مورد پرسش در مقدمه‌ی مطلب عیان شد.

«رهبری نفر اول و آخر در تعیین سیاست خارجی ایران است ولی چگونگی اجرای تصمیمات رهبر، به هنر تیمی است که رییس جمهور در خط مقدم دیپلماسی ایران به صف می‌کند.» معنای این جمله وقتی مشخص می‌شود که دو تیم مذاکره کننده ایران در پرونده‌ی هسته‌ای را با هم مقایسه کنیم: «تیم جلیلی» و «تیم ظریف». اولی امروز بازیگر نقش اول ستاد انتخاباتی ابراهیم رئیسی است و دومی مرد اول سیاست خارجی دولت روحانی-جهانگیری.

به این نکات دقت کنید:
هر دو با اجازه‌ی رهبر ایران و برای حل و فصل پرونده‌ی هسته‌ای پای میز مذاکرات حاضر شدند.
هر دو مکلف بودند خطوط قرمز تعیین شده توسط رهبر ایران را رعایت کنند.
هر دو مکلف بودند در برابر زیاده خواهی غرب مقاومت کنند.
هر دو مکلف بودند نظر مجلس را تامین کنند.

 

 

اما آن‌ها در میدان مذاکرات بسیار متفاوت عمل کردند:
اولی دانش‌ آموخته‌ی دانشگاه امام صادق و تز دکترایش سیاست خارجی پیامبر اعظم بود و ناآشنا به زبان انگلیسی و فرهنگ غربی.
دومی دانش آموخته‌ی آمریکا، مسلط به زبان انگلیسی و آشنا با فرهنگ غربی، با سابقه‌‌ی ۳۵ سال فعالیت در دستگاه دیپلماسی ایران.
ولی فهمش از مجوز رهبری، برهم زدن مذاکرات و مقاومت به سبک برادران بسیجی‌اش بود.
دومی، فهمش از مجوز رهبری، به نتیجه رساندن مذاکرات و تامین منافع ملی ایران بود.
اولی تلاشش بزرگ کردن دایره‌ی خطوط قرمز و تحلیلش از خواست طرف مقابل، تحقیر ایران بود.
دومی، تلاشش مبتنی بر محدود کردن خطوط قرمز به منافع ملی و تحلیلش از خواست طرف مقابل تفاهم چند جانبه و مبتنی بر قواعد نظام بین‌الملل بود.
اولی طرف مذاکره را شیطان بزرگ و نماینده‌ی استکبار جهانی و دشمن قسم خورده‌ی ایران می‌دید.
دومی، طرف مذاکره را همتایان خود از کشورهای شرق و غرب و کلید حل مشکل را در مذاکرات دوجانبه با وزیر امور خارجه آمریکا می‌دید به همین خاطر از پیاده‌روی با او نمی‌ترسید و به زبان انگلیسی با لهجه آمریکایی با او سخن می‌گفت تا در اعتماد سازی گام اول را برداشته باشد.

 

این تفاوت‌ها و اختلاف دیدگاه‌ها سبب شد تا برجام که در دولت محمود احمدی نژاد، ایران را به انزوای کامل رسانده و تحریم‌ها را به سقف آن چسبانده بود، در دولت حسن روحانی به سرانجام برسد.
بنابراین بی‌راه نیست اگر گفته شود: «حقیقت است که تصمیم‌گیر در سیاست خارجی رهبر ایران است ولی چگونه اجرا شدن سیاست‌های رهبر در اختیار دولت است و تفاوت نگرش و عملکرد تیم اجرایی در نتیجه تصمیمات تاثیر شگرف می‌گذارد.»
بار دیگر نمایندگان هر دو نگرش «تنش‌زا» و «تنش‌زدا» در روابط بین‌الملل، در یک رویارویی انتخاباتی، خود را در معرض رای و نظر مردم قرار داده‌اند. قطعا انتخاب تیم مقابل روحانی-جهانگیری مسیر سیاست خارجی ایران را تغییر می‌دهد.