آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۴ فروردین ۱۳۹۶

امین بزرگیان

اجتماع


سه قطعه درباره‌ی اینستاگرام یا همان بازار آزاد تجربه‌های تصویری


 

 

آن روز صبح که طبق معمول صفحه اینستاگرامم را چک کردم، چشمم افتاد به صفحه دوستی که فالوورهایش روز‌به‌روز افزایش محسوسی پیدا می‌کرد؛ در حالی‌ که هیچ وقت چیز دندان‌گیری در صفحه‌اش ندیده بودم؛ نه عکس فوق‌العاده‌ای یا تجربه استثنایی‌ و حتی متن خاصی، فقط و فقط مجموعه تصاویری خیلی معمولی از یک زندگی خیلی معمولی داشت. قطعاً اینستاگرام در کنار همه سلبریتی‌های معمول که مایلم آ‌ن‌‌ها را سلبریتی‌های کلاسیک بنامم، شامل بازیگران، خواننده‌ها، ورزشکاران یا برخی نویسندگان پرفروش نوع جدیدی از سلبریتی‌ها را در خود ساخته است که می‌توان آنان را سلبریتی‌های جدید نامید. افرادی که نه بازیگرند، نه موزیسین، نه زیبا، نه ورزشکار و نه هیچ چیز دیگر. دقیقاً کسی هم نمی‌داند که چرا آن‌ها تا این حد محبوبند و مشتاق دارند. این پدیده‌های نهیلیستی باعث شد مدتی اینستاگرام را بیشتر بجورم تا شاید بتوانم دمای بدن جامعه‌ایی که از آن دور افتاده‌ام را تا حدی بفهمم. هر چقدر بیشتر پر‌بیننده‌ترین صفحات شخصی در اینستاگرام را نگاه کردم، بیشتر فهمیدم که با جامعه‌ای متفاوت از آنچه در ذهن دارم روبه‌رو هستم.

 

همه ما می‌دانیم که امروزه تا چه حد فضای مجازی و به‌ویژه اینستاگرام برای طبقه متوسط به وسیله‌‌ی فراگیر برای «ابراز» تبدیل شده‌ است. ما خودمان را در اینجاها ابراز می‌کنیم و از آن تأثیر می‌گیریم. بروزاتی که هر چه بیشتر به سمت بیانی تصویری به جای نوشتاری سوق پیدا می‌کنند، آدم‌هایی که به‌ جای شرح خود مایل هستند با «سلفی» خود را بیان کنند. بی‌راه نیست که مباحثه و تحقیقات اجتماعی و فلسفی زیادی در دهه اخیر مشغول بررسی فضای مجازی و تکنولوژی‌هایش همچون اینستاگرام شده است.
اینستاگرام، توییتر و فیسبوک به مثابه بزرگترین تجلیات جامعه ‌مدنیِ مجازی می‌توانند میانجی شناخت جامعه معاصر باشند. این موضوع وقتی مهم‌تر می‌شود که بدانیم این وسایل همچون هر تکنولوژی مدرنی، وسیله‌ی صرف و صامت نیستند بلکه ماهیتی مستقل از کاربران و سازندگان‌شان پیدا می‌کنند. اینستاگرام فقط ابزار نمایش و توزیع عکس نیست بلکه نوعی جهان‌بینی است، همانطور که اتومبیل نیز فقط وسیله حمل‌و‌نقل نیست. اتومبیل جایگاه منزلتی و طبقاتی ما را مشخص می‌کند و دیگر کوچک‌ترین و بی‌اهمیت‌ترین کارکردش، رساندن صاحبش به مقصد است. تکنولوژی‌ها تجربه ما را از دنیای اطراف‌مان می‌سازند، پس جایگاهی بسیار مهم‌تر از یک ابزار یا سرگرمی دارند.
وقتی هر روز از خود، از غذاهایی که خورده‌ایم، از گربه و کتاب‌ها و سفرهای‌مان به مثابه یک وظیفه درونی و نشاط‌‌ انگیز عکسی در اینستاگرام می‌گذاریم و با دیگران وارد ارتباط می‌شویم در واقع با چه عناصری درگیریم؟

 
واقعی‌تر از واقعیت
قطعاً هیچ کدام از شبکه‌های اجتماعى به اندازه اینستاگرام دروغگو نیستند. در اینستاگرام ما فقط با بازنمایى representation روبرو نیستیم بلکه حاد واقعیت hyper reality به حاد دروغ مى‌رسد. اگر حاد واقعیت عبارتی که «ژان بودریار» در کتاب «مبادله نمادین و مرگ» از آن سخن گفت را وضعیتـی بدانیم کـه در آن واقعیـت و خیـال چنـان با هـم می‌آمیزنـد کـه هیـچ تمایـز روشنـی بیـن آن دو را نتوان تشخیص داد، حاد دروغ را می‌توان شرایطی از تسلط دستگاه‌های بازنمایی‌ کننده نامید که تصویر و امر خیالی نه تنها واقعی‌تر از واقعیت شده‌ است که دامنه‌های خود را آن چنان به همه جا گسترانده که اساساً چیزی جز آن وجود ندارد. مساله دیگر آمیختگی واقعیت و خیال نیست، بلکه اساساً تمایز بین نمود و بازنمایی منتفی شده‌ است. هرآنچه که بازنمایی خوانده می‌شود را می‌توان نمود خواند و بالعکس.
انسان پسامدرن در گردابی از تصاویر و پژواک‌هایش زندگی می‌کند که تجربه را همزمان با از سر گذراندن برای خود و دیگری قابل دیدن می‌کند. از دهه قبل نه فقط در عروسی‌ها یا برخی مهمانی‌های خاص که دوربین به بخش جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره‌مان تبدیل شد تا جایی که شرکت‌های سازنده تلفن همراه را مجاب کرد، آن را برای فروش بهتر‌ِ محصولات‌شان در درون گوشی‌های موبایل تعبیه کنند. اگر قبلاً در سفرها و دید و بازدیدهای ویژه، عکاسی و فیلمبرداری می‌کردیم امروزه به محض اینکه جایی می‌رویم یا کاری می‌کنیم، بلافاصله عکس و فیلمش را هم برمی‌داریم. با این کار تکنولوژی تصویربرداری را حد فاصل فعالیت و تجربه‌مان می‌کنیم. به عبارتی، تجربه ‌را به تصویری از آن ضمیمه می‌کنیم چنانچه به بخشی جدایی‌ناپذیر از آن تبدیل می‌شود. اگر به شهری برای سفر برویم یا به تولد یکی از دوستان‌مان و یا حتی کتابی بخوانیم اما عکسی از آن نداشته باشیم، گویی نرفتیم و نکردیم؛ نه تنها از نظر دیگران که در وجدان‌مان.
اینستاگرام این پیوند کمی قدیمی‌تر را حادتر کرده ‌است به این معنا که اول آن را ساده و کم‌دردسر و مجانی کرده ودوم آنلاینش کرده ‌است. اینستاگرام در سریع‌ترین زمان ممکن تجربه‌های روزمره را تصویری کرده و آن را به چیزی بیرون از ما مبدل می‌کند به‌گونه‌ای که در معرض دید همگان قرار می‌گیرد. همه زندگی ما همچون نمایش «ترومن» در حال پخش مستقیم برای مخاطبانی است که آن‌ها نیز خود در صفحات‌شان«جیم کَری» ‌این نمایش هستند. این همگانی کردنِ تصویری تجربه، حیثیت‌های وجودی، شخصی، یگانه و تاملی تجربه که نوعی دارایی‌های فردی هستند را به سرعت به چیزی عمومی و مستعمل تبدیل می‌کند.
پس از تأثیر تحولات بزرگ تاریخی در درک ‌ما از واقعیت و تجربه، در جهان مجازی نو با تجربه واقعیت به معنایی تازه روبرو شده‌ایم که نه فقط چیزی در محدوده‌های ادراک حسی و وجودی‌مان است، که محصولی جهت عرضه ‌و مبادله ‌نمادین است. اینستاگرام بازار آزادِ تصویری‌ِ عرضه و مبادله تجربه‌های روزمره است. تجربه‌ها و واقعیت زندگی در ارتباطی دیالکتیکی با عکس اینستاگرام مالامال از کیفیت مجازی تصویر می‌شوند و با فزونی گرفتن‌شان احساس ما را از واقعیت تضعیف می‌کنند. چیزی که «گی‌دبور» نام آن را جامعه نمایش می‌گذارد. زندگی به شکل رشته‌ی متوالی از تصاویر، استیکرها و فیلم‌ها بازنمود می‌یابد تا جایی که پیدا کردن مرزی بین این تصاویر و واقعیت را ناممکن کرده‌ است. هر چه هست همین غذاها و شهرها و مهمانی‌های خوش‌رنگی است که در اینستاگرام نمایش داده می‌شوند. تصویر از طریق اینستاگرام دیگر ابزاری برای انعکاس واقعیت نیست، بلکه خود مجازش همان واقعیت ‌است. جذابیت اینستاگرام هم از همین واقعی بودن ‌جعل، یا ساختنِ مصنوعِ واقعیت بر می‌خیزد؛ جذابیتی که پیش‌تر مخصوص هنرمندان و نویسندگان بود.

 

 


کافران تجربه
فیلترهای رنگ، اپلیکیشن‌ها، برنامه‌ها و ابزارآلات دست‌کاری در عکس یا همان امکانات تغییر در واقعیت، جهان مطلوبِ زیست ‌شده را نمایش مى‌دهند. از خوشى، پرى و زیبایى‌ سخن مى‌گویند که تا آستانه‌اش رفته‌ایم اما محقق نشده‌اند. مرز تحقق و عدم تحقق امیال در اینستاگرام بیش از هر جای دیگری در «زیباییِ معیار» فروغلطیده است. زیبایی معیار و میزان نزدیکی و دوری ما – یا همان عکس‌های ما از آن- مشخص می‌کند که تا چه حد خوشبخت هستیم. تصویرِ پیروزمند و حسن شهرت ماست که به ما قدرت می‌دهد و نه پولدار بودن یا موفق بودن یا با‌سواد بودن‌مان به واقع. قدرتمندی هیچ معنایی ندارد، جز اینکه دیگران ما را قدرتمند و موفق تلقی کنند؛ قدرت در زیبایی، خوشبختی، عشق، ثروت و یا حتی قدرتمند در فرزانگی و بخشی از طبقه نخبه جامعه بودن و مبرا  از توده مردم است. اهمیت دیگر اینستاگرام در اینجاست که به بی‌چیزها این امکان را می‌دهد که موفق و قدرتمند شوند بدون اینکه به واقع تغییری در زندگی‌شان ایجاد شود. سلبریتی‌های جدید، در این موقعیت معنا می‌یابند؛ کسانی که دارایی‌شان تماماً به تصویر‌شان ارجاع می‌شود.
اگر توییتر، تکنیک ارتقای اطلاعات در برابر دانش است، اینستاگرام وسیله ارتقا انگار در برابر واقعیت است؛ روایتى از میل اخته شده. جهان هدف‌ها و ابزار‌‌ها، جهان خیر و شر، زشتی و زیبایی و حتی جنگ و صلح دیگر با وضعیت جهان ما همسان نیست. در این جهان اینستاگرامی، فقدان برابری و آزادی اصلا چیز عجیبی نیست وقتی که خود واقعیت، وجودی ناوجود است.
در هنگامه آپلود عکس در اینستگرام هر شخصى خود مى‌داند که به وسیله فیلترها و تکنیک‌های ویرایش عکس در حال چه جعلى است؛ یک گناه‌کاری و مجرمیت عام. و این بسیار ما را به مفهوم«کافر» در متن دینى نزدیک مى‌کند؛ یعنی کسى که آگاهانه واقعیت را مى‌پوشاند. اینجا دیگر بحث از بین رفتن مرز واقعیت و فرا‌‌واقعیت و درهم آمیختگی‌شان نیست بلکه با تخریب هر ‌روزه جهان توسط ماشین‌های مختلف خودخواهانه اقتصادی و صنعتی نه قادر به تجربه امر طبیعی هستیم و نه با فراواقعیت آنگونه که قرار بود به پناه‌گاهی برای رنج‌های جهان واقعی باشد، روبرو هستیم. هم واقعیت جعلی است و هم تصویر آن. در این وضعیت تنها سلاح آدمی در برابر واقعیت سهمگین زندگی یعنی تخیل خلاقانه نیز مورد هجوم همه جانبه قرار گرفته است. چندى پیش با عکس‌ العمل‌هاى انتقادى‌ به صفحه اینستاگرامی بچه پولدارهاى تهران روبه‌رو شدیم. انتقاد این بود که چرا آن‌ها زندگى تجملاتى‌شان را نمایش می‌دهند. در اینستاگرام که غالباً توسط طبقه متوسط پر‌ شده است آیا با افرادى روبرو نیستیم که زندگى نداشته تجملاتى‌شان را نمایش مى‌دهند؟ عرضه تمنا و بهره‌مندی اگر در رابطه بین طبقات بالا و پایین، بین پولدار و فقیر، بین شاه و رعیت نشانگر تفاوتی واقعی و نوعی بهره‌مندی است در بازی طبقه متوسط هیچ چیز جز نمایش‌ِ بهره‌مندی نیست. مساله اینجاست که ابزارهاى دست‌کارى در واقعیت یا به تعبیرى سیستم‌های حقیقت‌سازِ جدید که به جاى ایدولوژى‌هاى کلاسیک در حیات ما مستقر شده‌اند، با در اختیار قرار دادن توانایى‌هایى براى تغییر در واقعیت، میل به بهبود را به ایماژى از آن تبدیل و در واقع آن را از بین مى‌برند.

 

گی دوبور

نجات از ملال
در اینستاگرام و موقع گذاشتن عکسی از خود، اصطلاح رایجی را برخی از دوستان فرهنگی‌ام برای عکس‌شان می‌نویسند:«کمی هم خودشیفتگی» این عبارت اشاره‌ای راهگشا به یکی از رایج‌ترین بیماری‌های متاخر است که فقط شامل سلفی یا عکس از خود نمی‌شود بلکه راوی چیزی سراسری و اپیدمیک است.
در ابتدا باید دقت کنیم که خودشیفتگی به مثابه موضوعی روانشناختی-جامعه‌شناختی را نباید با خودخواهی، خودپسندی یا تحسین از خود یکی بی‌انگاریم. انسان‌ها در تمامی دوران‌های تاریخ خود‌خواه بوده‌اند و دیگری را کمتر از خود دانسته‌اند و جنگ‌ها ساخته‌اند، اما خودشیفتگی یک بیماری تماما مدرن است که ریشه در جامعه، مناسبات فردی و اجتماعی و فرهنگ جدید همچون بروکراسی، جهان بازنمایی شده و حتی دموکراسی و عقلانیت مدرن دارد. «کریستوفر لش» در کتاب «فرهنگ خودشیفتگی: زندگی آمریکایی در عصر انتظارات تقلیل یافته»، خود شیفتگی را به مثابه موضوعی روانی- اجتماعی با این شاخص‌ها تعریف می‌کند: اتکا به محبتِ نیابتی دیگران در عین هراس از وابستگی به آن‌ها، احساس پوچی عمیق درونی، خشم فروخورده و ترس از کهولت سن و مرگ، آگاهی کاذب به نفس، اغوای‌گری رندانه و انحطاط روابط بین زن و مرد، شوخ‌‌طبعی پرخاش‌جویانه و عصبی، دلبستگی بیش از حد به سلبریتی‌ها و البته زمان‌‌پریشی.
روشن است که فضای مجازی با مناسبات مرسومِ شکل گرفته در آن تا چه حد بهترین میدان بروز و تجلی خودشیفتگی با ویژگی‌های ذکر شده‌ است. مساله سلبریتی‌های کلاسیک و نو، کامنت‌های توهین‌آمیز، صنعت خریدن لایک و فالوور و در کل نهیلیسم موجود در غایت هر ‌‌یک از عناصر موجود در جایی مثل اینستاگرام به تعبیر «بودریار»،«سالن آینه‌کاری شده‌ای را ساخته که تصویر خود در تکثیری بی‌پایان، ارجاع به هیچ چیزی جز خود همین تصویر ندارد.»
کریستوفر لش نشان می‌دهد که در تحقیقات بالینی اخیر، بیماری‌های روانی برخلاف دوران فروید که متکی بر هراس‌های بیمارگونه و سرکوب امر جنسی بودند، بیش از هر چیز راوی ناخرسندی‌های مراجعان از زندگی‌ و نارضایتی از بیهودگی‌شان هستند؛ احساس پوچی. بیمارانی که می‌خواهند مورد توجه دیگران باشند تا بر حس اضطراب‌شان غالب شوند و با تعلق به اشخاص قوی و مورد توجه، عزت‌ نفس پیدا کنند. هر چند آن‌ها زندگی نسبتا راحتی دارند و غرایز جنسی‌شان را سرکوب نمی‌کنند، اما شادکام نیستند، از عمق دادن روابط عاطفی‌شان می‌ترسند و مدام احساس می‌کنند مریض شده‌اند و نیاز به مداوا دارند. لش می‌نویسد:«شخصیت خودشیفته که به سهولت می‌تواند برداشت‌های دیگران درباره خودش را تغییر دهد، سخت مشتاق این است که دیگران تحسینش کنند و با این حال همان‌هایی که ماهرانه به این کار سوق می‌دهد را به‌دیده تحقیر می‌نگرد. وی همواره تشنه تجربه‌های عاطفی است تا بتواند خلا درونی خود را پر کند و از پیری و مرگ فوق‌العاده وحشت دارد.»
حیات مسلط اجتماعی متأخر با ساز و کار خرد کننده زندگی اقتصادی و بروکراتیک‌اش که مدام فرد را تحقیر و مستأصل می‌کند، بستر اصلی بیماری رایج خودشیفتگی ‌است. شهروندان-بیماران پس از شکست‌های مختلف در تحقق آرزوهایشان در واقعیت و در این جنگ نوینِ همه‌ علیه همه، به اینستاگرام پناه می‌آورند. همه ‌آن‌هایی که می‌خواستند چیزی باشند که واقعیت امکانش را از آن‌ها گرفته‌ است، دست به‌ کار جعل واقعیت می‌شوند. ژست، رنگ، میزانسن را می‌سازند و«چیک». مقابله با خشونتِ واقعیت و پرخاش‌جویی حاصل از آن تنها با ساختن تصویری آرمانی از نفس و زندگی ممکن می‌شود، و یا در پیگیری مومنانه آن‌هایی که مثل خود او هستند، هیچ‌ هستند، اما قدرتمندند (سلبریتی‌های نو). در صورت عدم موفقیت در ساختن چنین تصویری، افسردگی‌ها و ملال‌های حاصل از ناکامی‌ها به شکل خشم بی‌ثمر و انتقامِ کم‌‌خطر از دیگران خود را بروز می‌دهد؛ بروزاتی در همان فضای مجازی و پای عکس سلبریتی‌ها؛ یک جنگ همه‌ علیه همهٔ بازسازی شده است.
اینستگرام محل بروز خودشیفتگی‌های ناشی از حیات مدرن است؛ و شاید بهترین مکان. جایی که واقعیت دلخواه برای فرار از غول ناکامی ساخته می‌شود و خودِ در¬هم¬کوفته به شکلی بی‌خطر بروز و ظهور می‌یابد تا شاید نجات پیدا کند.