آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۵ فروردین ۱۳۹۶

پژمان تهوری

اجتماع


سلبرتی‌های که ردای روشنفکری را در اینستاگرام حمل می‌کنند


گفتگو با دکتر فرزین وحدت، جامعه‌شناس

 

 

 
در میان سلبرتی‌های اینستاگرام، هم هنرپیشه به چشم می‌خورد، هم ورزشکار و هم چهره‌های که در این عرصه گل کرده‌‌اند بی‌آنکه بیرون از فضای اینستاگرام، کسی آن‌ها را بشناسد اما چرا کمتر روشنفکری در این عرصه یافت نمی‌شود؟ سهم ناچیز روشنفکران از شبکه‌های اجتماعی، خصوصا اینستاگرام مشخص نیست و ناشی از بی‌اعتنایی آن‌ها به حوزه‌ی عمومی است یا اینکه غلبه فرهنگ توده‌ای بر فرهنگ مدرنیته چنان است که عرصه را بر روشنفکران تنگ کرده است؟
دکتر فرزین وحدت، جامعه‌شناس و متخصص مدرنیته معتقد است: «نهضت روشنفکری همیشه خواستگاه سیاسی داشته و در پی آن بوده تا یک تحول فکری و اجتماعی شکل دهد ولی یاس سیاسی حاکم بر جامعه ایران کنونی، هم انزوای روشنفکری را در پی‌‌ داشته و هم ناامیدی مردم به خلق یک جنبش اجتماعی تحول آفرین، از این رو می‌توان گفت، کم کاری روشنفکران درعرصه اینستاگرام نه یک خواست ارادی، بلکه امر تحمیلی بوده است اما با باز‌شدن هر روزنه اجتماعی و سیاسی این فعالیت روشنفکران می‌تواند دوباره جرقه بزند.»
آقای وحدت دانش آموخته دکترای جامعه‌شناسی از دانشگاه) University (brandeiآمریکا است و سابقه تدریس در دانشگاه‌هایand Yale) (Harvardرا در کارنامه خود دارد. او سال‌هاست در حوزه‌ی مدرنیته به تحقیق و تدریس مشغول است و علاوه بر کتاب‌های متعددی که در این حوزه به رشته تحریر درآورده، به نگارش کتابی تحت عنوان «سینما و تغییرات اجتماعی در ایران» مشغول است.

 

 

گفتگوی‌مان را دوست دارم با مقایسه‌ی‌‌ میان دنیای قبل و بعد از اینستاگرام شروع کنیم چه تاثیراتی اینستاگرام بر زندگی ما داشته است؟
اگر اشاعه افکار سطحی و ترویج آن را به‌ عنوان یکی از پیامدهای چشمگیر، اینستاگرام بپذیریم، می‌توانیم بگوییم، این پدیده جدید نیست. پیش از این نیز سطحی‌نگری و گرایش به نگرش توده‌ای به مسایل پیرامونی، رایج بوده است اما اینستاگرام، اشاعه این فرهنگ را تسهیل کرده است.انقلاب ارتباطی ایجاد شده در سال‌های اخیر، هم جنبه‌های مثبت داشته و هم جنبه‌های منفی. وجه مثبت آن، خروج ارتباطات از پیام رسان‌های یک طرفه و ایجاد فضای برای تبادل اطلاعات و آگاهی‌رسانی میان راوی و مخاطب است. امروزه شهروندان با استفاده از این تکنولوژی‌ها و با اتکا به استعداد و خلاقیت خود می‌توانند در این عرصه بازیگر باشند. اما وجه منفی آن، رواج بیش از معمول، مطالب سطحی و خلاف واقع در دنیای وب است. پیش از این یک روزنامه‌نگار، یک متفکر، یک کارگردان، یک دانشگاهی به‌ عنوان اندیشه‌پردازان، فکرشان قبل از ورود به عرصه‌ی عمومی، با عبور از کانال‌های پر‌پیچ‌و‌خم، مورد بررسی و نقادی قرار می‌گرفت. از این منظر، خروجی آن، بیشتر قابل دفاع بود. این پدیده حتی در کشوری مثل آمریکا، امروزه خود را به‌ عنوان اخبار جعلی یا (فیک نیوز) نشان داده است. مثل خبری که اخیرا در خصوص هیلاری کلینتون منتشر شد که نشان می‌داد او از موسسه‌ای حمایت می‌کند که به نوجوانان تجاوز می‌کنند و مقر آن نیز یک پیتزا‌فروشی معرفی شده‌ بود که البته دروغ بود.

 

 

 

آیا غیبت روشنفکران در اینستاگرام را ناشی از کم‌توجهی آن‌ها به حوزه‌ی عمومی باید تلقی کرد، یا بر‌عکس بی‌توجهی حوزه‌ی عمومی به آثار روشنفکران و گرایش افراطی به فرهنگ توده‌ای؟
گرایش توده به محتوای غیر‌انتزاعی و قابل هضم و یا به‌ عبارتی گرایش به ادبیات توده‌ای پدیده‌ای جدید و محصول گرایش به اینستاگرام نیست. فرهنگ توده‌ای گرایش به ادبیات توده‌ای را در پی ‌داشته و همیشه این بده بستان میان توده و مروجان فرهنگ توده‌ای وجود داشته‌ است. متخصصان زبان و ادبیات بر این باور هستند که ادبیات دونالد ترامپ، در سطح دانش‌آموز کلاس هشتم است. واژگانی که او استفاده می‌کند قابل فهم برای توده است به ‌همین دلیل با اقبال توده‌ای هم مواجه می‌شود. ضمن اینکه روشنفکران همین‌طور که علاقمند به مراوده با توده‌ها و تاثیرگذاری بر این اقشار هستند ولی در عمل به دلیل زبان فاخر، می‌توانند به یک بیگانگی با جامعه برسند و از طرف توده‌ها طرد شوند. با وجود این، جامعه ایران هنوز از معدود جوامعی است که گرایش روشنفکری در آن پرطرفدار است. هنوز رسانه‌های فارسی زبان، مقالات متعددی از کسانی مانند هگل و فوکو منتشر می‌کنند و اتفاقا میان نسل جوان پر‌‌طرفداراند.

 

 

 

 

 

اتفاقا پرسش اینجا به ذهن بیشتر متبادر می‌شود که چرا در جامعه‌ای مثل ایران که گرایش به ادبیات روشنفکری رایج است، چهره‌های اندیشمند عرصه سینما، ادبیات، فلسفه و موسیقی همچون آیدین آغداشلو، اصغر فرهادی، شفیعی کدکنی، رخشان بنی اعتماد، حسین علیزاده و محمد رضا شجریان یا نشانی در اینستاگرام ندارند یا طرفداران خیلی کمی دارند ولی در عوض چهره‌هایی که نقطه مقابل این عده قرار می‌گیرند طرفدارهای میلیونی دارند و حتی برخی از آن‌ها هیچ حضوری در عرصه سینما و موسیقی و یا بقیه رشته‌های هنری ندارند و به‌ عبارتی تنها در اینستاگرام توانسته‌اند طرفدار جذب کنند و هنر دیگری نداشته‌اند؟
این مهم دو دلیل عمده می‌تواند داشته باشد. اول اینکه فضای اینستاگرام، کمتر به روشنفکران فرصت می‌دهد تا نظرات و اندیشه‌هایشان را مطرح و ترویج کنند. این عرصه بیش از اندازه تصویری است. دوم اینکه خواستگاه روشنفکری با سیاست عجین شده‌ است. نهضت روشنفکری همیشه خواستگاه سیاسی داشته و در پی آن بوده است تا یک تحول فکری و اجتماعی به ‌وجود آورد ولی یاس سیاسی حاکم بر جامعه ایران کنونی، هم انزوای روشنفکری را در پی داشته و هم ناامیدی مردم به خلق یک جنبش اجتماعی تحول آفرین. از این رو می‌توان گفت، کم‌کاری روشنفکران درعرصه اینستاگرام نه یک خواست ارادی بلکه یک امر تحمیلی بوده است. اما با باز شدن هر روزنه اجتماعی و سیاسی، این فعالیت روشنفکران می‌تواند دوباره جرقه بزند.

 

 

 

 

به نظر می‌آید سلبرتی‌های اینستاگرامی، علاوه بر فعالیت‌های تجاری، تبلیغاتی و حسن استفاده برای کسب محبوبیت، نیم نگاهی نیز به ایفای رسالت روشنفکری دارند. ترویج حقوق حیوانات و توجه قابل احترام به محیط زیست، از جمله دستاوردهای سلبرتی‌ها در اینستاگرام است. به نظر شما آیا می‌شود این فرض را واقع‌بینانه تلقی کرد که سلبرتی‌ها، ردای روشنفکری را در این عرصه حمل می‌کنند؟
شخصا این رویکرد سلبرتی‌ها را هم راستا با نقش روشنفکران می‌دانم اما نکته ای که می‌خواهم توجه‌ها را به آن جلب کنم کارکرد هم دموکراتیک و هم ضد دموکراتیک اینستاگرام است. یعنی آن را یک تیغه دولبه می‌دانم. از یک سو آن را دارای جنبه دموکراتیک می‌دانم چون هرکس می‌تواند در این عرصه نظر خود را آزادانه اعلام کند و نظر دیگران را جویا شود اما همین ابزار اطلاع‌رسانی جنبه ضد دموکراتیک هم دارد که بیشتر در ابتدای بحث به این جنبه پرداختیم و آن جلوگیری از زایش اندیشه تعمیق یافته است. چنانچه می‌توان گفت که ترویج اینستاگرام، دقیقا ترویج پیروی از مدل آمریکایی است. در حوزه‌ی عمومی در کشوری مثل آمریکا، روشنفکر نداریم. مهمترین کسی که نقش روشنفکر حوزه‌ی عمومی را انجام می‌داد «اوپرا وین فری» بود. زنی کاملا بدون لوازم روشنفکری ولی خوش‌سخن و تاثیر‌گذار. خیلی از سلبرتی‌های اینستاگرامی همین کارکرد را دارند. افکار توده‌ای را با استفاده از هوش سرشار و استعداد غیرقابل کتمان‌شان، بازتولید می‌کنند و البته تاثیر‌گذار هم هستند. اروپا نیز از این تحولات بی‌تاثیر نبوده است. جوامع اروپایی مثل فرانسه و آلمان که مهد روشنفکری بوده و چهره‌های اثر‌گذاری همچون «ژان پول سارتر » یا «هابرماس» را داشته‌اند، کم کم به سمت انزوای روشنفکری رفته‌اند. فرانسه امروزه علیرغم برخورداری از پیش‌زمینه روشنفکری، ولی کمتر به روشنفکران گرایش دارد و بیشتر میل دارد تا مدل آمریکایی را تجربه کند.

 

 

 

 

آیا تغییر ذائقه مردم از کتاب‌خوانی و روزنامه‌خوانی به گشت‌و‌گذار در اینستاگرام می‌تواند غلبه فرهنگ توده‌ای بر فرهنگ مدرنیته را به همراه داشته باشد؟
نگرانی از غلبه فرهنگ توده‌ای بر فرهنگ مدرنیته، یک پدیده جدید نیست. از ابتدای تاریخ مدرنیته و توسعه، نخبگان همواره از اینکه ابزار‌ها و تکنولوژی‌های جدید و سطحی‌نگری را ترویج دهند، نگران بوده‌اند. وقتی صنعت چاپ آمد، خیلی‌ها بر این باور بودند که محصولات تحقیقی و اندیشه‌ورز پیش از گوتنبرگ از بین خواهد رفت. چون می‌دیدند کشیش‌هایی که به کتاب دسترسی نداشتند چقدر باید برای کسب دانش، تحقیق کنند ولی با آمدن صنعت چاپ، دسترسی به افکار تولید شده آسان شد. می‌شود این مفهوم غلبه فرهنگی را مفروض دانست ولی باید توجه داشت که اساس مدرنیته، با سواد شدن مردم و قدرت گرفتن آن‌هاست. جایی که شهروندان به فاعلیت و عاملیت می‌رسند و این می‌تواند ناقض نگرانی ما نسبت به این غلبه فرهنگی باشد.
امروزه در ایران در هر مقطع دانشگاهی حدود چهار میلیون نفر در حال تحصیل هستند. این یک پیشرفت سریع اجتماعی و فرهنگی را در پی دارد. بنابراین می‌توان نسبت به گسترش این ابزارها به دیده مثبت نگریست و از آن استقبال کرد چون خروجی آن در نهایت روشنگری است. حتی در طنز‌‌ها و لطیفه‌ها که به نظر نوعی ترویج ابتذال است، معمولا یک طنز و انتقاد اجتماعی نهفته است که می‌تواند مسبب روشنگری شود پیش از این نیز در کنار مطبوعات وزین، رسانه‌های زرد وجود داشته‌اند بنابراین اگر در اینستاگرام با سلبرتی‌هایی مواجه هستیم که هیچ هنری جز استعداد جذب طرفدار را نداشته‌اند، نباید این تلقی در ما ایجاد شود که جامعه به سمت ابتذال سوق یافته است. اینستاگرام و به طور کلی شبکه‌های اجتماعی جدید،‌ قدرت شهروندان در ایجاد نهضت‌‌‌های سیاسی و اجتماعی با سرعت بسیار بالا را ممکن کرده‌ است، قدرتی که پیش از این از آن محروم بودیم که باید قدر دانست.

 

 

 

 

شما در سلبرتی‌های اینستاگرامی قدرت نوسازی فرهنگی را می‌بینید؟
همان‌طور که در جواب قبل هم اشاره کردم، اینستاگرام یک شمیشر دولبه است. هم می‌تواند سازنده و هم می‌تواند ایفاگر نقش تخریبی باشد. وقتی رادیو آمد نازی‌ها بیشترین بهره را از آن برای ترویج اندیشه مسموم خود بردند. دیکتاتورها همواره بیشترین بهره را از تلویزیون برده‌اند. اولین فیلم‌هایی که ساخته شد، روشنفکران را به این فکر فرو‌برد که این ابزار برای سرگرم کردن مردم و کشاندن آن‌ها به ابتذال آمده است. الان همین نگرانی نسبت به اینستاگرام نیز در برخی وجود دارد ولی واقعیت این است که به مرور زمان، همه‌‌این تحولات و نوآوری‌ها در خدمت جوامع بشری قرار گرفته‌اند. البته من در مقایسه با اینستاگرام، نقش موثرتری برای فیسبوک در نوسازی فرهنگی قایلم چون به نظرم آنجا امکان تبادل اندیشه بیشتر فراهم است.

 

 

 

برخی اینستاگرام را «دسترسی زنان به کمال بی‌دردسر» نامیده‌اند. آن‌ها معتقدند موانع مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان در جوامع در حال توسعه، یک‌جا در اینستاگرام رنگ ‌باخته و زنان در این عرصه می‌توانند مشارکت مدنی گسترده‌ای را تجربه کنند. شما چقدر با این نظر موافقید و فرجام آن را چگونه می‌بینید؟
در حوزه‌ی زنان، البته نقش اینستاگرام بیشتر مثبت بوده است تا منفی، چون زنان توانسته‌اند بصورت غیر مستقیم در این عرصه فعالیت کنند. آن‌ها می‌توانند ناشناس باقی بمانند ولی در عین حال صدای بلندی داشته باشند. چیزی که پیش از این از آن محروم بوده‌اند. وبلاگ‌ها نیز پیش از این همین نقش را برای زنان و دختران علاقمند به حضور در جامعه، ایفا کرده بودند.