آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۵ فروردین ۱۳۹۶

امید کشتکار

فرهنگ


زندان، مرگ و کمی اسکار


سالی که بر سینمای ایران گذشت

 

عکس از: عباس کیارستمی

 

 

 

سال ۹۵ خورشیدی در شرایطی به‌سر آمد که سینمای ایران از نظر اقتصادی موفق به رکوردشکنی بی‌سابقه‌ای شد. آمار فروش به نسبت سال ۹۴ بیش از دوبرابر رشد داشت (همراه نمودار). فیلم‌های «فروشنده»، «من سالوادور نیستم»، «سلام بمبئی»، «ابد و یک روز»، «۵۰ کیلو آلبالو»، «بارکد» و «بادیگارد» به جمع ده فیلم پرفروش تاریخ سینمای ایران راه یافتند و فیلم فروشنده با رکوردشکنی توانست عنوان پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما را از «محمدرسول‌الله» بگیرد.
در همین سال هم‌چنین سینمای ایران برنده‌ی یک جایزه‌ی اسکار دیگر شد. فیلم فروشنده ساخته‌ی اصغر فرهادی گرچه ابتدا بخت چندانی برای بردن اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان نداشت، اما در یک جریان مدیاتیک و پیچیده و پس از فرمان مهاجرتی دونالد ترامپ، توانست در یکی از سیاسی‌ترین مراسم‌های تاریخ اسکار پیروز از میدان بیرون بیاید. مهم‌ترین رقیب فروشنده فیلم «تونی اردمن» محصول آلمان که فیلم برگزیده‌ی سال ۲۰۱۶ مجله‌ی معتبر کایه دو سینما بود، نتوانست هم‌زمان حریف فروشنده و ترامپ شود و اسکار در شرایطی به فرهادی رسید که با تحریم مراسم اسکار، به‌جای خود انوشه انصاری اولین و تنها فضانورد ایرانی و فیروز نادری مهندس سابق ناسا را به روی سن فرستاده بود.
اما سال سینمایی ۹۵ تنها این‌ها نبود. در همین سال باز هم فیلم دیگری از کیانوش عیاری یکی از موفق‌ترین اجتماعی‌سازان سینمای ایران توقیف شد و از راه‌یابی به فستیوال فجر بازماند. فیلم «کاناپه» به‌دلیل آنکه شش بازیگر زن فیلم پس از تراشیدن موهای خود از کلاه‌گیس استفاده کرده بودند توقیف شد. عیاری در واکنش به این توقیف سابقه‌دار در دولت حسن روحانی اعلام کرد که پس از این هرگز فیلمی نخواهد ساخت که بازیگرانش در خانه و محیط خصوصی حجاب داشته باشند. پیش از این هم فیلم «خانه‌ی پدری» ساخته‌ی قبلی عیاری محصول ۱۳۸۹ که به موضوع دخترکشی و قتل‌های ناموسی می‌پردازد، توقیف و هم‌چنان در محاق سانسور به‌سر می‌برد.
در ادامه‌ی ماجراهای سال سینمایی ۹۵ در میان توقیف‌ها و تلخ‌کامی‌هایی مانند درگذشت داود رشیدی و علی معلم، دو اتفاق تلخ دیگر هم برای سینمای ملی افتاد. یکی زندانی شدن کیوان کریمی به‌جرم ساخت فیلم مستند و دیگری درگذشت عباس کیارستمی.

 

 

 

زندان و فیلم‌ساز رسواساز
سال ۹۵ سالی بود که کیوان کریمی فیلم‌ساز و مستندساز کرد ایرانی، به زندان اوین رفت. کریمی با اتهام توهین به مقدسات برای ساختن فیلم مستند «نوشتن بر شهر» ابتدا به شش سال زندان و سرانجام در دادگاه تجدید نظر به یک سال زندان و ۲۲۳ ضربه شلاق محکوم شد. محکومیت سنگین کریمی و زندانی شدنش گرچه در بین فیلم‌سازان خارجی بازتاب گسترده‌ای داشت، اما در داخل کشور و در محافل سینمایی داخلی به‌کل نادیده گرفته شد و هیچ نامی از او در هیچ مراسم رسمی سینمایی توسط هیچ‌کدام از شاغلان عرصه‌ی سینما برده نشد.
مستند نوشتن بر شهر که دلیل اصلی بازداشت و محکومیت کریمی است، در شصت دقیقه، تاریخ شعارنویسی و گرافیتی در تهران را از سال‌های منتهی به انقلاب ۵۷ تا جنبش سبز و کمی پس از آن مرور می‌کند. در این مستند ما سیر تحولات دیوارنوشته‌ها و نقاشی‌های تهران را می‌بینیم و همراه فیلم‌ساز در آینه‌ی دیوارهای شهر، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران را مرور می‌کنیم. زبان کریمی در این فیلم عریان و تلخ است. تصاویر که بیشتر آن‌ها لاجرم آرشیوی هستند به‌درستی کنار هم نشسته‌اند و با تدوین هوشمندانه و به‌ضمیمه‌ی متنی که امین بزرگیان برای نریشن فیلم نوشته، زوایای تازه‌ای را برای مخاطب باز می‌کنند که پیش از آن دیده نشده است.
کریمی تا به امروز ۱۳ فیلم بلند و کوتاه ساخته و جزو معدود چهره‌های سینمای مستقل و متفاوت ایران محسوب می‌شود که توانسته بدون حمایت‌های آشکار و پنهان متولیان دولتی سینما از مرزهای داخلی عبور کند و راهی جشنواره‌ها و اکران‌های خارج از کشور شود. کریمی با فیلم نوشتن بر شهر و فیلم‌های کوتاهی مانند «مرز شکسته» و «ماجرای زن و شوهر کارگر» نشان داده فیلم‌ساز سرگرمی‌ساز نیست. سینما برای او نه یک ابزار ساده‌ی بیان و داستان‌پردازی که بیش از همه زبانی است برای نمایش دغدغه‌هایش.
فیلم نوشتن بر شهر روایت بخشی محذوف و نادیده گرفته شده از تاریخ ایران است، دقیقا همان‌طور که خود فیلم‌ساز و سینماگران مشابهش در ایران نادیده گرفته می‌شوند. حذف‌شدگان عمدی و کسانی که تعمدا توسط دولت و همکاران از جریان سینما کنار گذاشته می‌شوند تا مبادا خطری متوجه امنیت سینمای مطبوع دولت اعتدال شود. وقتی که کریمی در روایتش از اواسط دهه‌ی هفتاد و آغاز موج مصرف‌زدگی می‌گوید و پنهان شدن دیوارنوشته‌های دوران جنگ، و پشت تبلیغات خوش آب ‌و‌ رنگ کالاهای مصرفی را نمایش می‌دهد، در حال رسوا کردن تفکری در حکومت است که با حذف نمادهای سازنده‌ی خویش بر شکلی از سازوکار اقتصادی پافشاری می‌کند که تضاد آشکاری با شعارهای اولیه و سازنده‌ی خود داشته است. دقیقا به‌دلیل همین رسواسازی است که حاکمیت این‌چنین خشمگین شده و کریمی را به‌جرم نمایش تصاویر واقعی از درودیوار شهر، دربند کرده و شلاق‌آجین می‌کند.
نوشتن بر شهر مانند آینه‌ای روبه‌روی حکومت خودگریز قرار می‌گیرد. حکومتی که گرچه هم‌چنان در شعار می‌کوشد انقلابی و هوادار پابرهنه‌گان و فرودستان باشد، اما در واقعیت عینی تبدیل به یک اقتصاد با مشخصات نئولیبرالیستی شده که از در و دیوار شهرش تبلیغات رنگ و وارنگ می‌بارد. تبلیغاتی که خود را پیشاپیش صورت‌های بزرگ سرداران و سربازان شهید و رهبران نظام قرار می‌دهند.
کریمی در این فیلم به زبانی به‌شدت مدرن دست‌یافته که یکی از معدود نمونه‌های سینمایی ایران برپایه‌ی تئوری «ضدنمایش» گی دوبور است. او بی‌پروا و ضدسیستم با واقعیات عینی تاریخی روبه‌رو می‌شود. این واقعیات تاریخی تنها فکت‌هایی مستند و مستقیم نیستند، بلکه دلالت‌هایی هستند بر آنچه پس از آن اتفاق افتاده است. پلی هستند برای ارتباط دادن و کالبدشکافی دلایل شورش اجتماعی از انقلاب ۵۷ تا جنبش سبز. در بخش‌های رو به انتهای فیلم آن‌جا که در هیاهوی تظاهرات خیابانی جنبش سبز، فیلم‌ساز بازگشتی به عقب داشته و با تدوین موازی اتفاقات خیابانی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و جنبش سبز را مقایسه می‌کند، مخاطب مانند تمام فیلم یک شاهد خنثای اتفاقات تاریخی نیست، بلکه بیننده‌ای است که دیدش جزوی از فرایند ساخت و شکل‌گیری فیلم است. فیلم نیمی بر پرده و نیم دیگر در بازسازی این تشابه میان دو قیام مردمی در ذهن مخاطب ساخته می‌شود و آن‌جایی کامل می‌شود که بیننده را در پروسه‌ی ساخت فیلم مشارکت می‌دهد.
کریمی فیلم‌ساز بی‌ادعایی بوده است. به هیچ گروه و سازمان سینمایی وابسته نیست و احتمالا همین مستقل بودن است که موجب می‌شود قوه‌ی قضاییه، به‌راحتی او را محکوم و زندانی کند.

 

 

 

مرگ در سینمای زندگی
سینمای ایران در سال ۹۵ یکی از مهمترین سینماگران تاریخ سینما را از دست داد. فیلم‌سازی که در مقیاس جهانی هم‌اندازه‌ی آکیرا کوروساوا و ژان لوک گدار خوانده می‌شود. عباس کیارستمی در کمال ناباوری و در میان مجموعه‌ای از حرف و حدیث درباره‌ی اشتباهات پزشکی، دست آخر در پاریس درگذشت. مرگی که بیش از همه تلخ است چون برای فیلم‌ساز «زندگی» رخ داده است.
کیارستمی در طول ۴۰ سال فیلم‌سازی، مجموعه‌ای تاریخی و ارزشمند از روایت سینمایی برجا گذاشته که تاثیری بنیادین در سینمای ایران و حتی جهان داشته است. زبان ساده، سرراست و در عین‌حال چند بعدی و قابل تأویل کیارستمی، همواره برای منتقدان و شیفتگان سینما شگفت‌آور و درخشان بوده است. اما آنچه بیش از همه کیارستمی را به سینماگری انسانی بدل کرده، نگاهی است که به مفهوم زندگی در جامعه داشته است. تعدادی از برترین آثار کیارستمی آن‌هایی هستند که به زیستن و ستایش امر زندگی کردن می‌پردازند. فیلم‌هایی مانند «زندگی و دیگر هیچ»، «زیر درختان زیتون»، «طعم گیلاس»، «باد ما را با خود خواهد برد»، «آ ب ث آفریقا»، «ده» و بقیه فیلم‌هایش هر‌کدام به‌نحوی بر این درون‌مایه پافشاری می‌کنند که آن‌چه در نهایت باقی خواهد ماند، زندگی است. به‌همین دلیل است که شاید بتوان سکانس پایانی فیلم طعم گیلاس (تنها فیلم ایرانی برنده‌ی نخل طلای کن) را مانیفست فیلم‌سازی کیارستمی به‌حساب آورد. آن‌جا که فیلم‌ساز بر بی‌اهمیتی سرنوشت آقای بدیعی (شخصیت اول فیلم) که قصد خودکشی دارد تاکید می‌گذارد، او را در میان خاک و گور رها می‌کند، و با موسیقی جادویی آرمسترانگ به زندگی و طبیعت و خنده و بازی سربازان پادگان باز می‌گردد. کیارستمی طبیعت سبز، شوخ‌طبعی و آرامش زندگی را یادآوری می‌کند و به مخاطب این نکته‌ی ساده را نمایش می‌دهد که بدون تلخ‌اندیشانی مانند بدیعی، هم‌چنان زندگی ادامه خواهد داشت و آن‌چه زیبا و ماناست خود زندگی کردن است. حتی در فیلم آ ب ث آفریقا که بنا بوده درباره‌ی گسترش بیماری ایدز در آفریقا ساخته شود، بیش از آن‌که ما شاهد مرگ و نابودی و بیماری باشیم، تصاویر رنگارنگی از رقص، آواز، همکاری، همیاری و در یک کلام شور زندگی کردن می‌بینیم.
وقتی فیلم‌سازی که با این صراحت از زیستن حرف می‌زند، در یک اشتباه غیرمرسوم پزشکی گرفتار دستان مرگ می‌شود، تلخی رفتنش چندین برابر است. کیارستمی در بخشی از گفت‌وگو با مرجان صائبی در کتاب «خانه‌ای با شیروانی قرمز» خطاب به آیدین آغداشلو درباره‌ی مرگ می‌گوید:«به‌نظرم موقعی این اتفاق می‌افتد که آدم کار ناتمام نداشته باشد. ما که تا آخر عمرمان کارهای ناتمام داریم. واقعا اگر قبل از اینکه‌ کارهای‌مان تمام شود ما را ببرند، یک‌کمی نامردیه! نباید وسط کار ناتمام ما را ببرند.»
ولی این نامردی اتفاق افتاد و کیارستمی در میانه‌ی پیش‌تولید فیلم تازه‌اش «عشق در هانگژو» که بنا بود در کشور چین ساخته شود، درگذشت. آن‌چه از او باقی ماند، میراث درخشان و یگانه‌ای از فیلم، عکس و نوآوری در ایده و تصویر برای ایران و جهان است. فیلم‌سازی که از ماسوله تا توکیو، از تهران تا پاریس و تا قلب آفریقا دست به ثبت تصویر و ساخت فیلم زده بود. یادش ماندگار!