آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۴ فروردین ۱۳۹۵

حسن سربخشیان

وبلاگ


شماره‌ی ویژه زندانیان سیاسی؛ سخن سردبیر | بهای آزادی


وقتی شاپور بختیار در زمان نخست وزیری سی و هفت روزه خود در اوج روزهای انقلاب سال ١٣۵٧ در مصاحبه‌ای از انحلال ساواک و آزادی زندانیان سیاسی همچنین آزادی بیان در ایران خبر داد، همگان از پایان دوران وحشت سخن می‌گفتند. حتی بدبین‌ترین افراد هم فکر نمی‌کردند سی هفت سال بعد از آن زمان عده‌ای از انقلابیون و مبارزین سیاسی که اتفاقا تجربه زندان‌های دوران پهلوی و جمهوری اسلامی ایران را هم دارند برخورد ساواک را با زندانیان سیاسی بهتر از برخورد مامورین حکومت جمهوری اسلامی ایران بدانند.
اما چه اتفاقی در این میان باعث شد بعد‌ها حکومت جمهوری اسلامی ایران نه تنها شرایط را برای فعالیت مخالفین سیاسی‌اش ممنوع کند بلکه وضعیت زندانیان سیاسی در داخل زندان را نیز به مراتب بد‌تر از دیگر زندانیان عادی مواجه سازد؟
محمد حسین کروبی فرزند مهدی کروبی که بیش از پنج سال است در حصر خانگی بسر می‌برد در نامه‌ای به تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ خطاب به آیت الله خامنه‌ای می‌نویسد: «سازمانی خشن‌تر و غیر اخلاقی‌تر از ساواک در ایران زمام امور امنیتی را در دست گرفته است. ماموران امنیتی ساواک حداقل شأنی برای خود قائل بودند و به حوزه خصوصی افراد وارد نمی‌شدند اما گویا برای مأمورین امنیتی کنونی حد و مرز مفهومی ندارد.»
در این میان البته حکومت جمهوری اسلامی ایران در برابر انتقادهای داخلی و خارجی هیچگاه رویه‌اش را عوض نکرده و بلکه همواره به سختگیری خود نسبت به مخالفین سیاسی ادامه داده است تا جایی که در مواردی به قیمت جان زندانیان سیاسی تمام شده است. هدی صابر، امیر جوادی فر و ستار بهشتی از جمله این افرادند که در داخل زندان جان سپردند. وقاحت دستگاه قضایی و امنیتی بجایی رسیده است که برای تحقیر زندانیان سیاسی و عقیدتی در زمان بازداشتشان به بازجوییهای بدنی زنان و تست بکارت از آن‌ها نیز روی می‌آورند.
زندانیان سیاسی همچنین نگران خانواده و فرزندان خود می‌باشند که در دوران محکومیت آن‌ها همواره با تحمل فشار از سوی نهادهای امنیتی روبرو هستند. فرزندان زندانیان سیاسی قربانیان خاموش انتقام گیری دستگاه امنیتی بشمار می‌روند.
اخیرا با جوانی هم صحبت شدم که والدین خود را در زندانهای جمهوری اسلامی ایران در اوایل دهه شصت از دست داده و خود به ناچار زندگی در خارج از ایران را برگزیده است. او از روزهایی سخن می‌گفت که از یاد آوری آنچه بر والدین‌اش گذشته است بی‌اختیار دچار حالت تهوع می‌شد و خود نمی‌دانست چرا این اتفاق برایش رخ می‌دهد. تصاویر سیاه روزهای ملاقات او با پدر و مادرش و اعدام ناگهانی آنان برای او که متولد زندان است هنوز کابوسی شبانه است.
بهمن ماه ۱۳۸۴ برای بازدید از بازداشتگاه توحید که بسیاری از افراد صاحب منصب در جمهوری اسلامی ایران از جمله آیت الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی در زمان پهلوی در آنجا بازداشت بودند به آن مجموعه رفتم تا از وضعیت یک زندان واقعی دیدن کنم. به یاد دارم در ابتدای ورود به بازداشتگاه چشمم به عکس محمدرضا پهلوی افتاد که بالای سر در نصب شده بود و در اتاق کناری در فضایی رعب انگیز مجسمه بازجویان ساواک را دیدم که فردی را از پا آویزان کرده و مشغول شکنجه بودند. همزمان با بازدید من دختران مدرسه‌ای از تهران را نیز برای بازدید به آن بازداشتگاه آورده بودند. دختران نوجوان بعد از بازدید از آن اتاق جیغ می‌کشیدند به یاد دارم یکی از آن‌ها غش کرد و روی زمین افتاد.
بعد‌ها خاطره بازدیدم را با چند زندانی سیاسی که دوران محکومیت خود در زندانهای جمهوری اسلامی ایران را به پایان رسانده بودند در میان گذاشتم، آن‌ها با لبخندی پاسخ دادند که اکنون عکسهای بالای سر در زندانهای واقعی جمهوری اسلامی ایران به عکس رهبران آن تبدیل شده و شرایط بسیار بد‌تر از آنچه در بازداشتگاه توحید برای مردم نشان داده می‌شود است.
مروری بر وضعیت زندانیان سیاسی، زندان‌های ایران و خانواده زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران که برای آزادی بیان و اندیشه مبارزه می‌کنند اما خود همچنان محدودیت‌های بسیاری را می‌پذیرند موضوع این پرونده است تا شاید جامعه‌ای که آن‌ها برای برابری بسیاری از مسایل در آن مبارزه می‌کنند از شرایطشان بیشتر آگاه شوند.