آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴

نعیمه دوستدار

اجتماع


ما عاشقان جفاکار محیط زیست


dsc016291

چه کسی محیط زیست را دوست ندارد؟ در نگاه اول، همه مصداق «شهر ما، خانه‌ی ما» و «هر ایرانی یک درخت» و سینه‌چاکان یوزپلنگ ایرانی هستند. تفریح مورد علاقه‎ی همه پناه بردن به دامن طبیعت است و گردهمایی بزرگ‌شان «سیزده به در». اما برای فهمیدن این که رابطه‌ی مردم و محیط زیست چه‌طور است، فقط کافی است که یک آخر هفته بزنی به جاده و مثلاً مسیر پرطرف‌دار شمال را انتخاب کنی. آن وقت جاده همین طور اسم تو را فریاد می‌زند و در حاشیه‌های جاده پیوند عمیق مردم و محیط زیست نمایان می‌شود: کیسه‌های پلاستیکی و قوطی‌های نوشابه تن به دشت و جنگل سپرده‌اند و گاهی که باد می‌وزد تکان کوچکی می‌خورند. حجم زباله نادیدنی نیست: دره‌های کمعمق به چاله‌های بزرگ زباله تبدیل شده‌اند و ساحل مدفن آشغال شده است. هر موجی که به شن‌ها می‌خورد هدیه‌ی ناپسندی دارد: پوشک بچه و لنگه کفش کهنه.

نفس کشیدن بحران
محیط زیست ایران مشکل کم ندارد: کمبود آب و خشک‌سالی، آلودگی هوا، و نابود شدن تالاب‌ها، از بین رفتن گونه‌های کم‌یاب جانوری، آتش‌سوزی در جنگل‌ها و بیابان‌زایی، حشک شدن دریاچه‌ها و آلودگی‌های شیمیایی دریا‌ها. به هر طرف دست بگذاری، کوهی از مشکلات بر سر محیط زیست ایران می‌ریزد، بیشتر ناشی از سیاست‌های غلط حکومت که با ناآگاهی و بی‌تفاوتی عمومی همراه شده‌اند.
می‌گویند طبیعت آیینه‌ی زندگی انسان‌ها است؛ می‌توان خود را در طبیعت بازیافت و از آن آرامش گرفت. رویکردهایی در فلسفه و عرفان وجود دارد که انسان را هرچه نزدیک‌تر به طبیعت می‌خواهد: تلاشی برای یکی شدن با محیط زیست طبیعی در خوراک و پوشاک و محل زندگی. اما در واقعیت زندگی ایرانیان، طبیعت هرروز از زندگی دورتر می‌شود. شرایط محیط زیست در ایران را در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌توان بحرانی توصیف کرد، و مردم ایران سرنوشت‌شان همه‌جوره به مسئله‌ی محیط زیست گره خورده است.
نفس کشیدن که طبیعی‌ترین و ابتدایی‌ترین نیاز انسانی است روز به روز دشوارتر می‌شود: در تهران، آلودگی ناشی از تردد خودروها و محصور شدن شهر در میان کوه‌ها و بارش اندک نفس مردم را تنگ کرده، و در شهرهای بزرگ دیگر هم وضع چندان بهتر نیست. در بسیاری از شهرهای استان‌های غربی و جنوبی، ریزگردها نفس مردم را بند آورده‌اند.
آب روز به روز کمتر می‌شود و نه تنها دیگر کفاف کشاورزی و تولید و تهیه برق و انرژی را نمی‌دهد که هرروز هشدارهایی درباره‌ی قطع آب شرب و مصرفی شهروندان می‌رسد. معیشت و اقتصاد مردم هم به دنبال تغییرات محیط زیستی سخت‌تر می‌شود. نابودی تالاب‌ها و دریاچه‌ها ماهی‌گیری و شغل‌های وابسته به آن را کساد کرده. مردم وادار به کوچ اجباری شده‌اند و جغرافیا در حال تغییر است: ایران روز به روز بیابانی‌تر می‌‌شود.
در مقابل این شرایط و با این حجم مشکلات، آگاهی‌رسانی رسمی و غیررسمی اندک است. ارتباط کودکان با محیط زیست به معنای زندانی شدن در خانه در روزهایی است که آلودگی هوا به اوج خود می‌رسد و در سایر روزها شرکت در راه‌پیمایی تقاضای هوای پاک. آن‌ها نه تنها در کتاب‌های درسی آموزش جدی درباره‌ی حفظ محیط زیست نمی‌بینند، بلکه در محیط اجتماعی هم الگوهای نامناسبی دارند. بزرگ‌ترهای مصرف‌گرا که به صرفه‌جویی در انرژی فکر نمی‌کنند، به فرسایش خاک و زمین و آلودگی دامن می‌زنند، و طرح‌های حفاظت از محیط زیست به چشم‌شان «فانتزی و بی‌اثر» می‌آید، و حاکمان بی‌تفاوتی که پای طرح‌های غیرکارشناسی و مخرب مخیط زیست را امضا می‌کنند و سرشان با اختلافات سیاسی و جناحی گرم‌تر است تا با بحران‌های محیط زیستی.

IMG_0190

تقویم پر و پیمان محیط زیست و خانه‌های خالی مشارکت
تقویم محیط زیست مناسبت کم ندارد: از «روز جهانی آب» در دوم فروردین شروع می‌شود و با «روز طبیعت» در سیزده فروردین‌، «روز زمین پاک» در دوم اردیبهشت، «روز جهانی محیط زیست» در پانزده خرداد، و «روز جهانی مقابله با بیابان‌زایی» در بیست‌وهفت خرداد ادامه پیدا می‌کند.
فقط همین‌ها نیست. در بقیه‌ی ایام سال هم روزهایی به نام محیط زیست نام‌گذاری شده‌اند، اما بیست‌ونه دی ماه به عنوان «روز ملی هوای پاک» برای ایرانی‌ها خیلی مهم است. در این روز است که مسئولان مملکتی نمایش استفاده از خودروهای عمومی را اجرا می‌کنند. مردم اما در همان نمایش هم شرکت نمی‌کنند و همچنان با خودروی شخصی بیرون می‌آیند.
سیزده بهمن که «روز جهانی تالاب‌ها» است به دلیل نابود شدن بسیاری از تالاب‌های ایران اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده، و روز دوازده اسفند که «روز جهانی حیات وحش» است توجه را به سوی حیات وحش کم‌نظیر ایران جلب می‌کند، که آن هم رو به نابودی است اما نتوانسته میل سیری‌ناپذیر شکارچیان برای شکار گونه‌های کم‌یاب را متوقف کند و تولیدکنندگان را وادارد که آلودگی‌های شیمیایی و صنعتی خود را به دریاها نریزند.
اما روز پانزده اسفند که «روز درخت‌کاری» است پایان عجیبی برای سال ایرانی است. در حالی که آمار آتش‌سوزی در جنگل‌های ایران تکان‌دهنده است، و نابود کردن محیط زیست به بهانه‌ی ساخت گردشگاه و جاذبه‌ی توریستی و برج‌های بلند یک اتفاق روزمره است، در این روز درخت‌هایی به شکل نمادین کاشته می‌شوند، و بعد گویی همه‌ی مشکلات محیط زیست حل شده است.
به این ترتیب، در تقویم ملی و جهانی، روزهای بسیاری می‌توان به محیط زیست فکر کرد و برنامه‌های ترویجی و تبلیغی و آگاهی‌رسان داشت، اما در ایران بسیاری از این مناسبت‌ها فرمایشی و بدون مشارکت عمومی برگزار می‌شوند و باقی مناسبت‌ها با کمترین مشارکت از سوی مردم و حتا ضد هدف خود. کمتر برنامه‌ی مربوط به محیط زیست را می‌توان دید که از سالن‌های دربسته‌ی دانشگاه‌ها و کنفرانس‌ها خارج شده و به میان مردم آمده باشد. برگزاری ده‌ها سمینار و ایراد ده‌ها سخنرانی در حالی که ارتباط مستقیمی با تحولات روز ندارد و اگر دارد، حضور مردم در آن نادیده گرفته شده، تأثیری در افزایش آگاهی عمومی نسبت به بحران‌های روزمره‌ی این حوزه ندارد، و بدون رویکرد تعاملی تنها به تکرار واقعیت‌ها و انتقادهای سیاسی می‌پردازد.
به همین دلیل، جای تعجب نیست اگر ببینی در پایان یک برنامه‌ی تبلیغی و ترویجی که شهرداری تهران برای محیط زیست برگزار کرده، صدها قوطی نوشابه و بی‌شمار کاغذ و بروشور این‌جا و آن‌جا رها شده‌اند، و عموم مردم با این که اثرات مخرب بحران‌های مخیط زیست را در زندگی خود می‌بینند، تنها با سیاسی دیدن جریان، شانه از بار مسئولیت‌های فردی خود خالی می‌کنند.
با وجود همه‎ی این مشکلات و بی‌تفاوتی‌ها، همیشه یک گروه پای ثابت تلاش برای حفظ محیط زیست بوده‌اند: سازمان‌های مردم‌نهاد که با وجود نگاه امنیتی به آن‌ها و محدودیت‌های اعمال‌شده بر فعالیت‌های‌شان و با وجود بوروکراسی و کمبود منابع مالی، کارزار به راه انداخته‌اند و چراغ‌ آگاهی‌رسانی و فعالیت‌های عملی را روشن نگه داشته‌اند.
تشکل‌های مردم‌نهاد در سال ۹۲ و با تغییرات مدیریتی در سازمان حفاظت محیط ‌زیست از ۴۲۰ سازمان مردم‌نهاد به ۷۶۴ سازمان افزایش پیدا کرده که نشان می‌دهد میل به افزایش مشارکت در بین مردم در حوزه‌ی محیط ‌زیست بیشتر شده است. با این حال، کیست که نداند کمیت نشانه‌ی کیفیت نیست، و نمی‌توان مطمئن بود که همه‌ی این نهادها به صورت مستقل و با خواست مردم تشکیل شده باشند. حتا معلوم نیست که مطالبه‌ی دولت در مقابل دادن مجوز به آن‌ها چیست، و آیا همه‌ی آن‌ها به جنبه‌ی غیرانتفاعی کار فکر می‌کنند یا دنبال درآمدزایی اند؟
در تقویم پر و پیمان مناسبت‌های محیط ‌زیستی، و در کنار خلأهایی که پرناشدنی به نظر می‌رسند، گویی تنها می‌شود به حرکت‌های کوچک دل‌خوش بود: این که من شهروندی باشم که به تفکیک زباله اهمیت می‌دهد و کاری به تمسخر عمومی این حرکت ندارد، این که یکی با کیسه و دست‌کش زباله‌ی کوهستان را جمع کند، و یکی دیگر اتوبوس را به خودروی مدل بالای‌اش ترجیح بدهد، این که اسفند بیاید و برود، اما درختی کاشته شود؛ یا مردم که برای سیزدهمین روز نوروز در طبیعت کنار هم جمع شده‌اند، روز طبیعت را به کاریکاتور آن تبدیل نکنند؛ این که غروب روز سیزدهم فروردین، بشود باز هم به سبزه و جوی آب نگاه کرد و همچنان چیزی برای لذت بردن وجود داشته باشد.