آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴

پیام یزدانجو

فرهنگ


باغ ایرانی، نزدیک‌تر از بهشت


 

باغ ارم شیراز

باغ ارم شیراز

 

یک
بنا به روایت‌های دینی و اسطوره‌ای در بسیاری از تمدن‌ها، نخستین انسان‌ها – آدم و حوا – در بهشت زندگی می‌کردند. آن‌چنان که در افسانه‌های آفرینش آمده، این نخستین زادبوم بشر، اقامتگاه آسمانی انسان، شباهت آشکاری به باغ‌های زمینی داشت: سبزه‌زاری آکنده از درختانِ در شکوفه یا پرمیوه، جویبار پرجلا، چشمه‌ساران و پرندگان خوش‌آوا، آب‌وهوای دل‌کش، و سایه‌سار مصفا. بنا به همین همانندسازی، باغ‌های بهشت‌آسا در شماری از تمدن‌های گذشته برقرار بود، و «باغ‌های معلق بابل» از عجایب هفت‌گانه‌ی دنیای کهن به شمار می‌رفت. در ایران باستان، برخلاف تمدن‌های همسایه، بهشت آسمانی نقش برجسته‌ای در افسانه‌ی آفرینش نداشت. با این همه، ایرانیان باستان بهترین نمونه‌های باغ بهشتی را در ایران‌زمینِ آن زمان بنا کردند، تا آن‌جا که عنوان این باغ‌ها، «پردیس»، از زبان ایرانیان به زبان‌های بسیاری، از جمله یونانی، لاتین، عربی، عبری، فرانسوی، و انگلیسی، راه یافت. گزنفون می‌گوید که، کوروش از خوش‌نشینی و گشت‌وگذار در پردیس‌ها حظ وافر می‌برد، اشتیاق آشکاری به برنشاندن باغستان داشت، و این شور را برای جانشینان‌اش، از هخامنشیان تا اشکانیان و ساسانیان، به میراث‌ گذاشت. باغ‌های باستانی ایران شوق بهشت‌آفرینی ایرانیان در سرزمینی اغلب دوزخی – کویری، کم‌بهره از ‌آب‌وعلف – را به نمایش می‌گذاشت.
در گذر از عهد باستان به دوران اسلامی، باغ ایرانی آوازه‌ای بلندتر یافت. «پردیس» فارسی به «فردوس» عربی مبدل شد و «جنت» قرآنی، بهشت برین، شباهت انکارناپذیری به باغ‌های ایرانی داشت. توفان حمله‌های عرب که فرو نشست، باغ ایرانی از دل ویرانه‌ها دوباره قد افراشت. به نظر می‌رسید این بهشت مینیاتوری اقتباسی از آن جنت جاودانه باشد که خداوند منان به مؤمنان مسلمان نوید می‌دهد. این‌گونه، نه فقط شاهان و شهریاران که شوریده‌سران و شاعران فراوان، در عین امیدواری به بهره‌بری از بهشت برین، به لذات دنیوی در سایه‌سار باغ‌های زمینی سرگرم شدند. باغ ایرانی انگاره‌ی خوش‌باشی، شادخواری، فراغ بال، و همچنین تن‌آسایی شد، و با این همه در شعر فارسی و در نقاشی مینیاتوری عمدتاً افروزه‌ای آسمانی یافت. در فرهنگ آریایی – اسلامی آن دوره، باغ ایرانی الهامی برگرفته از بهشت آسمانی بود و نگرش دینی به دنیای دون وجه غالب داشت. خیام خوش‌باش، از اندک اندیشه‌ورانی که با شک و شبهه به دنیای دیگر و باغ و بهشت برتر اندیشیده، راه پررهرویی در اندیشه‌ی ایرانیانِ مسلمان نداشت.

 

دو
سده‌ها بعدتر، بعد از استیلای اندیشه‌ی دینی (اسلامی – مسیحی)، رنسانسی در خیال‌خانه‌ی انسان اروپایی اتفاق افتاد. آسمان به زمین آمد و انسان به نقطه‌ی پرگار هستی مبدل شد. اومانیسم اروپایی انگاره‌های آسمانی را یک به یک به زیر کشید و به آن‌چه در زمین و زیر آفتابِ کهنه می‌گذرد ارزشی نو داد. پیش‌تر، تصور می‌شد آدمِ اول را خدا به صورت خود خلق کرده؛ و حال ادعا می‌شد آدم آن خدا را به صورت خود خلق می‌کند: تصور می‌شد آدم آفریده‌ی آن خدا بوده، و حال آن که آدم آفریننده‌ی آن خدا است. آدمِ آفریننده البته خود خداگونه نیست. برخلاف انسان آسمان‌گرا، انسان اومانیستی موجودی متزلزل و معصیت‌کار و کران‌مند و کام‌جو است که به رغم دین‌خویی عمیقاً به دین خود ایمان ندارد و، خیام‌گونه، بهره‌ی دنیا را به وعده‌ی عقبا و عیش زمینی را به اجر آسمانی ترجیح می‌دهد. هیرونیموس بوش، در سپیده‌دمان رنسانس اروپایی، این همه را در باغ لذات دنیوی به نمایش گذاشته بود: تابلوی سه‌لتی انسان را در سه زمان – مکان باغ بهشت، دار دنیا، و دوزخ مدهش به نمایش می‌گذاشت: باغ بهشت و دار دنیا، از جمیع جهات (و از ترکیب کلی و خط افق گرفته تا رنگ و شکل و ‌مایه‌ها و موضوعات مصور) درهم‌تنیده، به‌هم‌پیوسته، و با هم یگانه اند و تنها با خطوط خیالی از هم جدا می‌شوند.
به لحاظ تاریخی، فرهنگ آریایی – اسلامی عاری از رنسانسی از جنس اومانیسم اروپایی است؛ با این همه، جلوه‌هایی از این عیش کافرانه در کام‌جویی ایرانیان دیده می‌شود، آن‌چنان که در قبال جنت دینی، باغ ایرانی امکان یک بهشت سکولار و یک پردیس دنیوی است. قرن‌ها پیش از این‌ها، باغستان مکان مذهب‌گریزی، سرپیچی از اوامر شرع، و اشتغال به امیال این‌جهانی بود: باده‌گساری، عشق‌ورزی، نردبازی، و بزم‌آرایی عملاً در باغ‌ها به ثمر می‌رسید. و امروزه، در دوره‌ای که دین نه فقط حکومت که تمام امورات ملت و ممکلت را متصرف شده، باغ ایرانی امکان تن زدن از دین رسمی و التجا به فرهنگ غیردینی و غیررسمی است. باغ ایرانی وعده‌گاه موقت آزادی است، جزیره‌ای متزلزل در ملک باثبات مذهب، که «لذات ممنوعه» در آن مجاز می‌شود: می‌گساری، رقص، موسیقی، قمار، عیاشی، جشن‌های مختلط، تجمعات غیرقانونی، و … – آن تمام خوشی‌ها که تعصب دینی از ما دریغ می‌کند.

 

تابلوی باغ لذات دنیوی اثر هیرونیموس بوش

تابلوی باغ لذات دنیوی اثر هیرونیموس بوش

 

سه
همچون بزم نوروز و ادبیات فارسی، باغ ایرانی فخر فرهنگ ایرانی است. باغ را ارمغان فرهنگ ما برای جهانیان می‌دانند؛ از معماری و شکل چلیپایی تا متعلقات مجسم آن در باغ‌های این سوی و آن سوی دنیا – از «چهل ستون» اصفهان و «باغ ارم» شیراز و «کاخ گلستان» تهران تا «تاج محل» آگرا، «باغ شالیمار» لاهور، و «جنرالیف» گرانادا – را به عنوان «میراث جهانی» به ثبت می‌رسانند. باغ ایرانی البته از محدوده‌های بناهای برگزیده فراتر می‌رود. باغ ایرانی اکنون همه‌جای ایران هست، نه فقط کنار کویر و بیابان که در شمال پرباران. معماری و متعلقات باغ‌ها مانند گذشته نیست؛ باغ ایرانی به گونه‌گونیِ فرهنگ ایرانی است.
باغ ایرانی از فرآورده‌های فرهنگ ایرانی است؛ با این همه، در تملک «فرهنگ» نیست. باغستان یک مکان بینابینی است، جایی میانه‌ی فرهنگ و طبیعت می‌ایستد: یک جنگل فرهیخته، یک فرهنگ وحشی، آن‌جا که طبیعت به مصاف تمدن می‌رود، آن‌جا که تمدن به طبیعت تسلیم می‌شود. باغ از جنس نقشه نیست، باغ اختلالِ جغرافیا است، نوعی ناکجا که نه شهر است و نه روستا. باغستان مکان مشخص ندارد، حد فاصل شهر و روستا است، نفوذ روستا در شهر و حضور شهر در روستا: کوچه‌باغ. باغ یک وجود جامد نیست، جریان جسم‌ها است، نوسان مکان‌ها. همه‌ی باغ‌ها «باغ‌های معلق» اند، بین آسمان و زمین، بین شهر و روستا. انگاره‌ی باغ‌ها انگاره‌ی بازگشتی است: در باغ گشتن: متمدنانه بازگشتن به طبیعت، به بهشتی که همین نزدیکی‌ها است.

 

چهار
باغستان یگانه نیست، چندگانه – چهارگانه – است: چهارباغ. باغ از جنس مکان نیست، یک زمان مجسم است، فضا است، فواصل فصل‌ها که چهار عنصر زندگی را فراهم می‌آورد: باغ بهاری از جنس باد است، و باغ تابستانی از جنس آتش، باغ پاییزی از جنس آب، و باغ زمستانی از جنس خاک. باغ بزم است، منظومه‌ای با کلماتی از سنگ و سبزه، آب و درخت. باغ یک مکان ساکن نیست، جریان شب در شریان روزها است و جریان روزها در شریان شب:
باغ از جنس مکان نیست.
در گذرگاهی از ماسه‌های سرخ،
به چکه‌آبی پا می‌گذاریم
از نور سبز هسته‌اش می‌نوشیم،
از مارپیج زمان، به فراز روزها بالا می‌رویم،
و با سوزش آخرین گدازه‌های‌اش فرود می‌آییم.
رود زمزمه می‌کند، باغ به درون شب جاری می‌شود.
(اکتاویو پاز / داستان دو باغ)