آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴

فائقه ارشک

اجتماع


آشوراده، شکاف جنسیتی، و محیط زیست


229

آشوراده در مرکز شبه‌جزیره‌ی کوچک میان‌کاله قرار دارد، جنوب شرقی دریای خزر، در بندر ترکمن، استان گلستان. آشوراده در واقع تنها جزیره‌ی ایرانی خزر است، جایی که دیده‌بان میان‌کاله گردشگران اکوتورِ نیم‌روزه‌ی خود را جمع می‌کند، به دیدن گوشه‌وکنار جزیره و تالاب می‌برد، ساعاتی در آن‌جا زندگی را نو می‌کنند و بدون آن که خلوت پرندگان، روباه‌ها، و درختان خودروی جنگلی را به هم بریزند، به شهر خود باز ‌می‌گردند.
دیده‌بان میان‌کاله از برافراشته شدن تیرک‌های کمپ تابستانی آموزش و پرورش در این جزیره خسته و نگران است. او نیز، مثل بسیاری از فعالان محیط زیست، مرجان نازقلیچی، فرماندار بندر ترکمن، را مسبب اصلی طرح اسکان نوروزی در این بندر دست‌نخورده می‌داند، زنی که اجازه‌ی اسکان نوروزی مسافران را صادر می‌کند، طرح نوروزی را مفید می‌داند. در چنین شرایطی، دیده‌بان میان‌کاله با امام جمعه‌ی بندر ترکمن هم‌آوا می‌شود تا ریشه‌ی ظلم را بخشکاند. امام جمعه فرموده بود: «مگر در مملکت قحط‌الرجال است که یک زن فرماندار ما شده است؟!»
البته، نهایتاً دیده‌بان میان‌کاله تمام توان فنی و دانش تخصصی خود را جمع می‌کند تا تصمیم فرمانداری برای اسکان نوروزی در یک منطقه‌ی بی‌امکانات برای اقامت شبانه عملی نشود، بر خواسته‌اش اصرار می‌کند و باور دارد که وجود تعداد زیادی مسافر واقعاً زیستگاه طبیعی گونه‌های جانوری و گیاهیِ آشوراده را به خطر می‌اندازد. تعدادی از مسافران با تلاش این فعالان منصرف شدند و در بندر ترکمن اسکان داده شدند. تعدادی دیگر هم با هماهنگی با پاسگاه ﺁﺷﻮﺭﺍﺩﻩ از رفتن به آن‌جا منع شدند. نهایتاً طبیعت هم به کمک‌شان آمد و سه روز توﻓﺎﻧﯽ ﻭ ﻗﻄﻊ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺟﺰﯾﺮﻩ به ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ اجازه نداد ﺑﻪ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺑﺮﻭﻧﺪ. این فعال محیط زیست اعلام کرد: ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﺎﯼ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻭﺟﻭﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ. .

شکاف جنسیتی و محیط زیست
با آشوراده چه می‌توان کرد؟ یک نفر پیشنهاد داده بود که، اگر به اندازه کافی پول می‌داشت، تالاب را خشک می‌کرد و یک مجتمع سه طبقه‌ی توریستی می‌ساخت. با یک دید شاعرانه و کلی‌نگر، در عصری که جنگل‌های مرطوب و گرمسیری جای خود را به شهرهای صنعتی می‌دهند، و وجه زنانه و گوناگونی حیات مدام سرکوب می‌شود، رؤیای یک مجتمع سه طبقه‌ی توریستی در منطقه‌ای دست‌نخورده چندان خلاف معمول نیست، حتا اگر این منطقه به عنوان یکی از اولین زیستگاه‌های جهان ثبت شده باشد. موج صنعتی، زایش و پرورش را هم برای چیرگی می‌خواهد. زنانگی در حد تئوری هوفستده برای کشورهای توسعه‌یافته باقی می‌ماند و به کتاب‌های درسیِ کشورهایی با شاخص سه رقمیِ «شکاف جنسیتی» راه نمی‌یابد.
گیرت هوفستده، پژوهشگر هلندی‌تبار، برای تدوین تئوری چندبعدی خود، با سفر به بیش از چهل کشور جهان، تحقیق میدانی تأثیرگذاری منتشر کرد. شاخص‌های هوفستده مبنای تغییرات ساختاری بزرگی در تصمیم‌گیری‌های کلان کشورها شده است. یکی از شاخص‌هایی که او مطرح کرد مقیاس مردنمایی / زن‌نمایی جامعه است. او توجه کرد که فاکتورهایی را که در جامعه بروز می‌کنند می‌توان به فاکتورهای زنانه یا مردانه تشبیه کرد. بر این اساس، جوامعی که به رقابت، ثروت‌اندوزی، و تأکید بر جداسازی نقش‌های جنسیتی بهای بیشتری می‌دهند جوامعی مردگرا یا مردنما شناخته می‌شوند. در برابر این، جوامعی که توجه به تغذیه‌ی فرهنگی و مادی شهروندان، کیفیت در برابر کمیت، برابری زن و مرد، و از بین بردن تعاریف جنسیتی معروف اند جوامعی زن‌نما شمرده می‌شوند.
با معیار هوفستده، مواردی چون جدیت، استقامت، و تمرکز بر پیشرفت‌های مادی شاخص‌هایی مردانه در نظر گرفته شدند. در جوامع زن‌نما، «هم زنان و هم مردان»، با تقارن نقش‌های جنسیتی، رفتارهایی انعطاف پذیر و متواضع دارند و به حالات روحی خود و دیگران بها می‌دهند. کشورهای اسکاندیناوی جزء این دسته اند. برخلاف شاخص «شکاف جنسیتی»، که نقش کنترل دولتی و مشارکت زنان در تصمیم‌‌گیری‌ها در طول بازه‌ی یک سال در آن مد نظر قرار می‌گیرد، پژوهش هوفستده جستاری است در بطن جامعه، و بر این مبنا ایران در مرز و نیمه ایستاده است: جامعه‌ی ایران به طور مساوی به زن نمایی و مردنمایی تمایل دارد.
قاعدتاً، کسانی که فرزند یا خواهرزاده یا برادرزاده‌ای دارند باید به مفهوم توسعه‌ی پایدار علاقه داشته باشند. توسعه‌ی پایدار، با وجود تفاوت تفسیر و عملکرد در کشورهای مختلف، به آینده‌ی مشترکی اشاره می‌کند که به زودی از راه می‌رسد، مفهومی که با محیط زیست پیوند خورده و در واقع به راهکارهای حفاظت از منابع طبیعی نگاهی ویژه دارد. در مفهوم، توسعه‌ی پایدار با رویکرد زیست‌محیطی، توسعه‌ای است که نیازهای نسل‌های کنونی را بدون خدشه وارد کردن به توانایی نسل‌های آینده در تأمین نیازهای‌‌شان برآورده سازد: روندی از توسعه‌ی اقتصادی که منابع را تحلیل نبرد و هزینه‌های زیست‌محیطی منفی برای احیای کره‌ی زمین ایجاد نکند. نتایج چنین توسعه‌ای باید در زندگی همه مشهود باشد، به ویژه در زندگی گروه‌های بی‌امتیاز و تنگ‌دست.
اجلاس سازمان ملل در سال ۱۹۹۲ با موضوع توسعه و محیط زیست یک تفاوت اساسی با همایش‌های محیط زیستی قبلی داشت. زنان به عنوان یک گروه اصلی معرفی شدند که دست‌یابی به توسعه‌ی پایدار بدون وجود آن‌ها امکان‌پذیر نیست. بر این اساس، سیاست‌هایی که زنان و مردان را به‌ طور یکسان وادار به مشارکت در فرآیند توسعه نکند، در بلندمدت موفق نخواهد بود. مسئله این است که در حقیقت تا آن روز به زنان به عنوان مریان برنامه‌های توسعه نگریسته می‌شد، مجریان برنامه‌هایی که از سوی مردان طراحی شده بود. زنان در تصمیم‌گیری‌ها دخیل نبودند و، اگر در سیستمی چنین مردانه به قدرت می‌رسیدند، از الگوی تفکر و تصمیم‌گیری مردانه‌ای پیروی می‌کردند. زنانی که در یک سیستم مردانه به رده‌ی تصمیم‌گیری می‌رسند، بر اساس همان معیارهای مردانه رقابت کرده‌اند؛ پس کمتر احتمال دارد برای تقسیم قدرت گام مؤثری بردارند. هرچند، با پذیرش این نقیصه، همچنان در بیشتر کشورها می‌بینیم که با زیاد شدن تعداد زنان تصمیم‌گیرنده در یک سیستم، جنبه‌های ناگفته فرصت بروز می‌یابد، و صد البته چنین دیدگاه‌هایی مختص زنان نیست. بسیاری از مردان نیز پیوسته ترجیح می‌دهند رقابت را با همزیستی و پیروزی را با همدلی جایگزین کنند. این‌گونه است که یک سیستم یا کارکرد در مقیاس کلان نیز تغییر می‌کند.

Bandar_Torkaman_-_Old_rail_bridge

نقش سازمان‌های مردم‌نهاد و نظام آموزشی
اگر فهرست سازمان‌های مردم نهاد در ایران را جستجو کنید، شمار آن‌ها به بیش از صد و شصت می‌رسد. باید دید کیفیت و دایره‌ی فعالیت این سازمان‌ها چه‌گونه است که هنوز مردم با الفبای حفاظت از محیط زیست غریبه اند.
یک فعال محیط زیست می‌گوید: «خطر قریب‌الوقوعی وجود سازمان‌های مردم نهاد (سمن‌ها) را تهدید می‌کند. علاوه بر محدود کردن تعداد و فعالیت سمن‌ها، دولت یک روند جایگزینی را آغاز کرده است: با حذف مردم از فعالیت در سمن‌ها، تلاش می‌شود که فرم ظاهری نهادهای مردمی و غیردولتی حفظ شود، ولی مشارکت واقعی مردم و فعالان به شدت زیر نظر گرفته می‌شود و در یک روند افزایشی مهره‌های دولتی جایگزین فعالان واقعی می‌شوند. برخوردهای امنیتی با فعالان محیط زیست، ابتکار عمل مردم را برای هرگونه مشارکت مؤثر از جامعه محدود می‌کند و رغبت آن‌ها را به دل‌سردی می‌کشاند. هنوز کسی جرئت نمی‌کند از سرنوشت معترضان به خشک شدن دریاچه‌ی ارومیه در زندان‌ها خبر بگیرد.»
از دهه‌ پیش تا کنون، کتاب‌های درسی، کودکان را با مباحث نظری مسائل محیط زیست آشنا کرده‌اند. چندین دهه طول کشید که معنی تفکیک و بازیافت زباله و مصرف بهینه‌ی آب از سؤالات امتحانی مدارس ابتدایی سر در بیاورد و صدا و سیما با بودجه‌ی کلان خود دست کم یک سریال دویست قسمتی درباره‌ی مهارت‌های زندگی و رفتار شهروندی تدارک ببیند. اما تمرین‌های عملی کتاب «علوم» تا حد گذاشتن جعبه‌ی جمع‌آوری کاغذ باطله در مدارس به عمل رسیده است، در حالی که تخریب گونه‌های گیاهی و جانوری در روندی تصاعدی به سرعت ادامه دارد.

مسئولیت مردم در قبال محیط زیست
مردم نگران «جنگل ابر» شاهرود‌ اند، نگران اند که پای بشر به حاشیه‌ی جاده‌‌ها گشوده شود و جاده‌ها درباره‌ی طول و عرض تخریب جنگل دروغ بگویند. نگران اند که هربار که کامیونی با بار غلات از اتوبان زال لرستان عبور می‎‌کند، چند عدد تیهو در جستجوی روزیِ خود آخرین دانه‌ی عمرشان را از جاده بر می‌چینند. مادران شهری نگران‌ ند که بار دیگر، وقتی کودک‌شان درباره‌ی ردکربنی می‌پرسند، چه جوابی به آن‌ها دهند، زیرا هیچ برنامه‌ی مؤثری نقش مؤثر آن‌ها را در تغذیه‌ی فکری جامعه‌ی کوچک خانواده جدی نگرفته است. تب شالی‌کاران که زنان روستایی شمال را با مفاصل دردناک زمین‌گیر می‌کند، در بم‌صدای سیاست واردات برنج و انبوه‌سازی به خاطره‌ی دوری بدل می‌شود. امروز اگر کسی از زن عشایری ننویسد که، با سختی تمام، شستنی‌های خود را در کنار رودخانه، با آب دبه می‌شوید ولی حاضر نمی‌شود آب رودخانه را آلوده کند، به راحتی چشم خود را به نقش محوری او می‌بندیم.
شاید اگر شهرداران بیشتری زن بودند، هنگام سبز کردن سبزه‌ی عید برای سفره‌ی هفت‌سین‌ خانه‌شان به این فکر می‌افتادند که برنامه‌ی منسجمی از کاتالوگ‌های رنگارنگ و کارگاه‌های آموزشی با شرکت گروه‌های دانشجویی در مدارس برای خانواده‌ها تدارک ببینند، دانه‌های رستنی عید را مدیریت کنند و برای سیزده‌به‌در تمهیداتی بیاندیشند که رسم بیداری زمین، با جشن نمادینِ کاشت به سرمایه‌گذاری ملی بزرگی تبدیل شود. احتمالاً این معادل همان هزینه‌ای است که پس از سیزده‌به‌در باید صرف پاک‌سازی شود.