آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۳ فروردین ۱۳۹۴

کاوه کرمانشاهی

اجتماع


بازتولید تبعیض در جوامع اقلیت


10497848_1528972713989832_1391011053072573983_oedited

عکس ها: همجنس گرایان کرد در راهپیمایی شهر استکهلم

در یکی از تظاهرات‌های خیابانی کردها در اروپا برای همبستگی با «کوبانی»، در کنار تعداد زیاد پرچم‌های کردستان، پرچم‌های فمینیستی، پرچم‌های گروه‌های چپ، و حتا پرچم‌های گروه‌های مذهبی، یک پرچم رنگین‌کمان هم، که به عنوان نشان «ال‌جی‌بی‌تی ـ کوئیر» شناخته می‌شود، به چشم می‌خورد.
نگاه‌های کنج‌کاو عده‌ی زیادی از شرکت‌کنندگان در تظاهرات، وقتی متوجه می‌شوند این پرچم نشان چیست، تبدیل به نگاه‌هایی سنگین می‌شود که حمل‌کننده‌ی پرچم را در تمام طول مسیر دنبال می‌کند، تا نهایتاً کسی از میان جمعیت به سمت او می‌رود و می‌خواهد پرچم‌اش را پایین بیاورد.

– این‌جا تظاهرات کردها است، نه تظاهرات همجنس‌گراها.
– ولی هرکس با پرچم گروه خودش این‌جا است.
– ما این‌جا آمده‌ایم که از کوبانی حمایت کنیم نه از همجنس‌گراها
– ولی خب توی کوبانی هم ال‌جی‌بی‌تی و کوئیر داریم.
– کوئیر، کوبانی، کردستان، جنگ، مبارزه … هه هه!
قرار گرفتن در موقعیتی که از آن به عنوان «اقلیت» (در برابر «اکثریت» صاحب قدرت) نام برده می‌شود، در خیلی از کشورها و جوامع همراه است با تبعیض و به حاشیه رانده شدن. فراتر از آن، خطر مواجهه با سرکوب و حتا کشتار فردی و جمعی هم وجود دارد. در همین چند دهه‌ی اخیر، موارد بسیار زیادی از این سرکوب‌ها و کشتارها در هر چهار سوی دنیا ثبت شده است، از کشتار یهودیان و همجنس‌گراها در آلمان نازی تا کشتار ایزدیان و همجنس‌گراها در سوریه و عراق تحت کنترل داعش.
اما چه می‌شود که در اقلیت بودن و طعم تبعیض را چشیدن باعث درک ما از موقعیت مشابه دیگری نمی‌شود؟ چرا سرکوب شدن در یک سیستم، ما را در مقابله با آن سیستم سرکوب‌گر کنار هم قرار نمی‌دهد؟ بدتر این که، چرا ما خود، به عنوان فرد یا گروهی در اقلیت قرار گرفته‌ و مورد تبعیض واقع شده، در بسیاری از موارد در رابطه با کسانی دیگری از اقلیت به حاشیه رانده شده‌ مرتکب همان رفتارهای تبعیض‌آمیز یا حتا تبدیل به عامل سرکوب او می‌شویم؟
یک زن دگرجنس‌گرا لزوماً حق ازدواج دو همجنس را قبول ندارد و یک مرد گی لزوماً با دادن حق طلاق به زنان در ازدواج دگرجنس‌گراها موافق نیست. یک دگرجنس‌گرای کرد می‌تواند در رابطه با یک همجنس‌گرا هوموفوب باشد، به همان اندازه که یک همجنس‌گرای فارس می‌تواند در رابطه با یک کرد رفتار نژادپرستانه داشته باشد. وقتی فردی همزمان در موقعیت‌های متفاوت نژادی ـ مذهبی، جنسی ـ جنسیتی، طبقاتی و … قرار گرفته باشد، مسئله شکل پیچیده‌تر و بدتری به خود می‌گیرد. چرا که به واسطه‌ی تعلق به هریک از این هویت‌ها یا طبقات، در اقلیت دیگری قرار می‌گیرد، و تبعیضی نه تنها مضاعف که به مراتب عمیق‌تر را تجربه می‌کند.
نقل قولی بود از یک همجنس‌گرای کرد، در ابتدای یک گزارش از وضعیت همجنس‌گرایان در کردستان، که گفته بود: «تنها از طرف حکومت‌های ترکیه، ایران، عراق، و سوریه به خاطر کرد بودن‌اش به او ظلم نمی‌شود، خود جامعه‌ی کردستان هم به خاطر همجنس‌گرا بودن به او ظلم می‌کند.» در ادامه‌ی این گزارش، همچنین به قتل احمد ییلدیز در سال ۲۰۰۸ توسط پدرش اشاره می‌شود، که به عنوان اولین قتل ناموسی به دلیل گرایش جنسی در ترکیه به ثبت رسید. احمد از یک خانواده‌ی کرد بود که به دلیل اعلام گرایش جنسی‌اش از طرف آن‌ها طرد شد و بارها مورد تهدید قرار گرفت. وی پس از آن که از اورفا به استانبول مهاجرت کرد، وارد دانشگاه شد و همراه شریک جنسی‌اش در یک آپارتمان زندگی می‌کرد. او در مقابل همین آپارتمان از سوی پدرش هدف گلوله قرار گرفت.


نقل قولی بود از یک همجنس‌گرای کرد، در ابتدای یک گزارش از وضعیت همجنس‌گرایان در کردستان، که گفته بود: «تنها از طرف حکومت‌های ترکیه، ایران، عراق، و سوریه به خاطر کرد بودن‌اش به او ظلم نمی‌شود، خود جامعه‌ی کردستان هم به خاطر همجنس‌گرا بودن به او ظلم می‌کند.»

اعضای خانواده‌ی احمد حتا پس از قتل‌اش هم حاضر به تحویل گرفتن جنازه و دفن او در زادگاه‌اش نشدند. بعدها در واکنش به این طرد خانوادگی و قتل ناموسی، کارزاری جهانی تحت عنوان «احمد خانواده‌ی من است» به راه افتاد، و او به نمادی از خشونت علیه کوئیرها در ترکیه تبدیل شد. مطمئناً نمونه‌‌های بسیاری از چنین اتفاقات ناگواری را در رابطه با همجنس‌گرایان و ترنس‌ها و … می‌توان در دیگر جوامع و کشورهای منطقه دید. اما چه چیز باعث می‌شود تا وضعیت یک همجنس‌گرا از یک گروه ملی ـ قومی در اقلیت قرار گرفته و به حاشیه رانده شده نسبت به دیگر جوامع متفاوت شود؟ چرا تجربه‌ی مشترکِ در اقلیت قرار گرفتن و سرکوب شدن و حتا دشمن مشترک داشتن به درک متقابل از هم و حمایت از یک‌دیگر کمک نمی‌کند؟ چرا حتا به نظر می‌رسد شرایط برای همجنس‌گرایان در جوامع اقلیت – به ویژه اقلیت‌های قومی ‌‌/ مذهبی – سخت‌تر است؟

گروه‌های قومی‌ ‌/ مذهبی کوچک در معرض انکار یا سرکوب بیشتر قرار دارند، و همیشه به لحاظ روانی در حالت تدافعی و محافظت از خود به سر می‌برند. همچنین، بیشتر روابط‌شان درون‌گروهی و مناسبات‌شان سفت و سخت‌تر است. به نظر می‌رسد این محیط این اقلیت‌ها فضای امنی برای زندگی خارج از سنت‌های قومی / مذهبی نباشد. افرادی که خارج از هنحارهای تعریف‌شده عمل کنند، به راحتی شناسایی و سرکوب می‌شوند، به خصوص اگر این گروه اقلیت بر حفظ سنت‌ها و عدم تمایل به پذیرش هر تغییری از درون اصرار داشته باشد.
در رابطه با گروه‌های ملی بزرگ‌تر اما در اقلیت قرار گرفته، که اتفاقاً خواهان تغییر هستند، وضعیت تا حدودی متفاوت است. برداشتی که شخصاً می‌توانم به واسطه‌ی آشنایی‌ام با جامعه‌ی کردستان و فعالیت‌ام در حوزه‌ی حقوق ال‌جی‌بی‌تی داشته باشم، تفاوت جامعه در نگاه سیاسی و اخلاقی به دو موضوع حقوق ملی و حقوق جنسی است. یعنی جنبش کردها به همان اندازه‌ی جنبشی سیاسی به معنی مثبت‌اش قلمداد می‌شود که خواست کوئیرها موضوعی اخلاقی به معنی منفی‌اش! وقتی این خواست از دل خود جامعه‌ی کردستان یا توسط کنش‌گران کرد مطرح شود، با کمترین اعتنا از سوی فعالان کرد مواجه می‌شود زیرا، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، پرداختن به این مسئله را اولویت جامعه یا جنبش نمی‌دانند. در جایی که هنوز مبارزه برای حقوق ملی به سرانجام نرسیده است، در جایی که چریک‌های کرد در کوهستان‌ها از رابطه‌ی جنسی منع می‌شوند، نباید وقت و انرژی را صرف پرداختن به موضوعی مثل سکسوالیته کرد که تنها محدود به حوزه‌ی شخصی تعریف می‌شود و از نگاه آن‌ها اصلاً جنبه‌ی عمومی و سیاسی ندارد.

10485503_1528972847323152_3255137612410679414_oedited
تعریف سیاسی بودن و تشخیص اولویت داشتن در این‌جا تابع تعریف‌های سنتی و مردسالارانه و دگرجنس‌گرامحور از سیاست است. کوئیرها نه تنها با انتخاب سبک دیگری از زندگی شخصی خارج از بایدها و کلیشه‌های جامعه سیاست‌گذاری می‌کنند، بلکه برای مثال در کشوری مثل ترکیه (که در بین کشورهای منطقه، فضای آزاد نسبی برای فعالیت گروه‌های کوئیر دارد) با حمایت‌شان از حقوق ملی کردها به عنوان اقلیتی سرکوب‌شده و حتا حمایت‌ رسمی‌شان از کاندیدای کرد در انتخابات ریاست جمهوری این کشور، هم شعور و درک بالای سیاسی خود را از مفهوم همبستگی به حاشیه راندگان نشان می‌دهند و هم به گسترش گفتمان حقوق ال‌جی‌بی‌تی و کوئیر در بین نیروهای خواهان تغییر (در این‌جا کردها) در جامعه‌ی ترکیه کمک می‌کنند.
گسترش این گفتمان و بار سیاسی دادن به آن توانسته است که فضا را برای فعالیت کنش‌گران کرد کوئیر در کردستان ترکیه فراهم آورد، تا جایی که بتوانند سازمان‌های خود را به ثبت برسانند، خود را به عنوان نیرویی خواهان تغییر وارد ائتلاف گروه‌های کرد تحت عنوان «کنگره‌ی دمکراتیک خلق‌ها» کنند، و حتا در انتخابات شهرداری‌ها نامزدی داشته باشند که در جریان تبلیغات انتخاباتی خود را به عنوان یک ترنس کرد معرفی می‌کند و توأمان از حقوق ملی و جنسی سخن می‌گوید.

انسان‌ها و هویت‌هاشان قابل تفکیک نیستند. صحبت از هویت در جایی که آن هویت یا در معرض انکار است یا در معرض تبعیض و سرکوب، تعصب ورزیدن نیست، تأکیدی است برای دیده شدن و رسمیت یافتن.

انسان‌ها و هویت‌هاشان قابل تفکیک نیستند. صحبت از هویت در جایی که آن هویت یا در معرض انکار است یا در معرض تبعیض و سرکوب، تعصب ورزیدن نیست، تأکیدی است برای دیده شدن و رسمیت یافتن. وجوه چندگانه‌ی هویت‌ انسان‌ها را نمی‌شود از هم جدا کرد. نمی‌شود یکی را دید و در مقابل دیگری کور بود. نمی‌شود یکی را پذیرفت و دیگری را رد کرد. حتا نمی‌شود به یکی اولویت داد و دیگری را در نوبت گذاشت. نمی‌شود موقعیت یک زن طبقه‌ی متوسط را با یک زن کارگر سنجید یا تبعیض مضاعفی را که یک همجنس‌گرای ترک در ایران متحمل می‌شود را با یک همجنس‌گرای فارس مقایسه کرد.

حالا چند ماهی از آن تظاهرات‌های خیابانی گذشته و، در نتیجه‌ی مقاومت و مبارزه چریک‌های کرد، کوبانی آزاد شده است. زنان نقش به‌سزایی در این جنگ داشته‌اند. هفته‌ی پیش در همان شهر اروپایی که ماجرای پرچم رنگین‌کمان در یکی از تظاهرات‌های آن اتفاق افتاد، همایشی با حضور زنان اکتیویست و فمینیست کرد منطقه، برای بررسی حضور و نقش زنان در انقلاب و مبارزات روژاوا، برگزار شد. 
یکی از پرسش‌ها این بود که «در کنار قوانین مترقی روژاوا در مورد زنان، چرا از حقوق ال‌جی‌بی‌تی به عنوان بخشی از جامعه‌ی کردستان حرفی زده نشده است؟» و پاسخ این بود که: «بله، در این مورد ضعف داریم و باید حتماً به آن توجه کرد. ما زنان سی سال در خود جنبش کردستان جنگیدیم تا به این جایگاه رسیدیم، و کوئیرها هم در مبارزات کردها و مقاومت کوبانی حضور داشتند و دارند. ما وقتی با این مسئله روبه‌رو شدیم که یکی از چریک‌ها در یگان‌های مدافع زنان در جنگ زخمی شد و وقتی او را به بیمارستان منتقل کردیم متوجه شدیم که تراجنسی است.»
در سکوتی که فضای جلسه را در بر می‌گیرد، یاد خنده‌های تمسخرآمیز کسی می‌افتم که می‌خواست پرچم کوئیرها را در تظاهرات کردها پایین بکشد. کلمات در ذهن‌ام می‌چرخند و تلاش می‌کنم همه را با هم یک‌جا و در یک بدنه‌ی واحد ببینم:‌ کرد، کوئیر، جنگ، مبارزه …