آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۷ اسفند ۱۳۹۳

امین بزرگیان

فرهنگ


گزارشی از گزارش اخیر بیضایی


<em>عکس ها از: امیر نوژن</em>
<strong>
«دوزخ در اندیشه‌های ما است که دوزخ ساختیم» – ازمتن نمایش‎نامه</strong>
<a href=”http://tableaumag.com/wp-content/uploads/2015/01/10955787_949762505036530_1184279410_oedited.jpg”><img src=”http://tableaumag.com/wp-content/uploads/2015/01/10955787_949762505036530_1184279410_oedited-600×279.jpg” alt=”10955787_949762505036530_1184279410_oedited” width=”600″ height=”279″ class=”alignright size-medium wp-image-5784″ /></a>
<strong>
فرصت ملاقاتِ از نزدیک و تئاترگونه با متن یکی از برجسته‌ترین نویسندگان مدرن تاریخ ایران مغتنم و کاملاً نوستالوژیک بود. آخرین بار او را در جشنواره‌ای دانشجویی حوالی سال ۱۳۷۹ دیده بودم. و حال این بار به بهانه‌ی اجرای نمایش‌نامه‌ای بر اساس کتاب ارداویراف‌نامه، اسطوره‌ای که پیش از معرفی بیضایی، چیزی از آن نمی‌دانستم.</strong>

کتاب ارداویراف‌نامه یا ارداویرازنامه (پاک‌هوش) متنی است به زبان پهلوی و درباره‌ی سفر موبدی زرتشتی به دنیای پس از مرگ، که برخی سابقه‌ی نگارش نسخه‌ی نهایی آن را به زمان خسرو انوشیروان ساسانی بر می‌گردانند. ارداویراف موبدی پارسا در عهد ساسانیان بود که برای سفری روحانی به جهان مینوی (عالم معنی) برگزیده شد تا برزخ و بهشت و دوزخ را از نزدیک مشاهده نماید. او برای سفر به جهان استعلاییِ پس از مرگ و درک انضمامی آن می‌بایست از تمام تعلقات‌اش جدا می‌شد. ارداویراف هفت خواهر داشت که هر هفت تن همسر وی نیز بودند. او برای رفتن به جهانِ دیگر آنان را رها می‌کند.

بهرام بیضایی با بازنویسی نمایشی از این متن اسطوره‌ای و اجرای آن در دانشگاه استنفورد ایالت کالیفرنیا راهی را برای گفت‌وگوی هرچه بیشتر و همگانی با یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی گشوده است. اگر بپذیریم که اسطوره‌ها نقشی عمده در ناخودآگاه فرهنگی یک جامعه بازی می‌کنند، به جز اهمیت ادبی، اهمیت اجتماعی و سیاسی آن‌ها نیز برای ما روشن خواهد شد.

<blockquote>اگر بپذیریم که اسطوره‌ها نقشی عمده در ناخودآگاه فرهنگی یک جامعه بازی می‌کنند، به جز اهمیت ادبی، اهمیت اجتماعی و سیاسی آن‌ها نیز برای ما روشن خواهد شد.</blockquote>

متن ارداویراف‌نامه در اواخر دوره‌ی ساسانی و وضعیت نابه‌سامان آن دوره بازنویسی شده است. مردمان از شرایط زندگی‌شان ناراضی اند و حیات بر آنان سخت شده است. بیشتر این نارضایتی به دستگاه دینی موبدان زرتشتی باز می‌گردد که نقشی اصلی در ساختن جامعه‌ای نابرابر داشته‌اند. به همین سبب، باور مردم سست شده و اعتقادات زیر سؤال رفته است. دستگاه روحانی زرتشتی و موبدان از ارداویراف می‌خواهند که به جهان مرگ برود و گزارشی از آن جهان بیاورد تا حقانیت موبدان بر همگان ثابت شود. سفر به عالم مرگ یکی از اصلی‌ترین درون‌مایه‌های اسطوره‌ها و داستان‌ها بوده است. کمدی الاهی نوشته‌ی دانته آلیگیری، شاعر ایتالیایی قرن سیزده میلادی، یکی از برجسته‌ترین صورت‌بندی‌ها از این سفر است. همچنین داستان معراج پیامبر اسلام نیز بر اساس همین میل باستانی آدمیان برای شناخت عالم ناشناخته صورت‌بندی شده است.
<a href=”http://tableaumag.com/wp-content/uploads/2015/01/10956126_949762485036532_2021693207_nedited.jpg”><img src=”http://tableaumag.com/wp-content/uploads/2015/01/10956126_949762485036532_2021693207_nedited-600×397.jpg” alt=”10956126_949762485036532_2021693207_nedited” width=”600″ height=”397″ class=”alignright size-medium wp-image-5785″ /></a>
بیضایی در متنی کوتاه درباره نمایش‌نامه‌خوانی‌اش در همین باره می‌نویسد: «از همه‌ی گَشت‌نامه‌های جهان‌گردان، گَشت آن جهان پیشینه‌ی کهن‌تری دارد؛ در اساطیر کهن ایشتَر به جهان زیرین می‌رفت برای باز آوردن دُموزی؛ گیلگَمِش به مرز دو جهان می‌رفت پی دیدن انکیدو و پرسیدن رازِ جهانِ مرگ؛ اورفه به مرگستان می‌رفت تا اوریدیس را باز آورد، و نیز دِمِتر می‌رفت به باز آوردن دخترش کُر! در چین و هند نیز برای دانستن سرنوشت پس از مرگِ کسی به آن جهان می‌روند.»

این میل در دنیای نو و دین‌زداشده‌ی امروزی از بین نرفته و تجلیات‌اش را در کشفیات علمی، رمان‌ها، و سینما می‌توان پیدا کرد. بر اساس روایت ارداویراف‌نامه، خواهران که تنها همین برادر را داشتند، نزد موبدان آمده و از ایشان می‌خواهند که «ارداویراف را بدین سفر هراسناک و ناشناخته نفرستند، مبادا که یگانه برادرشان از این سفر باز نگردد. موبدان بدیشان اطمینان دادند که وی پس از هفت شبانه‌روز به سلامت باز خواهد گشت.» در نهایت، ارداویراف از این سفر باز می‌گردد، اما در کسوت و شخصیتی کاملاً متفاوت. روح ارداویراف در حالی که کالبدش بر زمین است به معراج می‌رود و در پایان هفت شبانه‌روز باز می‌گردد. بیضایی نیز نمایش‌نامه‌اش را از همین نقطه آغاز می‌کند. او این هفت روز را در هفت پرده در دو شب متوالی در جایی خیلی دور از محل تولد اسطوره به روی صحنه آورد.

<blockquote>بیضایی در این کار نیز، مثل اکثر کارهای تاریخی‌اش، با «اکنون» صحبت می‌کند. او با دست‌کاری‌ها و بازنویسی‌های‌اش می‌خواهد اکنون را به گذشته ببرد و با زبان انسان‌هایی در اعماق تاریخ با تماشاگران سخن بگوید.</blockquote>

بیضایی در این کار نیز، مثل اکثر کارهای تاریخی‌اش، با «اکنون» صحبت می‌کند. او با دست‌کاری‌ها و بازنویسی‌های‌اش می‌خواهد اکنون را به گذشته ببرد و با زبان انسان‌هایی در اعماق تاریخ با تماشاگران سخن بگوید. بی‌راه نیست که دیالوگ زیبا و جذاب زرتشت با ارداویراف در پرده‌ی چهارم، یعنی برزخ، متنی انتقادی به دستگاه دین در ایرانِ متأخر می‌شود. در واقع، بیضایی با اتکای بنیادین‌اش به زبان فارسی و توانایی‌های گم‌شده‌ی آن برای ما اسطوره را در آینه‌ی اکنون می‌خواند. و البته هیچ خوانش درخوری جز این کار از تاریخ و اسطوره ممکن نیست. بیضایی می‌نویسد که «در گزارش ارداویراف کوشیدم آیین‌ها و باورها و رفتار و منش مردم کهن از چشم خود آن‌ها – و با معنای آن‌روزی آن‌ها – دیده شود»، اما شکی نیست که دسترسی به «خود آن‌ها» به طور کامل ممکن نیست و تفسیر و خوانش راوی است که بدان اعتبار می‌دهد. در پرده‌ی آخر، نزاع و تنش موجود در نمایش‌نامه به نزاع خِرد و دستگاه دین تبدیل می‌شود که اساساً ایده‌ای مدرن و متعلق به دوران روشنگری ‌است؛ هرچند که کارگردان و نویسنده‌ی متن سعی نماید جنبه‌های امروزین را در متن‌اش پنهان کند. حقیقتی که در نهایت ارداویراف از آن چهره می‌گشاید نه بود و نبودِ جهان پس از مرگ که همین ایده‌ی مدرن تضاد دین و عقل است.

<blockquote>بیضایی با اتکای بنیادین‌اش به زبان فارسی و توانایی‌های گم‌شده‌ی آن برای ما اسطوره را در آینه‌ی اکنون می‌خواند. و البته هیچ خوانش درخوری جز این کار از تاریخ و اسطوره ممکن نیست.
</blockquote>

پرده‌ی دوم به حضور ارداویراف، با اجرای مژده شمسایی، در بهشت اختصاص دارد. او با بهشتیان ملاقات می‌کند و در می‌یابد که آنان در بهشت نیز از رنج‌ها و دردهای خویش در آن جهان رها نشده‌اند. فارغ از این که این ایده تا چه حد در متن ارداویراف‌نامه هست یا از مؤلف نمایش‌نامه برخاسته است، در هرصورت از ناممکنی رهایی از رنج و آسودگی سخن به میان می‌آید که ایده‌ای کاملاً سنت آگوستینی است. در برخی نحله‌های مسیحیت، مسیح همچنان در آسمان‌ها نیز رنج آدمی را به دوش می‌کشد. این ایده را شاید ما در گریه و غم پیامبر و ائمه در بهشت از درد و رنج شیعیان بیشتر ادراک کرده باشیم.

بر اساس پژوهش و تصحیح داریوش کارگر از ارداویراف‌نامه، این اثر کاری است حماسی و متعلق به دوره‌ی پیشازرتشتی در ایران که بعدها به وسیله‌ی جامعه موبدان مورد استفاده قرار گرفته و به مرور تفصیل بیشتر یافته و شکل دینی پیدا کرده است. «زمان دقیق نوشته شدن روایت فارسی زردشتی مشخص نیست. آن‌چه روشن است این که کاما آسا، یکی از پارسیان هند، در ۸۹۶ یزدگردی (۱۵۲۷ میلادی) رونوشتی از یکی از دست‌نوشته‌های این اثر را در ایران تهیه کرد و با خود به هند برد، و این دست‌نوشته اکنون کهن‌ترین دست‌نوشته‌ی فارسی زردشتی از ارداویراف‌نامه به حساب می‌آید.»

گزارش بیضایی از ارداویراف‌نامه، همان‌گونه که خود او و تماشاگران کارش بر آن آگاه اند، به سبب همین جنبه‌ی امروزین و سیاسی‌اش، قابل اجرا در ایران نیست. «روشن است که گزارش ارداویراف در ایران پروانه‌ی اجرا نمی‌گرفت و جای دیگری از جهان نیز پشتیبانی برای اجرای فارسی نمی‌یافت، که نه بازیگران‌اش بودند و نه تماشاگران‌اش! در پانزده سال گذشته، تنها شماری تک‌گویی، داستانک، و نمایش در نمایش در گزارش ارداویراف – که انبان آزمون‌هایی بود که هرگز امید شدن نداشت – گرد آمد و متنی شد نزدیک به شش تا هفت ساعت اجرا»، زمانی که بیضایی با خلاصه کردن متن آن را به سه ساعت اجرا رساند. به جز چند بازیگر حرفه‌ای همچون مژده شمسایی، صادق هاتفی، افشین هاشمی، و حمید احیا، بقیه‌ی اعضای پرشمار این نمایش‌نامه‌خوانی افرادی بودند که تجربیات اول خود را در بازی‌گری و به سرپرستی بهرام بیضایی سپری
می‌کردند. و با وجود ضعف‌هایی در اجرا توانستند در نهایت کار شسته و رفته‌ای ارائه بدهند.

<em>
برای دیدن عکس های بیشتر از اجرای نمایش “گزارش ارداویراف” آخرین کار “استاد بهرام بیضائی” به صفحه زیر مراجعه کنید: </em>
https://www.facebook.com/media/set/?set=a.948087168537397.1073741837.166103573402431&type=1