آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۱ اسفند ۱۳۹۳

بهزاد مهرانی

اجتماع


نسبت شادی و اسلام


اسلام
از کدام اسلام سخن می‌گوییم؟

از غم و شادی نباشد جوش ما
وز خیال و وهم نبود هوش ما
حالتی دیگر بود کان نادر است
تو مشو منکر که حق بس قادر است
بسیاری جامعه و فرهنگ ایرانی را جامعه و فرهنگی غمگین و غم‌پرور دانسته‌اند و باز بسیاری این غمناکی را ویژگی این جامعه، پس از ورود اسلام به ایران، می‌دانند و می‌گویند پیش از آنکه اسلام پا بر این خاک بگذارد، ایرانیانْ روزگار به شادی و شادکامی و طربناکی سپری می‌کردند. اینها با اشاره به بی‌شمار جشنهای پیش از اسلامِ ایرانیان که از نمونه‌های بازمانده از آن روزگاران می‌توان به جشن نوروز و چهارشنبه‌سوری و جشن مهرگان و …اشاره کرد، دلایل محکمه‌پسند ارائه می‌کنند. آیا به راستی اسلام در این محکمه به غم‌پروری و اندوه‌زایی محکوم می‌شود؟ آیا اسلام برای غم و اندوه و عزا اصالت ویژه‌ای قائل است؟ آیا همواره در فرهنگ بشر هرآنچه اصیل بوده و اصالت داشته غم‌آلود بوده است و به تعبیر علی شریعتی در کتاب هبوط هر که در این حیات، در زیر این آسمان از چیزی به شعف آید از بلاهت جانوری و گیاهی برخوردار است؟ مرحوم شریعتی در همان‌جا ادامه می‌دهد: “‬نمی دانم چرا در هر شعفی، هر خنده قاه قاهی، هر بشکنی، هر احساس خوشی‌ای موجی از حماقت غلیظ منفور و زشت پدیدار است.” آیا به راستی چنین است؟ ‬

یاسر میردامادی پژوهشگر دین و فلسفه در پاسخ به این پرسش که اسلام با غم سازگار‌تر است یا با شادی می‌گوید:‬” پاسخ به این پرسش که اسلام با غم سازگار‌تر است یا با شادی، بسته به این است که مشخّص کنیم از کدام اسلام سخن می‌گوییم.

نسبت اسلام با غم چیست؟ یاسر میردامادی پژوهشگر دین و فلسفه در پاسخ به این پرسش که اسلام با غم سازگار‌تر است یا با شادی می‌گوید:‬” پاسخ به این پرسش که اسلام با غم سازگار‌تر است یا با شادی، بسته به این است که مشخّص کنیم از کدام اسلام سخن می‌گوییم. به نظر می‌رسد اگر هم بتوان چنین ادعا کرد که دیگر شاخه‌های اسلام (اهل سنّت، خصوصاً صوفیان سنّی مذهب، یا شیعیان زیدی یا اسماعیلی) شادترند، که این خود نیازمند پژوهش است، دستکم اسلام شیعی اثنی‌عشریِ کنونی، غمباره است.”
میردامادی برای این مدعای خود چنین استدلال می‌آورد:” برای مدّلل ساختن این ادّعا کافی است به این نکته توجه شود که خصوصاً در سه دههٔ اخیر، که تشیّع اثنی‌عشری، سوخت موتورِ مشروعیتِ نظامِ حاکم بر ایران را تأمین کرده است، در اتّفاقی شگفت‌انگیز، به تعداد شهدای تاریخیِ شیعه افزوده شده است. مثلاً در حالی که فاطمه دختر پیامبر اسلام، هیچ‌گاه از نظر تاریخی به نحو وسیعی شهید به حساب نمی‌آمده و در نتیجه مراسمی نیز برای بزرگداشت “شهادت” وی برگزار نمی‌شده، امّا در سه دههٔ اخیر، نه تنها روایت رسمی، وی را به نحوی قطعی شهید به حساب آورده که مراسم شهادت او نیز رونق یافته و امروزه “فاطمیّهٔ اول” و “فاطمیّهٔ دوم” برهه‌های عزاداری رایج در میان اهل روضه و اصحاب مراسم مذهبی است.”
این پژوهشگر دینی افزوده شدن این روزهای سوگواری به تقویم رسمی کشور را دلیلی بر سیطرۀ ایام غم بر روزگار ایرانیان می‌داند که اگر هم رسماً در برخی روزهای عزاداری نشود اما قطعا مانع شادی‌کردن می‌شوند:” علاوه بر فاطمه، شیعیان اثنی‌عشری ۱۱ امام شهید دارند (گرچه از نظر تاریخی به شهادت رسیدن بسیاری از این امامان مسلّم نیست) و حتّی اگر مراسمی هم برای “شهادت” آنها برگزار نشود، باز هم برگزاری هر گونه مراسم شاد در این ایام، تابو و ممنوع است. این یعنی ماههای اندکی از سال را می‌توان به تقویم شیعی، رسماً شاد بود، خصوصاً اینکه تنها برای شهادت امام حسین، دو ماه از سال، شادی مبدّل به تابو می‌شود.”
محمد جواد اکبرین دین‌پژوه و روزنامه‌نگار معتقد است که جامعۀ اسلامی می‌تواند در ‌‌نهایت ِشادی باشد و اساساً این شادی منافاتی با مسلمان بودن ندارد. او بر این باور است که برخی فقیهان، شادی و غفلت را یکی می‌دانند و از همین حیث با مصادیق شادی که‌‌ همان مصادیقِ غفلت نیز هستند مخالفت می‌کنند. اکبرین در این باب می‌گوید:”‬همین پرسش نشان مى دهد که یک پیش‌فرض براى سؤال کننده وجود دارد؛ اینکه میان شادى و مسلمانى، “مسئله” اى هست؛ به گمانم فهم و حلّ این مسئله را در دو نکته باید جستجو کرد. نخست آمیختگى “شادى و غفلت” در نگاه برخى فقیهان؛ البته که خط قرمز قرآن (به عنوان متن مقدس مسلمانان) “غفلت” از یاد و حضور خداوند است که یک امر درونى، شخصى و نسبى است اما اسباب شادىِ آدمها هم متفاوت است و تعیین مصداقِ غفلت (مثل رقص و موسیقى که در برداشتِ برخى فقیهان ممنوع است) کار فقیهان نیست و مداخلۀ بیهودۀ فقه در حوزۀ درونیّات آدمى است. ‬
نکته دوم اینکه قرآن یکى از نتایج ایمان را “آرامش” مى داند و با واژه هایى از جنس “طمأنینه و سکون” از آن یاد مى کند؛ آرامش از شادى، چندان قابل تفکیک نیست و من فکر می‌کنم در میان مسلمانانِ مؤمن، اصل بر شاد بودن است و جامعۀ همیشه غمگین، جامعه اى مؤمن نیست.”‬

اکبرین برای رسیدن جامعه مسلمان به این حداکثر شادی می‌گوید:”‬جامعۀ مسلمانان مى تواند جامعه اى در حداکثر شادى باشد اگر “ایمان” به معناى امنیت درونى را تجربه کند و دخالت فقیهان در امور درونى‌اش را بى پاسخ بگذارد… به گمانم جوامع اسلامى در حال حلّ این “مسئله” و گذار به وضعیتى تازه‌اند.”

اکبرین برای رسیدن جامعه مسلمان به این حداکثر شادی می‌گوید:”‬جامعۀ مسلمانان مى تواند جامعه اى در حداکثر شادى باشد اگر “ایمان” به معناى امنیت درونى را تجربه کند و دخالت فقیهان در امور درونى‌اش را بى پاسخ بگذارد… به گمانم جوامع اسلامى در حال حلّ این “مسئله” و گذار به وضعیتى تازه‌اند.”
یاسر میردامادی بر این عقیده است که امر قدسی عموماً با حزن همراه بوده است و اگر بخواهیم جامعه‌ای شاد داشته باشیم یکی از راههای آن این است که زمان‌ها و مکان‌های قدسی را کاهش دهیم تا جا برای شادی و طربناکی باز شود:” پرشماریِ مکان‌ها و زمان‌های “مقدس”، جا را برای شادی تنگ کرده است. “امر قدسی” در تاریخش عموماً با هیبت و حزن عجین بوده است تا شادی و طرب؛ به ندرت پیش آمده که کسی از “مردان قدسی”، آدابِ زیارتی طرب‌آلوده به مریدانش توصیه کند و چونان مولوی چنین شادخوارانه بر آیین غمگنانهٔ عزاداری رقم بطلان بکشد: “میا بی‌دف به گور من زیارت / که در بزم خدا غمگین نشاید”. از این رو، کمینه کردنِ زمان‌ها و مکان‌های قدسی، راه گشودن ‌گریزپایِ طرب به سرزمینی غمباره‌است.”‬
محسن کدیور محقق و اندیشمند دینی در سایت رسمی خود در پاسخ به سؤالی در مورد شادی چنین می‌گوید:” ‬شادی (یا سرور و فرح) در مقابل غم (یا حزن و اندوه) در آیات و روایات و متون دینی قابل ردیابی است. شادمانی نه تنها پسندیده و ممدوح است بلکه شادمان کردن دیگران بویژه مؤمنان عبادت و موجب رضایت خداوند است. 
شادمانی اگر با حرام آلوده نشود فی حد نفسه هیچ منع شرعی ندارد. چون در گذشته شادی‌ها نوعاً با حرام ممزوج بوده حکم اعمال حرام بر همنشین‌شان نیز سرایت کرده، همانند آواز و موسیقی که قرنها حرام محسوب می‌شد، در حالی که فعل حرام واقعی مجلسی بود که در آن گناه صورت می‌گرفت نه خود موسیقی و آواز خواندن. اگر با اختلاط خارج از موازین شرعی زن و مرد، یا با میگساری و مشروبخواری، یا با قماربازی که در فرهنگ دینی به آنها لهو و لعب گفته می‌شد سرور و شادمانی حاصل شود، بی‌شک مذموم و نامطلوب است. اما در حقیقت حرمت این شادی متعلق به آن افعال ممنوع است نه خود شادی.”


محسن کدیور معتقد است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار حکومت اسلامی و قرائتی خاص از تشیع در ایران، شادی کاهش و غم افزایش یافته است. او از دلایل این امر به “حجاب اجباری، تحمیل رنگهای تیره و مرده در لباس بانوان و دختران جوان و نوجوان، سخت‌گیری‌های فاقد هر گونه اعتبار دینی و محدودیت در هنر و فرهنگ و برخی ورزش‌ها به توهم حرمت” اشاره می‌کند.
محسن کدیور می‌افزاید: “در مجالس عروسی که حداقلِ شادی مردم است نیز ما هنوز باور نکرده‌ایم که با رعایت حدود شرعی می‌توان آواز خواند و به زنان در میان خودشان و مردان در میان خودشان جداگانه اجازۀ پایکوبی و و دست‌افشانی و رقصیدن داد. 
در مجموع بر این باورم که متاًسفانه قرائت سنتی اسلام شیعی در کاهش شادی در ایران پس از انقلاب از عوامل اصلی بوده است، حال آنکه مکتب اهل بیت (ع) مدافع شادی‌های مباح است.” ‬