آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۹ اسفند ۱۳۹۳

هستی فرحی

سیاست


نامه به مجید درخشانی


derakhshani_G5X2872edited

عکس: حسن سربخشیان

مهر را کجای این زمین و قدرشناسی را کجای این آسمان باید یافت؟ به که باید گفت؟ با که باید گفت؟ از آن‌چه بر ما می‌رود و همه می‌دانیم و، صد افسوس، گویی هیچ‌یک نمی‌دانیم! سکوت و سکوت و سکوت و صبوری تا کی؟ برای کدام اتفاق در شرف افتادن … یا نیافتادن؟ این سکوت‌ها و نگریستن‌های غم‌انگیز ما را به کجا خواهد رساند؟ آیا قرار است ورطه را برای جولان و تاخت‌وتاز بیشتر دست‌اندرکاران سرکوب هنر و هنرمند بازتر کند، یا روزی نزدیک همچون اژدهایی خشمگین دهان باز خواهد کرد و چون دستان به هم فشرده‌ی آهنین، پایه‌های پوسیده و خزه‌گرفته‌شان را در هم می‌شکند؟

اگر این‌گونه بر ما، و بر بزرگ‌مردان هنر این سرزمین، بی‌مهری و جفا و ناحقی می‌رود، مقصر کیست جز خود ما؟! آیا جای نیروی قدرتمند و معجزه‌آسایی چون «اتحاد و همدستی» در میان این جامعه خالی نیست؟ آیا نباید با یکی شدن، با فریاد و اعتراض، جایگاه واقعی و درست هنرمند را در این مملکت به او بازگردانیم؟ تو اگر بنشینی، من اگر بنشینم، چه‌کسی برخیزد؟ چه‌کسی با «این درد» بستیزد؟

استاد عزیزم، مهربان درخشان روزهای زندگی‌ام، آن‌چه این روزها طعم‌اش را در گلو و دردش را در روح‌ام احساس می‌کنم تلخی یک بغض است، بغضی گرفته، توجیه‌ناپذیر، و غم‌انگیز … از خود ناراضی ام و از تمام دیگر دوستانی که تمام این سال‌ها سکوت اختیار کرده‌ایم و منتظرانه، در انتظار معجزه‌ای، دست روی دست گذاشته‌ایم.

استاد مهربان‌ام، اگر در این مملکت نتیجه‌ی چهار دهه فعالیت و خدمت و ارتقای سطح هنر و پویایی را این‌گونه می‌دهند (همان‌گونه که دیدی و چشیدی!) مقصر من ام! منی که به تو توهین می‌شود و سکوت می‌کنم … با تو می‌گویم: چگونه می‌شود جبران کرد این همه قدرشناسی و ارج نهادن را؟ این مقدار ارزش‌گذاری و احترام را! هنگامی که وقت‌اش رسیده بود تا این روزها در پی تدارک جشنی، تقدیری، یا ویژه برنامه‌ای برای قدردانی از تمام این سال‌های پرتلاش و زیبای هنری‌ات باشند و باشیم، این‌گونه از تو قدردانی شد! چه زیبا حکم می‌کنند و چه هنرمندانه توهین !که گرفتن گذرنامه‌ی تو در فرودگاه و بازگرداندن‌ات به خانه معنایی ندارد جز توهین و بی‌ادبی و وقاحت! و تو را وادار کردند که بعد از ماه‌ها سکوت، که فقط من و دوستان‌ام می‌دانیم چه بر ما گذشت، لب به اعتراض بگشایی …

استاد مسلم موسیقی این مرز و بوم، مهربانی که والاترین احترام‌ها تا همیشه به سوی‌ات جاری است، شاید حق با این‌ها است! و تو باید این‌قدر اینجا بمانی تا این همه مهر و ارزش و احترام و هنردوستی را طوری از هواداران و دوست‌داران‌ات در همین چهاردیواری کوچک و دلگیر دریافت کنی، تا خاری شود در چشمان آن‌هایی که نمی‌خواهند ببینند. گاهی خار بهترین مجازات است برای چشمانی که می‌بیند و خود را به ندیدن می‌زند. و آن‌ها خود این گل مهربان را به خاری در چشم خود بدل کردند.

هنرمند ماندگار، که هنرت سال‌ها است تمام مرزها را در نوردیده و در سطح جهانی عرض اندام می‌کند:
تو بمان … و آن‌قدر بمان و بدرخش تا ببینند و بدانند چگونه بیش از پیش هنرت عرصه‌های جولان را فتح می‌کند و سربلند و پیروزمندانه به گوش تمام دنیا می‌رسد. آن روز از خود خواهند پرسید: خودش را ممنوع‌الخروج کرده‌ایم، با هنرش چه کنیم؟ و به راستی چگونه جلودار وسعت هنرت خواهند بود؟

استاد عزیزمان، من و تمام دوستان و همکاران‌ام به پاس تمام این سال‌های مهربان هنری‌ات تو را قدر می‌نهیم، تو را که نوازندگی و آهنگ‌سازی و نقاشی و دیگر هنرهای ماندگارت تنها گوشه‌ای از تبلور روح بزرگ و انسانی‌ات بود و هست. تو را که خوب می‌دانیم چگونه چون پدر معنوی این جامعه دست محبت و حمایت بر سر جمع کثیری از هنرمندان و هنردوستان این عرصه دراز کردی و بسیاری از کسانی که امروز می‌خوانند و می‌نوازند و خوش پیش می‌روند، روزی در دامان عاشقانه‌ی تو قد کشیدن را فرا گرفتند.

استاد ماندگار تاریخ موسیقی این سرزمین، هنرمند فراتر از هرچه مرز و نام و گذرنامه! این نامه از طرف من و همدلان «ماه بانو» تقدیم تو.

شاگرد همیشگی و کوچک تو، هستی فرحی
(هستی فرحی از اعضای گروه موسیقی ماه بانوست. این نامه برگرفته از صفحه فیس بوک آقای درخشانی است.)