آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۹ اسفند ۱۳۹۳

لیلا ملک محمدی

اجتماع


مرگ به جای زندگی، مرثیه‌سرایی به جای پرسشگری


نگاهی به یک آتش‌سوزی کوچک با دو کشته و یک آتش‌سوزی بزرگ بدون کشته

افکار عمومی ما پس از هر حادثه‌ای بلافاصله مرثیه‌سرایی را آغاز می‌کند. “قربانیان کارگر بودند و حقوقشان زیر ۵۰۰ هزار بوده” و “مادر بودند و کودکانشان چشم‌انتظار” و “حتماً بسیار فقیر بودند که روز تعطیل مجبور شدند سر کار بروند” و “تهران، شهر جهنمی”. برخی از مرثیه‌سرایی‌ها مربوط به آتش‌سوزیِ روزِ یکشنبهٔ خیابان جمهوری‌ تهران در فضای مجازی است. گویی آتش‌سوزی در روزهای غیرتعطیل و در محیط‌های مسکونی اتفاق نمی‌افتد و دامن غیرکارگران یا غیرمادران را نمی‌گیرد. گویی “مرگ کارگر با درآمدی زیر خط فقر” مهم‌تر از “مرگ انسان” است. بخش قابل توجهی از انرژیِ پرسش‌گری که می‌تواند از طریق افکار عمومی مطرح شود و مؤثر باشد با این مرثیه‌سرایی‌ها تخلیه می‌شود.
مسوولان هم پس از هر حادثه‌ٔ ناگوار دنبال مقصری بیرون از دایره‌ٔ خود و اطرافیانشان می‌گردند تا رفع تکلیف کنند. در مورد آتش‌سوزی خیابان جمهوری فعلاً همه آتش‌نشانی را مقصر می‌دانند.
خبرگزاری‌ها چه می‌کنند؟ یا صرفاً یک خبر نصفه و نیمه منتشر می‌کنند یا در چند گفت‌وگوی تلفنی، نظر این مسئول و آن مدیر را درباره‌ٔ اتفاق می‌پرسند و معمولاً هم همه‌ٔ کاسه‌کوزه‌ها روی سر کوتاه‌ترین دیوارها خرد و خمیر می‌شود. و به این شکل صورت مسأله پاک شده و کم کم همه‌چیز به دست فراموشی سپرده می‌شود. البته ممکن است سال‌ها بعد چند نفری که از تقاطع ابوریحان و جمهوری می‌گذرند درباره‌ٔ دو زن صحبت کنند که روزگاری از طبقه‌ٔ چندم یک ساختمان به زیر سقوط کرده‌اند، حقوقشان ۵۰۰ هزار تومان بوده، کارگر و احتمالاً مادر بوده‌اند.
چرا دو زنِ قربانی پیش از رسیدن نردبان آتش‌نشانی از پنجره به بیرون آویزان شدند، در حالی‌که دیگرانی که داخل ساختمان بودند توانستند جان سالم به در برند؟
برای حفظ امنیت نیروی کاری که در روزهای تعطیل نیز مجبور است کار کند چه تمهیداتی اندیشیده شده است؟
ما درباره‌ٔ رعایت مسائل ایمنی در مدارس چه آموزش‌هایی دیده‌ایم؟
چرا به ما یاد نداده‌اند در مواقع بحرانی آرامش خود را حفظ کرده، به دنبال راه‌حل‌های منطقی و اصولی باشیم و چرا اساساً راه‌حل‌های منطقی و اصولی را نمی‌دانیم؟ اصلاً چه طور می‌توان خسارت‌ها کم کرد و چه طور می‌توان به نجات خود و دیگران کمک کرد؟
آموزش و پرورش و رسانه‌های ما چگونه به مقوله‌ی آموزش در برابر حوادث طبیعی نظیر آتش‌سوزی و سیل و زلزله و … می‌پردازند؟
چرا خبرگزاری‌های ایران اخبار مهمی نظیر اتفاق روز گذشته‌ٔ خیابان جمهوری را به شکل جدی پوشش نمی‌دهند؟ (در مورد اخیر تنها یک خبرگزاری به پوشش چند خبر و گفت‌وگو اقدام کرده و باقی به یکی دو خبر اکتفا کرده‌اند.)
این‌ها پرسش‌هایی‌ست که می‌تواند جایگزین مرثیه‌سرایی‌ها شود اما نمی‌شود چون ما مردمی هستیم که به نوحه و روضه و مرثیه عادت کرده‌ایم.
تنها ۱۰ ساعت پیش از حادثه‌ٔ آتش‌سوزی خیابان جمهوری، بخش‌هایی از شهر کوچکی در نروژ در میان شعله‌های آتش سوخت و خاکستر شد. مأموران آتش‌نشانی گفته‌اند باد با همهٔ توان خود آتش را پیش می‌برد و آب‌ها را به اطراف پخش می‌کرد. به همین دلیل هم نتوانستند به سرعت آتش را مهار کنند. سایت‌های خبری از سوختن ۲۵ خانه و ساختمان به طور کامل خبر داده‌اند. بیش از ۲۰۰ نفر راهی بیمارستان شده‌اند. حدود ۲۵۰ نفر همه‌ٔ دار و ندار خود را از دست داده‌اند. رسانه‌ها این آتش‌سوزی را بزرگ‌ترین آتش‌سوزی ۴۵ سال اخیر نروژ اعلام کرده‌اند. در دو شبانه‌روز گذشته رسانه‌های نوشتاری، دیداری و شنیداری بیشتر توان خود را صرف پوشش خبرها و تصویرهای بخش سوخته‌ی شهر “لَردال” و مردم آسیب‌دیده کرده‌اند. با این‌همه، در میان نوشته‌ها و گفته‌ها از مرگ یک انسان یا حتا یک حیوان هم خبری نیست. خبرها بیشتر حول این محورهاست:
۱. بیمه‌ٔ آسیب‌دیدگان
۲. اسکان آسیب‌دیدگان
۳. مداوای دودگرفتگان
۴. مشکلاتی که نیروهای آتش‌نشانی در مهار حریق با آن دست به گریبان بودند
۵. عملکرد مردمی که توانسته‌اند جان دیگران را نجات دهند و بحران را مدیریت کنند
۶. جمع‌آوری لباس‌های گرم برای مال‌باختگان
۷. خانه‌های صدساله‌ و تاریخی که در آتش سوخت و چه باید کرد که در مواقع این‌چنینی و در سایر نقاط کشور، آسیبی به آثار تاریخی وارد نیاید؟
۸. نخستین پیغامی که به آتش‌نشانی اعلام شد چگونه نوشته شده بود و باید این‌گونه پیغام‌ها چگونه اعلام شود؟
۹. خسارت مالی ۱۰۰ میلیون کرونی را چه‌گونه می‌شود جبران کرد؟
۱۰. آتش از کجا و کدام خانه شروع و جرقه کجا زده شد و چرا این جرقه به آتشی گسترده و دامنه‌دار تبدیل شد؟
حادثهٔ آتش‌سوزی نروژ خسارت جانی نداشت، با این‌حال آن‌ها در نوشته‌ها و گفته‌های خود، سوختن ۲۵ خانه‌ُٔ تاریخی و غیرتاریخی و بی‌خانمان شدن ۲۵۰ نفر را یک تراژدی عنوان می‌کنند. در تصاویر هوایی چیزی جز یک شهر نیمه‌سوخته و نیمه‌متروک، دیده نمی‌شود، اما مرثیه‌سرایی در فرهنگ مردم نروژ جای خود را به پرسشگری داده است. آن‌ها به دنبال دلایل اند و تلاش می‌کنند راه تکرار را بر خطر ببندند.