آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۹ اسفند ۱۳۹۳

حسن سربخشیان

اجتماع


سخن سردبیر


عشق چیز عجیبی است! ‬
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند، چاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
ازعشق آدم به حوا که او را از بهشت راند، تا کوه‌های بیستون که رنج عشق فرهاد بر آن ثبت است و تا حکایت لیلی و مجنون که هنوز بر سر زبان‌هاست، همه و همه در بند یک کلامند، عشق، کلامی فتنه‌گر و خانمان برانداز اگر به کامت بر نیاد و کلامی معجزه‌گر و شیرین‌تر از قند که بر زبان نیاید، اگر که کام برآید.
اما همیشه شاعران و سخنوران در طلب عشق سیمین تنی کمند گیسو نبوده اند،
حافظ نوشته است:
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای
کت خون ما حلال‌تر از شیر مادر است
و سعدی سروده است:
خواب خوش من‌ای پسر دست خوش خیال شد
نقد امید عمر من در طلب وصال شد

باز به آنجا می رسیم که عشق چیز عجیبی است. حتی پس از این که ایرا ساچش کارگردان امریکایی در همین ماه پیش فیلمی در باره عشق دو مرد میان سال به یکدیگر را ساخت هم همه می‌دانستند که عشق چیز عجیبی است. دیدن فیلم” آبی گرم‌ترین رنگ هاست” هم هرچند نخل طلای جشنواره کن را برای سازنده‌اش به ارمغان آورد اما گره از کار فرو بسته ما نگشاد.
حالا نوبت به تابلو رسیده تا راز عشق را بر ملا کند. برایتان نوشته ایم و نوشته ایم اما خودمان هم باور نداریم که به این سادگی ها بتوان از راز عشق و پیچیدگی هایش سردر آورد.
در کنار تابلوی عشق، از فروغ هم گفته ایم. زنی شاعر که در بیان عشق خود ابایی نداشت تا جامعه جوان ایران از نیم قرن گذشته تا کنون همواره نام او را با عشق هم‍طراز بدانند و مزارش را در ظهیرالدوله به میعادگاه عاشقان تبدیل کنند. ‬