آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۹ اسفند ۱۳۹۳

ساقی لقایی

اجتماع


تن، زن، و آزادی بیان


43542468721875947720[1]edited
بر اساس تعاریف بین‌المللی، آزادی بیان یک معیار اساسی برای جامعه‌ی چندصدایی و دموکراتیک است و نقض این آزادی همواره به نابودی سایر موازین حقوق بشر منجر می‌شود. آزادی بیان به هر نوع بیان گفتاری، نوشتاری، تصویری، و مفهومی اشاره دارد. مفهوم آزادی بیان در جوامع امروزی گسترده است. در اعلامیه‌های حقوق بشر و قانون‌های اساسی گنجانده شده و به آن‌ها جایگاه ویژه‌ی اخلاقی و سیاسی می‌دهد. از طرفی بحث بر سر حد و مرز آزادی بیان نیز همواره وجود دارد. آیا می‌توان به بهانه‌ی آزادی بیان حرف‌های وقیح زد؟  به کسی تهمت و افترا زد؟ در جامعه وحشت و نفرت پراکند؟ به کسی صدمه‌ی شخصی زد؟

حد و مرز آزادی بیان در کشورهای مختلف را قانون مبتنی بر فرهنگ جامعه تعیین می‌کند و بر همین اساس می‌توان میزان وجود آزادی در کشورهای مختلف را با هم مقایسه کرد. طرح یک کاریکاتور از یک مقام بلندپایه‌ی کشوری یا یک شخصیت دینی در جایی از جهان کاری عادی است، چرا که به کسی ضرری نمی‌زند و نقد سیاست‌مداران و ادیان شمرده می‌شود، در حالی که این طرح در کشوری دیگر می‌تواند مجازات زندان و در مواردی حتا مرگ را در پی داشته باشد. در عین حال، در کشور اول در مثال بالا آزادی بیان شامل محدودسازی قومی، نژادی، و جنسیتی نمی‌شود، و نمی‌توان به بهانه‌ی آزادی بیان حقوق فردی افراد را پایمال کرد؛ در حالی که در کشور دوم محدودیت برای اقلیت‌ها بخشی از قانون است.

یک نمونه‌ی محدودسازی و حتا توهین و نفرت‌پراکنی علیه زنان طرح‌های تبلیغاتی حجاب در خیابان‌های شهرهای بزرگ ایران است که زن را کالایی مصرفی قلمداد می‌کند که، برای مصون ماندن از سوءاستفاده، باید در پوششی سخت پیچیده شود.

یک نمونه‌ی محدودسازی و حتا توهین و نفرت‌پراکنی علیه زنان طرح‌های تبلیغاتی حجاب در خیابان‌های شهرهای بزرگ ایران است که زن را کالایی مصرفی قلمداد می‌کند که، برای مصون ماندن از سوءاستفاده، باید در پوششی سخت پیچیده شود. این مثالی کوچک از سیاست‌های کلان حکومت کنونی در ایران است که هدف حذف زنان از جامعه را در تمام اشکال آن دنبال می‌کند و ابایی ندارد رسماً بگوید وظیفه‌ی زن خانه‌نشینی، زاییدن کودکان، ارائه‌ی خدمات جنسی به همسر، و خانه‌داری است.

اما صرف نظر از سیاست‌های رسمی حاکم بر ایران، که چندصدایی را بر نمی‌تابد و سعی در کنترل همه‌جانبه‌ی جامعه دارد، جامعه‌ی مدنی ایران که در درون و بیرون از مرزهای جغرافیایی کشور فعالیت دارد، آزادی بیان را چگونه تعریف می‌کند و از آن چگونه بهره می‌گیرد؟ و رسانه‌های آزاد و یا منتقد فارسی در این میان چه نقشی دارند؟ طرح این سؤال‌های کلی به معنی پاسخ دادن به همه‌ی آن‌ها در این مجال کوتاه نیست؛ بلکه برای اندیشیدن جمعی، پاسخ دادن گروهی و یافتن راهکارهای بهتر و مؤثرتر است. در این فرصت بخشی از این موضوع کلی و بزرگ را بر می‌گزینم و صرفاً به آن می‌پردازم.
زن و حق مالکیت بر بدن موضوعی است که سال‌ها است مورد توجه فمینیست‌های ایرانی قرار دارد و در این زمینه فعالیت می‌کنند. از سویی مبارزه با خشونت علیه زنان در همه‌ی اشکال آن نیز محور تلاش‌های آن‌ها و همچنین یکی از موضوعات خبری مورد توجه رسانه‌های آزاد است؛ و در عین حال، خشونت‌های پنهانی نیز در رسانه‌ها علیه زنان در حال انجام است. در این فرصت می‌خواهم به موضوع خشونت علیه زنان از سوی رسانه‌ها و فعالان مدنی بپردازم، خشونتی که به عنوان ابزاری برای کنترل زنان حتا در رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی، و در میان فعالان مدنی و سیاسی استفاده می‌شود.
UE-2010-146edited

مهرانگیز کار

مهرانگیز کار، حقوق‎دان و پژوهش‌گر حقوق زنان، در تبیین «سیاست‌های مرتبط با بدن زن می‌گوید: «در ادبیات حقوق بشری، بدن انسان موضوع فرازهای مهمی از نیازمندی‌ها، ایدئال‌ها، و شادمانی‌هایی است که انسان با آن می‌تواند خود را شاخص کند. در این ادبیات، چنان‌چه برای بدن و حرکات و جابه‌جایی آن، قوانین کنترل تعیین شده باشد، کرامت انسانی جریحه‌دار شده و انسان نمی‌تواند ظرفیت و انرژی روحی را که در کالبد ذخیره دارد رها کند، و آن را به صورت آزادانه در خدمت شادمانی فردی و آفرینندگی‌های هنری و حرکت‌های سازنده‌ی اجتماعی بگذارد. بدن ناراضی قاتل شادمانی‌های خود و دیگران است. بدن در زندانِ بایدها و نبایدهای مالکانه نه برای خود سودمند است، نه به دیگران فایده می‌رساند. بدن وقتی در قید مالکیت دیگری گرفتار می‌شود، بردگی را تداعی می‌کند. تن و روانِ برده انباشته از خشم و عقده و نارضایتی است.»

جهان پیشرو در این اندیشه است تا با یک سلسله تدابیر و برنامه‌ها «قفس تن» را بشکند و به تن اجازه بدهد تا آزادانه خود را تعریف کند.

از دیدگاه خانم کار، در ادبیات حقوق بشری، کافی نمی‌بینند که انسان به امکانات بهداشتی و درمانی دسترسی داشته باشد. مطالبات بیش از این‌ها است و بسیاری دیگر از نیازهای بدن جدی گرفته می‌شود. این نیازها با تعابیر حقوقی تعریف می‌شوند. برای مثال، یک معلول در ادبیات حقوق بشری، انسانی قابل ترحم نیست، بلکه یک انسان صاحب حق است که جامعه باید با ایجاد تسهیلات به او مجال بدهد تا کمبودهای بدنی خود را جبران کند. بدن خود را به کمک تسهیلات به کار بگیرد و از بدن خود لذت ببرد. شرم از حرکت و نمایش بدن و ابراز گرایش‌های جنسی، تا جایی که به دیگری صدمه نزند، از نگاه فلسفی، حقوق بشری، و هنری مردود است و سازوکارهای علمی و اخلاقی و سیاسی باید نقش‌هایی ایفا کنند تا پیوند کهن و سنتی و تاریخی بدن با احساس شرم از هم بگسلد. به سخن دیگر، جهان پیشرو در این اندیشه است تا با یک سلسله تدابیر و برنامه‌ها «قفس تن» را بشکند و به تن اجازه بدهد تا آزادانه خود را تعریف کند.

مارتا نوسبام، فیلسوف فمینیست آمریکایی، هفت رفتار را به عنوان رفتارهایی که باعث ابژه شدن یک فرد می‌شوند، برمی‌شمرد: رفتار با یک فرد به عنوان ابزاری برای اهداف فرد ابژه‌ساز؛ رفتار با یک فرد به گونه‌ای که گویی آن شخص فاقد استقلال و اراده‌ی شخصی است؛ رفتار با شخص به گونه‌ای که گویی آن شخص فاقد عاملیت و فاعلیت است؛ رفتار با شخص به گونه‌ای که گویی آن شخص شیئی است قابل تعویض با اشیای دیگر؛ رفتار با یک شخص به گونه‌ای که گویی آن شخص فاقد هر گونه کرامت انسانی است؛ رفتار با یک شخص به گونه‌ای که گویی آن شخص چیزی یا شیئی قابل خرید و فروش و تحت مالکیت شخص دیگری است؛ رفتار با یک شخص به گونه‌ای که گویی تجربیات یا احساسات یا هرچیز متعلق به آن شخص ارزش به حساب آوردن ندارد.

رابی لانگتون، یک فمینیست دیگر، به هفت‌گانه‌ی نوسبام سه مورد دیگر را اضافه کرده است که قابل تامل اند: رفتار با یک شخص به گونه‌ای که شخص به بدن یا اعضای بدنش کاهش داده شود؛ رفتار با یک شخص عمدتاً بر حسب ظاهر و زیبایی‌اش؛ رفتار با یک شخص به گونه‌ای که گویا آن شخص ظرفیت و توانایی حرف زدن ندارد.

در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، می‌توان مثال‌های فراوانی از ابژه‌سازی زنان مشاهده کرد و برشمرد. شکل و رنگ لباس و مدل مو و آرایش یک زن در جلسه‌ای علمی، سیاسی، و اجتماعی پیش و بیش از اندیشه و بیان او مورد توجه و گاه حتا بحث مخاطبان قرار می‌گیرد. در قالب نقد عملکرد زنی که در حوزه‌ی هنری یا سیاسی یا اجتماعی فعال است، بدن او و یا پوشش او و حتا روابط شخصی او مورد نقد قرار گرفته و سعی در سرکوب وی با هدف قرار دادن جنسیت او می‌شود؛ در مقابله با فکر و نظر زنان، گاه آن‌ها را با صفات سخیف کوچه‌بازاری توصیف می‌کنند و، با ایجاد حاشیه‌ی جنسی، جلوی ابراز فکر و نظر آنان را می‌گیرند و رسانه‌ها نیز اغلب بی‌توجه به این اتفاقات، به کسانی که چنین رفتار خشونت‌باری با زنان دارند، تریبون می‌دهند و بدون تقبیح خشونت، آن‌ها را به عنوان افرادی موجه به جامعه معرفی می‌کنند. تریبون‌های رسانه‌ای اغلب به کارشناسان مرد داده می‌شود و معمولاً زنان جز برای سخن گفتن در خصوص مسائل مربوط به زنان دعوت نمی‌شوند؛ در حالی که زنان کارشناس فراوانی در عرصه‌های مختلف علمی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی وجود دارند. در معرفی و مصاحبه‌ با چهره‌های شاخص زن در حوزه‌های سیاسی، علمی و اقتصادی، اغلب در خصوص نقش همسری و مادری آنان پرسش و بحث می‌شود.

این‌ها همگی نمونه‌هایی از خشونت علیه زنان در رسانه‌ها به شمار می‌آیند، نمونه‌هایی که سبب سلب آزادی بیان از زنان می‌شود و از تن زن به عنوان ابزاری برای سرکوب اندیشه‌ی او استفاده می‌شود. در شرایطی که جامعه‌ی ما از قانونی برابر برای زنان و مردان بی‌بهره است، نقش رسانه‌ها و جامعه‌ی مدنی در فرهنگ‌سازی برای برابری بسیار اهمیت دارد.