آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۷ اسفند ۱۳۹۳

امین بزرگیان

اجتماع


آزادی بیان و زوال گوینده‌ی حقیقت


<a href=”http://tableaumag.com/wp-content/uploads/2015/02/michel-foucault-e-o-direito-mc3a1rcio-alves-da-fonseca1edited.jpg”><img src=”http://tableaumag.com/wp-content/uploads/2015/02/michel-foucault-e-o-direito-mc3a1rcio-alves-da-fonseca1edited-600×349.jpg” alt=”michel-foucault-e-o-direito-mc3a1rcio-alves-da-fonseca1edited” width=”600″ height=”349″ class=”alignright size-large wp-image-5927″ /></a>
<strong>بعد از ترورهای پاریس، مسئله‌ی «آزادی بیان» به موضوعی مناقشه‌برانگیز در افکار عمومی مبدل شد. در واقع، کشتار روزنامه‌نگاران فرانسوی تنش موجود در این مفهوم را دوباره فعال ساخت و نظرات بسیاری را بر انگیخت. بی‌شک، فلسفه و علوم سیاسی از این حیث وام‌دار شارلی ابدو خواهند ماند. رابطه‌ی بین لوگوس، یا مسامحتاً عقل، با تن و نیز لت‌وپار شدن آن رابطه‌ای تاریخی است. فرهنگ و خِرد همواره از درون دردناک‌ترین و خون‌آلودترین شکنجه‌ها و جنگ‌ها و فجایع سر بر آورده است.</strong>

دو نیروی عمده حول‌وحوش این اتفاق شکل گرفت: دسته‌ای با تأکید بر حق آزادی بیان، کاریکاتورهای شارلی ابدو درباره‌ی پیامبر اسلام را مصداق آزادی بیان دانسته، و گروهی دیگر از محدودیت‌های بیان برای پاس‌داشت آزادی و حقوق اقلیت سخن گفتند. فضای عمومی در ایران هم مستثنا نبود و در این باره سخن‌های بسیاری رفت، تا جایی که مرور این مباحث و موضوعات اکنون دیگر کاری به غایت کسالت‌بار است. در این نوشته‌ی کوتاه تلاش بر این است که، به بهانه‎ی این مجادلات، به معرفی یکی از آخرین آثار میشل فوکو، روشنفکر فرانسوی، پرداخته شود.

فوکو در ترم پاییز سال ۱۹۸۳ در دانشکاه برکلی کالیفرنیا شش سخنرانی با عنوان «بیان بدون ترس»(Fearless Speech) ارائه داد که بعدها به همین نام منتشر شد. او دیگر مجالی نیافت که متن سخن‌رانی‌اش را برای انتشار ویرایش کند. این معرفی بر اساس نسخه‌ای است که ژوزف پی‌یرسون آن را ویرایش و در سال ۲۰۰۲ منتشر کرده است. بحث فوکو و صورت‌بندی او از آن‌چه که امروز با عنوان حق «آزادی بیان» می‌شناسیم بی‌شک می‌تواند به فهم ما درباره‌ی سرشت تاریخی و واقعی این موضوع کمک شایان توجهی کند.

<blockquote>چه کسی قادر است که حقیقت را درباره‌ی چیزی و معطوف به نتایج‌اش بگوید، و نیز حقیقت در چه رابطه‌ای با قدرت است؟</blockquote>

فوکو در ابتدا روشن می‌سازد که علاقه‌اش در این بحث، موضوع «حقیقت» نیست، بلکه آن‌چه او را به پروژه‌اش در بخش سوم کتاب تاریخ جنسیت متصل می‌سازد مسئله‌ی گوینده‌ی حقیقت است. در واقع، مسئله‌ی او این نیست که چه چیزی حقیقت است بلکه بحث درباره‌ی سوژه‌ای است که حقیقت را می‌گوید: «گرایش‌ام نه بیان مسئله‌ی حقیقت که مسئله‌ی گوینده‌ی حقیقت یا حقیقت‌گو به عنوان یک فعالیت است: چه کسی قادر است که حقیقت را درباره‌ی چیزی و معطوف به نتایج‌اش بگوید، و نیز حقیقت در چه رابطه‌ای با قدرت است؟ با این دست پرسش‌ها از اهمیت موضوع گوینده‌ی حقیقت، یعنی دانستن این که چه کسی قادر به گفتن حقیقت است و نیز دانستن این که چرا ما باید حقیقت را بگوییم، ما به ریشه‌ی چیزی که می‌توانیم آن را سنت انتقادی در غرب بنامیم، نزدیک می‌شویم.»
فوکو در بخش سوم کتاب تاریخ جنسیت و سپس در درس‌گفتارهایش در کولژ دو فرانس، تلاشی را برای فهمیدن این که چه‌گونه فردیت غربی به عنوان سوژه‌‌ای که با اختصاص دادن نوعی اخلاق خاص و نیز تکنیک‌های مشخص در برقراری ارتباط با غذا، اشیا، دوستان، خانواده، کارشناسان، روابط جنسی و غیره خود را به عنوان یک وجود خودمختار در دوران مدرن بازشناخته، آغاز کرد. یکی از جذاب‌ترین بحث‌ها به کمک صورت‌بندی فوکو در خلال این پروژه‌ی ناتمام‌اش بحث او درباره‌ی آزادی بیان است. او در ابتدای بحث‌اش درباره‌ی این موضوع می گوید که، مطالعه و فهم این که چه‌گونه و چرا چیزهای مشخص یک «مسئله» شده‌اند برای او مهم است و، در همین راستا این سؤال که «چرا و چه‌گونه آزادی بیان یک مسئله‌ی سیاسی شده است؟» و این در بسترهای خود یک مسئله‌ی اخلاقی بود.
<a href=”http://tableaumag.com/wp-content/uploads/2015/02/image11.jpg”><img src=”http://tableaumag.com/wp-content/uploads/2015/02/image11.jpg” alt=”image1″ width=”322″ height=”500″ class=”alignright size-full wp-image-5929″ /></a>
فوکو اتکای‌اش بر تحقیقات خود در موضوع اخلاق را به مطالعاتی درباره‌ی اجتماع و سیاست پیوند زده و نشان می‌دهد که این دو موضوع تا چه حد به هم تنیده شده‌اند. رابطه‌ی بین سوژه‌ی غربی و حقیقت، یا به تعبیری دیگر، تبارشناسی این موضوع که سوژه‌ی غربی با چه شیوه‌ها و از طریق چه مسیرهایی به فهم خودش نائل آمده است، دغدغه‌ی او است. گوینده‌ی حقیقت نقشی مهم در فرآیند شکل‌گیری «خود» (Self) در میان سوژه‌های غربی داشته است. در واقع، فوکو نشان می‌دهد که تغییر در چه‌گونگی رابطه با خود، مسئله‌ی گوینده‌ی حقیقت و سپس موضوع آزادی بیان را تغییر داده است. «خودت را بشناس» در سنت اخلاقی غربی همواره با این اصل مهم همراه بوده است که «از خودت مراقبت کن».

در هر دو سنت اصلی فرهنگ غربی (رواقی و افلاطونی)، که ملهم از یونان باستان اند، به برساختن خود و دغدغه‌ی خود را داشتن توجه شده است. این توجهات البته تفاوت‌های جدی و مهمی با هم دارند. در افلاطون‌گرایی، که مسیحیت ریشه در آن دارد، مسئله‌ی اصلی سوژه و روانِ فرد است. مثلاً وقتی در این سنت ازچشمِ ناظر بر خویشتن سخن به میان می‌آید، منظور یادآوری حقایق وجودی پنهان خویشتن است. بازگشت‌های مداوم در الاهیات مسیحی به خویشتن و فرمان «خودت را بشناس»، به عنوان یکی از آموزه‌های مهم مسیحیت، ریشه در همین اخلاق افلاطونی – یعنی کشف چیزی در درون – دارد که، به تعبیر فوکو، سوژه‌گرایی دکارت هم محصول و هم تداوم‌دهنده‌ی آن بوده است. در این نوع خودشناسی، «خود» مداماً به نوعی رستگاری متافیزیک که فراسوی زندگی است ارجاع پیدا می‌کند. انقلاب و آشوب درونی در فرد برای نیل به «سعادت» و بعدها، در دوران سکولار، «پیشرفت» دغدغه‌ی این سنت است، سنتی که نجات را فراسوی زندگی و اکنونیتِ آن می‌جوید.

در دیدگاه رواقیون اما، «خود» از طریق آموزش هدایت می‌شود. ما با کشف روبه‌رو نیستیم بلکه با نوعی ساختن «خود» روبه‌روی ایم. «اتوس» (Ethos) در واقع اشاره‌ای است به این نوع نگاه به خود. فوکو در ادامه نشان می‌دهد که چه‌گونه این تلقی از خود رو به استحاله گذاشت و به حاشیه رفت. در سخن‌رانی «هرمنوتیک خود» روشن کرد که کنش معطوف به گفتن حقیقت نقشی مهم و پایدار در ساختن «خود» توسط سوژه‌ی غربی داشته است. یکی از بروزها و جلوه‌های مهم اتوس، یا همان منش اخلاقی در یونان، «پارهسیا»(Parrhesia) بود. پارهسیا یک نوع از بیان و سخن‌گویی در برابر دیگران بوده است که گوینده دغدغه‌ی این را نداشته که از دیگران بابت حرف‌های‌اش طلب عفو کند. او حقیقت را بیان می‌کرده است. بر اساس متون یونانی، سه شکل متفاوت از پارهسیا وجود دارد که یکی از فرم‌های آن معادل «آزادی بیان» است.

گوینده‌ی پارهسیا در ادبیات یونان کسی است که از حقیقت سخن می‌گوید. سوژه‌ها برای به دست آوردن حقیقت نیازمند همین گوینده‌ها و مرشدهایی هستند که، با گفتار حقیقت، امکان حاکمیت فرد بر «خود» را فراهم می‌کنند. بیان مرشد، راهنما، و یا همان سقراط، که در جست‎وجوی آگاهی‌بخشی به دیگران است، آزادانه و رها از عبارات گمراه‌کننده و چاپلوسانه است. سوژه‌ی پارهسیا از تکنیک‌های بلاغی برای ایجاد اجماع و توافق رها است. او خود را متعهد به حقیقت و آزادی می‌داند، نه خشنود کردن مخاطب‌اش. تقریباً تمامی بحث فوکو درباره‌ی سوژه‌ی پارهسیا را می‌توان این گونه خلاصه کرد که، پارهسیا تکنیکی است استوار بر آزادی فردی که حقیقت را از طریق مرشد و راهنما به شاگردان برای ساختنِ «خود» نهایی یا «خود» بعدی منتقل می‌کند.

با ظهور مسیحیت، و با تبدیل شدن پارهسیا به اعترافات، شکاف عمده‌ای بین عصر یونان و دوران متأخر در فهم گوینده‌ی حقیقت ایجاد شده است. «اعترافات» رابطه‌ی کلاسیک بین راهنمای سقراطی و شاگرد را شکست، و گوینده‌ی حقیقت را در ارتباطی فردی و تنها به گوینده‌ی حقایقی درباره‌ی خود مبدل ساخت. فوکو تبار سوژه‌ی گفتار حقیقت را در هفت قرن، از مکالمات سقراط تا دوران متأخر، نشان می‌دهد و نتیجه می‌گیرد که تغییری اساسی در این فیگور، از بُعدی سیاسی و اجتماعی به سمت رابطه‌ای شخصی، ایجاد شده است. در متن‌های اوریپید، نمایش‌نامه‌نویس یونانی، پارهسیا حق اساسی و بنیادی شهروندان (مردان) در آتن است، حقی در ارتباط با اخلاق. افراد اخلاقاً برخوردار از این حق بودند که حقیقت را بگویند. فوکو فرآیند انتقال این حق را از اخلاق به قانون عرفی (Nomos) و بعدها به قانون (Law) نشان می‌دهد. این انتقال از درون امر سیاسی برخاست، یعنی از زمانی که افرادی ظهور یافتند که به گفتن حقیقت مبادرت نمی‌ورزیدند و سخنانی در مذمت ارتش می‌گفتند. و در این‌جا بود که شکافی ایجاد شد بین قانون عرفی (Nomos) و زندگی طبیعی (Bios).

<blockquote>مفهوم آزادی بیان امروزه به درون قوانین دولتی رفته و در ارتباط با آن معنا می‌شود.</blockquote>

در دوران متأخر، آزادی بیان به پدیده‌ای قانونی تبدیل شده است. در نظام‌های سیاسی مدرن قوانینی درباره‌ی آزادی بیان وجود دارد و به همین دلیل است که در سرزمین‌های مختلف، و حتا در غرب مدرن، آزادی بیان مصداق‌های مختلفی دارد. کافی است قوانین آمریکا و فرانسه را با یک‌دیگر مقایسه نماییم. برخلاف آن‌چه فکر می‌کنیم، آزادی بیان یک معنای واحد جهانی ندارد. نکته‌ی مهمی که از دل این واقعیت بیرون می‌زند این است که، مفهوم آزادی بیان امروزه به درون قوانین دولتی رفته و در ارتباط با آن معنا می‌شود. همان‌گونه که در خوانش مختصر کتاب فوکو دیدیم، اصولاً یونانیان مسئله‌ی آزادی را بر اساس موضوع «اخلاق» پروبلماتیک می‌کردند و آزادی در نزد آن‌ها مفهومی اخلاقی داشت، برخلاف فلسفه‌ی سیاسى مدرن که معنایى در محدوده‌هاى قانون و حکومت‌گرى دارد.

اتوس یا دغدغه‌ی خود را داشتن، در دیدگاه یونانیان، شیوه‌ی بودن و هدایت خود و پدیدار شدن در برابر دیگران بود: ساختن سوژه. این مفهوم، به تعبیر فوکو، در واقع شکل انضمامی آزادی است که در اجزای عادی زندگی انعکاس پیدا می‌کند و شهروند می‌سازد. ساختار جدید به میانجی مسیحیت، با اتوس‌زدایى از آزادى بیان، آن را به یک قانون دولتى فروکاسته است. در واقع، رابطه‌ی آزادی بیان با زندگی طبیعی قطع شده است. شاید دلیل اصلی نابرابری‌های موجود در آزادی بیان نیز به همین مسئله باز گردد. در حالی که برخی چیزها مصداق آزادی بیان اند و از سوی سوژه غربی این‌گونه ادراک می‌شوند، چیزهایی شبیه به آن نیستند و بیان‌شان شامل محدودیت می‌شود. این نابرابری محصول از میان رفتن پارهسیا و جا گرفتن آن در محدوده‌های قانون دولتی است، و به سبب ماهیت دولت نابرابر و معوّج شده است.

<blockquote>زمانی می‌توان با گوینده‌ی حقیقت و آزادی بیان مواجهه‌ی واقعی‌تری در دوران جدید داشت که نسبت آن‌ها را با قوانین رسمی حکومتی دریابیم.
</blockquote>

زمانی می‌توان با گوینده‌ی حقیقت و آزادی بیان مواجهه‌ی واقعی‌تری در دوران جدید داشت که نسبت آن‌ها را با قوانین رسمی حکومتی دریابیم. با چنین درهم‌تنیدگی بین آزادی بیان و قانون، تشخیص این که کاریکاتورهای شارلی ابدو مصداق آزادی بیان هستند یا نه ناممکن است. آن‌ها جلوه‌ای هستند از پارهسیا یا فقدان اتوس؟ روشن نیست. امروزه گفتمان حقوق و وکلا و، به تعبیری کلی‌تر، ساختار قدرت، دامنه‌های آزادی بیان را تعیین و حدگذاری می‌کنند. مرشد و راهنمای سقراطی جای خود را به دستورات دولتی داده و «خودت را بشناس» معناهای دیگری یافته‌ است، در حالی که در سنت یونانی معانی و شکل آزادی بیان در ارتباط با وجدانیات شهروندان روشن می‌شد.

وضعیت در ساختارهای نئولیبرال متأخر بغرنج‌تر بنظر می‌رسد. آزادی‌ها با تنیده شدن در گفتمان حقوق به صراحت نابرابر و همچنین انتزاعی شده‌اند. در پروژه‌ی میشل فوکو و با ارائه‌ی تبارشناسی از وضعیت آزادی بیان، این نکته را با ارجاع به فهم یونانیون از آزادی می‌توان فهمید که آنان آزادی بیان را مانند طب و دریانوردی آموزش می‌دادند. افراد آموزش می‌دیدند که در گفتن آزاد باشند. این تعلیم چیزی فراسوی قوانین موجود، و گزاره‌ای پیوندخورده با خلقیات است. از دل این مواجهه‌ی اخلاقی با آزادی است که فرد شیوه‌ی بودن و هدایت خود و پدیدار شدن در برابر دیگران را فرا می‌گیرد و می‌آموزد که چه‌گونه می‌باید در بیان نظرات‌اش دلیر باشد و همچنین آزادی‌ فردی‌اش را به آزادی همگان و امر جمعی و سیاسی پیوند بزند.