آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۹ اسفند ۱۳۹۳

مهدی جامی

اجتماع


آزادی بیان به معنای حکومت بر خویشتن


آزادی بیان در نظر اول بدیهی می‌آید. آزادی خوب است، خاصه آزادی بیان که اسباب رشد آدمی است. پس این همه جنجال بر سر چیست؟ واقعیت این است که، آزادی بیان در نظر و بحث و روی کتاب و کاغذ آسان می‌نماید اما در عمل بسیار دشوار است. دشواری از کجا است؟ از فقدان آموزش و بحث درباره‌ی آن. یعنی جوان بودن بحث برای ما ایرانیان. برای همین در این زمینه هنوز ادبیات کافی تولید نکرده‌ایم. چند کتاب؟ شاید دو سه کتاب عمومی اما اختصاصی هیچ! چند مقاله، شاید پنج مقاله هم نشود، مقالات اساسی در این زمینه. قدم کوچکی بر می‌داریم در این یادداشت برای فهم برخی دشواری‌های مسئله.

با یک مثال ساده شروع کنیم: شما پسری یا برادر کوچک‌تری دارید که ظاهراً خیلی درس‌خوان نیست و از مدرسه رفتن خوشحال نیست. برای این که با چه بیانی باید با او حرف بزنید دشواری خواهید داشت. می‌توانید هرچه معمولاً به ذهن می‌آید به زبان بیاورید. او را متهم کنید. برچسب بزنید. بگویید بی‌عرضه است. بگویید کندذهن است. می‌توانید او را تحقیر کنید بلکه ترغیب شود! می‌توانید او را تهدید کنید. می‌توانید به او وعده‌ی جایزه بدهید. هر راهی را می‌توانید آزمایش کنید، راه‌هایی که معمولاً با حرف زدن می‌شود پیمود. اما حرف و بیان شما و این که هرچیزی دل‌تان خواست بگویید لزوماً کمکی به حل مسئله نمی‌کند. شما ناچار اید مسئله را تجزیه و تحلیل کنید. با روان‌پزشکی صحبت کنید. برخی آزمایش‌ها را انجام دهید تا مطمئن شوید پسر شما یا برادرتان گوش‌اش سنگین نیست، چشم‌اش ضعیف نیست. مشکلات دیگری که ممکن است او را از مدرسه فراری دهد شناسایی کنید. سپس زبان بگشایید! احتمالا این بار موفق‌تر خواهید بود.

آزادی بیان مطلق چیزی است مربوط به جامعه‌ای از انسان‌های کامل. تنها در یک مدینه‌ی فاضله است که بیان آزاد در چارچوب عقلانیت، مسئولیت‌شناسی، دوری از پیش‌داوری، و تعهد به راستی و بر پایه‌ی بهترین بینش عمل می‌کند. در مدینه‌های واقعی که آمیزه‌ی فضل و رذل و جهل و غضب است موضوع به این آسانی نیست.

مثال را وسیع‌تر کنیم: آیا مفهوم آزادی بیان مطلوب این است که مثلاً روزی می‌رسد که هرکس هرچه دل‌اش خواست بگوید؟ به نظر من، چنین روزی نخواهد رسید! علت‌اش ساده است. چون برای چنان کاری شما باید همه‌ی نزاکت‌ها و آداب را کنار گذاشته باشید. و این ممکن نیست. با تربیت می‌شود تا بافرهنگ شویم و فرهنگ در دانستن رعایت‌ها است. اگر رعایتی نباشد و پیمانی نباشد، اسرار حرفه‌ای و امنیتی و صنعتی منعی برای بیان نخواهند داشت. جلوی آگهی دروغ و ادعای فریب‌کارانه را نمی‌شود گرفت. افراد می‌توانند شایعاتی را مطرح کنند که موجب وحشت عمومی شود، یا آن‌ها را در زمینه‌ی سلامت عمومی گم‌راه کند، یا بر ضد گروه‌های قومی و اقلیت‌های عقیدتی و متفاوت از نظر سبک زندگی تبلیغ کنند، یا افراد را هدف تهمت دزدی و فساد و خیانت در امانت قرار دهند، یا به استفاده‌ی جنسی از کودکان دعوت کنند، و یا هر فیلمی برای کودکان قابل نمایش باشد، یا آزادانه به تجسس در زندگی افراد بپردازند، یا نژادپرستی را ستایش کنند، یا به ستایش تروریسم بپردازند، یا زنان را ضعیفه بشمارند و شعار بازگشت زنان به آشپزخانه بدهند، و یا سقط جنین را با جنجال‌آفرینی با قتل نفس یکی قلمداد کنند.
آزادی بیان مطلق چیزی است مربوط به جامعه‌ای از انسان‌های کامل. تنها در یک مدینه‌ی فاضله است که بیان آزاد در چارچوب عقلانیت، مسئولیت‌شناسی، دوری از پیش‌داوری، و تعهد به راستی و بر پایه‌ی بهترین بینش عمل می‌کند. در مدینه‌های واقعی که آمیزه‌ی فضل و رذل و جهل و غضب است موضوع به این آسانی نیست.


آیا همه‌ی انسان‌ها آزاد اند؟

گفتیم که آزادی به نظر بدیهی می‌آید. اما برای بسیاری از اهل نظر این موضوع بدیهی نبوده است. متفکرانی بوده‌اند که به چنین چیزی قائل نیستند. به نظر آن‌ها آزادی تنها برای آزادگان است نه بندگان. و آزادگان همان گروه صاحب قدرتی هستند که ایشان به آن نزدیک اند و آن را می‌پسندند. فیخته معتقد به برتری ذاتی نژاد آلمانی بود و معتقد بود که یهودیان باید از حقوق مدنی محروم شوند. و اشپنگلر معتقد بود آلمان در برابر آسیا وظیفه دارد از مرزهای تمدن دفاع کند. یعنی که باقی جهان بربر اند و طبعاً لایق آزادی نیستند. آن‌ها فکر می‌کردند روشنفکرمآبی مفرط دموکراسی سیاسی را به انحطاط کشانده است.* مارکس هم می‌گفت کارگران وطن ندارند و هرجا هستند باید در تسخیر قدرت بکوشند و زمام امور را به دست گیرند و طبعاً دیگران را از حقوق خود محروم سازند.
از نگاه جنسیتی هم مرد و زن یکی نبوده‌اند و هنوز هم نیستند. روز ۲۵ ژانویه ۲۰۱۵ اولین اسقف کلیسای انگلند در بریتانیا از میان زنان انتخاب شد. آزادی بیان هزاران زن داخل و خارج کلیسا نتوانسته است تا قبل از این تاریخ اسقف زن را به نظام کلیسا بقبولاند، و اکنون هم او تنها زن است در میان صدها مرد. به هم زدن این عدم تعادل به سوی تعادل جنسیتی اصلاً آسان نیست. در همان مجلس هم یکی از کشیشان فریاد زد که این در کتاب مقدس نیامده است!


انتظار از بیان و گوینده‌ی آن

انسان آزاد است، اما دایره‌هایی از انتظارات دیگران و تمناها و خواست‌ها او را احاطه کرده است. مقاومت در برابر انتظارهایی که از ما وجود دارد نه همیشه ممکن است نه مطلوب. اما نوع برخوردی که ما با این انتظارات می‌کنیم نهایتاً شخصیت بیان ما و خود ما را شکل می‌دهد. این که به کدام انتظارات پاسخ مثبت می‌دهیم و در مسیر آن‌ها بیان‌مان را تنظیم می‌کنیم و به کدام انتظارات پاسخ نمی‌دهیم یا به شیوه‌ی مورد انتظار پاسخ نمی‌دهیم یا بیش از انتظار پاسخ می‌دهیم، همه‌ی این‌ها سرنوشت بیان ما را و خود ما را نهایتاً تعیین می‌کند. زیرا بیان عملی اجتماعی است.
می‌توان گفت آزادی ما همیشه متکی به گروه است. این گروه است که ما را ترغیب می‌کند، تشجیع می‌کند به سخن گفتن، یا ما را از سخن گفتن باز می‌دارد و به سکوت می‌خواند، و نیز مضمون سخن ما را تعیین می‌کند. معنای دیگر این صورت‌بندی از سخن این است که سخن همیشه در دایره‌ی قدرت تولید می‌شود یا تنظیم می‌شود و جهت پیدا می‌کند. خطاب ما به همه‌ی جهان نیست. خطاب ما همیشه به مخاطبان معینی است در گروه ما. می‌خواهیم آن‌ها سخن ما را بشنوند و بپسندند. و چنین است وقتی که می‌خواهیم نشان دهیم قابل اعتماد گروه هستیم و سخنی را که نباید به زبان نمی‌آوریم. اسراری را که نباید نهفته می‌داریم و بیان نمی‌کنیم. سکوت و حفظ اسرار سوی دیگر سکه‌ی بیان است.


مهندسی فضای بیان

وقتی به اهمیت گروه پی ببریم، ابواب تازه‌ای از مسئله باز می‌شود. یکی از کارهای گروه فضاسازی یا زیستن در فضایی معین است. مثلاً در دوره‌ی پیش از انقلاب، گفتار مسلط در بین روشنفکران و محافل مطبوعاتی غیردولتی سیاست‌های انقلابی بود. این گفتار مسلط با همدمی و همفکری و پشتیبانی روشنفکران چپ و توده‌ای به وجود آمده بود و مدیریت می‌شد. و بخشی از آن هم متأثر از شرایط جنگ سرد و جنبش‌های دانشجویی در اواخر دهه‌ی شصت میلادی بود. در آن فضا طبعاً آزادی بیان کسانی که برخلاف جهت آب چیزی می‌گفتند محدود بود، یا با سردی و بی‌اعتنایی روبه‌رو می‌شد، یا منجر به طرح اتهاماتی علیه آن‌ها می‌شد که مثلاً به دربار وابسته اند یا به نیروهای ارتجاعی تعلق دارند یا مزدور قدرت‌های جهانی اند، و از این قبیل برچسب ها که چه بسا ناچسب هم بود.
در دوره‌ی حاضر هم که دولت‌های اسلام‌گرا و مسلمانان افراطی آسیب‌های بسیاری به جوامع خود و طبقه‌ی متوسط و تحصیل‌کرده و روشنفکران زده‌اند و آن‌ها را از اقتدار اجتماعی پیشین انداخته‌اند، فضای عمومی اگر با دین و اعتقادات مذهبی سر ستیز نداشته باشد خیلی هم مهربان نیست. در این فضا هم افراد با تعلقات مذهبی، حتا اگر خود قربانی ستم اسلام‌گرایان و افراطیون باشند، میدان بازی برای بیان خود ندارند و نمی‌بینند.


بیان سازمان‌یافته

یک وجه دیگر مهندسی بیان آن است که امروز سازمان‌های سیاسی و صنعتی و نظامی و مذهبی و قومی و غیر آن‌ها برنامه بیان و تبلیغ دارند. مثلاً یکی از رهبران حزب دست راستی جبهه‌ی ملی فرانسه در بیانی افشاگر می‌گوید برنامه‌ی رسانه‌ای آن‌ها حمله به روزنامه‌نگاران مخالف است. در مقابل چنین برنامه‌هایی برای به کنترل در آوردن افکار عمومی و ایجاد موج و هیجان و بهره‌برداری از آن چه باید کرد؟ یک بخش غیرسیاسی ماجرا هم غوغاسالاری است که روزنامه‌ها مثلاض به آن دامن می‌زنند تا بهتر بفروشند. اکثریت مردم در آمریکا (۸۵ درصد) باور دارند که رسانه‌ها بیش از حد داستان‌پردازی می‌کنند تا مخاطب و مشتری جلب کنند. از طرف دیگر، این اتحاد گروهی به سانسور هم گرایش پیدا می‌کند. مثلاً روزنامه‌های کالج‌های دست راستی در آمریکا از انتشار مطالبی که بگویند سقط جنین قتل نفس نیست خودداری می‌کنند.*
بخش مقابل این نوع بیان هم از طرف مخالفان شرکت‌های بزرگ صورت می‌گیرد. در یک مورد اخیر، کوکاکولا ناچار شد از کارزار توئیتری خود علیه نفرت‌پراکنی و رفتارهای منحرف و منفی در اینترنت عقب‌نشینی کند چون خود قربانی همین رفتارها شد: نقل قول‌هایی از کتاب نبرد من هیتلر وارد چرخه‌ی توزیع پیام کارزار شد و به توقف آن انجامید.
آزادی بیان امروزه فقط از طرف دولت‌ها و گروه‌های صاحب قدرت تهدید نمی‌شود، بلکه گروه‌های سازمان‌یافته و یا خلق‌الساعه و فصلی یا نیمه‌سازمان‌یافته هم اسباب دردسر می‌شوند. آخرین نمونه در حوزه‌ی فارسی، حمله‌ی گروه‌هایی از طرفداران فوتبال ایران است که به صفحه‌ای در فیسبوک دسته جمعی حمله کردند چون فکر می‌کردند صفحه‌ی داور بازی ایران و عراق است.


از سیاست بیان به عدالت بیانی

سیاست‌مداران از محتاط‌ترین افراد در بیان آزاد عقاید خود هستند. زیرا به یک معنا آن‌ها قادر نیستند عقاید شخصی خود را بازگو کنند چون کار آن‌ها سنجیدن فضا برای بیان معینی است. فرض کنید دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا، بخواهد در جنگ با داعش فعال‌تر عمل کند. او باید ده‌ها مسئله را محاسبه کند و از همه مهم‌تر به رأی عمومی توجه کند. بی‌توجهی به رأی عمومی که ممکن است مایل به شرکت در جنگ نباشد با اظهار عقیده‌ی او در باره فعال شدن در جنگ از دست خواهد رفت. او چون نگران از دست دادن رأی و محبوبیت خود است، طبعاً تلاش نخواهد کرد خلاف نظر عمومی رفتار کند.
ما همه به نحوی و تا درجه‌ای سیاست‌مدار هستیم. تدبیر منزل و مدینه می‌کنیم. مراقبت می‌کنیم که هرچیزی را هرجایی نگوییم. این موضوع بازتاب فرهنگی است که با آن بار آمده‌ایم و رعایت‌هایی که می‌شناسیم و مصلحت‌بینی‌هایی که می‌کنیم. در واقع، به نحوی تناقض آمیز، درست است که انسان با آزادی بیان شناخته می‌شود اما همزمان انسان با محدودیت‌هایی که بر آزادی بیان خود می‌گذارد نیز شناخته می‌شود.
این شناخته شدن هم دوسویه است. چرا که گاهی سکوت شما یا خودداری شما اعتبار شما می‌شود و گاه سکوت شما بی‌اعتبارتان می‌کند. این موضوع درباره‌ی گروه و جامعه و رسانه هم صادق است. مثلاٌ عکس‌های کنت یارک از جنگ کویت را رسانه‌ای منتشر نمی‌کرد. منتشر کردن همان قدر شما را معرفی می‌کند که منتشر نکردن. دنیای واقعی آزادی بیان دنیای گزینه‌های هرروزه است. حتا وقتی قانونی مانع شما نباشد، اخلاق و عرف و مخاطب و گروه و منافع هست. گاهی برای منافع خود قدم بر می‌دارید، گاهی برای منافع عموم از منافع خود در می‌گذرید. این‌ها است که آزادی بیان را محوریت می‌بخشد.
اما حتا داشتن آزادی بیان من و شما کافی نیست. مسئله این است که چه‌طور عدالت بیانی هم داشته باشیم. چه‌طور اجازه بدهیم تا حد ممکن همه‌ی صداهای مختلف و صاحب بیان شنیده شوند؟ یعنی چه‌طور برابری در آزادی داشته باشیم؟ چه‌گونه از مسلط شدن بیان‌های خاصی که قدرت و ثروت دارند جلوگیری کنیم؟ چه‌گونه اجازه ندهیم صداهای آزاد ضعیف‌تر ناشنیده بماند؟


آزادی، آموزش، و انتقاد

مسئله این است: آزادی بیان محتاج تربیت است. امری است تدریجی. امری نیست که یک‌باره بر کسی یا مردمی و جامعه‌ای نازل شود. به اندازه‌ی تربیت و آموزش و بحث و نقد، فهمیده و درک و عمل می‌شود.
اگر برای بیان و نگارش و نوشتن و روزنامه‌نگاری و فیلم‌سازی و نمایش‌نامه‌نویسی و همه‌ی انواع مکتوب و شفاهی و زنده و ضبط‌شده‌ی بیان آموزش لازم است و تمرین و ممارست، برای اصل آزادی بیان هم آموزش نیاز است. بیان آزاد به معنای معتبر بودن همه‌ی بیان‌ها نیست. بیان سخیف، بیان ضعیف، بیان نامربوط، بیان مغالطه‌کار، بیان فریب‌کار، و بیان‌های جنگ‌افروز، و بیان‌های دیگر همه از یک درجه و پایه نیستند. آزادی بیان تنها از مجرای آموزش آزادی و آموزش بیان ممکن می‌شود و معنا دارد. وگرنه تنها آشوب‌ساز است. اگر هر رمانی خوب نیست، اگر هر فیلمی دیدنی نیست، اگر هر سخنی به‌یادماندنی نیست، معنای‌اش این است که نقد وجود دارد و باید سره ناسره کرد. و معنای‌اش این است که قدرت انتقاد همپایه‌ی آزادی بیان باید رشد کرده باشد. وگرنه جامعه را به دست طراران رها کرده‌ایم.


آزادی و پای‌بندی

یک معنای آزادی این است که من حاکم بر قلمرو شخصی خود باشم، و کسی در کاری که من در آن عزم دارم و آن را بر اساس عقل و سنجیدگی می‎دانم مداخله نکند و مانع من نشود. اما معنای ضمنی آن این است که من همان طور که در مقابل دخالت دیگران مقاومت می‌کنم، در برابر رفتارهای فکرنشده و آنی و هیجانی و آسیب‌رسان خود نیز مقاومت می‌کنم. یعنی آزادی فقط در مقابل دیگران نیست بلکه در مقابل خود من نیز هست. این همان است که مرا از خطا و تبه‌کاری و آسیب به غیر باز می‌دارد و مرا صاحب شئون انسانی می‌کند.
تصور ابتدایی این است که آزادی گفتن هرچیزی است که کسی بتواند تصور کند. اما آزادی گفتن هرچیزی و نوشتن هرچیزی و ترسیم هرچیزی نیست، بلکه گفتن و نوشتن و ترسیم چیزی است که پس از مقاومت و خویشتن‌داری ما ظهور بیرونی پیدا می‌کند. در واقع، آزادی اندیشیدن است پیش از بیان.
آزادی نظم فردی است، نه آشوب فردی و اجتماعی. همین است که آن را محمل تربیت می‌کند. یعنی می‌توان از طریق تربیت آزادی را آموخت و رشد داد. همین قاعده‌مند بودن اساس تربیت بزرگان قدیم هم بوده است. آن‌ها سوی دیگری آزادی را عمل می‌کرده‌اند: انضباط فردی و پای‌بندی به اصول و پیمان‌های فردی و اجتماعی. سخن گفتن خوب حاصل این تربیت بوده است:
جوانی بیامد گشاده‌زبان
سخن گفتن خوب و طبع روان

—————–
ارجاعاتی که پیوند بیرونی ندارد از این دو کتاب است:
آیزایا برلین، چهار مقاله در باره‌ی آزادی، ترجمه‌ی محمدعلی موحد، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۸.
Laura K. Egendorf (ed.), Should There Be Limits to Free Speech, San Diego, Green House Press, 2003.