آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۳ بهمن ۱۳۹۳

پرستو صبور

سیاست


تا این‌جای بازی: ایران ۰ ـ استرالیا ۱


20989572edited

نخست وزیر استرالیا درحال ادای احترام به کشته شدگان حادثه گروگانگیری


۲۴ آذر ۱۳۹۳، استرالیا

«زن احتمالاً مسلمان کناری‌ام در قطار، در سکوت حجاب‌اش را برداشت … به ایستگاه قطار که رسیدیم دنبال‌اش دویدم. گفتم: سرت کن، من همرات می‌آم. اشک‌های‌اش سرازیر شد، یک‌ دقیقه‌ای بغلم کرد و بعد تنها رفت.» این نوشته‌ی‌ کوتاهی بود که ریچل جیکوبز در گیرودار ساعات گروگان‌گیری استرالیا در فیسبوک خود منتشر کرد.
ساعتی بعد، عکس این نوشته را خبرنگاری در توئیتر بازنشر کرد. کاربر دیگری در توئیتر نوشت: «اگر معمولاً اتوبوس شماره‌ی ۳۷۳ را سوار می‌شوید، لباس مذهبی می‌پوشید، و به تنهایی احساس امنیت نمی‌کنید: من همراه‌تان خواهم آمد. برای تنظیم زمان به من پیغام بدهید.» بعد هم پیشنهاد ساختن یک هشتگ با همین مضمون را داد. این‌گونه بود که هشتگ «من همراه تو خواهم آمد» (illridewithyou#)، بدون هیچ برنامه‌ریزی قبلی و تبلیغات رسانه‌ای، در میانه یک بحران متولد شد.
این هشتگ بیش از ۳۰۰،۰۰۰ بار توئیت شد و کاربران از سراسر دنیا در آن شرایط پرتنش با مسلمانان همدلی کردند. به علاوه، مسافران ساعت‌های رفت‌وآمدشان در مناطق مختلف استرالیا را اعلام کردند و افراد بسیاری نیز، در اتوبوس و قطار، برچسب‌هایی با همین عنوان را بر روی کیف‌شان قرار دادند تا به راحتی شناسایی شوند، بلکه کمی از نگرانی و احساس عدم‌امنیت مسلمانان ساکن شهر‌های مختلف استرالیا کاسته شود. ایجاد و گسترش این حرکت جمعی، در زمانی که بحرانِ گروگان‌گیری اسلام‌هراسی را تشدید می‌کرد و مهاجران را بیش‌ از پیش به حاشیه می‌راند، توانست مرهمی باشد بر احساسات جریحه‌دارشده‌ی هردو گروه.
اگر دوست یا قوم و خویشی داشته باشید که به استرالیا مهاجرت کرده، و یا اخبار استرالیا را دنبال کنید، احتمالاً می‌دانید که مدتی است بحث در مورد نژادپرستی، مهاجرستیزی، و اسلام‌هراسی در مطبوعات و در گفت‌وگوهای عمومی استرالیا زیاد شنیده‌ می‌شود. کارزار «من همراه تو خواهم آمد»، نه تنها توانست جرقه‌ی یک حرکت مدنی گسترده در یک شرایط بحرانی را رقم بزند، بلکه توانست – تا حدی – مرهمی باشد بر تنش‌ها و اضطراب‌های گروه‌های مهاجر و به حاشیه ‌رانده‌شده‌ی مسلمان، حرکتی عملی که همدلی و اتحاد را، به جای دشمنی و سوءظن، قوت بخشید و آغازگر گفت‌وگوی گسترده‌تری شد در مورد اسلام‌هراسی، مهاجرستیزی، و نژادپرستی در استرالیا.
f-auskiller-a-20141217edited

محمد حسن منطقی بروجردی معروف به هارون مونس، گروگانگیر ایرانی استرالیا


۲۵ آذر ۱۳۹۳، ایران

«آقای ر، معلم کلاس سوم دبستان، متوجه شد حمید و مرتضی و یاسین و محمدرضا تکالیف‌شان را انجام نداده‌اند و کتاب‌های‌شان را با خود به کلاس نیاورده‌اند. همین کافی بود تا آقای معلم، مبصر کلاس، امیرحسین را مأمور کند تا آن ۴ نفر را به سرویس بهداشتی مدرسه ببرد، بالای سر آن‌ها بایستد و آن‌ها را مجبور کند تا دست‌شان را در داخل کاسه توالت ببرند …». این خبر تنبیه بهت‌آور ۴ دانش‌آموز افغان در مدرسه‌ای در پاکدشت بود بود که روزنامه‌ی شهروند منتشر کرد.
پس از انتشار این خبر، در شبکه‌های مجازی واکنش‌هایی شکل گرفت و کاربران بسیاری از این اتفاق ابراز تأسف و انزجار کردند. یک صفحه‌ی فیسبوکی نیز با نام «شرمساریم از روزگار کودکان افغان در ایران» راه‌اندازی شد که تا امروز بیش از ۲۰ هزار لایک دارد. اما به جز آن صفحه در فیسبوک و چندهزار لایک و چند ساعت بحث‌ در شبکه‌های مجازی و عکسی از یک معلم و شاگردان‌اش در حمایت از دانش‌آموزان افغان، اتفاق دیگری نیافتاد. چند روز بعد از این اتفاق، فیلمی از بدرفتاری یک پلیس ایرانی با جمعی از افغان‌های مقیم ایران منتشر شد. بازتاب این فیلم به شبکه‌های خبری بین‌المللی از جمله شبکه‌ی فرانس۲۴ هم رسید. همزمان در شبکه‌های مجازی یک بار دیگر گفت‌وگوهایی در مورد نژادپرستی ما ایرانیان و تبعیض و بدرفتاری علیه مهاجران افغان در گرفت. اما این بار نیز هیچ کنش عملی انجام نشد.


ایران در برابر استرالیا

آن‌چه این دو حادثه را – در ایران و استرالیا – از هم متمایز می‌کند بود و نبود ابتکار عمل و آغاز یک راه عملی برای حل مسئله و یا مشکلی است که در پیش‌ رو قرار دارد. در سال‌های اخیر و با گسترش شبکه‌های مجازی و جهانی شدن، ما نیز برداشتن گام‌‌های عملی در مواجهه با مسائلی از جمله سرطان (اهدای سلول بنیادی) و محیط زیست (مبارزه با شکار، پاک‌سازی طبیعت) را تمرین کرده‌ایم، اما هنوز هم در مقایسه با شهروندان دیگر کشور‌ها در این مسابقه عقب هستیم. ما در خانواده و جامعه اغلب از احقاق حقوق‌مان می‌شنویم، اما در مورد وظایف شهروندی‌مان نه تنها آموزش چندانی نمی‌بینیم، بلکه عدم‌تعهد به این وظایف گویا به راهی برای مخالفت با حاکمیتی که دوست‌اش نمی‌داریم مبدل شده است. ما کمتر به خودمان یادآور می‌شویم که در شکل‌گیری مشکلات و معضلات امروزمان شریک ایم و برای حل کردن‌شان وظایفی نیز بر عهده‌ی تک تک‌مان است، از رعایت قوانین رانندگی و و مبارزه با آلودگی هوا گرفته تا کمک به کم شدن تبعیض علیه مهاجرانی که در کشور ما پناه‌ گرفته‌اند.
این روزها و در پس‌لرزه‌های کشتار کاریکاتوریست‌ها در فرانسه توسط اسلام‌گرایان، هشتگ «من احمد هستم» (JeSuisAhmad#)، برای همدلی با مسلمانان و احترام به پلیس مسلمانی که در پی حفاظت از کارتونیست‌ها کشته شد، در کنار هشتگ «من چارلی هستم» (#JeSuisCharlie) فعال است. اما کنش عملی چندانی برای همدلی با مسلمانان به چشم نمی‌خورد. جای همدلی عملی با مسلمانان، همانند آن‌چه که در استرالیا با کارزار «من همراه تو خواهم آمد» به وقوع پیوست، در فرانسه خالی به نظر می‌آید، همان‌طور که جای کنش‌های عملی در برخورد ما با مسائل و معضلات خودمان، از جمله تبعیض علیه مهاجران، آلودگی هوا، ترافیک، اسیدپاشی و بسیاری موضوعات دیگر خالی است.


این بار ایران ۰ ـ استرالیا
۱
آذر ماه سال ۱۳۷۶، تساوی ۲ – ۲ در مسابقه‌ی ایران با استرالیا به صعود تیم ملی فوتبال ما به جام جهانی منجر شد و جشن بزرگی را در گوشه و کنار کشور رقم زد. حالا که ایران و استرالیا یک بار دیگر در چارچوب مسابقات قهرمانی جام ملت‌های آسیا ممکن است با هم روبه‌رو شوند، پیش‌بینی نتیجه‌ی مسابقه دشوار است. اما وقتی پای مسابقه‌ی ابتکار عمل مدنی در پیش باشد، فعلاً استرالیا یک به صفر از ایران پیش است. باید دید آیا آن قدر انگیزه داریم تا این بار نیز در این مسابقه مساوی کنیم یا حتا برنده شویم؟