آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۳ بهمن ۱۳۹۳

اتین بالیبار

اجتماع


سه کلمه برای مرده‌ها و زنده‌ها


    ترجمه: امین بزرگیان

IMG_8957edited

عکس ها از: امید کشتکار، راهپیمائی “اتحاد” پاریس

اِتین بالیبار فیلسوف مارکسیست فرانسوی و از شاگردانِ سابقِ لویی آلتوسر بوده است. او در پاریس و نیز در کالیفرنیا در رشته‌های فلسفه سیاسی، ادبیات تطبیقی، و انسان‌شناسی تدریس می‌کرده است. بالیبار عضو دادگاه راسل درباره‌ی فلسطین و از مدافعان فلسلطین است. از جمله کتاب‌های او می‌توان به این آثار اشاره کرد: خشونت و نزاکت شهروندی، خواندن کاپیتال، به همراه لویی آلتوسر، اسپینوزا و سیاست، نژاد، ملت، طبقه، و مهاجران بدون مدرک. ترجمه نوشته‌ای از یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان فرانسوی از این حیث مهم است که ببینیم چگونه متفکران غربی جامعه، باورها، و مناسبات حاکم بر زندگی‌شان را نقد می‌کنند. بیش از محتوای این نقدها، آن‌چه برای ما در درجه‌ی اول اهمیت است روش آن‌ها و توانایی‌شان در نقد باورها و جامعه‌ی خودشان است. امروزه، ما و دیگر شهروندان کشورهای اسلامی به این توانایی برای نقد خود بیش از هرچیز نیازمند ایم. به گمان‌ام، ما بیشتر می‌باید با زبان مادری‌مان از خودمان سخن بگوییم.

یک دوست ژاپنی قدیمی، هاروهیسا کاتو، استاد سابق در دانشگاه تودای، به من چنین نوشته است: «در تصاویر، فرانسه را سراپا غرق سوگواری دیدم. عمیقاً منقلب شدم. قدیم‌ترها آلبوم‌های وولینسکی را خیلی دوست داشتم. مشترک همیشگی نشریه‌ی کانار آنشِنه بوده و هستم. هر هفته، طرح‌های بوف را که کابو می‌کشد خیلی دوست دارم. همیشه در کنار میز کارم آلبوم کابو و پاریس را دارم، آلبومی که در آن او دختران جوان ژاپنی را کشیده است، به صورت توریست‌های شاد و شنگول در شانزه‌لیزه، که خیلی دوست‌داشتنی‌اند.» اما کمی بعد، او تردیدش را چنین بیان می‌کند: «سرمقاله‌ی روزنامه‌ی لوموند به تاریخ اول ژانویه با این کلمات شروع می‌شود: “دنیای بهتر؟ این نخست مستلزم مبارزه علیه دولت اسلامی و بربریت کور آن است.” این اظهارنظر تکان‌ام داد، اظهار نظری که به نظرم تا حدودی تناقض‌گویانه است و معتقد است باید از طریق جنگ به صلح دست یافت!»
کسان دیگری نیز از همه‌جا به من نامه می‌نویسند: از ترکیه، آرژانتین، آمریکا … همگی همدردی، همبستگی و نیز نگرانی خود را بیان می‌کنند: هم برای امنیت ما، هم برای دموکراسی ما، و هم تمدن و شاید بتوانم بگویم برای روح و روان ما. در این‌جا، ضمن پاسخ به دعوت روزنامه‌ی لیبراسیون، می‌خواهم به آن‌ها نیز پاسخ گویم. کار درستی است که روشنفکران بدون هیچ امتیازی، به ویژه امتیاز بصیرت ویژه، ولی در عین حال بدون اکراه و محاسبه‌گری حرف‌شان را بزنند. این وظیفه‌ی حرفه‌ای آن‌ها است، تا در این لحظه‌ی خطیر‌ سخن در جامعه در گردش باشد. امروز، در این حالت اضطراری در این باره فقط سه چهار کلمه می‌گویم.
اجتماع (کمونیته)، بله ما به کمونیته نیاز داریم: برای سوگ، برای همبستگی، برای محافظت، برای تأمل و تفکر. این کمونیته نباید انحصاری و طردکننده‌ باشد، به خصوص در قبال کسانی، در میان شهروندان فرانسوی یا مهاجران، که تبلیغاتی بیش از پیش تند و شدید، تبلیغاتی که یادآورِ شوم‌ترین مقاطع تاریخ ما است، آن‌ها را با تهاجم و تروریسم یک‌کاسه می‌کند تا از آن‌ها گوسفندهای قربانی بسازد برای دفع ترس‌های‌مان، فقرمان، یا فانتاسم‌های ما. در عین حال، این کمونیته نباید طردکننده‌ی کسانی باشد که به تزهای جبهه‌ی ملی [حزب دست راستی افراطی فرانسه] اعتقاد دارند یا جذب نوشته‌های اوئلبک می‌شوند. بنابراین، این کمونیته باید با خودش حرف بزند و در مرزها متوقف نشود زیرا به خوبی روشن است که تقسیم کردن احساس‌ها، مسئولیت‌ها، و اقدام‌ها که در پاسخ به «جنگ داخلی جهانی»، که در جریان است، باید به طور مشترک انجام گیرد، در سطحی بین‌المللی و در صورت امکان (ادگار مورَن در این باره کاملاً حق دارد) در چهارچوبی جهان‌شهری.

IMG_8997edited
از همین رو، مفهوم کمونیته نباید با «وحدت ملی» مشتبه شود. «وحدت ملی» هیچ‌گاه جز در خدمت مقاصد نامطلوب نبوده است: تحمیل سکوت به مسائل مزاحم و القای اجتناب‌ناپذیری تدابیر استثنایی. حتا خود «جنبش مقاومت» در زمان اشغال فرانسه (به همین دلیل موجه) کلمه‌ی «وحدت ملی» را به کار نبرد. از همین حالا هم می‌بینیم که چگونه رئیس‌جمهور با فراخوان دادن (که جزو اختیارات او است) به سوگواری ملی، از این مفهوم استفاده می‌کند تا توجیهی برای مداخله‌های نظامی ما بتراشد، مداخله‌هایی که با اطمینان نمی‌توان گفت در سوق دادن جهان به سراشیب کنونی سهیم نخواهند بود. در نتیجه، همگی به دام بحث‌هایی می‌افتند درباره‌ی‌ این که چه احزابی «ملی» هستند و چه احزابی ملی نیستند، حتا اگر این عنوان را بر خود گذاشته باشند. آیا می‌خواهیم با خانم لوپِن رقابت کنیم؟
بی‌احتیاطی. آیا کاریکاتوریست‌ها و طراحان شارلی ابدو بی‌احتیاط بودند؟ بله، اما این کلمه دو معنا دارد که تقریباً به آسانی قابل تفکیک است (و البته ذهنیت هم در این میان نقش دارد). خوار شمردن خطر، علاقه به ریسک کردن، یا شاید بشود گفت قهرمان‌گرایی. اما در عین حال، بی‌اعتنایی به پیامد‌های احتمالاً مصیبت‌بار یک تحریک‌گری سالم: میلیون‌ها نفر که از پیش به گونه‌ای انگِ عقیدتی خورده‌اند احساس می‌کنند مورد اهانت قرار گرفته‌اند و این احساس آن‌ها را در معرض آلت دست شدن از سوی متعصبان سازمان‌یافته قرار می‌دهد. من فکر می‌کنم شارب و رفقای‌اش به هر دو معنای کلمه بی‌احتیاط بودند. امروزه که این بی‌احتیاطی به قیمت جان‌شان تمام شده، و این خود آشکارگرِ خطرِ مهلکی است که بر سر راه آزادی بیان است، نمی‌خواهم معنای دوم را به آن‌ها نسبت دهم. اما برای فردا و پس‌فردا (زیرا این ماجرا ماجرای یک روزه نیست)، خیلی دوست دارم به هوشمندانه‌ترین شیوه به نحوه‌ی اداره‌ی معنای دوم بی‌احتیاطی و تضادش با معنای اول آن بیاندیشیم. این ضرورتاً حاکی از زبونی نیست.
جهاد. من عامدانه این کلمه‌ی ترسناک را برای پایان دادن به نوشته‌ام انتخاب کردم، زیرا وقت آن رسیده که همه‌ی جوانب‌اش را بررسی کنیم. درباره‌ی این موضوع، فقط جوانه‌ی یک ایده را در سر دارم اما طرح آن را لازم می‌دانم: سرنوشت ما در دست مسلمانان است هرچه‌قدر هم که این نام‌گذاری نامشخص باشد. چرا؟ زیرا هرچند درست است که باید علیه یک‌کاسه کردن‌ها هشدار دارد و مانع از اسلام‌هراسی شد که مدعی است در قرآن و در سنت شفاهی فراخوان به مرگ دیده می‌شود. اما این کافی نخواهد بود. به بهره‌برداری از اسلام توسط شبکه‌های جهادی – و فراموش نکنیم که مسلمانان در همه‌جای جهان و در خود اروپا قربانیان اصلی آن هستند – فقط یک نقد تئولوژیک یا الاهیاتی، و نهایتاً رفورم «عقل سلیمِ» مذهب می‌تواند پاسخ گوید، و جهادگرایی را از نگاه مؤمنان به یک ضد حقیقت تبدیل سازد. در غیر این صورت، همگی در چنبره‌ی تروریسم گرفتار خواهیم شد، تروریسمی که قادر است اهانت‌دیدگان و بی‌حرمت‌شدگانِ جامعه‌ی دچار بحران ما را، و نیز سیاست‌های امنیتی، آزادی‌کُش، که توسط دولت‌های بیش از پیش نظامی‌شده اجرا می‌شوند، به خود جلب کند. بنابراین، مسلمانان با یک مسئولیت و یا وظیفه‌ای که بر دوش آن‌ها است مواجه اند اما این مسئولیت از آنِ ما نیز هست. نه فقط به‌ این دلیل که، بنا به تعریف، «ما»ی مورد نظر من این‌جا و اکنون مسلمانانِ بسیاری را در بر می‌گیرد بلکه همچنین به این دلیل که بخت‌های چنین نقد و چنین رفورمی، که هم‌اینک نیز بسیار ناچیز و شکننده است، یکسره از بین خواهد رفت اگر ما همچنان با گفتمان‌های منزوی‌کننده‌ای کنار بیاییم که عموماً مسلمانان را با مذهب و فرهنگ‌های‌شان هدف قرار می‌دهند.

منبع: لیبراسیون