آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۳ بهمن ۱۳۹۳

نعیمه دوستدار

سیاست


از احساس بی‌قدرتی تا لختی سیاسی


14edited

عکس ها از هوتن سلامت


«در پس‌‌زمینه‌ی خانوادگی ما، فعالیت مدنی و سیاسی ممنوع است. دو دایی‌ام را در دهه‌ی شصت از دست داده‌ام و مادرم همیشه گفته این برای خانواده‌ی ما بس است.»

علی، ۳۰ ساله، کارشناس ارشد یکی از رشته‌های مهندسی است. می‌گوید که سال‌های دهه‌ی ۲۰ زندگی‌اش در کوران حوادث سیاسی گذشته است: پایان دوران اصلاحات، آغاز دوران احمدی‌نژاد، حوادث سال ۸۸، جنبش سبز، و انتخاب حسن روحانی. به عنوان دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، جو اطراف او به غایت سیاسی بوده: هرروز میتینگ و جلسه و اخبار زندانیان سیاسی. او با برخی چهره‌های شاخص جنبش دانشجویی همکلاس بوده و گاهی در سخنرانی‌های‌شان شرکت کرده است؛ با این حال، هرگز به یک فعال مدنی یا دانشجویی تبدیل نشده است. علی در همه‌ی انتخابات‌ها شرکت کرده، از ۱۶ سالگی: «هربار عاملی باعث شد شرکت کنم. وقتی ۱۶ ساله بودم آخرین دوره‌ی انتخاب خاتمی بود و جو نوجوانی مرا به پای صندوق کشاند. سال ۸۸ هم اوج مشارکت سیاسی من بود؛ کسی نمی‌توانست از آن فضا و موج خود را دور نگه دارد.»

مشارکت سیاسی و اجتماعی به معنای تلاش سازمان‌یافته‌ی شهروندان برای شرکت مؤثر در فعالیت‌های اجتماعی و به دست آوردن قدرت مفهوم مدرنی است که در ساختار کهن سیاسی و اجتماعی زندگی انسان که قرن‌ها در دست افراد و گروه‌های خاص بوده اثر گذاشته و در جوامع دموکراتیک به گسترش آزادی انجامیده است.

مشارکت سیاسی و اجتماعی به معنای تلاش سازمان‌یافته‌ی شهروندان برای شرکت مؤثر در فعالیت‌های اجتماعی و به دست آوردن قدرت مفهوم مدرنی است که در ساختار کهن سیاسی و اجتماعی زندگی انسان که قرن‌ها در دست افراد و گروه‌های خاص بوده اثر گذاشته و در جوامع دموکراتیک به گسترش آزادی انجامیده است؛ اما همین مفهوم در فقدان آزادی و نبود آگاهی به ابزاری در دست حاکمان تبدیل می‌شود که به حفظ قدرت نرم حاکمیت می‌انجامد.
در ایران، عبارت «مشارکت سیاسی» عبارت جذابی برای دولت و ملت است: در مردم احساس مؤثر بودن را بر می‌انگیزد و در دولت احساس مشروعیت را. برای مردمی که مشتاق تغییرات اجتماعی اند، این داستان هر چند سال یک بار تکرار می‌شود: بسیاری از مردمی که اعتقادی به انتخابات و سلامت آن در ایران ندارند، آن‌هایی که فکر می‌کنند هیچ‌چیز با شرکت در انتخابات درست نمی‌شود و کسانی که فکر می‌کنند شرکت در انتخابات یک نمایش بیش نیست، یکپارچه پای صندوق‌ها حاضر می‌شوند. رالی انتخاباتی در ایران، اغلب در هفته‌های آخر تند می‌شود و بازار داغ بحث‌های سیاسی و اوج گرفتن احساسات ملی و میهنی مردم را به اعضای فعال جامعه مدنی تبدیل می‌کند.
به همین خاطر است که، در ایران مشارکت سیاسی بیش از هرچیز با شرکت در انتخابات معنی می‌شود. فقدان نهادهای مدنی و گروه‌های مردم‌نهادی که مشارکت سیاسی و مدنی را تقویت کنند باعث شده که همه‎ی انرژی‌های پراکنده مردم صرف تصمیم‌گیری شب انتخابات و رأی‌دهی روز انتخابات شود.

_MG_4057edited
علی در آخرین انتخابات ریاست جمهوری در ایران باز هم پای صندوق حاضر شده، هرچند می‌گوید آن بار تصمیم‌گیری برای‌اش دشوارتر از همیشه بوده: «اول‌اش واقعاً نمی‌خواستم در انتخابات شرکت کنم. با خودم عهد بسته بودم که بعد از ۸۸ در انتخابات ایران شرکت نکنم. اما اتفاقات روزهای منتهی به رأی‌گیری نظرم را عوض کرد. اوضاع خیلی خراب بود. همه‌چیز گران. همه کشور را در آستانه‌ی جنگ می‌دیدند و فشار تحریم‌ها و احتمال قدرت گرفتن تندروها باعث شد خیلی‌ها مثل من فکر کنند باید دست به یک فداکاری بزنند و رأی بدهند.»
کسانی مثل علی که فکر می‌کنند شرکت در انتخابات یک «فداکاری» و یک «عمل بزرگ» سیاسی است کم نیستند. آن‌ها فکر می‌کنند که امکان دیگری برای به گوش رساندن صدای خود ندارند و از این لحاظ، استفاده از فرصت انتخابات در واقع استفاده از تنها امکان موجود دموکراتیک در ایران است.


بی‌کنشی و ناامیدی

مریم فعال مدنی است. در یکی از استان‌های شمالی ایران کارزارهایی برای حمایت از محیط زیست راه می‌اندازد. در دانشگاه در همین زمینه تحصیل کرده و معتقد است که، وضعیت ایران از نظر محیط زیست خیلی خراب است: «نگاه کنید به دریاچه‌های خشک‌شده، رودهای بی‌آب، وضعیت جنگل‌ها، و گونه‌های کمیاب جانوری، نگاه کنید به آب و هوا و محصولات کشاورزی.» او معتقد است اگر مردم فقط به وضعیت محیط زیست و اثرش بر زندگی روزمره‌شان توجه کنند، باید دست به یک کنش بزنند اما در عمل جز تعداد معدودی فعال محیط زیست که این موضوع دغدغه‌شان است، بقیه واکنش نشان نمی‌دهند: «واکنش که البته چرا، ابراز تأسف می‌کنند یا در تاکسی‌ها و محافل زیرلبی فحش می‌دهند به باعث و بانی‌اش. اما کسی حال مشارکت در یک فعالیت مدنی را ندارد.»

«وقتی یک فاجعه زیست‌محیطی پیش می‌آید، با تبلیغات فراوان می‌شود گروهی را به میدان آورد؛ اما همان‌ها هم بعد از یکی دو جلسه کنار می‌کشند و استدلال‌شان این است که این فعالیت‌ها بی‌فایده است. دل‌شان می‌خواهد نتیجه را در کوتاه‌ترین زمان به چشم ببینند؛ اتفاقی که هرگز نمی‌افتد.»

بر اساس تجربه‌ی مریم، مردم تنها در شرایط خیلی بحرانی به میدان می‌آیند و بعد محو می‌شوند: «وقتی یک فاجعه زیست‌محیطی پیش می‌آید، با تبلیغات فراوان می‌شود گروهی را به میدان آورد؛ اما همان‌ها هم بعد از یکی دو جلسه کنار می‌کشند و استدلال‌شان این است که این فعالیت‌ها بی‌فایده است. دل‌شان می‌خواهد نتیجه را در کوتاه‌ترین زمان به چشم ببینند؛ اتفاقی که هرگز نمی‌افتد.»
تغییرات مدنی احتیاج به زمان دارد. برای تحقق آن‌ها باید هزینه‌ی اجتماعی و سیاسی هم پرداخت. در جامعه‌ای مانند ایران که بسیاری از فعالیت‌های مدنی انگ‌های سیاسی – امنیتی می‌خورند و با فشار و سرکوب حکومت مواجه اند، راضی کردن مردم به مشارکت در امور مدنی آسان نیست: «دردسر می‌شود» و «فایده ندارد.» در ذهن بسیاری از مردم، «فایده» یک امر فوری و ملموس است که در زندگی روزمره و شخصی آن‌ها اثر مستقیم داشته باشد. آن‌ها در عین حال از دردسر گریزان اند چرا که حاکمیت به شکل‌های گوناگون هزینه فعالیت‌های اجتماعی را بالا برده و فعالان را سرکوب کرده است.
همان احساس قدرتی که در شب‌های منتهی به انتخابات از سوی حاکمیت در مردم تقویت می‌شود، در سایر زمان‌ها با ارعاب، سرکوب، و تهدید تبدیل به احساس بی‌قدرتی می‌شود و به نظر می‌رسد که تداوم احساس بی‌قدرتی به لختی و بی‌تفاوتی می‌انجامد.
به همین دلیل است که در مقابل بسیاری از مسائل اجتماعی و سیاسی که در جوامع دیگر واکنش‌های مردمی بر می‌انگیزد، مردم ایران ساکت اند، یا دیرتر و کندتر از حد مورد انتظار واکنش نشان می‌دهند. مریم به عنوان یک فعال مدنی، که پای‌اش به نهادهای امنیتی هم کشیده شده، می‌گوید: «تصور کنید که مردم ایران حتا از سلامت مواد غذایی هم مطمئن نیستند و مدام اخبار و گزارش‌هایی از غیربهداشتی بودن مواد غذایی در ایران منتشر می‌شود. با این حال، کسی نسبت به این اخبار واکنش نشان نمی‌دهد. حال آن که این مسئله می‌تواند ابتدایی‌ترین مطالبه‌ی افراد یک جامعه باشد و آن‌ها را وادار کند که دست به واکنشی بزنند که حاکمیت را به پاسخ‌گویی مجبور کند.»

به نظر می‌رسد که کندی و بی‌واکنشی در شرایطی به یک خصلت عمومی در جامعه‌ی ایران تبدیل شده اما گاه یک جرقه ممکن است مردم را به واکنش وا دارد. این جرقه‌ها هم تنها تا زمانی می‌توانند مردم را در صحنه نگه دارند که فراگیر باشند، نظیر آن‌چه که در سال ۸۸ اتفاق افتاد.

به اعتقاد مریم، سرکوب و تهدید بهانه‌های کافی برای بی‌کنشی مردم یک اجتماع نمی‌توانند باشد: «شاید یک جامعه‎شناس بهتر بتواند تحلیل کند که چه‌چیز مردم را به این حالت انفعال در آورده، تا جایی که وقتی اتفاقی به عظمت اسیدپاشی به چهره‌ی زنان می‌افتد و گروهی از مردم اعتراض می‌کنند همه خوشحال می‌شویم. غافل از این که حجم اعتراض‌ها نسبت به ابعاد فاجعه ناچیز است.»
با این حال، به نظر می‌رسد که کندی و بی‌واکنشی در شرایطی به یک خصلت عمومی در جامعه‌ی ایران تبدیل شده اما گاه یک جرقه ممکن است مردم را به واکنش وا دارد. این جرقه‌ها هم تنها تا زمانی می‌توانند مردم را در صحنه نگه دارند که فراگیر باشند، نظیر آن‌چه که در سال ۸۸ اتفاق افتاد. تنوع و گوناگونی اقشار درگیر در جنبش سبز، تنوع مطالبات و خواسته‌ها و احساس همدلی و آزادی در کنش اجتماعی و سیاسی موجب شد که اعتراضات پس از انتخابات سال ۸۸ تا ماه‌ها استمرار یابد و، تا زمان گسترده شدن سرکوب‌ها و بالا رفتن هزینه‌های مبارزه و اعتراض، زنده بماند. اما شور فراگیر ۸۸ که در دهه‌های پس از انقلاب اسلامی در ایران بی‌نظیر بود، با خشکیدن جوانه‌های امید به تغییر فرو نشست و گرچه شمایلی از احساس نیاز به تغییر در دوره‌ی بعدی انتخابات در سال ۹۲ ایجاد شد، این شور این باربرای بسیاری از ایرانیان از سر استیصال و اجبار بود، نه از سر امید به تغییر.
مریم می‌گوید که دو سال قبل، به عنوان یک فعال مدنی در داخل کشور، به این باور رسیده که در انتخابات شرکت نکند اما در عوض تلاش کند که نهادهای مدنی در ایران دست کم در حوزه فعالیت خودش تقویت شوند. او می‌گوید: «ترجیح می‌دهم مشارکت مدنی شیوه زیستن‌ام باشد، نه یک رفتار مقطعی ناشی از جو و هیجان.»
اما علی می‌گوید که پس از انتخابات آخر ریاست جمهوری در ایران، فعالیت اجتماعی یا سیاسی دیگری نداشته است، چون نه فرصت‌اش وجود داشته، نه امکان‌اش و نه حتا انگیزه‌اش: «کدام گروه هست که من بروم و عضوش بشوم؟ اگر هم گروهی باشد که من به آن علاقه داشته باشم، قدرت تغییر هیچ‌چیز را ندارد، همچنان که روحانی هم چیزی را عوض نکرده.»
او اکنون در یک شرکت ساختمانی مشغول کار است و مثل خیلی‌های دیگر فکر می‌کند تغییرات باید یک‌شبه، سریع، و قابل مشاهده باشند. آن‌ها بخشی از ایرانیانی هستند که به نفوذ سیاست در همه امور مدنی اعتقاد دارند و باور کرده‌اند که مردم قدرت زیادی ندارند، هرچند ممکن است شب انتخابات نظرشان تغییر کند.