آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۷ آذر ۱۳۹۳

سپنتا پرهام

اجتماع


مغ‌کشی تا عُمٓرکشی: جشنی برای شادی اهل بیت


ALFRED000060edited

عکس: آلفرد یعقوب زاده

صدای دست و هلهله از اتاق می‌آمد. چند نفر هم کل می‌کشیدند. صدای‌شان با صدای موزون زنی در می‌آمیخت. در که باز شد ردیف زن‌هایی با آخرین مدل آرایش و لباس دیدم که دور تا دور سالن بزرگ روی صندلی‌ها و مبل‌ها نشسته بودند و همراه زنی که میانه‌ی مجلس را به دست گرفته بود و با بلندگو شعر می‌خواند دست می‌زدند. کسی که همراه‌ام بود گفت: «خانم فلانی است. می‌بینی چه صدایی دارد؟» نام‌اش را شنیده بودم. یکی از مشهورترین روضه‌خوان‌های زن تهران بود که می‌گویند برای هر مجلسی کمتر از ۵۰۰ هزار تومان نمی‌گیرد. زن اشعاری در وصف حضرت زهرا می‌خواند. وسط اتاق یک عروسک بسیار زشت قرار داشت که رخت قرمز به تن داشت و عمامه‌ای سفید سرش کرده بودند. عروسک از پارچه و پنبه ساخته شده بود و ریش پنبه‌ای سفید داشت. چند زنی که دور خواننده ایستاده بودند عروسک را بین خودشان می‌گرداندند و به طرف زنان دیگر می‌بردند. همه ضربه‌ای به عروسک می‌زدند و عمر عمر می‌کردند. زن، لابه‌لای اشعاری که می‌خواند و نیمی‌اش لعن بود، این شعر را خواند:
«ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻋﻠﯽ ﺍﮔﺮ ﮐﻪ ﻟﻌﻦ ﻧﮑﻨد
ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﻋﻠﯽ ﻧﯿﺴﺖ، ﺯ ﻧﺴﻞ ﻋﻤﺮ ﺍست
ﻫﺮﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺗﺒﺮﯼ ﺿﺮﺭ ﺍﺳﺖ
ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻪ ﺯ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻧﻪ ﺯ ﻗﺮآﻥ ﻭ ﺍﺳﻼﻡ ﺧﺒﺮ ﺍﺳﺖ
ﺑﺮ ﻋﻤﺮ ﻭ ﺍﺑﻮﺑﮑﺮ ﻭ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﻭ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﻭ ﻋﺎﯾﺸﻪ»
و زنان بلند لعنت فرستادند و باز دست زدند و فریادهای شادی کشیدند و ضربه‌ای دیگر به سر عروسک زدند. تازه متوجه شدم این مراسم مربوط به تولد پیامبر اسلام نبود، جشنی موسوم به «عیدالزهرا» بود، مراسمی که در دوره‌ی صفویه به عنوان «عمرکشان» مشهور شد.

***
در روایت‌های تاریخی آمده است که ابو حفض عمر بن خطاب، دومین خلیفه‌ی مسلمان بعد از پیامبر، در دهمین سال خلافت‌اش روزی از مسجد مدینه بیرون می‌آمد که به ضربه‌ی خنجر دوشاخه‌ای که از سوی پیروز نهاوندی (که بعد از در آمدن به خدمت مغیره ‌بن شعبه، والی بصره، به ابولؤلؤ معروف شد) از پای در آمد و کشته شد. بعد از او بار دیگر جانشین انتخاب‌ شده از سوی پیامبر، یعنی امام علی، به خلافت نرسید؛ اما به اعتقاد شیعه، به دلیل آن که عمر سردمدار حمله به خانه‌ی حضرت علی برای گرفتن بیعت برای ابوبکر بوده، در این روز خاندان علوی از قتل او خوشحال شدند و برای همین شعیان آن را از اعیادشان به شمار آوردند، عیدی که البته تا زمان به قدرت رسیدن صفویه خبری از آن نبود. این آیین نیز مانند تعزیه تا رسمی شدن شیعه به عنوان دین ایرانی‌ها وجود خارجی نداشت، هرچند که بر اساس گزارش منابع جنگ میان شیعه و سنی که از جنگ صفین آغاز شد و با واقعه‌ی عاشورا به اوج خود رسید در تاریخ تداوم یافت، و شاخه‌های اصلی اسلام بخش مهمی از اختلافات خود را به ایران آوردند و در قالب نزاع‌های کوچک و بزرگ نشان دادند. در اصفهان، پیش از حمله‌ی مغول، شیعیان در محله‌ی دردشت و اهل سنت در محله‌ی جوباره بودند. بسیاری از منابع گزارش می‌دهند که در نزاع میان ساکنان این دو مذهب بارها این دو محله با خاک یکسان شد، و حمله‌ی هلاکو به اصفهان به این نزاع پایان داد. با این همه، آیین‌هایی چون جشن عمرکشی و تعزیه هنوز شکل نگرفته بود. با تاج‌گذاری شاه اسماعیل صفوی به عنوان نخستین شاه شیعه در ایران است که نشانه‌هایی از این آیین‌ها در میان منابع و روایت‌های سفرنامه‌نویس‌ها به چشم می‌خورد.

***

لابه‌لای کلمات‌شان حرف‌های زننده و رکیکی را می‌توان شنید که به خلیفه‌ی دوم منسوب می‌کنند. بیشتر حاضران در مراسم کسانی هستند که به هر بهانه‌ای مراسم روضه برگزار می‌کنند و شرکت در آیین‌هایی را که در آن رقص و شادی باشد مکروه می‌دانند.

جشن به اوج خود رسیده است و تعداد بیشتری از زنان در میانه‌ی مجلس با نوای خواننده در حال رقصیدن و عمر عمر کردن هستند. لابه‌لای کلمات‌شان حرف‌های زننده و رکیکی را می‌توان شنید که به خلیفه‌ی دوم منسوب می‌کنند. بیشتر حاضران در مراسم کسانی هستند که به هر بهانه‌ای مراسم روضه برگزار می‌کنند و شرکت در آیین‌هایی را که در آن رقص و شادی باشد مکروه می‌دانند. در میان زنانی که در حال رقصیدن و دم گرفتن اند محبوب خانم را می‌بینم، صاحب‌خانه که این مراسم را برگزار کرده است. نسبت دور خانوادگی داریم و می‌دانم که بسیار مؤمن است و در مجلسی که موسیقی داشته باشد شرکت نمی‌کند. او یکی از کسانی است که رقص و آهنگ‌های شاد را مکروه می‌داند. اما این رقص و کل کشیدن در میانه‌ی این مهمانی چه معنی می‌تواند داشته باشد؟ این سؤالی بود که گذاشتم وقتی مهمان‌ها رفتند از او بپرسم. صدا بالاتر می‌رفت و خواننده زن‌های بیشتری را به مرکز مجلس دعوت می‌کرد. بعد از مهمانی، از یکی از زنانی که در این مراسم در میانه‌ی مجلس شادی می‌کرد پرسیدم که: «مگر عمر از نزدیکان پیامبر نبود؟ این فحش‌هایی که می‌دهید به یکی از یاران پیامبر اسلام است.» زن در حالی که موهای‌اش را مرتب می‌کرد گفت: «این طور هم نیست. نشنیدی در حمله‌ای که به خانه‌ی حضرت علی شد عمر جزو حمله‌کنندگان بوده؟ وقتی خبر مرگ‌اش را به خانه‌ی حضرت علی بردند حضرت زهرا خندید.» می‌خواستم بگویم: «اما عمر در سال ۲۳ هجری به دست ابولؤلؤ کشته شد و حضرت زهرا همان سال ۱۱ هجری، چند ماه بعد از پدرش، درگذشت.» اما سکوت کردم و به عروسک تکه‌تکه‌شده نگاه کردم و یک کلمه در ذهن‌ام پیچید: «مغ کشی».

***
32239694221409904594edited

جشن عمرکشان از ابداعات صفویان بود اما مانند بسیاری از آیین‌های سور و سوگ ایرانی ریشه‌ی آن را باید در جشن‌ها و آیین‌های ایرانی پیش از اسلام جست. بر اساس آن‌چه در منابع به دست ما رسیده است، آیین عمرکشان قرابت دیرینه‌ای با آیین مغ‌کشی دارد که بر اساس روایت‌های مورخانی چون هرودوت و کتزیاس به دوره‌ی داریوش هخامنشی باز می‌گردد و به گفته‌ی بهرام بیضایی در کتاب نمایش در ایران در جشن‌های «شاه‌سوزی» یا «دیب‌مهر» ریشه دارد. به گفته‌ی بیضایی: «مغ‌کشی پیش از اسلامی چون ممنوع شد به قیافه‌ی جشن عمرکشان در آمد که بازی تمسخرآمیزی بوده برای قربانی کردن عمر که برخی معتقد اند غاصب خلافت بوده است.» این رسم مانند مغ‌کشی هر ساله در زمانی خاص، که همان ۹ ربیع‌الاول است، برگزار می‌شد. مغ‌کشی هم مانند عمرکشان ریشه در یک داستان تاریخی داشت که مورخان زیادی آن را روایت کرده‌اند و با آن که برخی در اصل آن شک دارند اصل آیین را بدون هیچ اختلافی روایت می‌کنند. بر اساس آن‌چه داریوش اول هخامنشی در کتیبه‌ی بیستون آورده است، در زمانی که کمبوجیه، دومین شاه هخامنشی و جانشین کوروش، در مصر بود شخصی به نام بردیا به عنوان برادرش اعلام شاهی کرد و در کاخ شاه مستقر شد. کمبوجیه به خوبی می‌دانست که این فرد بردیا، برادر کوچک‌ترش، نیست چون بردیا به دستور خود او سر به نیست شده بود، و او مغ یا روحانی مادی به نام گئومت بود. مغان مادی نه تنها جنبه‌ی روحانی داشتند که از قدرت‌های زیادی چون جادوگری نیز برخوردار بودند و در دوره‌ی پیش از هخامنشی در اداره‌ی کشور نیز دخالت می‌کردند. البته با به قدرت رسیدن هخامنشیان، که به دین مزدیسنی معتقد بودند، قدرت مغان کم شد. کمبوجیه برادر این گئومت را به عنوان والی پایتخت منسوب کرده بود و خود به مصر رفته بود. کمبوجیه، در راه بازگشت برای پس گرفتن تخت سلطنت از بردیای دروغین، به مرگی مشکوک درگذشت. اما در ایران هفت تن از سران خاندان‌های مشهور که داریوش یکی از آن‌ها بود دور هم جمع شدند و، پس از اطمینان از این که این فرد پسر کوروش نیست، نقشه‌ی کشتن‌اش را ریختند. این روایت هم در تاریخ هرودوت و هم در کتیبه‌ی بیستون آمده است. از آن سال به بعد، در مهر ماه هر سال جشنی به عنوان مغ‌کشی در همه‌ی کشور برگزار می‌شد. در این روز، که آیین‌های بسیار زیادی داشت، موبدان و خنیاگران ماجرای گئومت را به عنوان پادشاهی دروغین بازسازی می‌کردند و مردم را در بازسازی آن شریک می‌کردند. آن‌چنان که هرودوت خود شاهدش بوده و آن را تعریف می‌کند، مغان اگر در این روز از خانه بیرون می‌آمدند حتماً به دست مردم کشته می‌شدند.

***

عید عمرکشان یکی از موضوعات مهم اختلاف بین شیعه و سنی است. سنی‌ها از این که شیعیان مهم‌ترین خلیفه‌ی آن‌ها را لعن می‌کنند و کلمات رکیک درباره‌ی او به کار می‌برند بسیار خشمگین می‌شوند. شاید همین باعث شد تا بعد از انقلاب اسلامی، بعد از مطرح شدن ایده‌ی وحدت میان شیعه و سنی توسط آیت‌الله منتظری و تأیید آن توسط آیت‌الله خمینی، برگزاری این جشن به صورت علنی و گسترده، که در برخی شهرها و روستاها رایج بود، ممنوع شد.

یکی از آشنایان که سمت راست من بود جملات رکیک را بلندتر از بقیه می‌گفت. فوق‌لیسانس الاهیات خوانده بود و پایان‌نامه‌اش هم درباره‌ی موضوع سقیفه‌ی بنی‌ساعده بود، ماجرایی که در صدر اسلام باعث جدا شدن شیعه از سنی شد. بعد از مهمانی از او پرسیدم: «فکر نمی‌کنی این جشن اشکال شرعی دارد؟» گفت: «چرا اشکال شرعی دارد؟» گفتم: «عمر بن خطاب یکی از افراد نزدیک به پیامبر و پدر یکی از همسران ایشان بود. او از صحابه‌ی اصلی بوده است و دادن فحش‌های رکیک به او اشکال شرعی دارد.» در حالی که تکه‌ای از پارچه‌ی عروسکی را که به جای عمر ساخته بودند در کیف‌اش می‌گذاشت، گفت: «اما عمر غاصب خلافت است، و برخلاف حدیث غدیر عمل کرد.» می‌گویم: «اما روایت شده است که در تمام ۱۰ سالی که خلیفه‌ی مسلمین بود از مشاورت حضرت علی استفاده می‌کرد. یعنی حضرت علی، که بنا به حدیث غدیر جانشین پیامبر بود، خلافت‌اش را به رسمیت شناخته بود. این آیین بخشی از تشیع صفوی است که برای تهییج شیعیان در مقابل تسنن عثمانی به راه انداختند.» می‌گوید: «در روایت آمده است که حذیفه بن یمان از قول پیامبر اسلام آورده است که خداوند بر او وحی کرده که امروز را عید قرار داده و به کرام‌الکاتبین امر کرده که تا ۳ روز گناهان همه‌ی مردم را از قلم بیاندازند.» از قول یکی از مراجع معتبر خوانده بودم که این حدیث جزء روایت‌های جعلی است و هیچ کتاب معتبری آن را روایت نکرده است. اما حرف‌ام را قبول نکرد و به روایت علامه مجلسی استناد کرد که گفته بود این روز روز شریفی است.

***
وقتی اشعار و دست و پایکوبی به پایان می‌رسد، عروسک را وسط می‌اندازند و آن را تکه تکه می‌کنند. به یاد روایتی از عبدالله مستوفی می‌افتم که در شرح زندگانی من تحت عنوان «عید خنده» نقل کرده است. مستوفی، بعد از شرحی درباره‌ی ماجرای کشته شدن عمر بن خطاب و روایت‌هایی که درباره‌ی عمرکشان است، آن‌چه را که خود دیده نقل می‌کند. به گفته‌ی مستوفی، از اول ماه ربیع‌الاول، بعد از دو ماه عزاداری، مردم به استقبال این جشن و بعد از آن جشن ولادت پیامبر می‌روند. دکان‌ها هم اسباب جشن را فراهم می‌کنند. در خانه‌ها برای جشن شب نهم آماده می‌شوند. عروسکی از چوب و کوزه یا کدو و کاغذ و پارچه درست می‌کنند. بر سرش عمامه می‌گذارند. روز جشن، بعد از پایکوبی، عروسک را به آتش می‌کشند. بنا به گفته‌ی مستوفی، این جشنی است برای شادی و بذله‌گویی: «قبل از آتش زدن هیکل، با نظم یا نثر چیزهایی از مطاعن صاحب هیکل می‌گفتند. در این گفته‌ها جنبه‌ی فکاهی و خنده‌آور بیشتر رعایت شده و مضمون‌های بدیع که موجب خنده‌ی دسته‌جمعی می‌شد زیاد ایراد می‌کردند. بالأخره هیکل را آتش می‌زدند و دنباله‌ی هیکل‌سوزی که با ترق و توروق زیادی همراه بود آتش‌بازی بر پا می‌شد.» او از آخوندهایی می‌گوید که این جشن را با آداب تمام برگزار می‌کردند، اما آن‌ها دایره و دنبک نداشتند و فقط لطیفه می‌گفتند و می‌خندیدند. مستوفی در ادامه از زن‌ها می‌گوید که خودشان را تزیین یا آرایش می‌کردند و لباس‌های سرخ و زرد می‌پوشیدند: «حتا پیرزن‌‌ها برای درک ثواب، سرخ و سیاه و سفیدی به صورت چین‌خورده‌ی خود می‌افزودند.» نگاهی به لباس‌های رنگی و صورت‌های آرایش‌شده و زیر دست آرایشگر رفته‌ی زنان این مجلس می‌اندازم و فکر می‌کنم از ۱۲۰ سال پیش تغییرات زیادی رخ داده است.

***

می‌گوید: «این فرق دارد. آقای … سر منبر می‌گفت برای شادی اهل بیت هر کاری باید بکنیم، هر کاری برای شادی اهل بیت.» بحث‌مان بالا می‌گیرد، بحثی که ثمری ندارد؛ ذهنیت کسانی که با چنین تفکری زندگی می‌کنند این‌گونه شکل گرفته است. همین طور که آن مجلس را با زنانی که در حال صحبت کردن و نمایش لباس‌ها و طلاهای‌شان هستند ترک می‌کنم، به ابولؤلؤ و گئومت فکر می‌کنم که در قرن بیست و یکم هم حضور دارند.

عید عمرکشان یکی از موضوعات مهم اختلاف بین شیعه و سنی است. سنی‌ها از این که شیعیان مهم‌ترین خلیفه‌ی آن‌ها را لعن می‌کنند و کلمات رکیک درباره‌ی او به کار می‌برند بسیار خشمگین می‌شوند. شاید همین باعث شد تا بعد از انقلاب اسلامی، بعد از مطرح شدن ایده‌ی وحدت میان شیعه و سنی توسط آیت‌الله منتظری و تأیید آن توسط آیت‌الله خمینی، برگزاری این جشن به صورت علنی و گسترده، که در برخی شهرها و روستاها رایج بود، ممنوع شد. بسیاری از مراجع از جمله رهبر ایران آن را دارای اشکال شرعی دانستند. آیت‌الله خامنه‌ای در استفتایی درباره‌ی «عیدالزهرا»، عنوانی که بعد از ممنوعیت آن توسط دولت به عمرکشان داده شد، گفته است: «هرگونه گفتار یا کردار و رفتاری که در حال حاضر سوژه و بهانه به دست دشمن دهد و یا موجب اختلاف مسلمین شود اکیداً حرام است.» آیت‌الله نوری همدانی و‌ آیت‌الله مکارم شیرازی هم نظری چنین دارند. با این همه، این جشن با آیین‌های بسیار کاملی در شهرهای مختلف، حتا در خانه‌های اعیانی تهران، و پشت درهای بسته برگزار می‌شود.
eslam_amrikaiiedited
***
ماجرای حرمت جشن عیدالزهرا را به محبوب خانم صاحب‌خانه که می‌گویم، می‌گوید: «عزیزم، این برای اختلاف بین شیعه و سنی در اول انقلاب است، نه حالا که سنی‌ها به راحتی شیعه‌ها را می‌کشند.» می‌گویم: «اما اگر شما مقلد یک مرجع تقلید باشید، وقتی رأی به حرمت جشنی می‌دهد نباید آن را برگزار کنید.» او این مراسم را یک جشن شادی آور می‌داند و می‌گوید برای شادی دل حضرت زهرا است. می‌گویم: «اما شما در هیچ مراسمی که موسیقی باشد شرکت نمی‌کنید. فکر نمی‌کنید در این مراسم به یکی از نزدیکان پیامبر توهین شد؟» می‌گوید: «این فرق دارد. آقای … سر منبر می‌گفت برای شادی اهل بیت هر کاری باید بکنیم، هر کاری برای شادی اهل بیت.» بحث‌مان بالا می‌گیرد، بحثی که ثمری ندارد؛ ذهنیت کسانی که با چنین تفکری زندگی می‌کنند این‌گونه شکل گرفته است. همین طور که آن مجلس را با زنانی که در حال صحبت کردن و نمایش لباس‌ها و طلاهای‌شان هستند ترک می‌کنم، به ابولؤلؤ و گئومت فکر می‌کنم که در قرن بیست و یکم هم حضور دارند.