آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۷ آذر ۱۳۹۳

آریا آزادی نیا

اجتماع


شوخی در تلویزیون


IMG_1855editededited
«خانم ها! آقایان! اینک واریته‌ی هنرمندان غیرخارجی، قطعه‌ی دریاچه‌ی قو، اثر چایکوفسکی …» این شروع قطعه‌ای نمایشی است که توسط مجری (نوذر آزادی) اعلام می‌شود، قسمتی از مجموعه‌ای کمدی – انتقادی با نام «کاف شو»، ساخته‌ی پرویز صیاد، که در نوروز سال ۱۳۵۲ از رادیو – تلویزیون ملی ایران پخش شد.
زن و مردی (مری اپیک و پرویز صیاد) که لباس باله به تن دارند سعی می‌کنند با حرکاتی مبتدیانه، که تقلیدی از اجرای اصلی است، برقصند. گروه موسیقی زنده نیز ناشیانه می‌نوازد. مشخص است زن کمی دانش و تمرین دارد ولی مرد کاملاً مبتدی است. هنگامی که قطعه به اجرای انفرادی مرد می‌رسد، با همیاری موسیقی، به ریتم شش و هشت می‌رسد و سعی زن برای بازگرداندن شرایط به فضای باله بی‌فایده است. مرد با موسیقی ایرانی همراه می‌شود و البته گروه موسیقی نیز استادانه می‌نوازد. زن قهر کرده و در گوشه‌ای گریه می‌کند، اما اجرا نهایتاً با تشویق حضار که به ریتم و رقص ایرانی متمایل‌تر است به پایان می‌رسد. برای دیدن این اجرا این‌جا را کلیک کنید.

همیشه گفته‌اند نصف هر شوخی جدی است. اصولاً کلامی که به عنوان شوخی مطرح می‌شود‌‌ همان است که اگر در قالب جدی مطرح شود سبب عصبانیت، جدل کلامی، و گاهی نیز درگیری فیزیکی می‌شود.

همیشه گفته‌اند نصف هر شوخی جدی است. اصولاً کلامی که به عنوان شوخی مطرح می‌شود‌‌ همان است که اگر در قالب جدی مطرح شود سبب عصبانیت، جدل کلامی، و گاهی نیز درگیری فیزیکی می‌شود. پس مطرح کردن موضوع در لفافه‌ی طنز و کنایه از حواشی احتمالی می‌کاهد. اما به قولی به در می‌گویند تا دیوار بشنود. هرگاه در جامعه‌ای آزادی بیان نباشد و اعضای آن نتوانند حرف‌های خود را بدون ترس و واهمه بزنند، گفتار طنز شکل می‌گیرد که چه بسا، هم به نوعی مشکل و مسئله را مطرح می‌کند و هم بسان نیشتری چندپهلو زخمی را می‌شکافد تا درد را کم کند.

نگاهی به برنامه‌های رادیو و تلویزیون از قبل انقلاب تاکنون مؤید این نکته است. برنامه‌سازان طنز رادیویی و تلویزیونی، چه در زمان حکومت پهلوی و چه پس از انقلاب اسلامی، با تمام مشکلات پیش رو ترجیح داده‌اند که ریسک راه رفتن بر روی تیغ دولبه‌ی طنز را به جان بخرند ولی کلام خود را در آن قالب بیان کنند، هرچند که گاهی زبان سرخ‎شان سر سبز بر باد داده است.

با نفوذ تلویزیون به خانه‌ها، سریال‌هایی مانند «مراد برقی» (۱۳۵۲)، ساخته‌ی پرویز کاردان، «صمد آقا» (۱۳۵۲)، به کارگردانی پرویز صیاد، و همچنین مجموعه‌ی «کاف شو» (۱۳۵۲)، به کارگردانی پرویز صیاد، از اولین برنامه‌های پرطرفدار ایرانی بودند که با اقبال فراوان مواجه شده و زمان پخش آن‌ها خیابان‌ها خلوت می‌شد. کمی بعد، در سال ۱۳۵۵ «دائی جان ناپلئون»، ساخته‌ی ناصر تقوایی، به این گروه پیوست. محتوای کلامی این برنامه‌ها چیزی جز نقد شرایط حاکم بر کشور نبود، که البته به زبان طنز بیان می‌شد.

با این که اشاره‌ی مستقیم به برخی مفاهیم چون تمدن بزرگ، انقلاب سفید، حجاب و کشف حجاب، و تعصبات ملی و دینی می‌توانست خطر سانسور را به همراه داشته باشد، کارگردانان این سریال‌ها نمی‌توانستند بر تقابل سنت و مدرنیته، عدم تطابق فرهنگ وارداتی با باور عوام، چشم ببندند. در روزگاری که جامعه‌ی سنتی در برابر سرعت تزریق فرهنگ وارداتی دولتی مقاومت می‌کرد، حرکت رو به جلوی بخشی از جامعه یک شکاف اجتماعی طبقاتی ایجاد کرده بود که به سوژه‌ای ناب برای برنامه‌سازی طنز در این دوره تبدیل شده بود.

در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مرز باریک بین شوخی و جدی همان عبور از خطوط قرمز سیاسی و دست گذاشتن بر نکات ظاهراً بدیهی ولی مقدس و غیر قابل انتقاد است. آن‌چه تا کنون نجات‌بخش برنامه‌سازان طنز تلویزیونی بوده نکته‌بینی‌های موجز اما قابل فهم برای مردمی است که سختی‌ها، بی‌مسئولیتی‌ها، بدقولی‌ها، و تمام مصائب‌شان را به سخره می‌گیرند تا دمی بخندند

با وقوع انقلاب ۵۷ دوران این‌گونه طنزنویسی‌ها به سر آمد و در جامعه‌ای که با بحران‌های پیاپی روبه‌رو بود تا سال‌ها از طنز در تنها تلویزیون دولتی خبر نبود. در دهه‌ی شصت اما طنزنویسان یک بار دیگر به صحنه آمدند و این بار رادیو را تسخیر کردند. «صبح جمعه با شما» یکه‌تاز دهه‌ی شصت بود که از صبح تا ظهر جمعه با بهره‌گیری از بهترین‌های آن دوره، نظیر عزت‌الله مقبلی، مهین دیهیم، و منوچهر نوذری، مردم را گوش به رادیو می‌نشاند، مردمی که درگیر جنگی فرسایشی، خونین، و غمبار بودند.
IMG_1858edited

صبح جمعه با شما

سوژه‌هایی اجتماعی چون رفتار متفاوت آدم‌ها در شرایط مختلف، آسیب‌های اجتماعی ناشی از جنگ مانند فقر، احتکار، و گران‌فروشی، و همچنین درگیری‌های مردم با ادارات و مسئولان در لابه‌لای پیام‌های اجتماعی و بهداشتی، کلیت این برنامه را تشکیل می‌دادند که پایه‌گذاران آن شاهرخ نادری، احمد شیشه‌گران، فرهنگ جولایی و صادق عبداللهی بودند.

جز مواردی محدود و مناسبتی در ایام نوروز یا پیروزی انقلاب، حرکت دیگری را در این دوره شاهد نیستیم. البته مسعود رسام و بیژن بیرنگ، در دهه‌ی شصت، با تهیه‌ی برنامه‌های طنز نظیر «محله‌ی بهداشت» و «محله‌ی بروبیا» برای گروه کودک، هم در رویکرد تعلیم و تربیت کودکان در قالب طنز پیشگام بودند و هم با معرفی چندین چهره‌ی بااستعداد در زمینه‌ی کارهای کمدی، نظیر حمید جبلی، اکبر عبدی، رضا ژیان، و حسین پناهی، گامی به جلو برداشتند.

از دهه‌ی هفتاد به بعد، با پذیرفتن قطعنامه‌ی ۵۹۸ از سوی ایران، به نظر می‌رسد که مسئولان با سعه‌ی صدر بیشتری با برنامه‌های طنز تلویزیونی برخورد کرده‌اند. در این دوره، همزمان با گسترش شبکه‌های تلویزیونی، شاهد رونمایی از چهره‌های جدیدی بودیم که مهران مدیری، رضا عطاران، مهران غفوریان، ارژنگ امیرفضلی، رضا شفیعی جم و جواد رضویان از جمله‌ی آنان بودند. مجموعه‌هایی چون «نوروز هفتاد و دو»، «ساعت خوش»، «جنگ هفتاد و هفت»، «سیب خنده»، «زیر آسمان شهر» و، در ‌‌نهایت، «خنده بازار».

این مجموعه کار‌ها با فراز و نشیب بسیار، ‌گاه با استقبال مخاطب روبه‌رو می‌شد، و ‌گاه به دلیل تکرارهای کلیشه‌ای و کسالت‌بار به فراموشی سپرده می‌شد. مطالب طنز با کنایه‌های سیاسی در کنار شوخی‌های قومیتی ‌گاه به توقف موقت یا دائم بعضی از این گونه برنامه‌ها منجر شد.

در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مرز باریک بین شوخی و جدی همان عبور از خطوط قرمز سیاسی و دست گذاشتن بر نکات ظاهراً بدیهی ولی مقدس و غیر قابل انتقاد است. آن‌چه تا کنون نجات‌بخش برنامه‌سازان طنز تلویزیونی بوده نکته‌بینی‌های موجز اما قابل فهم برای مردمی است که سختی‌ها، بی‌مسئولیتی‌ها، بدقولی‌ها، و تمام مصائب‌شان را به سخره می‌گیرند تا دمی بخندند،‌‌ همان‌ها که بعد از تماشای شبانه‌شان، فردا نقل مجلس‌شان این است که: دیدی دیشب فلانی در برنامه‌اش چی گفت؟ دیدی چطور فلان موضوع را دست انداخت؟ فلانی خدایی‌اش عین حاجی … است!