آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۶ آذر ۱۳۹۳

کاوه کرمانشاهی

اجتماع


جوک‌های قومیتی، تداوم سلطه‌گری!


IMG_1910edited

«خنده» به عنوان یک رفتار انسانی و «شوخی» همچون ابزاری برای ایجاد و تحریک این رفتار در انسان، همزمان با احساس خوشایند و لذت بخشی که به یک فرد یا جمع می‌دهد، ممکن است باعث ایجاد حس ناخوشایند و حتی آزردگی در فرد یا جمع دیگری شود.
جوک‌هایی که در آن‌ها عوامل جنسیت، قومیت، معلولیت، طبقه،‌نژاد، زبان و… سوژه خندیدن قرار می‌گیرند، نمونه‌ایی از این دوگانه‌ی لذت و آزار هستند که عموما از طرف فرد ـ گروه اول (بازگو کننده ـ لذت برنده) با علم به توهین آمیز بودنشان، تحت عنوان شوخی و به بهانه‌ی خنده توجیه می‌شود، در حالی که فرد ـ گروه دوم که موضوع یا مخاطب چنین جوک‌هایی هستند، حسی که از آن می‌گیرند، تحقیر و تمسخر است.
هر یک از ما اگر خودمان راوی چنین جوک‌هایی نبوده‌ایم، حتما چند تایی از آن‌ها را در جمع‌های خانوادگی و دوستانه شنیده‌ایم و لابد خنده‌ایی هم بر لبمان آمده است. شاید اصلا خودمان به واسطهٔ تعلقات قومی و… سوژه آن جوک بوده‌ایم و قاه قاه هم به خودمان خندیده‌ایم و حتی در چرخه‌ی تولید و بازتولید چنین جوک‌هایی قرار گرفته‌ایم و آن‌ها را به گوش دیگران هم رسانده‌ایم.
حتما شما هم به مواردی برخورده‌اید که مثلا یک کُرد یا ترک خودش گوینده جوک‌هایی باشد که هویتش را مورد تمسخر قرار می‌دهد و اتفاقا با لهجه‌ی غلیظ‌تر باعث خنده‌ی بیشتر شود. یا کسی با این استدلال که من خودم رشتی یا قزوینی هستم، جوک‌های سکسیستی و پدوفیلی تعریف کند. آن‌چنان که یک زن هم می‌تواند خود را یا رفتاری «زنانه» را سوژه خنده قرار دهد.

طنز یک هنر است و خنده هم مایه‌ی شادی. اما مهم است سوژه‌ایی که برای طنز انتخاب می‌شود و دستمایه‌ی شادی ما قرار می‌گیرد تولید کننده هر نوع نگاه راسیستی، سکسیستی، هموفوب، طبقاتی و… نباشد یا به بازتولید کلیشه‌های منفی در مورد افراد و گروه‌های اجتماعی کمک نکند.

طنز یک هنر است و خنده هم مایه‌ی شادی. اما مهم است سوژه‌ایی که برای طنز انتخاب می‌شود و دستمایه‌ی شادی ما قرار می‌گیرد تولید کننده هر نوع نگاه راسیستی، سکسیستی، هموفوب، طبقاتی و… نباشد یا به بازتولید کلیشه‌های منفی در مورد افراد و گروه‌های اجتماعی کمک نکند. اتفاقی که متاسفانه در طنز فارسی/ایرانی بسیار می‌افتد. از ادبیات سکسیستی طنز نویسان صاحب قلم تا جوک‌های قومیتی که هر روزه در خانه و خیابان یا از طریق اس‌ام‌اس و… بین مردم عادی رد و بدل می‌شود.
کثرت قومی/ملی و زبانی اگر در برخی ممالک می‌تواند فرصتی برای شناخت گوناگونی‌ها و توانایی‌های فرهنگی باشد، در ایران امکانی را برای تولید و تکثیر روزانهٔ تعداد قابل توجهی جوک فراهم کرده است که اصولا اگر هر یک از شخصیت‌های ترک و لر و عرب و کُرد و… را از آن‌ها حذف کنیم، خاصیت خنده دار بودن خود را از دست می‌دهند. یعنی در واقع قبل از این‌که به پایان خنده دار یک روایت کوتاه در قالب جوک برسیم، از‌‌ همان ابتدا با معرفی شخصیت اصلی داستان به عنوان یک ترک، یک رشتی یا یک لر، ذهن مخاطب را آمادهٔ شنیدن یک اتفاق یا اظهارنظر خنده‌دار می‌کنیم.
به این ترتیب خود ترک بودن یا لر بودن، به خودی خود خنده دار می‌شود! رفته رفته کلیشه‌هایی در ذهن مردم شکل می‌گیرد از تنبل بودن شیرازی‌ها یا خسیس بودن اصفهانی‌ها. جوک‌هایی که قرار بود فقط لحظه‌ایی بخندانند، حالا به مشخصه‌های ذاتی و فرهنگی افراد و اقوامی تبدیل شده‌اند که معرفه‌های فرهنگیشان تحت تاثیر این پروپاگاندای جوکی شکل دیگری پیدا کرده است. شاخص‌هایی عموما منفی و حتی توهین آمیز و فرا‌تر از همه‌ی این‌ها نژادپرستانه! از این رو که به عنوان نمونه «دیرفهمی «و «خشونت ورزی «و امثالهم را مرتبا منتسب می‌کند به وابستگان یک قوم/ملت یا ساکنان یک شهر.

یکی از نتایج تولید و تکرار چنین جوک‌هایی با این حجم از خصوصیات منفی و سویه‌های تمسخر آمیز می‌تواند منجر شود به پایین آمدن اعتماد به نفس در بین افراد متعلق به این اقوام و گویشگرانی که خود را موضوع این جوک‌ها می‌بینند.

فارغ از این‌که راوی فیزیکی چنین جوک‌هایی چه کسی است، با کمی دقت در چینش شخصیت‌های داستان به نظر می‌رسد راوی ذهنی این جوک‌ها یک فارس/تهرانی است که از جایگاهی فرادست و با نگاهی از بالا به دیگر اقوام فرودست و شهرهای کوچک‌تر، سعی دارد برتری خود را با تحقیر و تمسخر کردن دیگران نشان دهد. در جوک‌های قومی اکثرا شخصیت فارس/تهرانی غایب است و اگر هم حضور داشته باشد نقشی حاشیه‌ایی به او داده می‌شود که کمتر خنده دار است، اصولا حضور محدودش برای پررنگ‌تر کردن توحش و نافهمی دیگری است.
فارسی تهرانی که در ساختار قدرت به عنوان زبان رسمی و لهجهٔ معیار تعریف شده، راوی غالب داستان‌هایی است که شخصیت‌هایش فارس/تهرانی نیستند. او با زبان قدرت روایت می‌کند و شخصیت‌های داستان با زبان و لهجه‌ایی که به شکل اغراق آمیزی کمدی می‌شود باید مخاطب را به خنده بیندازند. در این‌جا فارسی علاوه بر این‌که زبان رسمی سیستم قدرت است، از این طریق می‌تواند در فضای غیررسمی هم سلطهٔ خود را تداوم بخشد.
اصلا نگاهی بدبینانه و غیرواقعی نیست اگر ذهنمان به این سو برود که یکی از نتایج تولید و تکرار چنین جوک‌هایی با این حجم از خصوصیات منفی و سویه‌های تمسخر آمیز می‌تواند منجر شود به پایین آمدن اعتماد به نفس در بین افراد متعلق به این اقوام و گویشگرانی که خود را موضوع این جوک‌ها می‌بینند. این‌گونه می‌شود «قافی» که برای یک ترک نزدیک به «گاف» تلفظ می‌شود یا‌‌ همان «گافی» که در الفبای عربی وجود ندارد، زبان سرکوب شده او در سیستم رسمی را در عرصهٔ غیررسمی اما عمومی هم مورد تمسخر و توهین قرار می‌دهد. در واقع به حاشیه رانده شدگان در گفتمان‌ رسمی و جدی حاکم، با چنین اهدافی به مرکز توجه در شوخی‌ها و جوک‌های قومیتی تبدیل می‌شوند.