آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۳ آبان ۱۳۹۳

جلیل فتوحی نیا

اجتماع


یچنا ٣۵


007edited
چمدان‌ها را پشت تاکسی چیدم و سوار شدم. همسر و دخترم، در اتومبیل یکی از دوستانمان که براى استقبال از ما به فرودگاه آماده بود، نشسته بودند و قرار بود برویم به آپارتمانى که برایمان اجاره کرده بودند.
کاغذى که بر روى آن آدرس را نوشته بودم از جیبم بیرون آوردم و خواندم: جیسنا ٣۵. راننده موطلایى تاکسى، طورى نگاهم کرد که انگار از مریخ آمده‌ام. برگه را نشانش دادم و با انگشت اشارت کردم: جیسنا ٣۵
خندید و خواند: یچنا ٣۵. دوباره به کاغذ نگاه کردم، چطور ممکن است از Jecna ۳۵ بتوان «یچنا» درآورد انگار واقعا از مریخ آمده بودم.

وقتی صحبت از رابطه می‌شود به یاد اولین روزهای حضور در پراگ می‌افتم، روزهایی که هیچ رابطه اى با جهان أطرافم نداشتم. کل دانستنی‌هایم به نام خیابان و پلاک محل اقامتمان محدود می‌شد. یک هفته‌ای طول کشید تا راه و چاه خیابان‌های اطراف را به کمک نقشه فرا گرفتم. بالاخره به محیط اطرافم مسلط شدم و کم کم توانستم از بودن در یکی از زیبا‌ترین شهرهای اروپا لذت ببرم.
با وجود نقشه و راهنماى شهر، گاهى گم مى شدم و به کمک مردم احتیاج پیدا مى کردم و این آغاز برخوردهاى دوگانه و حتى چند گانه مردم بود.
جمهوری چک و پایتخت آن پراگ، به لحاظ معماری بافت قدیمی و زیبایی دارد که قدمت آن به هشتصد سال می‌رسد. با اینکه درآمد اصلی این کشور صنعت توریسم است و آمار جذب توریست سالانه آن بیش از کل جمعیت این کشور است اما نوع رفتار مردم شهر کاملا متفاوت است. وقتى آدرس را از کسى مى پرسید مى توانید با فردى مهربان و آرام روبرو شوید که شما را به مقصد برساند و یا به اشتباه به سراغ فردى رفته باشید که از خارجى‌ها متنفر است و با حرکت دست، مثل مگسى مزاحم، شما را دور مى کند.
IMG_1141edited

این کشور سال‌ها زیر سایه دولت کمونیستی زندگی کرده و طبعا یکی از مهم‌ترین آثار حکومت کمونیستی برای عامه مردم تجربه زندگی بدون اختلاف طبقاتی است. همین تجربه جامعه بدون طبقه، کلید اصلی نحوه برخورد و ایجاد رابطه بین اهالی جمهوری چک و مهاجران کم شمار و توریست‌های پر شمار است. آنان که همچنان طرفدارحکومت کمونیستی هستند، معتقدند حق آنان توسط خارجیان پایمال شده، پس دور از ذهن نیست اگر گاهی با شنیدن سوالی به زبان انگلیسی، نگاهی تند همراه با لحنی نه چندان ملایم را تحویلتان بدهند!
در مقابل عده‌ای هم هستند که به خارجیان به عنوان یک منبع درآمد نگاه می‌کنند کسانی که یا به عنوان توریست با خود پول آورده‌اند و یا به عنوان یک شهروند خارجی، با خود تجربه، سرمایه و امکانات به همراه دارند، پس باید به او احترام بگذارند و یا لااقل با وی مدارا کنند.
فقط کافیست کمی در کشورهای اروپایی سفر کنید تا با اروپائیانی روبرو شوید که اکثرا سرد مزاج‌اند و معاشرتی نیستند و به سختی دیگران را در جمع خود می‌پذیرند. این خصیصه باعث می‌شود که ما شرقی‌های خون گرم به این فاصله به چشم بی‌اعتمادی نگاه کنیم. البته تجربه شخصی من می‌گوید این یخ شکستنی است، اما مرارت دارد و پشتکار می‌خواهد.

حالا دیگر همه می‌دانیم که شرط اول رابطه در کشورهای دیگر، آموزش زبان است. طبیعتا من هم از روز اول زندگی در جمهوری چک به سمت خواندن زبان چکی هل داده شدم. اما حساب و کتاب فراگیری زبان در جمهوری چک چیز دیگری است. زبانی با گستره جمعیتی حدود ده میلیون نفر – کمتر از جمعیت تهران- با گویش منحصر به فرد، قواعد پیچیده دستوری، و داشتن کمترین وجه مشترک با زبان‌های رایج دنیا، هیچ تمایلی برای یاد گیری را در من ایجاد نمی‌کرد. زبانی که در خارج از مرزهای این کشور کوچک -کوچک‌تر از خراسان یا سیستان- به هیچ کاری نمی‌آمد.


خانواده و کودکان، بهترین عامل ایجاد ارتباط

تجربه شخصی من نشان داده در بد‌ترین اوضاع وپیچیده‌ترین شرایط با سخت‌ترین آدم‌ها هم، وقتی نشانه‌ای از خانواده و مخصوصا بچه همراه توست، شرایط دگرگون می‌شود. مخصوصا اگر پسر یا دخترت یک باره ازهمه دانش زبانش استفاده کند و با زبان چکی شروع به صحبت کند، آنجاست که طرف مقابل هر چقدر هم سخت و سنگ باشد، وقتی قرار است جواب دختر کوچک شما را بدهد، ناخودآگاه لبخند می‌زند و به قولی یخش آب می‌شود. در این مواقع کار تا بدانجا پیش می‌رود که فرد روبرو، حتی کیف یا جیب خود را می‌کاود تا با شکلات یا آبنباتی این ارتباط را شیرین‌تر کند.

IMG_0889edited
همچنین رابطه دوستی بین کودکان در محیط‌های آموزشی و ورزشی مدرسه و خارج از آن خواه ناخواه ارتباطات والدین را به دنبال می‌آورد و کمی ممارست در این ارتباط می‌تواند از قرارهای کوتاه مدت بچه‌ها در خانه و محیط‌های اطراف شروع شده، به شب نشینی‌های گرم و تبادلات شیرین فرهنگی و البته غذائی! بین خانواده‌ها منجر شود.

اولین همنشینیان

صاحب خانه شاید اولین کسی است که می‌توانید جز نیازهای روزمره، موضوعی دیگر برای گفت‌و‌گو با او پیدا کنید. تجربه شخصی من در این زمینه بسیار شیرین و دلچسب بود. آنجا که بعد از کمک در کوتاه کردن چمن حیاط و جمع آوری برگ‌های پائیزی برای دقایقی به گفتگو نشستیم.

او از این گفت که پراگ یکی از قدیمی‌ترین شهرهای اروپاست که سالم مانده و بناهایی دارد که نزدیک هزار سال قدمت دارند. من از کشورم گفتم که تمدن و بناهای ۲۵۰۰ ساله دارد، فیلم و عکس بیستون و تخت جمشید را نشان دادم. ولی وقتی صحبت به تعداد توریست و امکانات توریستی و سیاست‌های دولت برای جذب گردشگر رسید، چاره‌ای جز تاسف خوردن نداشتم.

بحث از گشت و گذار در شهر و دیدن بناهای توریستی شروع شد. او از این گفت که پراگ یکی از قدیمی‌ترین شهرهای اروپاست که سالم مانده و بناهایی دارد که نزدیک هزار سال قدمت دارند. من از کشورم گفتم که تمدن و بناهای ۲۵۰۰ ساله دارد، فیلم و عکس بیستون و تخت جمشید را نشان دادم و گفتم زندگی در کشوری با شرایط ۴ فصل با تنوع آب و هوائی ویژه، چقدر لذت بخش و فخرآور است. ولی وقتی صحبت به تعداد توریست و امکانات توریستی و سیاست‌های دولت برای جذب گردشگر رسید، چاره‌ای جز تاسف خوردن نداشتم.

صاحب خانه اما آنجایی در دل من جا پیدا کرد که تعریف کرد که چگونه با داشتن مدرک مهندسی پزشکی به همراه همسری که دکترای وکالت دارد، به دلیل سختی شرایط در دوران حکومت کمونیستی راهی مناطق سردسیر کانادا شدند و به کارهای سخت و طاقت فرسا تن دادند تا روزی که شرایط مهیا شد و برگشتند و موفق شدند کسب و کار خود را تا بدانجا پیش ببرند که با خرید چند خانه و ویلا اسباب آسایش خود و خانواده‌شان را فراهم کنند.
مرد صاحب خانه می‌گفت هرچند دوران سخت ۲۰ ساله‌ای را پشت سر گذاشته و موئی سفید کرده اما همچنان تمام کارهای معمول خانه و حیاط را در تابستان گرم و زمستان سرد انجام می‌دهد تا هم سختی‌ها را از یاد نبرد و هم یک فعالیت بدنی خوب داشته باشد. با سخنانش دلگرمم می‌کند وقتی دستی به پشتم می‌زند و نوید می‌دهد این نیز بگذرد…