آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۳ آبان ۱۳۹۳

امین بزرگیان

اجتماع


مقدماتى دربارۀ یک رابطه، غرب خیالى


#U062d#U0627#U062c#U06cc #U0648#U0627#U0634#U0646#U06af#U062a#U0646edited

در سال ١٢۶٨ هجرى شمسى، ناصرالدین شاه با سِمت نخستین ایلچى (سفیر) ایران در ایالات متحدۀ آمریکا حاج حسینقلى خان نوری صدرالسلطنه را به همراه مترجم‌اش میرزامحمود به آمریکا مى فرستد. او با صاحب منصبان دولتى دیدار مى کند و در حالى که از ملاقات با وزیر خارجه و رییس جمهورآمریکا در پوست خود نمى گنجد، دستور مى دهد که ساختمان بزرگى به عنوان سفارتخانه اجاره شود و چند خدمتگزار فرنگى نیز استخدام شوند. میرزامحمود به عنوان کسى که مى خواهد به تحصیل طب در آمریکا مشغول شود نیز با سفیر اعظم همراه مى شود. او پس از مدتى حاج حسینقلى خان را – که در سفارتخانه هیچ مراجعه کننده اى ندارد- ترک مى کند و به دانشگاه مى رود. به تدریج به دلیل مشکلاتى، بودجه سفارتخانه قطع می‌شود و حاجى به ناچار خدمتگزاران را اخراج می‌کند. حاجی که از دورى دخترش سخت بى تاب است و احساس تنهایی مى کند، رییس جمهور را در لباس یک کابوى معمولى در سفارتخانه می‌بیند. او گزارش این دیدار را با جزئیات مى نویسد، اما ناگهان درمی یابد که رییس جمهور پس از پایان دورۀ ریاست جمهوری‌اش انتخابات را به رقیبش باخته و حالا کشاورزی است که به دلیل علاقه به پستۀ ایرانى، آمده تا روش کاشت و برداشت آن را از حاجى بپرسد. این اتفاق حال حاجى را خراب مى کند. مراجعه کنندۀ بعدى به سفارتخانه کار را از پیش خراب‌تر مى کند. او یک سرخ پوست فرارى است که براى پناهنده شدن به سفارتخانه روى آورده است. حاجی زیر فشار دولت آمریکا قرار مى گیرد. حتى میرزامحمود نیز که ادامه تحصیل‌اش را به دلیل رفتار حاجی در خطر دیده، از او مى خواهد که تسلیم شود، اما او نمى پذیرد. سرانجام با فراخوانده شدن حاجی به وطن، مأموریت اولین سفیر تحقیرشده‌اى که خود را یک تبعیدى به مکانى دور از کشور می‌پندارد، به پایان می‌رسد. این خلاصه اى بود از فیلمى که على حاتمى در سال ١٣۶۶ ساخته بود؛ حاجى واشنگتن. حاجى واشنگتن مى تواند راهنماى خوبى براى تصویر کردن مواجهه ما با غرب باشد.


الف:

اتفاق مهمى را بسیارى از ایرانیان غرب نشین تجربه کرده‌اند و آن اینکه درک آنها از اروپا وآمریکا قبل و بعد از سفر و زندگى در غرب تفاوت هاى چشمگیرى باهم پیدا مى کند. این فاصله و شکاف محصول چیست؟
امروزه مهاجرت به غرب به یکى از دغدغه هاى جوانان طبقۀ متوسط شهرى تبدیل شده است. گویا همه مى خواهند به “خارج” سفر کنند. این فراگیرى به چیزى قابل رؤیت و ملموس تبدیل شده و مى توان آن را نوعى خواست ملى خواند. این خواست هرچند به صورت فردى بیان و پیگیرى مى شود اما بى شک از دلایل جامعه‌شناسانه و عمومى ریشه مى گیرد. شاید بیراه نباشد که بگوییم به خواست شغل، درآمد مناسب، مسکن، همسر و چندتاى دیگر خواست یا میل خارج زندگى کردن هم -حداقل در بین جوانان طبقۀ متوسط شهرى- افزوده شده که تا پیش از این، حتى در دوران جنگ نیز به این گستردگى با آن روبرو نبوده‌ایم. مى‌توان با تحقیقات جامع به دلایل این میل جدید همگانى تا حدودى دست یافت. باید از این عروس زیباروى یا عفریتۀ زشت خو، کمى چهره بگشاییم. از افسونش بکاهیم و از تجربیاتمان بگوییم. اگر بپذیریم که هر خواست و میلى در لحظۀ تحقق و برآورده شدن، اندیشیده مى شود، لازم است که ما مهاجران به غرب، تجربۀ زیستمان را سعى کنیم به تجربه‌ای اندیشیده شده درآورده و بیان نماییم؛ تجربه‌مان از دانشگاه، خیابان، مراکز خرید، روابط بین زن و مرد و غیره و غیره. امید است که این روایت‌ها بتواند ما را از دست تصورات جمعى موهوممان از غرب تا حدودى برهاند.
F1-GP-USA-1edited

ب:

غرب و به ویژه آمریکا در نزد عموم ایرانیان بیش از اینکه امری واقعى باشد، امری خیالی است. افسانه است. آمریکا برای عموم ایرانیان، و احتمالاً برای بخش قابل توجهی از دنیا، تمامیت یکپارچه‌ای است که در جهان تخیل آنها به حد اعلاى پیشرفت و توسعه رسیده است. گویی در آمریکا نه طبقات بالا و پایین اجتماعی وجود دارد و نه هیچ مسئلۀ اجتماعی‌ای. از سوى دیگر این نگاه اسطوره اى و از پایین به آمریکا این توهّم را خلق کرده که جهان، کلّ جهان، بر اساس خواست آمریکا اداره مى شود و اوست که همه تصمیمات دنیا را به تنهایى مى گیرد. چه عاشقان غرب و چه دشمنانش در یک چیز مشترک‌اند: نگاه سراسر افسانه اى و اسطوره اى به غرب.

وقتى اسم “خارج” مى آید ساحلى را تصور مى کنیم لوکس، زیبا، تمیز با انبوهى از مردان و زنان خوشحال که در حال شنا و آفتاب گرفتن‌اند، و یا شهرى بزرگ و سوپر مدرن و منظم که پراست از کاباره‌ها و عیاشى‌ها و…

این اتفاق محصول دو واسطه است. از یک سو به واسطه رسانه‌ها و به ویژه نفوذ فیلم‌های هالیوودی و شبه هالیوودى، درک ما از غرب، خیالی و آرمانشهرى شده، و از سوى دیگر انواع ایدئولوژی‌ها چه ایدئولوژى هاى روشنفکرانه و چه ایدئولوژى هاى دولتى، آن را از جا کنده است.
وقتى اسم “خارج” مى آید ساحلى را تصور مى کنیم لوکس، زیبا، تمیز با انبوهى از مردان و زنان خوشحال که در حال شنا و آفتاب گرفتن‌اند، و یا شهرى بزرگ و سوپر مدرن و منظم که پراست از کاباره‌ها و عیاشى‌ها و….. این تصاویر به غایت تقلیل گرایانه از غرب محصول رسانه هاست. از سوی دیگر ایدئولوژی گستردۀ آمریکاستیزی و غرب ستیزى که مى توان دربارۀ ریشه‌هایش سخن گفت، به گسترش مرزهای این خیال پردازى یاری رسانده است. رابطۀ ما با غرب به تعبیر اریک فروم به نظر می‌رسد نوعی “سوگیری نابارور” است که هر دو وجه سوگیری دور و نزدیک را در این رابطه می‌توان دید. لذا تصور آمریکایى خاکستری و متشکل از رگه‌های کسالت بار و عادی زندگی روزمره، در ذهن ایرانیان با نوعى ساده انگاری همراه است.
نظریه ” آمریکا به مثابه یک استثنا” که در بین نئوکان‌ها و ملی گرایان افراطی آمریکا جایگاه خاصی دارد، به نظر می‌رسد که در میان ایرانیان نیز از مقبولیت بالایی برخوردار است. غرب خیالى یک پروژۀ تمام و کمال و برخوردار از غایتی استعلایی است که گویی همه باید خود را با آن تراز کنند. در این تصویر تمام و کمال که همه چیز به ‌‌نهایت خود رسیده است، آمریکا به عنوان یک دولت آرمانی هیچ‌گاه خطا نمی‌کند به طوری که مو لای درز تصمیمات دقیق و حساب شده‌اش نمی‌رود و جامعۀ آمریکا نیز از یک نظم و انضباطی برخوردار است که همه چیز در آن همچون یک ساعت،چنان دقیق کار می‌کند که نه در رفتار آدمیان و نه در محیط زندگیشان نقص و کمبودی نمی‌توان دید.
این نگاه هم در پس ذهن آنانی که با هژمونی فیلم‌های هالیوودی عاشق غرب شده‌اند و هم آنانی که با دستگاه ایدئولوژیک دولتى نفرت از غرب را در خود پرورانده‌اند، یکسان است. محتوای غرب از نظر هر دو گروه یکسان است. آنچه که این دو گروه را از یکدیگر جدا می‌کند، نیت انسانی/شیطانی کلیتی به نام آمریکاست که گروه اول بر آن است که هر کجا آمریکا رفته دموکراسی و آبادانی نیز به ارمغان آورده و گروه دوم بر آن است که نیت این کلیت، شیطانی است که صد البته شیطان خود در بالا‌ترین درجات و مراتب آفرینش قرار دارد.
اما مى توان این را به جرأت ادعا کرد که مواجهه ما ایرانیان با غرب با تناقضى عجیب همراه است. باید گفت که به میزانی که درک ما از غرب خیالی است به‌‌ همان نسبت بنای زندگی در”خارج” بر واقعیت است.