آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۳ آبان ۱۳۹۳

پیام یزدانجو

سیاست


شخصی وجود ندارد، خصوصی، خصوصی نیست |پیام یزدانجو


عکس ها از مهشید عبدالهیان
Mahshid-Abdlahian01edited

پانزده اسفند ۱۳۵۷، و تنها سه هفته بعد از غلبه‌ی انقلاب اسلامی، آیت‌الله خمینی در سخنانی از ضرورت استفاده از حجاب اسلامی برای دختران و زنان در ایران سخن گفت. به فاصله‌ی کوتاهی، از اختلاط مرد و زن در مدرسه‌ها، مسابقات ورزشی، و رخدادهای هنری ممانعت به عمل آمد. در ادامه استفاده از نشانه‌ها و نمادهای فرهنگ «طاغوت»، و از جمله اسامی «غربی» و «غیراسلامی»، برای عموم مردم ممنوع شد.

به زودی، شکل پوشش شهروندان تحت نظارت دولت قرار گرفت: ریش بلند و پیراهن روی شلوار و دکمه‌های بسته تا یقه از محاسن مردان انقلابی و چهره‌ی بی‌آرایش و چادر مشکی و مقعنه از نشانه‌های زنان مسلمان قلمداد شد و، در نتیجه، پیراهن نیمه‌آستین، ریش تراشیده، و کراوات و پاپیون برای مردان، و کت و دامن و مانتو یا روسری رنگ روشن برای زنان تقبیح و عملاً تعطیل شد. به علاوه، تفریحات «شخصی» در فضاهای عمومی از قبیل دریاکنارها، سینماها، کلوپ‌های شبانه، کاباره‌ها، و کازینوها یا ملغا شده یا به شدت محدود شد. چندی نگذشته، چنین تفریحاتی، از جمله موسیقی غربی، رقص، و مشروبات الکلی، در محیط‌های خصوصی هم از «مفاسد اخلاقی» و مستوجب تنبیه و مجازات محسوب شد.
اسلامی‌سازی اجباری در ابعاد سراسری، این دگرگونی بی‌سابقه در زیستمان جامعه‌ی ایرانی، البته از الگوی آشنایی در نظام‌های برآمده از انقلاب‌های توده‌ای تبعیت می‌کرد: همچون همه‌ی انقلاب‌های کمونیستی (به ویژه در روسیه، چین، و کوبا)، بنیان انقلاب اسلامی ایدئولوژی مطلق‌گرایی معطوف و متکی به تمامیت‌خواهی و مایل به امحای مرزهای مقرر میان عرصه‌های شخصی / خصوصی و همگانی / عمومی بود. در ایدئولوژی انقلابی، سیاست اسلامی‌سازی به سراسر زیستمان اجتماعی «و» انفرادی سوژه‌ها سرایت می‌کرد و تفاوت این دو عرصه را ابداً به رسمیت نمی‌شناخت: ارزش‌های عرصه‌ی رسمی یا عمومی عملکرد مجاز مردم در عرصه‌های شخصی و اصطلاحاً خصوصی‌شان را معین می‌کرد؛ شهروند نمونه، سوژه‌ی سرمشق، و «اسوه» (انقلابی، همیشه در صحنه، حزب‌اللهی، پیرو خط امام، و …) حد اعلای بازتولید ایدئولوژی اجتماعی در ابعاد انفرادی، تا کوچک‌ترین زوایای زندگی خصوصی و اشتغالات شخصی، بود.

با تثبیت فرهنگ رسمی اسلامی در فضای عمومی و تحمیل آن به حوزه‌های خصوصی، ابعاد «روابط شخصی» هم علناً زیر ذره‌بین ایدئولوژی قرار گرفت، و برنامه‌ریزی برای سامان دادن به سبک زندگی افراد و از جمله روابط‌شان در محیط خصوصی و جلوه‌های آن در عرصه‌ی اجتماعی آغاز و برنامه‌ها به سرعت اجرا شد.

با تثبیت فرهنگ رسمی اسلامی در فضای عمومی و تحمیل آن به حوزه‌های خصوصی، ابعاد «روابط شخصی» هم علناً زیر ذره‌بین ایدئولوژی قرار گرفت، و برنامه‌ریزی برای سامان دادن به سبک زندگی افراد و از جمله روابط‌شان در محیط خصوصی و جلوه‌های آن در عرصه‌ی اجتماعی آغاز و برنامه‌ها به سرعت اجرا شد. این‌گونه، شخصی‌ترین و خصوصی‌ترین حقوق فردی عملاً تحت نظارت دستگاه دولت در آمد، و برقراری هرگونه رابطه با جنس مخالف (به هر شکل و شیوه‌ی «غیرشرعی» و «غیرمشروع») غیرمجاز اعلام شد: آزادی ارتباط و حق انتخاب روابط از همگان سلب شد، و مرد و زن به وقت همراهی دوستانه در خودرو یا همکلامی ساده در پارک و خیابان توقیف و موظف به توجیه نسبت خود (اثبات ارتباط شرعی و مشروع‌شان) به مأموران کمیته‌‌ی انقلاب می‌شدند – در ایدئولوژی اصل بر برائت نیست: ایدئولوژی استیضاح دائم افراد و فرا خواندن‌شان به اثبات بی‌گناهی و اذعان به وفاداری است.
با گذشت دهه‌ها از آغاز انقلاب اسلامی، امروزه به نظر می‌رسد ایدئولوژی حاکم اشتیاق آن‌چنانی برای نظارت و اعمال محدویت بر روابط شخصی از خود نشان نمی‌دهد: آزادی فردی آن‌چنان که باید وجود ندارد، ارتباط آزادانه بیش‌وکم مخاطره‌بار است، و با این همه مرد و زن، جوان و جز آن، آزادانه‌تر ارتباط برقرار می‌کنند، و همراهی و همکلامی‌شان بدون نسبت شرعی جرم نیست. این تحول نسبی البته بیش از آن که نتیجه‌ی واقع‌گرایی یا انعطاف ایدئولوژیک، یا عزم و اراده‌ی برخی ایدئولوگ‌های انقلاب (از جمله «اصلاح‌طلبان» و «اعتدال‌گرایان») باشد، از اثرات برخورد منظومه‌ی انقلابی با کهکشان ارتباطی نوپدید – محصول شیوه‌های نوین ارتباطی در فضای‌ مجازی، و ارتباط‌آفرینی از طریق شبکه‌های اجتماعی، تلفن‌های هوشمند، و تلویزیون‌های ماهواره‌ای – است: در واقع، به یمن همین شیوه‌ها و شبکه‌ها، جوانان ایرانی علناً به روابط «غیرشرعی» اذعان کرده، تصاویر خود را بدون حجاب اسلامی انتشار داده، از روابط رایج در سریال‌های غربی و «غیراسلامی» الهام گرفته، و از تفریحات خصوصی و «غیرمشروع» خود خبر دادند. این‌گونه، آزادی فردی در فضای مجازی به تکثیر تعاملات و ارتباطات انسانی، از طریق تسهیل ابراز «خود» و آشنایی با «دیگری»، انجامید و این رویه با وجود اشتیاق حکومت به تعمیم فرهنگ رسمی به فضای غیررسمی و تحکیم نظارت بر ارتباطات و اشتغالات شخصی – از راه فیلتر کردن بخش بزرگی از فضای اینترنتی، مسدود کردن فیسبوک، یوتیوب، و توئیتر، محدود کردن امکانات ارتباطی تلفن‌های همراه، و جمع کردن گیرنده‌های ماهواره‌ای و جریمه کردن استفاده‌کنندگان از آن‌ها – ادامه یافت.

Mahshid_Abdolahianedited
استمرار این تلاش‌ها در تمامی ادوار انقلاب اسلامی، و فارغ از گرایش دستگاه اجرایی، اصولاً نشان می‌دهد ایدئولوژی اسلامی در شکل تمامیت‌طلب‌اش اصرار مستمری بر اعمال اقتدار سیاسی در هردو حوزه‌ی انفرادی و اجتماعی دارد و ایدئال آن حکومتِ همزمان بر عرصه‌های عمومی / همگانی و شخصی / خصوصی است. در عین حال، شکی نیست که ایدئولوژی هم امکان انعطاف دارد، و این ویژگی از وجوه نهادینه در ساختار ایدئولوژی‌های سیاسی است (ایدئولوژی اصل ثابتی ندارد، تنها ثابت آن اصل ایدئولوژی است). در ایدئولوژی انقلاب اسلامی، تا آن‌جا که «بقا به هر قیمت» – امکان حفظ نظام حاکم در هر حال و به هر بها – استراتژی اصلی آن بوده، شکل و شیوه‌ها سراسر انعطاف‌پذیر و در حال دگرگونی اند و بر سر آن‌ها همواره می‌شود مذاکره یا مصالحه کرد. با این حال، و به همین دلیل، اصرار نظام حاکم به استمرار نظارت دینی و دولتی بر عرصه‌های خصوصی و شخصی، از جمله روابط فردی، عملاً نشان‌گر جایگاه استراتژیک این عرصه‌ها برای بقای نظام و حفظ ایدئولوژی اسلامی است.

درست یا نادرست، در افکار ایدئولوگ‌های انقلابی این تصور وجود دارد که محو اقتدار حکومت در عرصه‌های شخصی عملاً مترادف انقراض ایدئولوژی دینی و تهدید خطیری برای بقای حکومت در عرصه‌های عمومی است.

درست یا نادرست، در افکار ایدئولوگ‌های انقلابی این تصور وجود دارد که محو اقتدار حکومت در عرصه‌های شخصی عملاً مترادف انقراض ایدئولوژی دینی و تهدید خطیری برای بقای حکومت در عرصه‌های عمومی است. به اتکای همین ارزیابی، در سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی، افول یک دستگاه نظارت بر ارتباطات و اشتغالات شخصی بلافاصله با تأسیس دستگاه نظارتی دیگری جبران می‌شود؛ در ایدئولوژی سراسربین، نظارت سرتاسری عملاً برقرار می‌ماند: کمیته‌های انقلاب اسلامی جای خود را به ستادهای امر به معروف و نهی از منکر و بعدتر به گشت‌های ارشاد می‌دهند، تفکیک جنسیتی – جداسازی مرد و زن – در محیط‌‌های کاری، آموزشی، و اداری عاقبت از سر گرفته می‌شود، و مؤمن‌ترین عاملان ایدئولوژی («منحرفان» یا همان «عوامل خودسر») خود به خشن‌ترین شکل ممکن ایدئولوژی حاکم بر عرصه‌های اجتماعی / عمومی را بر ذهن‌ها و بدن‌های اشخاص و بر زندگی‌های خصوصی‌شان نقش می‌زنند. و این همه انگیزه‌ای جز ابلاغ این نکته ندارد که، ایدئولوژی در شکل تمامیت‌خواهانه وقعی به تفکیک شخصی و غیرشخصی نمی‌گذارد، و در نهایت به حقی به عنوان حفظ حریم خصوصی قائل نیست: تا آن‌جا که بقای ایدئولوژی حاکم منوط و مقید به ابقای آن در «تمام شئونات زندگی» بوده، امر شخصی وجود ندارد و زندگی خصوصی خصوصی نیست.