آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۳ آبان ۱۳۹۳

دلبر توکلی

اجتماع


زبان، کلید ورود به جامعۀ جدید است


word-clout-shutterstock_93641404-1024x866edited

یک نفر بودم اما همیشه روی میزم “دو فنجان” قهوه بود. خیلی طول کشید تا بتوانم برای خودم “یک” فنجان قهوه سفارش بدهم.
سمیرا آشتیانی هنگامی که پنج سال قبل برای ادامۀ تحصیل وارد پاریس شد، با دشواری‌های زیادی دست و پنجه نرم کرد. او می‌گوید: ” گام اول ایجاد ارتباط با هر جامعه‌ای سخن گفتن به زبان آن کشور است، بخصوص در کشوری مانند فرانسه که مردم علاقه‌ای به انگلیسی صحبت کردن ندارند. با آنکه من در ایران در کلاس‌های زبان فرانسه شرکت کرده بودم اما از‌‌ همان لحظۀ نخست ورود در فرودگاه پاریس احساس کردم، من اصلاً نمی‌فهمم که مردم به چه زبانی حرف می‌زنند!
از زبان فرانسه‌ای که من در ایران یاد گرفته بودم خبری نبود، با این حال، امیدم را از دست ندادم و سعی می‌کردم در دانشگاه به فرانسه حرف بزنم. در‌‌ همان روز‌ها در راهروی دانشگاه به دنبال اتاق یکی از اساتید می‌گشتم و از یکی از دانشجویان پرسیدم: اتاق کار استاد کجاست؟! او با تعجب به من نگاهی کرد و گفت: تازه آمدی؟
با لبخند گفتم: بله
گفت: فهمیدم چون کلمه‌ای که استفاده کردی معنی‌اش “اتاق خواب” می‌شود نه اتاق کار!
او با لبخند در ادامه می‌گوید: آن لحظه خیلی خجالت کشیدم، اما داستان من و زبان فرانسه به همین جا ختم نشد.‌‌ همان هفته‌های اول، سه روز متوالی برای پست کردن یک نامه به ادارۀ پست رفتم، تمبر و پاکت نامه می‌خواستم اما هر بار دست از پا دراز‌تر می‌آمدم بیرون. خانمی که پشت پیشخوان باجۀ پست بود با تعجب به من می‌گفت: من نمی‌توانم به شما کمک کنم! هر بار از خودم می‌پرسیدم، چطور ممکن است در ادارۀ پست، پاکت نامه و تمبر نداشته باشند!
تا اینکه روز چهارم با یک پاکت نامۀ قدیمی به ادارۀ پست رفتم و با زبان بین‌المللی اشاره، به او فهماندم که من می‌خواهم این نامه را پست کنم و پاکت‌ نامه نیاز دارم،‌‌ همان خانم همیشگی، با پوزخند گفت: آ‌ها! بعد یک پاکت نامه و یک بسته تمبر آورد. ”
سمیرا با اشاره به اینکه خاطرات زیادی از فراز و فرودهای یادگیری زبان فرانسه و زندگی در پاریس دارد گفت: ” درست است که الان به خاطرات گذشته و اشتباهاتی که در زبان فرانسه داشتم می‌خندم اما در‌‌ همان روز‌ها بسیار سخت می‌گذشت، حتا بار‌ها تصمیم گرفتم که درس را‌‌ رها کنم و برگردم. ”

زندگی در دایرۀ بسته

محبوبه خوانساری روزنامه نگار مقیم پاریس از خاطراتش در خصوص یادگیری زبان فرانسه می‌گوید:” وقتی به فرانسه آمدم اصلاً فرانسه نمی‌دانستم. وقتی می‌خواستم یک اتاق اجاره کنم، با مسئول ساختمان، با کمک مترجم گوگل صحبت می‌کردیم. من به انگلیسی می‌نوشتم و ترجمۀ به فرانسه را می‌زدم و او به فرانسه می‌نوشت و ترجمۀ به انگلیسی را می‌زد. در بیشتر مواقع با تلفیق انگلیسی و فرانسه توانستم کارم را پیش ببرم اما هنوز در مکالمه‌های تلفنی ترس دارم که متوجه حرف‌های طرف پشت تلفن نشوم یا نتوانم منظورم را خوب برسانم. ”

اگر هدف، فعال شدن در جامعۀ جدید باشد قطعاً دانستن زبان آن کشور بسیار مهم است. شاید نخستین اولویت دانستن زبان باشد. چون فرد وارد دنیای جدیدی می‌شود.

محبوبه معتقد است اگر هدف، فعال شدن در جامعۀ جدید باشد قطعاً دانستن زبان آن کشور بسیار مهم است. شاید نخستین اولویت دانستن زبان باشد. چون فرد وارد دنیای جدیدی می‌شود. اما لزوماً همۀ افراد شاید علاقمند نباشند که با جامعۀ جدید ارتباط داشته باشند. برای برخی، حلقۀ دوستان ایرانی‌شان کفایت می‌کند. آنها در این حلقه‌ها رفت و آمد می‌کنند و با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند کاری ندارند. افرادی هستند که سالها به این روش زندگی کرده‌اند و ناراضی هم نیستند. برای کار کردن هم در‌‌ همان حلقه‌ها کار پیدا کرده‌اند. اما برای من وارد شدن به جامعۀ جدید مهم است، بنابراین یادگیری زبان این کشور همیشه جزو دغدغه‌هایم بوده است.
دوم اینکه اگر در حلقۀ ایرانی‌ها باقی بمانم و فرانسه صحبت نکنم باز پیشرفتی نخواهم داشت. یعنی ما بیشتر از آنکه در جامعۀ جدید به زبان آن کشور سخن بگوییم باز بیشترین زمان در روز را با زبان مادری خود صحبت می‌کنیم و این در عدم روند پیشرفت درمان در جامعۀ جدیداثر گذاراست.
محبوبه خوانساری، با اشاره به اینکه ورود به دنیای جدید و یادگیری زبان جدید همیشه نیاز به ابزار و امکانات اولیه هم دارد گفت: معمولا کلاس‌های یادگیری زبان در فرانسه هزینه زیادی دارد. خیلی هم امکانات خاص در اختیار داوطلبان قرار نمی‌گیرد. بنابراین، کسی که نتواند هزینۀ سنگین کلاس‌ها را تاًمین کند، شاید سالها هم نتواند زبان را به خوبی یاد بگیرد. برای من شخصاً هزینه‌های یادگیری زبان در این کشور خیلی زیاد بوده است.


زبان سوئدی راه ورود به جامعه

نعیمه دوستدار روزنامه نگاری که در سوئد زندگی می‌کند تجربۀ متفاوتی دارد؛ او می‌گوید: در کشوری که من به آن مهاجرت کردم، اکثر مردم در سطح بالایی انگلیسی حرف می‌زنند. در هیچ محیطی نیست که با زبان انگلیسی دچار مشکل بشوید یا کارتان راه‌ نیفتد. حتی می‌توانم بگویم که این تمایل در مردم سوئد وجود دارد که بیشتر از زبان سوئدی، به انگلیسی حرف بزنند. با این حال، زبان سوئدی راه اصلی ورود به این جامعه است.
نعیمه می‌گوید: اگر به مفهوم کاملا احساسی و عاطفی، بخواهی در جامعۀ سوئد کار و زندگی داشته باشی، دانستن زبان سوئدی یک ارزش افزوده است. آنها به هر طریق، امکان یادگیری این زبان را برای مهاجران فراهم می‌کنند اما نمی‌توانم بگویم ندانستن زبان سوئدی، آدم را دچار دردسر و مشکل می‌کند. با این حال نمی‌دانم شرایط برای کسی که زبان انگلیسی نداند در این سرزمین چطور است- من خودم این مشکل را نداشته‌ام- اما می‌بینم افرادی که بدون دانستن زبان انگلیسی تلاش می‌کنند وارد جامعه شوند به دردسر می‌افتند. دسترسی آنها به منابع و امکانات محدود می‌شود چون نمی‌توانند به اطلاعات ضروری دست پیدا کنند. برای شخص من به عنوان نویسنده و روزنامه‌نگار، دانستن زبان وجه پررنگ‌تری دارد. یعنی من که به دنبال تاًمین نیازهای روزمره نیستم، و مطالبه‌ام از زبان، حداکثری است و می‌خواهم به آن زبان بنویسم و کتاب منتشر کنم، تلاش برای تسلط پیدا کردن به زبان ـآن هم در سطحی مناسب برای نوشتن حرفه‌ای- کاری وقت‌گیر و انرژی‌براست و‌گاه آدم را از پا می‌اندازد. یعنی گاهی فکر می‌کنم چقدر فرصت دارم که این زبان را به معنای واقعی کلمه و با تمام ظرافت‌ها و پیچیدگی‌هایش بفهمم، تا آنجا که مثل یک فرد متولد در سوئد آن را احساس کنم؟


زبان ابزار ادراک است

ضرورت یادگیری زبان برای ورود به جامعۀ جدید فقط به روزنامه نگاران تبعیدی و مهاجران ودانشجویان محدود نمی‌شود بلکه زبان، کلید ورود به هر جامعه است.
الن ایر، سخنگوی فارسی زبان وزارت خارجۀ امریکا که با یادگیری زبان فارسی موفق شد ارتباط مستقیم با دنیای ایرانی و مردم ایران برقرار کند، در این باره می‌گوید: با اینکه من فکر نمی‌کنم هنوز زبان شیرین فارسی را بطور کامل یا حتی بطور کافی یاد گرفته‌ام، اما فکر می‌کنم یادگیری فارسی نقش کلیدی در برقراری ارتباط با دنیای ایرانی ایفا می‌کند یا دست کم این تجربۀ من بوده است.

پیش ازآنکه زبان، ابزاری برای ارتباط با دیگران باشد، ابزار ادراک است، یعنی پایۀ حس ادراک است. می‌شود گفت که زبان واقعاً چشم ذهن آدم است و به نظر من می‌شود فرا‌تر از آن گفت؛ چراکه با زبان جدید فرد شخصیت جدید هم پیدا می‌کند

او در ادامه می‌گوید: پیش ازآنکه زبان، ابزاری برای ارتباط با دیگران باشد، ابزار ادراک است، یعنی پایۀ حس ادراک است. می‌شود گفت که زبان واقعاً چشم ذهن آدم است و به نظر من می‌شود فرا‌تر از آن گفت؛ چراکه با زبان جدید فرد شخصیت جدید هم پیدا می‌کند! من این تجربه را داشته‌ام. هنگامی‌که به زبان فارسی با ایرانیان حرف می‌زنم هویت و شخصیتم به چیزی ایرانی‌تر عوض می‌شود! پس به نظرمن آشنا شدن و انس پیدا کردن با دنیای ایرانی بدون یادگیری فارسی کار خیلی سختی است. اما در تجربۀ خودم دیدم که با تسلط نسبی‌ام به فارسی، دنیای زیبا و پرارزش ایرانی پیش روی من باز شده است.

سخنگوی فارسی زبان وزارت خارجه آمریکا در پاسخ به اینکه آیا در مراحل یادگیری زبان با لحظاتی روبه رو شده که احساس ناامیدی داشته باشد، گفت: راستش را بخواهید دراثر کیفیت بد فارسی‌ام کماکان ناامید می‌شوم. اما این باعث سستی در انگیزه‌ام نشده است چون برای من، خود عمل یادگیری فارسی و تعمیق آشنایی‌ام با این زبان لذت بخش است. یعنی در آغاز یاد گیری فارسی قصد نهایی نداشتم که مرا به یادگیری آن سوق دهد. به عبارت دیگر وقتی وارد این مسیر شدم مقصد خاصی در ذهنم نبود – فقط خود قدم زدن در این مسیر برای من لذت بخش بود و یادگیری اصطلاحات و ضرب المثل‌ها و توانایی خواندن این شعرهای زیبا برای من مایۀ خوشحالی شد. اما همیشه از اینکه نمی‌توانم منظورم را درست انتقال کنم یعنی به نحوه‌ای که شایسته زیبایی وغنای زبان فارسی باشد احساس نامیدی می‌کنم. اما بقول معروف کاچی به از هیچی است و به امید خدا با پشتکاری در طی این مسیر یک روز نوعی تسلط به این زبان شیرین پیدا کنم. اما در حال حاضر هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم.

الن ایر همچنین معتقد است که زبان نقش کلیدی در ورود به یک جامعۀ جدید دارد، چون نه تنها توانایی ارتباط برقرار کردن را میسرمی سازد بلکه می‌شود گفت که خود شخصیت گوینده را برای ورود به آن جامعه، سازگار‌تر می‌کند.
او در ادامه تاًکید کرد که یادگیری زبان شرط لازم برای ورود به جامعۀ جدید است اما شاید شرط کافی نباشد، چون گوینده هم باید انگیزه ورود به جامعۀ جدید و انگیزۀ پذیرش تجربیات متفاوت را داشته باشد. پس می‌شود گفت که زبان، کلید یک درب قفل شده است اما بعد از باز کردن این قفل، باید اراده و جرأت عبور از آن هم باشد.
000182edited

سکوت برای La وle

من در پنج سال گذشته در سه کشور مختلف با فرهنگ‌های کاملاً متفاوت زندگی کرده ام و مجبور شده ام به سه زبان ترکی، فرانسه و انگلیسی با مردم ارتباط بگیرم. اما در پاریس،‌‌ همان روزهای نخست، وقتی با لونا شاد (مجری سابق در تلویزیون صدای آمریکا) آشنا شدم فکر می‌کردم که شاید او نمی‌تواند مشکلاتی که من در زبان فرانسه دارم را بفهمد، اما وقتی پای داستان‌های او از زبان فرانسه نشستم باورم شد که در پستوی ذهن همۀ مهاجران خاطراتی نا‌گفته از مشکلات یادگیری زبان جدید وجود دارد.
لونا می‌گوید: با اینکه من دوازده سال بیشر نداشتم و قبلش در ۶ سالگی هم تجربۀ زندگی درفرانسه را داشتم و علاوه برآن در ایران مدرسۀ فرانسوی می‌رفتم و به طور کلی فرهنگ فرانسه در خانهٔ ما حاکم بود، باز هم فرانسه حرف زدن برای من سخت بود. خجالت می‌کشیدم و خیلی مقید بودم و تا زمانی که(la -le ) را درست استفاده نکردم کسی صدای مرا نشنید؛ با آنکه دیکته و انشای من از بچه فرانسوی‌ها بهتر بود. من در سن بدی بودم و دایم می‌خواستم برگردم ایران پیش دوستانم، نوستالژی داشتم وبا اینکه این دوره زیاد طولانی نبود همین باعث شد که شدیداً بچسبم به زبان فارسی، نامه‌های طولانی می‌نوشتم، کتاب و اشعار فارسی می‌خواندم و این در ‌‌نهایت به نفع من شد. اما به نظر من چیزی که زبان را برای خارجی‌ها یا مهاجران در فرانسه دشوار می‌کرد، مردم این کشور بودند. فرانسوی‌ها مثل آمریکایی‌ها نیستند. فوری به اشتباهات و لهجۀ شما واکنش نشان می‌دهند و بر خلاف آمریکا شما هیچ وقت نمی‌توانید بدون تسلط بر زبان فرانسه در جامعۀ فرانسوی‌ها موفق بشوید. نکتۀ دیگراین است که فرانسوی‌ها در یادگیری زبانهای دیگر خیلی بی‌استعداد هستند و خیلی‌ها حاضر نیستند به انگلیسی حرف بزنند یا اگر هم کمی می‌فهمند، جواب شما را نمی‌دهند. البته این مسئله طی پانزده سال اخیر و پس از اتحاد اروپا و گسترش تکنولوژی و اینترنت خیلی کم رنگ شده و طرز فکر نسل جدید فرانسه خیلی تغییر کرده اما هنوز برای افرادی که به فرانسه مهاجرت می‌کنند زبان همچنان داستانی است.

او ادامه می‌دهد: ولی نکتۀ مهم این است که به طور کلی حتی اگر کشور میزبان مسئلۀ زبان را به شما زیاد سخت نگیرد و مانند آمریکا به شما اجازه بدهد به زبان خودتان سیستم زندگی‌تان را بچرخانید، به نظر من، یاد نگرفتن زبان گناهی است که شما در حق خودتان و خانوادۀ خود مرتکب می‌شوید چون در ظاهر، شما کشورتان را ترک کردید برای دستیابی به فرهنگ و جامعه‌ای آزاد‌تر و وسیع‌تر اما در ‌‌نهایت دارید خودتان را محدود‌تر از آن جامعه‌ای می‌کنید که از آن بیرون آمدید و این به نظر من مهاجر را به مرور زمان افسرده می‌کند. اگر پدر یا مادر هستید با ندانستن زبان به مرور زمان از فرزندانتان دور می‌شوید