آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۳ آبان ۱۳۹۳

امید کشتکار

سیاست


رابطۀ هنرمند و دولت: دزدانی که با چراغ آمده‌اند


???? ?????

 

١

علیرضا افتخاری در همایش بزرگداشت روز خبرنگار، اجرای موسیقی دارد. بعد از آوازخوانی ناگهان سراسیمه و با هیجان از سن پایین می‌دود و محمود احمدی‌نژاد را سخت در آغوش می‌گیرد و در جملاتی اغراق‌ شده خطاب به او می‌گوید: “آقای رییس جمهور دوستت دارم. شما رییس جمهور شجاعی هستید بدانید امروز چشم ۶ میلیارد انسان به شماست. آقای احمدی ‌نژاد زمانی که رییس جمهور شدید خیلی جوان بودید و اکنون کمی پیرشدید اما مرحبا برشما.”
افتخاری چندی پس از این مراسم به عنوان چهرۀ ماندگار موسیقی انتخاب شد.


٢

در بحبوحۀ ثبت‌نام کاندید ریاست جمهوری دورۀ یازدهم در سال ١٣٩٢ و در روز آخر ثبت‌نام در حالی که همه منتظر حضور چهره‌های نام‌آشنای سیاسی برای ثبت‌نام بودند، ناگهان عزت‌الله انتظامی به همراه اسفندیار رحیم مشایی و احمدی‌نژاد در ساختمان وزارت کشور حاضر شد و در حالی که میان آن دو نشسته بود عکس یادگاری گرفت. چندی بعد، پس از اینکه رحیم مشایی از سوی شورای نگهبان برای شرکت در انتخابات ردصلاحیت شد، انتظامی در نامه‌ای ادعا کرد که از برنامۀ تبلیغاتی مشایی خبر نداشته و صرفاً برای پیگیری امور تاًسیس مرکز فرهنگی-هنری خود با رییس دفتر احمدی‌نژاد همراه شده بود.


٣

چند ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری دورۀ یازدهم که به پیروزی حسن روحانی انجامید، هومن سیدی در جشنوارۀ فیلم فجر پس از بردن جایزه برای فیلم سیزده به روی سن رفت و جایزۀ خود را به روحانی تقدیم کرد. او در سخنان خود برای تقدیم کردن این جایزه گفت: ” من می‌خواستم این جایزه رو تقدیم کنم به بزرگمردی که با اومدنش واقعاً لبخند رو برگردونده. اینکه سینما رو دوست داره و فرهنگ رو. می‌دونم به این جایزه هیچ احتیاجی نداره، نه به لحاظ مالی و نه به لحاظ معنوی. اما با دلم می‌خوام این جایزه رو تقدیم کنم به جناب آقای رییس جمهور حسن روحانی.”

۴

فریبرز عرب نیا بازیگر نقش‌هایی مانند مختار و چمران در برنامۀ هفتِ تلویزیون دولتی ایران حاضر شد و خود را انسانی فرهنگی نامید و گفت: “بازیگر بیش از هر چیز یک انسان فرهنگیه. من خودم رو سرباز سیاست‌های جمهوری اسلامی نمی‌دونم، من خودم رو خادم و مهره‌ای فرهنگی برای خدمت به فرهنگ این مرز و بوم می‌دونم. به این معنا باید متوجه باشیم من وقتی از کلام مقام معظم رهبری مثال میارم، دارم از شخصیت فرهنگی ایشون استفاده می‌کنم. ایشون عالیترین فردی در نظام اسلامی هستند که رهبری فرهنگی کشور رو در دست داره.”

***

این‌ها تنها نمونه‌های اندکی هستند، از رابطه هنرمندان ایرانی با دولت و به طور کلی سیستم حاکم. رابطه‌ای که این روز‌ها و به خصوص بعد از انتخابات سال ٩٢ تبدیل به رویه‌ای عادی و حتی مترقی شده است. اگر در دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد، گروهی خاص از بازیگران و شاعران و نویسندگان و دیگر گروه‌های فرهنگی و هنری برای نزدیک شدن به دولت تلاش می‌کردند، در زمانه تدبیر و امید این تلاش به دسته‌ای دیگر از هنرمندان منتقل شده که پیش از این نقش منتقد و مخالف سیستم حاکم را بازی می‌کردند. افرادی که به خصوص در دولت اصولگرای قبلی ناچار تن به تیغ سانسور و حذف داده بودند در دولت فعلی می‌کوشند هرچه بیشتر به سیستم مدیریت سیاسی و فرهنگی کشور نزدیک شوند.

احمد شاملو در توصیف این دسته از هنرمندان و روشنفکران می‌گوید که «آنان دزدانی با چراغ آمده هستند.» اما به راستی چگونه می‌توان هم تن به سیستم حاکم نداد و هم اینکه دولت و نظام حاکم را وادار کرد که تن به وظیفه ذاتی خود برای تامین بودجه آثار هنری بزند؟ آیا راهی به جز برگشت به مردم و استفاده از ابزار قدرت مردمی وجود دارد؟ آیا نمی‌توان هنر را از قید و بند گالری و سالن‌های گرانقیمت تئا‌تر و بازیگران میلیاردی‌‌ رها کرد و به میان مردم برگشت؟

 

 

در یک ارزیابی ساده می‌توان دلیل اصلی نزدیک شدن به حکومت را از لابه لای شعارهای سرداده شده، در این نکته به ظاهر منطقی کشف کرد که نزدیک شدن به قوه حاکمه مساوی است با به دست آوردن پول و بودجه بیشتر برای خلق اثر هنری. این در حالی است که تئا‌تر و سینمای ایران به شدت وابسته و زنده به این کمک‌های دولتی است. پس دسته‌اى از هنرمندان حاضرند با ستایش کردن حاکم و نظام سیاسى و با تن دادن به خودسانسوری از روی بقیه همکاران خود عبور کنند و بودجه مورد نظر را به چنگ آورند و در این راه استفاده از هر نوع ابزاری را برای خودموجه می‌دارند. آن‌ها حتی به خود اجازه می‌دهند برای ماندن در جرگه نزدیکان دولت تن به سانسور و ممیزی دهند. چندی پیش با کارگردان تئاتری جوان و نامدار صحبت می‌کردم که به جد معتقد بود در وزارت ارشاد هیچ سانسوری وجود ندارد و آنچه که وجود دارد «قوانینی» است که باید به آن‌ها احترام گذاشت.
اما آیا این همه داستان است؟

فراموش نکنیم که هنر پدیده‌ای است متعلق به حوزه عمومی جامعه و دولت‌شهر. هنر در اساس محصولی است تولید شده برای عموم مردم و از آنجا که جزئی از ارکان جامعه است «باید» توسط دولت (به مفهوم دولت شهر) حمایت شود. حمایتی از آن جهت که هنر را فارغ از گیشه و سیستم داد و ستد کند و به این ترتیب هنرمند قادر باشد آنچه در حوزه حقیقت در جامعه می‌گذرد را به صورت اشکال مختلف هنری عرضه کند.
با توجه به این مفهوم، حمایت از هنر و هنرمند وظیفه ذاتی دولت است و بخشی از بودجه عمومی باید برای خلق اثر هنری اختصاص یابد. اما در سیستم‌های ایدئولوژیکی مثل ایران، دولت می‌کوشد تا از این بودجه عمومی به نفع خود بهره گیرد و به سادگی با ابزار «نیاز» هنرمند را مطیع خود کند. آیا با توجه به این شرایط هنرمندِ «واقعی» باید تن به این سیستم دهد؟ آیا هیچ ابزار دیگری برای دستیابی به این بودجه عمومی که حق هنرمند است وجود ندارد؟

 

2622438

 

هنرمندان ایرانی این روز‌ها می‌کوشند هرچه بیشتر در صحنه عمومی خود را به دولت و سیستم حاکمه نزدیک کنند. قشر نزدیک‌تر به اصولگرایان مدح رهبر را می‌گویند و جمع نزدیک‌تر به اصلاح طلبان ابایی از دانشمند خواندن حسن روحانی ندارند. آنچه هم در این میانه به عنوان هنر «مستقل» شناخته می‌شود به سمت رانت گرایش دارد. در این میان آنچه عملا فراموش شده است خلق اثر هنری برای مردم است و از این مهم‌تر مبارزه با سانسور و به طبع آن خودسانسوری. واقعا چگونه می‌شود از هنرمندی که تمام حیاتش وابسته به دولت است توقع داشت که با ممیزی مبارزه کند؟ آیا جز این است که این شکل از وابستگی به حکومت عین ریاکاری است؟ این در حالی است که معمولا این دسته از هنرمندان دائم دم از مردمی بودن هم می‌زنند و همه جا خود را «خادم» مردم خوانده و هدفشان را خدمت به فرهنگ و هنر می‌دانند. این جمع ضدین چگونه قابل توجیه است؟ چگونه می‌شود پذیرفت که هم مدح دولت و سیستم را بگوئیم و هم خود را در خدمت مردم بخوانیم در حالی که همواره خواسته سیستم حکومت با خواسته مردم در تضاد است؟ به خصوص در ساختارهای سیاسی ایدئولوژیکی مثل ساختار حکومت اسلامی.

نمونه واضح این دوری هنرمند از جامعه در جریانات سال ٨٨ دیده شد. جایی که در میانه اعتراضات مردمى، هنرمندان بسیاری با اکراه از سیاسی شدن، حتی حاضر نشدند برای یک شب اجراهای تئا‌تر خود یا نمایشگاه‌های نقاشی و کنسرت‌های خود را تعطیل کنند. آن‌ها صرفا به دلیل ترس از اتفاقات بعدی که ممکن بود منجر به طردشان از بودجه‌های دولتی شود، سکوت کردند و در حالی که در خیابان‌های اطراف از تراکم گاز اشک آور نمی‌شد نفس کشید، در ساختمان‌های دولتی و زیر علم وزارت ارشاد، به خلق آثار «هنری» خود ادامه دادند.

 

1293811

 

احمد شاملو در توصیف این دسته از هنرمندان و روشنفکران می‌گوید که «آنان دزدانی با چراغ آمده هستند.» اما به راستی چگونه می‌توان هم تن به سیستم حاکم نداد و هم اینکه دولت و نظام حاکم را وادار کرد که تن به وظیفه ذاتی خود برای تامین بودجه آثار هنری بزند؟ آیا راهی به جز برگشت به مردم و استفاده از ابزار قدرت مردمی وجود دارد؟ آیا نمی‌توان هنر را از قید و بند گالری و سالن‌های گرانقیمت تئا‌تر و بازیگران میلیاردی‌‌ رها کرد و به میان مردم برگشت؟

 

۵
ماه مه سال ١٩۶٨ خیابان‌های پاریس و دیگر شهرهای فرانسه شاهد سرکوب وحشیانه دانشجویان و کارگران چپگرایی بود که به سیستم حکومت ژنرال شارل دوگل اعتراض داشتند. در‌‌ همان بحبوحه و در حالی که کارخانجات در اعتصاب به سر می‌بردند و خیابان‌ها مملو از دانشجویان و کارگران بود، جشنواره فیلم کن در این شهر ساحلی ثروتمند برگزار می‌شد. در میانه‌های جشنواره فرانسوا تروفو کارگردان نامدار فرانسوی در یک جلسه مطبوعاتی به روی سن رفت و بیانیه‌ای را خطاب به حاضران خواند. این بیانیه را به جز او فیلمسازان مشهور دیگری مانند ژان لوک گدار، کلود بری، رومان پولانسکی و… امضا کرده بودند: «… در این جلسه که از بیش از هزار تکنسین و در مدرسه عالی سینما تشکیل شده، امضاکنندگان این نامه از تمامی کارگردانان، تهیه کنندگان، پخش کنندگان، خبرنگاران و هیئت داوران که در جشنواره فیلم کن حضور دارند درخواست می‌کند که با همیاری همکاران خارجی خود، جشنواره کن را متوقف کنند تا همبستگی خود را با دانشجویان و کارگرانی که در اعتصاب هستند نشان داده و علیه این سرکوب پلیسی اعتراض کنند و به این صورت مخالفت خود را با قدرت سرکوب نشان دهند…» پس از این کنفرانس مطبوعاتی، جشنواره فیلم کن که با خروج نامدار‌ترین مهمانان خود روبرو شده بود ناچار با یک بیانیه رسمی تعطیلی خود را اعلام کرد.