آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۳ آبان ۱۳۹۳

پژند سلیمانی

اجتماع


جایی در سکوت این هیاهو


Gun-Abstract-Artedited

توی شمارهٔ یک، در را نیمه باز می‌گذاری و می‌روی. به سختی و خیز خیزک می‌نشینی روی ویلچرت. به سختی خودت را به دیوار مشترک می‌کشانی و با مشت به دیوار می‌کوبی. حرفی داری. حرفهای زیاد. دستانت را می‌بندی و باز می‌کنی که زور جمع کنی و دوباره مشتی به دیوار می‌کوبی.
توی شمارهٔ دو، در آن سوی دیوار خوابیده‌ای و نمی‌شنوی. خواب می‌بینی که می‌خواهند دستگیرت کنند و به در می‌کوبند که باز کن و تو پشتِ تخت قایم شده‌ای و می‌ترسی که صدایی در بیاوری و آنها ‌بفهمند تو خانه‌ای. خودت هم نمی‌دانی که خواب احمقانه‌ای می‌بینی. تنت در خواب عرق کرده و لباست به تنت چسبیده است. به همین سادگی غرق در خواب، بیداری نمی‌شوی.
توی شمارهٔ یک مشت می‌کوبی و مشت می‌کوبی. دلت شور می‌زند که وقتی نداشته باشی تا حرفهای زیادت را بگویی. نمی‌توانی بنویسی. سواد خواندن و نوشتن نداری. کاش می‌توانستی صدایت را ضبط کنی ولی پیری و از تکنولوژی چیزی سر در نمی‌آوری. به سختی کنار پنجره می‌روی و فریاد می‌کشی. صدایی که از گلویت بیرون می‌آید به آرامی صدای یک گنجشک است. مطمئنی کسی صدایت را نشنیده است. دوباره به دیوار مشترک بر می‌گردی و می‌کوبی.
توی شمارهٔ یک، توی شمارهٔ دو.
توی شمارهٔ دو، خوابیده‌ای و هیچ چیز نمی‌شنوی. از پشت تخت بیرون می‌آیی و به آرامی گوشهٔ پرده را کنار می‌زنی. دو مرد مسلح آن پایین منتظر ایستاده‌اند که اگر خبری شد به کمک آن یک نفری که مشت به در می‌کوبد بیایند و در را درهم بشکنند.
توی شمارهٔ یک، تمام زورت را جمع می‌کنی و مشت می‌زنی. دیوار تَرَک می‌خورد و تو دوباره زورت را جمع می‌کنی و این بار دیوار فرو می‌ریزد. توی شمارهٔ دو، قایم شده‌ای پشت تخت و توی شمارهٔ یک با ویلچر به سمتت می‌آید و اسلحه را می‌گذارد روی شقیقه‌ات. پیر است و رنجور. در را نیمه باز می‌گذارد که تو ی شمارهٔ دو بیاید به کمکش. ولی نمی‌آیی. توی شمارهٔ یک هیچ کس برایش نمانده. کلی حرف دارد بگوید. تنها توی شمارهٔ دو برایش مانده که حالا دارد پشت تخت می‌لرزد.
ماشه را می‌چکاند. مغزش به دیوار پشت تخت پاشیده می‌شود. توی شمارهٔ یک مانده است. تنها. وسط اتاق. لوله را در دهانش می‌گذارد و مغزش متلاشی می‌شود… و من از خواب بیدار می‌شود. آشغالهای خانه را جمع می‌کنم و سطل را بیرون آپارتمان می‌گذارم. درِ واحد بغلی نیمه باز است و صدای ضربات ضعیفی به دیوار به گوش می‌رسد.