آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۳ آبان ۱۳۹۳

مهدی جامی

سیاست


انقلاب؛ بن بست رابطه


عکس ها از آلفرد یعقوب زاده
ALFRED0053edited

انقلاب اسلامی با یک خطای زبانی شروع شد: در رابطه با!
این خطا از زبان فرنگ برگشته ها وارد زبان عمومی شد. همه می خواستند در رابطه با چیزی حرف بزنند. این “میل به رابطه” اما تنها در فکر و نظریه باقی ماند؛ ایرانیان بعد از انقلاب در رابطه با همه چیز عالم فکر کردند و هر رابطه ای را بین هر چیزی با هر چیز دیگر برقرار کردند. اما سیاست راه دیگری رفت. قطع رابطه.

در یک سطح ژرفساختی البته سیاست هم هر چیزی را به هر چیزی ربط داد. انقلاب همه چیز را شناور و ممکن کرده بود. یک دوره خواست جامعه شناسی اسلامی بنویسد و همه چیز را اسلامی کند. یک دوره خواست رابطۀ خود را با صدر اسلام مستقیم کند و با حذف ۱۴۰۰ سال در این میانه یکباره وصل شود به مدینۀ پیامبر و با آن رابطه برقرار کند. امام حاضر هم رابطه های غیبی داشت با آسمان و ائمه و خاصه امام زمان. “وقتی شب برای نماز شب بر می خیزد اتاق‌اش نورانی می شود!” – این را پسرش احمد در مجلۀ پیام انقلاب گفته بود، همان سالهای اول انقلاب.

رفتار جمهوری اسلامی با مخالفان‌اش هم همین برقرار کردن رابطۀ آنها با همۀ چیزهایی بود که دشمن اسلام و حاکمیت اش بود. بنابراین مهم نبود که در عمل و در واقع شما چه اتهامی دارید و چه گناهی از شما سر زده است. می توانستید بدون اینکه خودتان بدانید جاسوس باشید و بازی خورده باشید. حتی اگر زن سعید امامی بودید می توانستید در اُرجی مشارکت کرده باشید و با اسرائیل هم رابطه داشته باشید. رابطۀ غیبی از نوعی دیگر که فقط با چشم سربازان گمنام دیده می شد.

“رابطه با بیگانه” مساًلۀ محوری یا وسوسۀ محوری جمهوری اسلامی ماند. این بیگانه یکبار دشمن خارجی بود و بار دیگر بیگانه و نامحرم جنسی. تمام سیاست و فرهنگ این جمهوری را می توان “در رابطه با بیگانه” خلاصه کرد.

“رابطه با بیگانه” مساًلۀ محوری یا وسوسۀ محوری جمهوری اسلامی ماند. این بیگانه یکبار دشمن خارجی بود و بار دیگر بیگانه و نامحرم جنسی. تمام سیاست و فرهنگ این جمهوری را می توان “در رابطه با بیگانه” خلاصه کرد. جمهوری، دیدبان رابطۀ شما با بیگانه/ نامحرم بود و هست و ظاهراً خواهد بود.
جمهوری اسلامی برای اینکه از رابطه با بیگانه صدمه نخورد استراتژی های مختلفی پیش گرفت. سالها تلاش می کرد رابطه اش را با دولتهایی که آنها را مسئول همه فجایع عالم می دید قطع کند. رابطه اش با آمریکا را خیلی زود قطع کرد. اما رابطه با دیگران هم ناهموار و نااستوار بود و ماند. عقل رجال این جمهوری چارۀ رابطه را در هراس از رابطه دید. اما در عمل آنچه اتفاق افتاد گسترش رابطه ای زیرزمینی و پنهان بود. جمهوری نماد رابطۀ زیرزمینی شد. با بیگانه و با نامحرم. هم در سطح حکومت و هم در سطح ملت. گاهی این رابطه ها برملا شده است. مک فارلین یک نمونه. دختر صادر کردن به آنسوی خلیج فارس نمونۀ دیگر.
کار به جایی رسیده که “رابطه” اصولاً مشکوک است؛ ولی کاملاً شایع. هیچ قانون و ضابطه ای هم رابطه را نمی تواند کنار بزند. نق و نصیحت هم به جایی نمی رسد و ناصح خود نیز گرفتار رابطه است. رابطه در متزلزل ساختن قانون کار می کند. رابطۀ پتیاره!
در کار رابطه، حکم ازلی انگار این بود که همان‌طور که از غرب آمده بود در رابطه با غرب هم معنای واقعی خود را نشان دهد. آنها که آمده بودند کم کم برگشتند به همان غرب. و کم کم دیگران و دیگران هم راهی غرب شدند. ملت نمی خواست مثل دولت در انزوا بماند. راه مهاجرت را پیش گرفت. کثیری را هم دولت خودش تبعید کرده بود و فراری داده بود. ملت ایران در سالهای بعد از انقلاب اش عمده ترین راه ارتباط با جهان خارج را در مهاجرت یافت و آوارگی و گریز.
آنها که ماندند هم این سفر را روی کاغذ رفتند. رابطه با جهان را به خانه آوردند و به خانه ها بردند. راه این گروه ترجمه بود. هیچ عجیب نیست که تمام میراث ترجمۀ ایران از آغاز دوره معاصر تا سال ۱۳۷۰ در چهار جلد فهرست شده باشد (فهرست کتابهای فارسی شده چاپی، مشهد، ۱۳۸۰) ولی ترجمه های تنها ۱۳ سال بعد را در شش جلد فهرست کرده باشند (مشهد، ۱۳۹۰). این سیل ترجمه نشانۀ میل شدید به ارتباط با جهان است. ارتباطی که انقلاب اسلامی آن را از بن رد می کرد.
آنها که ماندند خیلی رابطه های دیگر را هم تغییر دادند. مثل رابطۀ دوجنس. هرقدر انقلاب اسلامی خواست که چراغ رابطه را خاموش کند و هنوز هم می‌خواهد و مثلا قانون و قاعده برای تفکیک جنسیتی می گذارد، ملت راه رابطه را رفت و اصولاً رابطۀ دو جنس را تا حدی زیر و رو کرد که می شود گفت خود، انقلاب در انقلاب بود.
ALFRED0044edited

ملت و دولت در دو مسیر جدا رفتند و مساًلۀ بیگانه/نامحرم را بکلی متفاوت از یکدیگر حل کردند. اما رابطۀ خود دولت و ملت هم مثل همین بیگانه / نامحرم باقی ماند. تاریخ سیاست در ایران بعد از ۱۳۵۷ تاریخ بیگانه سازی مداوم ملت از دولت است. در دوره ای تلاش شد که پلهای شکستۀ این رابطه تعمیر شود. دورۀ اصلاحات. اما آنجا هم بازی جدی نبود. قرار بود ملت از پایین فشار بیاورد تا در بالا بشود چانه زد. رابطۀ ملت و دولت همچنان رابطۀ خودی و ناخودی باقی ماند.

وقتی ملت دولت را قبول نداشته باشد قانون دولت را هم قبول ندارد. وقتی قانون دولت را قبول ندارد می خواهد دعوایش را خودش حل کند. نوعی قیصربازی رواج یافت.

رابطۀ ملت با ملت هم وضع بهتری نداشت. دست‌کم در خیابان و بازار تنش بتدریج حاکم شد. وقتی ملت دولت را قبول نداشته باشد قانون دولت را هم قبول ندارد. وقتی قانون دولت را قبول ندارد می خواهد دعوایش را خودش حل کند. نوعی قیصربازی رواج یافت. فیلمهای آمریکایی قهرمان بازی هم چه بسا مؤید شد.
این فیلمها از کجا می آمد؟ در بیست سال اول انقلاب پیدا کردن فیلم همیشه آسان نبود. اما رابطه های شخصی کار می کرد. فیلم دست به دست می شد. حتی پورنوگرافی. سیستم توزیع کارآمدی مشغول بود. توزیع زیرزمینی. همان سیستمی که مشروب و مواد را هم توزیع می کند و هر چه را ممنوع است. شاید در این نظام زیرزمینی رابطۀ دولت و ملت بهتر باشد. کسانی از دولت و کسانی از ملت دست به دست هم داده اند تا این نظام سر پا بماند.
بعد ماهواره ها پیدا شدند. رابطه مستقیم شد. فقط دیش لازم داشتی. “بیگانه” دیگر بیرون مرز نبود. درون خانه ات بود. ماهواره ها رابطه را برقرار کرده بودند. وقتی هم اینترنت عالمگیر شد رابطه دوسویه شد. فیلترینگ و پارازیت، عناصر ضدرابطه دولت، هم کارگر نبود.
رابطۀ ملت با ملت در مهاجرت هم چندان خوب نبود و نیست. ایرانیان با همۀ تلاشی که برای رابطه با جهان و آنچه از آن محروم شده بودند کردند برای رابطه با یکدیگر تلاش نکردند. زهر ضدرابطه در جان همه ریخته شده است. به این آسانی از آن رهایی ممکن نیست.

رابطه، هندسۀ وجود آدم است. هندسۀ وجود طبیعت هم هست و البته هندسۀ هستی و هویت ملتها. ما با نوع رابطه ای که با جهان و طبیعت و دیگران برقرار می کنیم شخصیت می یابیم. رشد یعنی رابطه.

همۀ عرصه های رابطۀ ما آلوده شده است. این امری مسلم است. هیچ مردمی زیر بمباران ضدرابطه سالم نمی ماند. تلاش ملت ستودنی بوده و هست اما زهر آن بمباران سمی هم تاًثیرها داشته است. این برای تنظیم رابطۀ امروز ما با جهان، نقش تعیین کننده ای پیدا کرده است. باید همه چیز را از نو تعریف کنیم: جهانی شدن و استقلال. همبستگی ملی. رابطۀ اقوام با یکدیگر. دولت با ملت. زن و شوهر و اعضای خانواده. اعضای محله. رابطه با طبیعت. با آب. با زباله شهری. با همسایۀ ترک و عرب و روسی. با بهایی و زرتشتی و سنی. با همه چیز. و با وطن. با ایران.
رابطه، هندسۀ وجود آدم است. هندسۀ وجود طبیعت هم هست و البته هندسۀ هستی و هویت ملتها. ما با نوع رابطه ای که با جهان و طبیعت و دیگران برقرار می کنیم شخصیت می یابیم. رشد یعنی رابطه. این شخصیت بعد از انقلاب سرکوب شده است. با وجود همۀ تلاشهایی که ملت کرده است و مقاومتهایی که نشان داده است و با وجود تغییرات بزرگ در جهان ارتباطات، ما نیازمند بازسازی فعال رابطۀ خود با خویشتن و جهان هستیم.