آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۸ مهر ۱۳۹۳

مانا پهلوان

اجتماع


خدا، مبداء و مدار ادیان الهى


mana
از مسیح و موسى بگیر تا ابراهیم و محمد، گویا همه آمده‌‌‌بودند تا از خدایى بگویند که “رحمان و رحیم”است اما آنچه امروز، قرن‌‌‌ها پس از ظهور و بروزشان برجامانده، جمعى دیندار است که گویى به خون هم تشنه‌‌‌اند و روزى نیست که خبرى از خشونت و قتل و خونریزى جدیدشان منتشر نشود.

از این که “خدا”در ادیان مختلف به چه معناست تا ریشه‌‌‌یابى خشونت در دین‌‌‌هاى مختلف را با محمد جواد اکبرین، دین‌‌‌پژوه ساکن فرانسه به بحث گذاشته‌‌‌ام.


آیا خدا در ادیان الهى یک معنا و تعبیر دارد؟

مبداء و مدار انسان و جهان؛ شاید این وجه مشترک تعابیر ادیان از خدا باشد، جایى و کسى براى تکیه کردن و دل به مهرش سپردن.
در عهد عتیق خطاب به موسى آمده که اگر پرسیدند از سوى چه کسى آمده‌اى و نامش چیست؟ بگو “کسى که هست همین‌که هست!”، یعنى انگار نام ندارد اما همین نام اوست و هر کس آن گونه که دوست دارد او را تصور مى‌کند، در عین حال از تعبیراتى مانند الوه و الوهیم هم در یهود یاد شده که با الله و اله در اسلام و مشابه معنوى آن در مسیحیت هم مشترک است.
قرآن مى‌گوید در ادیان پیشین، خدا را با نام رحمان مى‌شناختند؛ رحمان به معناى مهربان در قرآن به عنوان صفتِ خدا نیست بلکه اسم اوست؛ مثلا در نقل قصه پیشینیان مى‌گوید: گفته‌اند که رحمان، صاحب فرزندى شده اما رحمان که فرزند ندارد این در آیات ٨٨ و ٩٢ سوره‌ مریم آمده، اما در حدود ۴۶ مورد دیگر همین اسم آمده و سرانجام در سوره‌ إسراء آیه‌ى ١١٠ مى‌گوید چه الله بگویند چه رحمان فرقى نمى‌کند و بعد همه را دعوت مى‌کند که اصلا بیایید همه دور یک مفهوم مساوى جمع شویم و بگوییم همه همان إله را مى‌پرستیم، من از تعبیر “کلمه سواء”در آیه‌۶۴ سوره‌ آل عمران مى‌فهمم که باید این دیوارها را برداشت و به پرستش کسى رسید که در اول پاسخ‌ام گفتم؛ کسى که مبداء هستى است و مى‌توان به او تکیه کرد و مهمترین ویژگى‌اش مهربانى است.


ولى علیرغم این توضیح، نگاه ادیان به یکدیگر خصومت‌آمیزتر از این حرفهاست؛ اینطور نیست؟

ببینید وقتى از نگاه ادیان به یکدیگر مى‌پرسید، نخست باید ملاحظاتى را در نظر بگیرید، مثلا انجیل‌هاى چهارگانه روایات زندگى مسیح است و از این طریق قصه‌ى خدا براى مردم گفته مى‌شود، اما ادبیات قرآن اگرچه شامل مجموعه‌اى از قصه‌هاست اما شکل بیان آن مستقیم از زبان خداست، نه روایات زندگى پیامبر از زبان دیگرانى مانند حواریون؛ در اسلام روایات زندگى پیامبر را در قالب “سیره‌ى نبوى”جمع کرده‌اند که مانند قرآن، متنى محکم و قابل اعتماد مسلمانان نیست، این اختلاف روش‌هاى بیانى قصه‌ها مشکلاتى تولید مى‌کند.
ملاحظه‌ مهم دیگر این است که هیچکدام مدعى سخن تازه نیستند، در انجیل متّى، باب ۵، آیه‌ ١۴ آمده که مسیح نیامد تا تورات را از میان ببرد، بلکه آمده تا آن را تمام و کامل کند، در قرآن هم بارها آمده که این همان خدایى‌ست که پیروان ادیان پیشین هم مى‌پرستیدند، حتى درباره برخى احکام هم مانند آیه‌ ١٨٣ سوره‌ بقره آمده که در امت‌هاى پیش از شما هم وجود داشته، بماند که در تعریف قرآن هم آمده که کتاب “ذکر”است؛ ذکر یعنى یادآورى، معنایش این است که این مفاهیم قبلا هم بوده و از یاد رفته و قرآن فقط یادآورى مى‌کند.
این یعنى دعوا، دعواى مفسران است، برخى از آنها از اختلاف متن‌ها دیوار مى‌سازند تا انسان‌ها را از هم جدا کنند برخى هم به روح کتاب‌ها و آیاتى از این دست که اشاره کردم استناد مى‌کنند و در عین حفظ هویت پیروان‌شان به تفسیرى مى‌اندیشند که نتیجه‌‌ى آن صلح و مداراست.


پس چرا غلبه با این صلح و مدارایى که از آن مى‌گویید نیست؟ یعنى چه اتفاقى مى‌افتد که خشونت ادیان بیشتر جلب توجه مى‌کند؟

وقتى هویت قصه‌گونه‌ کتاب‌هاى مقدس را در نظر بگیریم بلافاصله مسئله‌ تاریخ مطرح مى‌شود، قصه، بى‌زمین و بى‌زمان نیست، تاریخ دارد و سرزمین؛ در قصه باید شرایطى که ماجرا در آن اتفاق افتاده را در نظر گرفت، همه‌پیامبران در شرایط تاریخى خودشان مى‌خواستند ادیان آسمانى را به زمین بیاورند و نظمى متناسب با آن در زندگى مردم ایجاد کنند، حالا که آن شرایط از بین رفته نمى‌شود همان قصه‌ها را تکرار کرد بلکه باید روح قصه را دریافت؛ چیزى که از آن با عنوان “حکمت احکام”هم یاد مى‌کنند، هر حُکمى حکمتى دارد، وقتى انسان و زمین و زمان تغییر مى‌کند ممکن است برخى حکم‌ها برود و فقط حکمت‌هایش بماند. وقتى مفسران ادیان بخواهند به زور همان حکم‌ها را بازتولید کنند خشونت پدید مى‌آید، وجدان اخلاقى و عاطفى آدم‌ها هم با خشونت و زور ناسازگار است، براى همین هم مفسران روشن‌ضمیر یهودى و مسیحى و مسلمان به جاى تاکید بر احکام، بر درک متغیر و متکثر عقل انسان از فرامین الهى تاکید مى‌کنند. تنها وقتى به اینجا مى‌رسیم همه دور هم جمع مى‌شوند و جهان بهترى ساخته مى‌شود. اما مى‌بینیم که غلبه در نهادها و دستگاه‌هاى رسمى تفسیر دین با مفسران روشن‌ضمیر نیست و این ریشه‌ بسیارى از مشکلات کنونى است.


و این یعنى به آسانى نمى‌توان به تغییر و تحول در زندگى دینداران امیدوار بود؟

شما جمعیت دینداران جهان را در نظر بگیرید؛ چند درصد آنها مدافعان خشونت ادیان‌اند و چنین تلقى و برداشتى از خدا و دین دارند؟ به نظر مى‌رسد اکثریت آدم‌ها اینها را مى‌فهمند و راه خود را از مفسران جدا مى‌کنند، چون انسانند و همین انسان است که مخاطب خداست، مفسران اگر به قرائت انسانى از ادیان ملتزم باشند به بقاى دین کمک مى‌کنند و در میان مردم مى‌مانند، در غیر این صورت معابد و مساجد خلوت مى‌شود و انسان از خانه‌ خودش معبد مى‌سازد و آن طور که خدا را مى‌فهمد و به دلش مى‌نشیند، مى‌پرستد؛ در نتیجه زمان به سود مفسران ادیان نیست! هر چه دیرتر به انسانیت انسان احترام بگذارند خداى‌شان از خداى مردم جدا مى‌شود و خدا از معابد و مساجد به خلوت مردم مى‌رود و جان آدمیان را در آتش وجود و حضورش گرم مى‌کند تا حافظ بگوید:
در نهان‌خانه‌ى عشرت، صنمى خوش دارم
کز سر زلف و رخ‌اش نعل در آتش دارم